تلاشی برای ظهور انسان شناسی قرآنی

صورت و سیرت انسان در قرآن جلدچهاردهممسير شناخت انسان از جهان بيني الهي به هستي‏ شناسي و از هستي‏ شناسي به انسان شناسي، منتهي مي‏شود و اين شناخت، اصل موضوعي و پيش فرض همه علوم انساني، قرار مي‏گيرد(ص 22). آیا می توان از این کتاب مباحث موثری در باب انسان شناسی بهره برداری کرد؟

به طور خلاصه دیدگاههای انسان شناسانه آیت الله جوادی آملی در مقام خلیفه اللهی انسان  و اعتقاد به تک ساحتی نبودن در کنار اعتقاد به هویت علمی انسان تمرکز می یابد.

ادامه نوشته

شراب طهور/ قابل توجه دولابی خوانان

 شراب طهور درباره سلوک عرفانی است و شش فصل دارد: عناوین کلیّات، در آستانه ى سلوک، بنیادهاى حیات و سلوک عرفانى، روحیّات عرفانى، پایه هاى اصلى سلوک و آداب سلوک است . می توان گفت که در میان آثار نویسنده جامع ترین اثر سلوکی همین کتاب  است که در مورد بسیاری مفاهیم رایج توضیحات مفیدی بیان کرده است به عنوان مثال، در بحث توحید در رازقیت جامع ترین بحث قرآنی روایی که تابه حال خوانده بودم در این کتاب بود (ص139). علاوه بر این در سطحی نظری تر، تبیین ساده ای از مبادی عرفان نظری (ص40) را نیز به دست داده است.

زبان این کتاب ساده  است و مهدی طیب،  نویسنده کتاب ، از حاضرین فعال در مجالس مرحوم دولابی است که کتاب مهم و پرمخاطب «مصباح الهدی» را که از طریق تدوین تقریرات مرحوم دولابی تهیه شده است روانه بازار نشر کرده است. «شراب طهور» هم هر چند بدون ذکر نامی از استاد استاد است اما اثر اندیشه های او در آن پیداست. مثلاً یکی از نکات مهم این است که در سلوک، محبت از خداست و اگر بنده حبی دارد بازتاب آن است، چنین دیدگاهی بر اساس نگرش توحیدی است که برای بنده چیزی نمی گذارد حتی محبت. نویسنده از این حب بنده با عبارت «تحبب» یاد می کند(ص114).

برای کسانی که می خواهند از طریق مطالعه وارد وادی سیر وسلوک عرفانی اهل محبت و ولا (مرحوم دولابی) بشوند می توان این کتاب را معرفی کرد. مطالب مطرح شده در این کتاب بسیار ساده ، قرآنی و روایی و به دور از حاشیه ها و تأویلات و شطحیات برخی کتب است و در عین حال مانند یک پل مخاطب را مستعد دریافت معارف بالاتر می کند. همیشه بزرگان اهل معرفت به چنین مقدماتی احتیاج دارند. کتاب مفید و موثر «مصباح الهدی» نیز چنین مقدمه ای را دارد. البته «مصباح الهدی» هم خالی از تصرفات مهدی طیب (حداقل به عنوان تقریرکننده و تدوین گر) نیست و متن اصلی و بدون تصرف سخنان مرحوم دولابی از اندیشه و معنویت بالاتری برخوردار است به همین جهت مجموعه کتب «طوبای محبت» از اصالت  برخوردار است(و حتی می توان گفت محتوایی ثقیل تر دارد) که می تواند به عنوان انتهای سیرمطالعاتی توصیه شود. بنابر این به دولابی خوانان توصیه می شود که اینگونه بخوانند:

مرحله اول: شراب طهور  ، مرحله دوم: مصباح الهدی،  مرحله سوم: طوبای محبت

یکی از مزایای چنین سیری این است که تصورات از اندیشه های متعالی مرحوم دولابی را ترقی می دهد و اصلاح و تکمیل می کند. نقطه مرکزی در اندیشه مرحوم دولابی نگرش توحیدی ولایی است. بر این اساس ایشان بر حدیث مهم اولوالالباب بسیار تأکید می کنند( که متن کامل عربی فارسی آن در مقدمه کتاب طوبای محبت و در کتاب مصباح الهدی آمده است) اما در «شراب طهور» اثری از متن کامل آن حدیث یا شرح و توضیح متن یا مفهوم اصلی آن وجود ندارد. علاوه بر این ، به نظرم در کتاب شراب طهور برخی نکات چندان با اصل اندیشه توحیدی  در طوبای محبت همخوانی ندارند. مثلاً استاد طیب در ص26 کتاب یکی از شاخصه های سلوک را «متعمقانه بودن» معرفی می کند در حالی که در سخنرانی مرحوم دولابی  در عین اهمیت قائل شدن برای تعقل و تفکر، به «تعمق» روی خوشی نشان داده نشده است و بیان این شاخص بی دقتی در فرهنگ سخنان آن مرحوم است. در جای دیگر ، استاد طیب معتقد است شروع معرفت با استدلال و برهان است(ص146) که به نظرم بازهم این تبیین نادقیق است، چنانچه که در جایی دیگر دومین راه یقین تلقین معرفی شده (ص151) که بازهم چنین توضیحی سبب شده اهمیت تلقین و اهمیت گذر از عقل استدلالی در سلوک توحیدی و اهل ولاء مغفول بماند...

و نمی دانم! شاید هم اگر صراحت بیشتری در کار می بود نمی توانستیم «شراب طهور» را برای آنانکه در آغاز راه هستند کتاب مناسبی بدانیم.

بر سر تقاطع

اطرافیان من انسانهای متفاوت و حتی متضادی هستند ولی با همه آنها ارتباط دارم و به نوعی دوست آنها محسوب می شوم. اگر فاصله ای میان من و دیگران رخ داده باشد ناشی از فاصله گرفتن دیگری بوده است و یا ناشی از اصرار بر تنش ها و مخالفتها.

به یاد داستانی از داستان راستان شهید مطهری با نام «دو همكار» افتادم که از مروج الذهب مسعودی نقل کرده است (مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص299) : هشام بن الحكم و عبد اللّه بن یزید اباضی.

 این دو نفر ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شركت یكدیگر یك مغازه ی خرازی داشتند، و تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.  چیزی كه موجب شد بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود كه این دو نفر از لحاظ عقیده ی مذهبی در دو قطب كاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متكلمین سرشناس شیعه ی امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام بود، ولی عبد اللّه بن یزید از علمای اباضیه (یكی از فرق ششگانه ی خوارج) بود. آنجا كه پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه ی كاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با كمال متانت كار شركت و تجارت و كسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینكه بسیار اتفاق می افتاد كه شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد اللّه از شنیدن سخنانی برخلاف عقیده ی مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را كه غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.

یك روز عبد اللّه به هشام گفت: «من و تو با یكدیگر دوست صمیمی و همكاریم.تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم كه مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج كنی». هشام در جواب عبد اللّه فقط یك جمله گفت و آن اینكه: «فاطمه مؤمنه است». عبد اللّه به شنیدن این جواب سكوت كرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.

این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد كند. همكاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود كه توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد!

 نمی خواهم دیگران من را پلورالیست بدانند. کتاب «هویت چهل تکه» داریوش شایگان را هم خوانده ام و احساس بی هویتی و چهل تکه بودن ندارم...

اما حکایت من هم حکایت هشام بن الحکم شده است.  در شهر محل زندگی ام سه مذهب رسمی (شیعه ، سنی و طایفه اهل حق) وجود دارد و آدمهای هر سه دسته با من تماس مستقیم دارند. از طرفی دایره دوستانم هم بسیار متفاوت است از مخالف سیاسی و عقیدتی تا موافقی که مدام برداشتهای مخالف از هم داریم! حفظ ادامه دوستی ها سبب اعجاب و گاهی سبب اعتراض دیگران شده است. بارها دوست از دوست دیگر نزد من شکایت می کند و از دوستی من با آن دوست گلایه دارد ...

و در این تقاطع همچنان مانده ام.

شاید خودم هم ندانم که چرا بر سر تقاطع هستم. اما گاهی که به آن فکر می کنم می بینم شخصیتم  همچنان در حال «شدن» است و  برخلاف برخی خود را مبعوث نمی دانم و بهتر است بگویم نمی توانم خود را مبعوث بدانم.

با این حال همچنان اهل مخالفت نظری و عملی هستم و به معروف و منکر اعتقاد داشته و مطابق شرایط به آنها امر و نهی می کنم. جالب است که برخی من را «صلح کل» می دانند و برخی از شخصیت «محکم و سخت» ام گله می کنند. چه کنم که آنقدر آدمهای اطرافم متفاوتند؟ شاید دوران معاصر اینگونه باشد که انسانها تفاوتهای خود را بسیار بیشتر از گذشته بروز می دهند . من به «آدم ها» دچار شده ام. آدمها هر کدام «طور»ی هستند. این اراده الهی است :وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/14)

نرمش قهرمانانه در قرآن

اتفاق مهمی که در بحث نرمش قهرمانانه توسط رهبر انقلاب مطرح شد اشاره به آیه 16ام سوره انفال بود که به نظرم می تواند به عنوان معیار نرمش در میدان مبارزه مورد استناد قرار گیرد:  مَن يُوَلِّهِم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله...

 شایسته است در مورد این آیه فراوان پژوهش کرد و تحلیل مبسوطی ارائه نمود. مطابق این آیه در زمان نزدیک شدن کفار کسی نمی تواند به دشمن پشت کند مگر دردو صورت، اول: برای کنارکشیدن به منظور جنگیدن و دوم پیوستن به گروهی دیگر. در غیراین دو صورت پشت کننده به دشمن متحمل غضب الهی می شود.

به نظرم تدبر در این دو استثناء می تواند مفهوم نرمش در برابر دشمن را تبیین کند. در یک حالت تدبیرجنگی به کار می رود و مبارز به مواضع دیگر منحرف می شود تا بجنگد. در این حالت انحراف برای جنگ است و ما در اینجا نمی جنگیم تا بتوانیم در جای دیگر بجنگیم. تدابیر و انچه که این روزها دیپلماسی نامیده می شود را باید با واژه قرآنی «تحرّف» تبیین کرد.  در حالت دیگر پشت کردن به دشمن، برای جنگیدن گروهی است؛ یعنی: من نمی جنگم تا ما بجنگیم. می بینیم که هر دو استثنا نهایتاً روش هایی برای جنگیدن هستند و در ظاهر فرار محسوب می شوند.

فقط پیامبر مکلف بود که حتی در تنهایی بجنگد: فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَك(نساء/84) ولی امامان ما وقتی گروه همراه نمی یافتند دست از مبارزه می کشیدند و برای توجیه این نجنگیدن به همین آیه استناد شده است[1]. در دوران تنهایی باید صلح کرد ، چنانچه که امام حسن علیه السلام اینگونه بود. اولین بار هم اصطلاح نرمش قهرمانانه ذیل کتاب صلح امام حسن علیه السلام به کار رفت. اما اکنون نیاز هست تا این واژه دقیقاً تبیین شود.

در کلام رهبری نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست يافتن به مقصود است؛ به معناى اين است كه سالك راه خدا - در هر نوع سلوكى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى كه حركت ميكند، به هر شكلى و به هر نحوى هست، بايد از شيوه‌هاى متنوّع استفاده كند. البته همانطور که ایشان از قرآن سخن می گویند این روشها – اگر ظاهری عقب نشینانه داشته باشد- باید در صورتهای مورد اشاره قرار گیرند. در غیراینصورت مصداق نرمش ذلیلانه هستند و مستوجب غضب الهی.



[1]    البرهان في تفسير القرآن، ج‏2، ص: 662

درباره سه یار امام

1

ابوذر مرد اهل تفکری بود که عدالت خواهی اش فراموش نمی شد و پیامبر او را شایسته دریافت پندهای فراوانی می دید . اما پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه ‏السلام) به ابوذر كارهاي مديريتي نمي‏دادند؛ چون او توانايي اين امر را نداشت(ولايت فقيه نوشته آیت الله جوادی آملی -  صفحه 370)

2

 كميل، از عارفان عاليقدر اصحاب حضرت علي (عليه‏السلام) بود. خيلي‏ ها علاقه‏ مند بودند كه با وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) مصاحبتي داشته باشند، ولي ديدار خصوصي و وقت اختصاصي نصيب آنان نمي‏شد، ولي آن حضرت، دست كميل را گرفت و از مسجد جامع كوفه بيرون برد؛ خودش به او وقت خصوصي داد و آن حديث بلند «يا كميل بن زياد إنّ هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها» (نهج‏ البلاغه، حكمت 147)و ده‏ها مطلب ديگر را به او آموخت؛ آن دعاي خضر (عليه ‏السلام) را كه به دعاي كميل معروف شده، به او آموخت.

در نهج ‏البلاغه دارد كه آن حضرت، كميل را به منطقه‏ اي به نام «هيت» كه انبار مهمات و مصالح جنگي و وسائل دفاعي ديگر داشت فرستاد و مسؤوليت آن منطقه را به او سپرد، ولي غارتگران اُموي حمله نمودند و همه چيز را غارت كردند. نامه اعتراض ‏آميز و گلايه اميرالمؤمنين (عليه ‏السلام) به كميل رسيد كه خلاصه‏ اش اين است: سهل‏ انگاري انسان نسبت به تعهدات اجتماعي و همت گماشتن بر انجام چيزي كه بر عهده او نيست، عجز نقد و ناتواني روش مي‏ باشد: «امّا بعد فإن تضييع المرء ما وُلّي وتكلّفه ما كُفِى لعجز حاضرٌ ورأى مُتَبَرَّ وإن تعاطيك الغارةَ علي أهل قرقيسيا... »( همان، نامه 61)

3

مالك يك فقيه جامع الشرايط بود، فرمانده لشكر بود، مدير و مدبّر بود و مصر پهناور را خوب مي‏توانست اداره كند. فراموش نکنیم که عهدنامه مالک اشتر که مهمترین سند حکومتی به جامانده از اهل بیت است خطاب به او نوشته شد. علي (عليه ‏السلام) درباره او مي‏گويد: «مالك وما مالك، واللهِ لو كان جَبَلا ً لكان فِنْداً ولو كان حجراً لكان صَلْداً لا يرتقيه الحافر ولا يُوفي عليه الطائر»( نهج ‏البلاغه، حكمت 443)؛ به خدا سوگند اگر مالك اشتر كوه بود، كوه يگانه و بي‏ بديل بود و اگر مالك سنگ بود، سرسخت و نستوه و مقاوم و مستحكم بود؛ هيچ مركبي نمي‏توانست از قامت افراشته ‏اش بالا رود و هيچ پرنده ‏اي توان اوج‏گيري در فضاي او را نداشت.

تقدیر الهی

تقدیر الهی را ما نمی دانیم

 

دو روز پیش از انتخاب ۲۴خرداد

علم و عمل در آموزه های دینی

چاپ شده در شماره 66 و 67 مجله «سوره اندیشه»

هایدگر در مورد زندگی ارسطو گفت: او به دنیا آمد، کار کرد و مرد! این به اعتقاد خاص او بر می گردد که اگر به جای هستی و جهان زمینه اثر به زندگی صاحب اثر بیندیشیم، آن اثر خود را به روی ما می بندد. بر این اساس هایدگر به ندرت درباره خود گفت و نوشت.(هیدگر و پرسش بنیادین،ص 19-16). چرا هیدگر که ارسطو را به خاطر توجه خاصش به حکمت عملی ستود، اینگونه از اعمال زندگی اش روبرگرداند؟ به نظر تاکنون پاسخی به این تناقض داده نشده است...

ادامه نوشته

زنده باد بهار دیوانه

در بین حکمای اسلامی این جمله گفته شده که : لا تکرار فی التجلی. به تعبیر مرحوم دولابی ما هیچ چیز تکراری نمی خوریم. او روایت «هر کس دو روزش مثل هم باشد ضرر کرده است » را با این مبنا توضیح می داد. خداوند هر روز در شأنی است: کل یوم هو فی شأن. جهان فانی را هم می توان با این مبنا فهمید.

این نو به نو شدن در بهار از همه اوقات پیداتر است. ضرب المثلی محلی در بین ما رایج است که می گویند: بهار دیوانه ! اشاره به این است که رفتارهای بهار غیر منتظره است: گاهی سرداست و گاهی گردم ، گاهی آفتاب و گاهی باران... به نظرم این تغییر را باید نو به نو شدن دانست. و همین راز شادابی و نشاط بهار است . رفتار بهار مثل رفتار کودکان مدام تغییر می کند و کودکان مانند بهار بانشاط و جذاب هستند. اگر بهار غیر از این بود زیبا نبود. ماندن در زمان گذشته مساوی با مرگ است و بهار با همین دیوانگی هاست که محبوب شده است.

پ ن:

این نوشته هیچ ربطی به بهار سیاسی ندارد! بلکه با توجه به این نکته که ما احتیاج به هوای نو داریم منتقد وضع موجود هم محسوب می شود!

امروز هوای شهر غبار است و ظاهرا باید غباری شدن را هم به فهرست دیوانگی های بهار اضافه کنیم. حسن غبار بهار این است که به زودی رفتنی است، ان شاء الله.

من فقط هرچه در دست دارم می اندازم

خدایا جادوگران جمع شده اند و مردم را به خیالات گرفتار کرده اند و من ترسیده ام! از موسای نبی که بالاتر نیستم! خودت جادوی حیله گران را پاک کن. من فقط هرچه در دست دارم می اندازم[1]...

خدایا «دشمن شاد»م نکن[2]


[1] سوره طه:موسی مقابل جادوگران قرار گرفت و آنها گفتند می اندازی یا ما بیندازیم؟ گفت شما بیندازید و طنابها وعصاهای آنها نمایشی به پا کردند و جست و خیزی به راه افتاد پس  در دل موسی ترسی خزیدن گرفت و ندا آمد که نترس! تو برتری! هر چه در دست داری بینداز تا انچه ساخته اند ببلعد...پس جادوگران به سجده افتادند و گفتند: ایمان آوردیم به خدای موسی و هارون

قالُوا يا مُوسى‏ إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقى‏ (65)قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏ (66)فَأَوْجَسَ في‏ نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى‏ (67)قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى‏ (68)وَ أَلْقِ ما في‏ يَمينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى‏ )69)فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏ (طه/70)

[2] لَا تُشْمِتْ‏ بِي عَدُوِّي‏ (دعای 48 صحیفه سجادیه)- ترجمه علی موسوی گرمارودی

گامهای شیدایی: داستان خروج از ظلمات به سو ی نور

فرصتی شد و فیلم گامهای شیدایی حمید بهمنی را دیدم

داستان فیلم درباره حضور اشغالگران آمریکایی در عراق و سرانجام تحول یکی دو سرباز در تماس با شیعیان حسینی است
بهتر از این، میتوان گفت کارگردان سعی کرده است جلوه ای از ولایت خدا بر مومنین که منجربه خروج آنها از ظلمات به سوی نور می شود را نشان داد
جولیا میدسن زنی که به خاطر نیاز مالی به ارتش آمریکا ملحق شده است مورد عنایت قرار می گیرد و تحت تاثیر نام حسین فراخوانده می شود
این فراخواندگی در آیه 257 سوره بقره  مستند می شود که
اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ
این آیه در ابتدای عنوان بندی فیلم درج شده و ربط مستقیمی به داستان داشت
ظلمات همان دنیای آمریکایی است و نور دلدادگی به امام
در حاشیه این خط اصلی مسائلی در باب استکبارآمریکایی، تهمت به ایران و مسائل سیاسی این چنین مطرح می شود اما اصل داستان خروج از ظلمات به سو ی نور است
از این جهت اصل داستان فیلم مهم است
متأسفانه ضعف روایت داستان، ضعفهای تکنیکی فراوان و باورناپذیر بودن  و شعاری بودن آن - که منجر به خروج چند نفر در اواسط فیلم از سینما شد- اصل داستان را د رحجاب فرو برد
مشکل ضعف فیلمنامه و کارگردانی اصلا قابل چشم پوشی نبود
مشکل همیشکی سینمای انقلاب اسلامی

گرانی اسعار

و در حديث محمد بن مسلم وارد است كه شنيدم از ابا عبد اللَّه (ع) كه ميفرمود كه پيش از قيام قايم امتحان و آزمايش باشد از جانب حق تعالى، گفتم كه چه چيز است آن كه فداى تو گردم؟ پس اين آيت را خواند كه‏ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ‏ بعد از آن فرمود كه خوف از ملوك بنى فلان است، و جوع و گرسنگى از گرانى أسعار، و نقص اموال از كسادى تجارات و قلت زيادتى در او، و نقص انفس بموت سريع و كمى ثمرات بقلت ريع زرع، و قلت بركت ثمار.

كشف الغمة / ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏3، ص: 360

------

خواستم به گرانی واکنشی نشان داده باشم. فکر نکنید نسبت به آنچه می گذرد بی تفاوت و بی اطلاعم. در این اوضاع بیشتر ما کاری نمی توانند بکنند، به جای غرزدن باید یادمان نرود بلای الهی قطعی است و صابرین بشارت داده شدند.

یک حقیقت مهم درباره نماز

در اجلاس نماز کرمانشاه یک حقیقت مهم نماز به صورت اجمالی مطرح شد و نمی دانم آیا مخاطبین این پیام فهمیدند که چه شنیدند؟

ابتدا شنیدیدم که:

با اين همه  (خدمات انجام شده)بايد اعتراف كنيم كه هنوز مجموعه ی ما مسئولان نظام اسلامی وظيفه ی خود را در اين باره به تمام و كمال، ادا نكرده ايم.

در اکثر رسانه ها این جمله تیتر اصلی شد.  و برخی مطبوعات با جدی نگرفتن این پیام آن را حتی در تیتر اصلی خود قرار ندادند. در مورد این جمله نه چندان تازه ممکن است مخاطب بگوید حرف درستی است و ما حق خیلی دستورات الهی مثل نماز را به جا نیاورده ایم .

بعد شنیدیم که :

اهميت نماز را بايد به درستی فهميد. 

اینجا هم مخاطب ممکن است فکر کند که بله حرف درستی است نماز مهم است.

اما وقتی ادامه دهیم می فهمیم که اهمیت نماز در کجاست؟ و ادانکردن حق نماز به کدام حقیقت اشاره دارد؟ گوینده پیام ادامه داده است:

«اين كه فرموده اند: اگر نماز در درگاه خداوند، مقبول افتد ديگر خدمات و زحمات نيز پذيرفته شده و اگر نماز، مردود باشد هرچه جز آن نيز مردود گشته است، حقيقتی بزرگ را بما می نماياند. آن حقيقت اين است كه اگر در جامعه ی اسلامی نماز در جايگاه شايسته ی خود قرارگيرد، همه ی تلاشهای سازنده ی مادی و معنوی، راه خود را به سمت و سوی آرمانها ميگشايد و جامعه را به نقطه ی مطلوب آرمانی اسلام ميرساند؛ و اگر از اهميت نماز غفلت شود و نماز مورد بی اعتنايی قرار گيرد، اين مسير به درستی طی نخواهد شد و تلاشها و مجاهدتها تأثير لازم را در رساندن به قله يی كه اسلام برای جامعه ی بشری ترسيم كرده است،‌ نخواهد داشت.»

قبولی اعمال به قبولی نماز وابسته است. تفسیر او از این حدیث این است که اهمیت نماز در این است که دیگر اعمال را اصلاح می کند. اما اشتباه نکنیم. به نظرم بیشتر از این می شود مطلب را باز کرد. منظور این نیست که صرفاً با اقامه درست نماز کار تمام می شود. بلکه ما باید دیگر اعمالمان را طوری انجام دهیم که نماز قبول شود و بالا رود. در اینجا برنامه ریزی های فرهنگی همگی تحت تأثیر قرار می گیرند. آیا در برنامه های فرهنگی ما نماز قبول می شود؟ الان دارم فکر می کنم برنامه نماز محور یعنی چه؟ فعلا که گنجاندن نماز جماعت در سین برنامه ها تنها ایده اجرا شده است! به نظرم حرف تازه ای زده شده است  و من اکنون... پرسشی به جانم افتاده است...

«اين حقيقت، به همه ی ما هشدار ميدهد و وظيفه يی سنگين را به ياد ما می آورد. تلاشهای فرهنگی و هنری و برنامه ريزيهای آموزشی و غيره، همه بايد به گونه يی طراحی و اجرا شود كه نماز، با كيفيت مطلوب، روز به روز در ميان مردم بويژه جوانان و نوجوانان رونق گيرد و همه به راستی از اين چشمه ی پاكی و روشنی بهره مند گردند. بيشك دستگاههای متعدد امور فرهنگی و آموزشی و صدا و سيما و دست اندركاران اداره ی مساجد، بيش از ديگران بايد احساس مسئوليت كنند... سيدعلی خامنه ای / 13/شهریور/1391»

رزقي كه به دنبال تو است

این کتاب مجموعه ای از روایت های زیبا و خواندنی در باب رزق است و من کمتر کتابی را به جامعیت (از جنبه روایی) این کتاب دیده ام.  سخن اصلی در باب «جایگاه رزق انسان در هستی» این است: امروزه اكثر مردم نسبت به تأمين رزق در توهّم شديدي به‌سر مي‌برند اما معصومین پیام دیگری برای ما داده اند: رزق، دو رزق است: رزقي كه تو به دنبال آن هستي و رزقي كه آن به دنبال تو است...

ادامه نوشته

نگاهی دوباره به  مفهوم صراط مستقیم

صراط مستقیم یعنی چه؟ آیا تا به حال به وصف مستقیم فکر کرده ایم که چرا خداوند مهمترین وصف راه نجات را در مستقیم بودن می داند؟ تعبیر رایج این است که صراط مستقیم یعنی راه راست. راست هم یعنی عدم انحراف به چپ و راست! آیا مستقیم در زبان عربی قرآن همان راست بودن است؟

رابطه هدایت و مشیت در تبیین صراط مستقیم  آمده است : وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (یونس/25). اساساً خدا کسی را به  صراط مستقیم هدایت می کند که بخواهد. این معنا در آیات دیگر هم تکرار شده است. (بقره/142و 213، انعام/39،  نور/46).  در پایان مسئله شرح صدر هم خداوند می گوید: وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً (انعام/126).

صراط مستقیم یعنی چه؟ مستقیم بودن را به راست بودن و به دوطرف جاده منحرف نشدن تعبیر کرده اند، چنانچه که در ترجمه های قرآن صراط مستقیم را راه راست معنا نموده اند. تلقی عمومی هم این است که صراط مستقیم ، چنانچه که از آیه بعد به دست می آید غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین است. این معنا غلط نیست اما نیازمند تحقیق بیشتر است. راست به راهی گفته می شود که کج نمی شود، آیا راست بودن یعنی یکنواختی؟ از آیات قران بر می آید که مستقیم بودن نشان تبدیل ناپذیری است. خداوند صراط مستقیم را دیناً قیماً معرفی می کند: قُلْ إِنَّني‏ هَداني‏ رَبِّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً ... (انعام/161)

و آن دین قیم را در جایی دیگر خلقی تبدیل ناپذیر معرفی می کند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ... (روم/30)

نتیجه توحیدی که باید از این تبدیل ناپذیری فهمید این است که دين صراط مستقيم است يعني تبديل ناپذير است وبه دست ما نيست. تبدیل ناپذیری و قیّم بودن را باید با هم تحلیل کرد. یعنی کيش ابراهيمي دين قيّم وبرپا دارنده است و او ما را به پا مي دارد و ما براي اتصاف به آن کافيست که به آن دل بدهيم وتسليم باشيم. استقامت هم یعنی تبدیل نکردن و تبدیل نشدن و صراط مستقيم صراط استقامت وتسليم است.

اینجاست که حافظ به مدد دولت قرآن، در شعر خود معنای اصلی صراط مستقیم را به کار می برد. از نظر او سالک نگران خير وشر آنچه در راه پيش مي آيد نيست بلکه کافيست که که استقامت بورزيم تا در راه باشيم. در راه آمدن همان گمراه نشدن است.

در طريقت هرچه پيش سالک آيد خير اوست/ در صراط مستقيم اي دل کسي گمراه نيست

امل از عمل مهمتر است

مناجات شعبانیه و دیگر دعاها (ابوحمزه،کمیل و....) بر اين مضمون هستند که امل از عمل مهمتر است. کسي كه به عمل خود مي نگرد (چه خوب و چه بد) متکبريا مستکبر(کسي که تمايلش به رويگرداني از دعاست:مؤمن/60) است اما کسي که به امل و اميد و آرزويي که به کسي که تسليمش شده دارد، مي نگرد اهل نياز است.

کسي که تسليم نيست به عمل خود تکيه دارد پس بايد خواهان اجراي عدالت باشد اما کسي که به جاي اعتماد به خود به فضل او چشم دوخته مي گويد: من را بر عفوت سوار کن نه بر عدلت (خطبه 227). اين دو کلمه ومشابه آنها(مثل مغفرت وفضل درمقابل عمل يا گناه) بسيار تکرار شده اند.

باامید و دعاست که انسان به مقام فنا می رسد. عبارات زيبايي که در مناجات شعبانيه آمده است همگي از «کمال انقطاع به سوي خدا» مي گويند: «اگر من اهل اين نيستم که رحمتم کني تو اهل اين هستي که به من جود کني... جودت از اميدم و عفوت از عملم،افضل است...اگر مرا به جرمم بگيري تو را به عفوت مي گيرم. اگر در وقت طاعتت عملم کوچک است در وقت اميدت املم بزرگ است...»!

دعا سلاح مؤمن است و بلکه تنها سلاح او!(به کتاب دعا در اصول کافي مراجعه شود)!  اگر لطف یار نبود سعي وزياد عمل کردن،خون دل خوردني بيشتر نبود.

دولت آن است که بي خون دل آيد به کنار   / ورنه با سعي و عمل باغ جنان اين همه نيست 

در نگاه توحيدي «نيازنيم شبي دفع صد بلا کند»و با يک شب قدر يکسال بيمه مي شود و «صد ملک به نيم نظر مي توان خريد».مسلم به اسم اعظم معتقد است که درهاي بسته و تنگي هاو سختي ها را مي گشايدو اموات را برمي انگيزدومشکلات را بر طرف مي کند.(دعاي سمات)

قومي به جد و جهد نهادند وصال دوست  / قومي دگر حواله به تقدير مي کنند

خاطره ای در شرح حضور قلب

شهید مطهری ملاقات هایی با مرحوم هاشم حداد داشته است و تعریف کرده است که: یكبار كه‌ خدمتشان‌ بودم‌ از من‌ پرسيدند: نماز را چگونه‌ ميخواني‌؟ عرض‌ كردم‌: كاملاً توجّه‌ به‌ معانيِ كلمات‌ و جملات‌ آن‌ دارم‌!فرمودند: پس‌ كِيْ نماز ميخواني‌؟! در نماز توجّه‌ات‌ به‌ خدا باشد و بس‌! توجّه‌ به‌ معاني‌ مكن‌!

(روح مجرد/ص162)

در مورد شرح این جمله من از راویان خاطره نتیجه گیری های متفاوتی دیده ام و هر کس از ظن خود این خاطره را در تأیید نکته و مسئله خود بیان می کرد. یکی در بی فایده بودن بحث از لغات و مفردات می گوید، دیگری از لزوم حال و لذت در نماز به جای علمی کردن نماز می گوید، برخی از بی حاصل بودن حضور قلب به واسطه توجه و مراقبه صرف و برخی دیگر هم بدون توجه به تحلیل موضع مرحوم حداد این خاطره را در تأیید مقام والای ایشان و پایین بودن سطح معنوی شهید مطهری می دانند!

ادامه نوشته

چرا امام هادی علیه السلام؟

چرا امام هادی علیه السلام؟ از بین این همه امام چرا به ساحت ایشان توهین کردند؟ این سوالی است که از آغاز شنیدن خبر به ذهنم رسید. شاید چون خواستند از تمسخر لقب حضرت شروع کنند. در این مقوله رسانه های داخلی هم مقصرند که برخی نام ها را علی رغم معنای والایشان در متون و برنامه های طنز دستمایه قرار دادند. اما به نظرم یک اتفاق مهم توسط زبان وبیان امام هادی علیه السلام رخ داده که برای جامعه روشنفکری گران تمام می شود.

کسانی که نظریه علمای ابرار را شنیده اند می دانند که برخی روشنفکران معتقدند که بسياري از شيعيان راوي احاديث ائمه (ع) و بسياري از شيعيان معاصر ائمه (ع) به عصمت ائمه اعتقاد نداشتند. بلکه ائمه (ع) را دانشمندان پرهيزکار - علمای ابرار- مي دانسته اند نه بيشتر . جدا از تحقیقی که باید در این زمینه صورت بگیرد. ما می بینیم بسیاری از شیعیان امروزه درک درستی از مقام نورانی ائمه ندارند و تصورشان یا غلو آمیز است یا شبیه نظر علمای ابرار. شاید هم در شرایط آن روزگار فرصت فراهم نمی شده است که از مقام ائمه سخن به میان آید. به نظر می رسد تا زمان امام هادی علیه السلام که زیارت جامعه کبیره میان شیعیان منتشر شد هنوز تصور حقیقی از ائمه در بین حتی خواص شیعه هم رسمیت پیدا نکرده باشد.

زیارت جامعه کبیره بسیار ویژه است. سند آن به امام هادی بر می گردد، برخلاف زیارت عاشورا و حدیث کساء که در صحیح بودن سند آن اشکال کرده اند (البته صحیح نبودن سند به معنای جعلی بودن آن نیست در طول تاریخ علمای شیعه صحت برخی مضامین را از طریق تواتر معنایی اثبات کرده اند).

این زیارت با 100مرتبه ذکر توحیدی (الله اکبر، الحمدلله و سبحان الله) و با دستور خاصی شروع می شود تا از خطر غلو در مقم ائمه با توجه به مضامین صریح زیارت کاسته شود.

زیارت جامعه کبیره نقطه مقابل نظریه علمای ابرار است و عجیب نیست که از عبدالکریم سروش بشنویم که این متن مرامنامه شیعیان غالی باشد!

یادمان نرود که این سند را امام هادی به ما عنایت کرده اند، سلام الله علیه.

عکس العمل های ما

ما در مقابل حوادث و گفتارها عکس العمل های متفاوتی داریم: شگفت زدگی، تعجب، خنده، تبسم، گریه و...

امروزه بسیاری وقایع برای ما «جالب» هستند و از این منظر به آنها توجه نشان می دهیم. اما جالب بودن و شگفتی داشتن مستلزم نحوی فاصله داشتن است. وقتی سخنی برای ما جالب باشد به آن توجه نشان داده ایم اما اعلام کرده ایم که این توجه ما از دور است و ما قصد نزدیکی و هم سخنی نداریم. نگاه پژوهشی معمولا نگاه شگفت زدگی و جالب بودن است. به قول برخی غرب شناسان نگاه ابژکتیو. نگاهی که از سر احساس تملک به معنا و حقیقت ناشی می شود.

گاهی که شگفت زدگی به تعجب برسد، معمولا انکار جای اعتراف را می گیرد. خندیدن هم دیگر عکس العملی است که نشان از دوری و فاصله دارد. اما تبسم نشان از درجه ای تسلیم به حقیقت است . در لحظه تبسم ما به زیر سایه حقیقت رفته ایم. مثل سلیمان نبی که از نطق مورچه تبسم خنده گون کرد و کارش به شکر رسید: فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَي (نمل/19)

در قرآن گریه مقابل خنده و تعجب است. باعجیب شمردن چیزی آنراغریب می کنیم وباخندیدن به آن جدی نمی گیریمش ولی با گریه دیگر از آن غافل نمی شویم. قرآن می گوید: از چیزی که بی اختیار شما به شما نزدیک می شود نباید تعجب کنید و نباید بخندید: نزدیک شدنی نزدیک شده و جز خدا آن را بر طرف نمی کند پس آیا از این سخن تعجب می کنید ومی خندید وگریه نمی کنید در حالی که غافلید؟ (نجم/61-57).

گریه کردن برای چیزی اعتراف به آن چیز است. وقتی در ناچاریِ یک وعده انجام شده می افتیم با گریه کردن، به آن اذعان می کنیم. گریه غم است وقبل از آنکه از ترس باشد وچیزی که نیامده، از علم است وآنچه که در آن افتاده ایم . اهل علم وقتی آیات بر آنها تلاوت  می شود سجده کنان وگریه کنان (مریم/58) می افتند وخشوعشان زیاد می شود، آنها می گویند قطعاً وعده پروردگارمان انجام شده است (اسراء/109-106) و با گفتن این جمله به قضایی که درگیر آن شده اند اعتراف می گنند.

دوراندیشی در دین

دوراندیشی با تفکری که در زمان حال بودن را ترویج می کند سازگار نیست. دین ما -  مثل آیاتی که خوف( آینده) و حزن(گذشته)  را از اولیای خدا به دور می داند- توصیه به توکل و نترسیدن از آینده کرده است. آیا دوراندیشی و به تعبیری آینده نگری مورد تأیید دین است و یا به آن سفارش شده است؟ در اینجا قصد انکار برنامه ریزی و آینده نگری نیست.  تا به حال زیاد دیده و خوانده ام روایاتی را که توصیه به دوراندیشی کرده اند. پرسش این است که این همه تأکید بر دوراندیشی کجاست که عبارات فارسی آن در رسانه ها منتشر می شود؟ من به متن عربی که مراجعه می کردم واژه حزم رامی یافتم. آیا حزم یعنی دوراندیشی؟

در لسان العرب آمده که حزم یعنی انسان کارش را محکم بگیرد و به چیزی مورد اعتماد تکیه کند (الحَزْمُ: ضبط الإِنسان أَمره و الأَخذ فيه بالثِّقة - لسان العرب، ج‏12، ص: 131). حزم با این اوصاف یعنی احتیاط کردن. احتیاط بیشتر در زمان حال معنی دارد تا در آینده. یعنی فرد احتیاط کننده صبر و آرامش و توقف و درنگ می کند نه اینکه نقشه بکشد و آینده ای بسازد. به این روایات توجه کنید:

أَصْلُ الْحَزْمِ‏ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَة (تحف العقول ص214): اصل حزم توقف کردن در شبهات است.

َالتَّثَبُّتُ حَزْم‏(تحف العقول ص202). ثابت ماندن حزم است

قِيلَ فَمَا الْحَزْمُ‏ قَالَ طُولُ الْأَنَاةِ وَ الرِّفْقُ بِالْوُلَاةِ وَ الِاحْتِرَاسُ مِنْ جَمِيعِ النَّاس‏ ‏(تحف العقول ص226). پرسیدند حزم چیست؟ فرمود: درنگ طولانی و ملایمت با والیان و دوری گزیدن از مردم.

اما در فرهنگی ابجدی (ص313)در معنای حازم آمده که مَردى كه در كارهاى خود هوشيار و دور انديش باشد. در واقع در تعابیر عربی عبارت دوراندیشی وجود ندارد ولی در زبان فارسی این تلقی رایج شده است. این به این علت است که تعبیر دوراندیشی نتیجه و یکی از اوصاف حزم است نه معنی آن. کسی که احتیاط می کند آینده خودرا هم ایمن می کند. یعنی حازم در اکنون آینده را می سازد. ولی دور اندیش می تواند به معنی کسی باشد که از اکنون آینده را می سازد. فرد حازم با غنیمت شمردن فرصت ها و درربودن امکان ها خود را می سازد.

قَالَ فَمَا الْحَزْمُ‏ قَالَ أَنْ تَنْتَظِرَ فُرْصَتَكَ وَ تُعَاجِلَ مَا أَمْكَنَك‏ (معانی الاخبار، ص309)

اما حازم فرصت ها را خود به وجود نمی آورد و خود امکان سازی نمی کند او فقط خوب انتظار می کشد و امکان های خود را خوب می شناسد. 

نمی خواهم بگویم استفاده از دوراندیشی به عنوان ترجمه حزم غلط است اما در زمانه مدرن بی دقتی در معنای واژه های دینی چه بسا که منجربه تحریف معانی شود.

درود بر اسرائیل

گفت: اسم پسرم را اسرائیل می ذارم!

گفتم:حالت خوبه؟

گفت: میخواهم پیشنهاد بدهم شعار مرگ بر اسرائیل را تغییر دهند.

گفتم: دیگه چی؟ چشمم روشن!

گفت: آخه اسرائیل لقب پیامبر بزرگ خدا- یعقوب علیه السلام- است. به جایش بگویند مرگ بر صهیونیسم!

گفتم: این اسرائیل با اون اسرائیل فرق داره! یکی برادر پیامبرماست و یکی دشمن پیامبر ما! مگر از نبرد بنی اسرائیل با بنی اسماعیل در این اوضاع آخرالزمان خبرنداری؟!

گفت: ما برای تصدیق آمدیم. قرآن هم مصدق تورات و انجیل است چرا باید نام اسرائیل که در قرآن هم زیاد آمده به نام دیگران رقم  بخورد؟ پس بگو درود بر اسرائیل!

نمی خواستم بحث را سیاسی کنم و گفتم: باشه درود بر اسرائیل نبی!

یک اصل جنگی

 رهبری در حرم رضوی تفسیر ساده و قابل تأملی از قرآن در باب یک اصل جنگ بیان کرد:

قرآن كريم به ما نويد داده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الأدبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا. سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا».(فتح/۲۲و۲۳).  هيچ جا در قرآن نيامده است كه اگر شما شروع به جنگ كرديد، حمله كرديد، حتماً پيروز خواهيد شد؛ ممكن است پيروز بشويد، ممكن است شكست بخوريد - همچنان كه در جنگهاى صدر اسلام، آنجائى كه مسلمانان حمله كردند، گاهى شكست خوردند، گاهى هم پيروز شدند - اما وعده داده است كه اگر دشمن ابتدا به حمله كرد، آن دشمن قطعاً شكست خواهد خورد. نبايد بگوئيد اين مخصوص صدر اسلام است؛ نه، «سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا»؛

به نظرم آیات درباب نتیجه مقاتله کفار با مومنین بیانی واضح و قطعی و همیشگی دارد. یعنی درصورت حمله کفار به ما، ما پیروزیم به شرطی که سه شرط رعایت شود: 1.«کفار» به مؤمنین حمله کنند 2.کفار به مؤمنین «حمله» کنند 3. کفار به «مؤمنین» حمله کنند.

علی و فلسفه الهی

علامه فقید سیدمحمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی حوزه عملیه قم،1388، 108 صفحه

این کتاب از کتب کم حجم اما خواندنی علامه طباطبایی است. کتابی که تقریبا روایت هایی امیرالمؤمنین در باب توحید را در خود جمع کرده است و همین برای غنای کتاب کافیست: مراحل پنجگانه شناخت خدا و گذر از توحید عددی  پیام اصلی کتاب هستند.

البته کتاب همانطور که از نامش پیداست این تلقی را دارد که فلسفه همان دین با زبانی دیگر است و فلسفه الهی را می شود در کلام امیرالمؤمنین به دست آورد و فلسفه الهی اسلام کمال فلسفه است. اما جدا از این دیدگاه که به وحدت فلسفه و دین اعتقاد دارد، تأملات علامه در غرر روایات توحیدی حضرت بسیار مغتنم است.

مطالعه این کتاب کم حجم اما با کیفیت را از دست ندهید.

ولايت فقيه در چند جمله

درباره مرجعيت و حجيت فقيه چند روایت اساسی داریم. نتايج اين روايات به شرح ذيل هستند:

  1. فقيه يعني راوي حديث و سنت و كسي كه سخن مولاي خود را بشناسد و بگويد. پس کسی که مثلا در علوم روز مهارت دارد لزوما فقیه نیست.
  2. فقيه مرجع، حجت و حاكم است رابطه يك رجوع كننده با فقيه عين رابطه معصوم است چون فقيه نائب معصوم است.  
  3. دايره مرجعيت فقيه در حد روايت و سنت پيامبر و ائمه است و اجتهاد شخصي او حجيت ندارد مگر آنكه اين اجتهاد با استنطاق از سنت صورت گرفته باشد و بتوان آن را به پيامبر و ائمه نسبت داد. پس سلایق شخصی فقیه ربطی به ولایت او ندارد.
  4. روش شناختن فقيه مرجع، نظر به مقدار اطاعت پذيري او از مولايش و روايتگري و معرفت او به دين است.
  5. عوام مقلد فقيه هستند نه فقط موكل يا شاگرد و پرسشگر. چرا كه فقيه حجت و حاكم است.
  6. مردم بايد رابطه اي قلبي با فقيه برقرار كنند چون او حاكمي الهي  و نايب معصوم است پس بايد به حكميت او رضايت بدهند و در قلبشان مخالفتي نبينند.
  7. نيابت امام لزوماً از آن يك فقيه نيست چون نقل روايت در انحصار يك نفر قرارداده نشده است اما در اختلاف آراء  يك فصل الخطاب لازم است كه بر ديگر فقهاء حجيت و حاكميت داشته باشد.

متن روایات مورد بحث را در ادامه بخوانید:

ادامه نوشته

نزاع سید وشیخ

این روزها بحثهای ضدعرفان سماتی ها ( مجله سمات با سردبیری مهدی نصیری و میدان داری حسن میلانی) بخشی از مطالعات روزانه من را به خود اختصاص داده اند. به نظرم اصل موضوع این است که نظر قرآن و اهل بیت در این خصوص چیست؟ مشکل این است که هر دو طرف به ثقلین استناد می کنند و هر کس بر استناد دیگری اشکال می کند. برای کسی که می خواهد ورای مجادلات و اتهامات حقیقت را بفهمد چه راهی مناسب است؟ بهترین راه این است که بزرگان قوم در آرامش با هم گفت و گو کنند و سراغ اصل مطلب بروند. اما به نظرم چنین اتفاقی نیفتاده است. مناظره های این روزها جدل هستند تا گفت گو.

ادامه نوشته

ویژگی های آدمهای سیاسی

من سیاست را با این بیت حافظ می فهمم: رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار / کار ملک است آنچه تدبیر و تأمل بایدش. سیاست  یعنی تدبیر و تأمل. و سیاست زدگی یعنی تدبیر و تأمل بدون عالم سوزی. البته معنی عالم سوزی بی التفاتی به عالم نیست. بلکه آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آدمی. بر این مبنا به نظرم ویژگی های ادمهای سیاسی موارد زیر باشند که اگر این آدمها در این ویژگی ها خلاصه شوند باید آنها را «سیاست زده » نامید.

سیاسیون  کسانی هستند که:

- با این جمله که «تدبیر مغلوب تقدیر است» مأنوس نیستند.

- دائم درگیر سودو زیان هستند و این جمله که «طمع کنندگان به بهشت تاجرند و ترسندگان از جهنم برده » را نمی فهمند.

- به مراکز قدرت  و اصحاب قدرت توجه دارند تا جریان های بستر جامعه.

- در فکر راه اندازی پروژه ها هستند تا در کشف پروسه ها

- زیاد حرف می زنند و کمتر خلوت می کنند

- اخبار روز  و آخرین حرکات آدمها برایشان مهمترین خبرهاست

- شهرت و تبلیغات برایشان اساسی است

- محتاط و بدبین هستند و نمی توانند بنا را بر خوش بینی بگذارند

- بسیاری اصول و حقایق آفرینش را تفسیر مجازی و استعاره ای می کنند

ناامیدی شرک است

Image Detailیکی از  کشف های من از قرآن معنای شرک است: ناامیدی! خدا یک جا می گوید: لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفرالذنوب جمیعاً و یک جا می گوید ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک... خدا همه گناهان را می آمرزد یا همه را به جزیکی می آمرزد؟ به نظرم پاسخ این است خدا همه را می آمرزد مگر کسی که از اینکه خدا او را بیامرزد ناامید باشد! خدا مگر نگفته از رحمتم ناامید نباشید که همه را می آمرزم؟!

ادامه نوشته

بپوشانید آنچنانکه خدا پوشاند

زنا گناهي پوشاندني است تا مجازات كردني! مسئله اثبات زنا در سوره نور مطرح شده و مسير اين سوره خلاف جهت مروجان تازيانه وسنگسار است. برآنم كه بگويم پيام سوره نور پوشاندن تاريكي هاست و زنا ظلمتي است كه بايد ستر شود مگر اينكه آنقدر آشكار شود كه ديگر قابل پوشاندن نباشد (و در اين حد فساد علني است كه تازيانه و سنگسار ضروت پيدا مي كند). حد اين آشكارگي شهادت 4نفر است. وقتي عملي پنهاني را 4نفر ببيند ديگر پنهاني نيست. به نظر مي رسد هدف شهادت 4نفر مرزبندي بين مخفي و ظاهر باشد. به عبارت ديگر خدا 4شاهد نطلبيد تا مجازات كند بلكه خواست تا فحشا منتشر نشود. به جرأت مي توان گفت كه اثبات زنا با اين شرايط به ندرت اتفاق مي افتد و اكثر مجازاتها بر اثر اقرار فردي بوده است خداوند هم با اين حكم هدفي ديگر دارد. خدا با اين حكم خواسته تا مردم به يكديگر گمان نيك ببرند و كساني كه  اشاعه فحشا را دوست دارند مجازات شوند. شايد براي همين باشدكه شهادت كمتر از 4نفر عليه شهادت دهندگان تمام مي شود. خداوند بعد از آيات زنا از لزوم گمان خير مؤمنين مي گويد و نيز اينكه كساني كه دوست دارند فحشا در مؤمنين اشاعه پيدا كند عذابي اليم در انتظارشان است. مردي گفت: اي اميرالمؤمنين من زنا كردم پاكم كن، ايشان رويش را برگرداند و گفت بنشين و به مردم رو كرد و گفت: آيا كسي از شما عاجز است كه وقتي اين سيئه را مرتكب شد آن را بپوشاند كما اينكه خدا پوشاند؟(ميزان الحكمه، ج9، ح16818).

آري، نور با گمان خير است كه منتشر مي شود.

تاریخ به دو روایت

 

تاریخ را از منظر فرهنگ و از منظر انتظار به دو صورت می شود روایت کرد:

 

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: نامه ای به امام زمان

ای راز، سلام!

از وقتی شنیدم میان مردم پنهان شده ای به هرکس می رسم سلام می کنم!

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: حسین و فرزند حسین


تأملی در رابطه انتظار و انتقام : در زیارت عاشورا به دو معصوم اشاره می شود: اباعبدالله الحسین و فرزند بزرگوارش مهدی آل محمد. رابطه این دو چگونه باید بیان شود؟
 
ادامه نوشته

خدا و دیگر هیچ: انتظار

درباره انتظار تناقض گویی های فراوانی شنیده ایم و افراط و تفریط های زیادی را شاهد بوده ایم. بعضی انتظار را بیکار نشستن برای افزایش فساد و درنتیجه نزدیکی ظهور معنی کرده اند و بعضی انتظار را مکتب اعتراض می دانند. باید طوری در راه فهم این اصل اساسی تلاش کنیم تا در معنای آن هم نوعی کمبود احساس شود و هم برخلاف دیگر دستورات دین بدعتی ایجاد نکرده باشیم. انتظار یعنی ایاک نعبد و ایاک نستعین! شاید بی وجه نباشد که در نماز امام زمان صدبار این آیه را تکرار می کنیم. انتظار یعنی تنها به آنچه که مالک ما در اختیار ما قرار داده است عمل کنیم و برای اضافه کردن داراییها و بیشتر پیش رفتن از مالک خود کمک بخواهیم. انتظار یعنی این آیه که خدایا بعد از آنکه ما را هدایت کردی گمراهمان نکن و از نزد خودت (من لدن) رحمتی بر ما ببخش. منتظر فزونی را از خود خدا می طلبد. منتظر تنها راه زیاد شدن را در این اصل مهم می داند: شکر نعمت نعمتت افزون کند. یعنی به آنچه علم داری عمل کن تا خدا علم آنچه نداری را به تو بدهد. در حالتی که عبد خود را نگه می دارد و از راه مبهم و مشتبه و پر تکلف دوری می کند نوعی تنگی دل و فشار غربت ظهور می کند که این همان غم انتظار است. من در همین وبلاگ در نامه ای به امام زمان این اصول را بازگویی کرده ام.

شاعران در قرآن

قرآن ابتدا در مذمت شعرا سخن گفته و بعد استثنايي آورده است و ويژگي هاي شاعران ديني را ذكر كرده است. مشكل شاعران در همه جايي بودن آنها و در اقوال بي عمل آنهاست. البته اين دوصفت نشان از ضعف شاعران ندارد بلكه شاعران پيرو دارند پس بر اثر قدرت شيطاني جماعتي را راه بري مي كنند هر چند اين راه به ناكجاآباد باشد.

قرآن به وضوح  معيارهاي شعر رحماني و تميز آن از شعر شیطانی را تبيين می کند.

ادامه نوشته

سوره یوسف سوره انتظار است:

از مشهورترین منتظران تاریخ یعقوب علیه السلام است.

از مشهورترین غایبان تاریخ یوسف علیه السلام است.

یوسف عزیز مصر شد و یوسف ما عزیز عالمین خواهد شد.

یوسف غایب بود نه اینکه وجود نداشته باشد. یوسف فاطمه علیه السلام هم در میان ماست و وقتی ظهور می کند همه او را دیده اند مثل یوسف پیامبر که در میان برادرانش بود و وقتی ظهور کرد گفتند: انک لانت یوسف؛ تو همان یوسفی!

یوسف از کید خانواده خود به چاه افتاد و علت غیبت یوسف فاطمه «ما» هستیم:غیبته منا. در زمان تولد امام  آشنایان بودند که خیانت کردند و عموی امام زمان با کمک دشمن دست به توطئه زد.

منتظر اهل تقیه است و در زمان غیبت با وجود محدودیت های شدید منزوی نمی شود. یوسف با پادشاه همکاری کرد و منتظر هم باید در زمانه غیبت (دولت باطل) با بهره از وضع موجود  و ضمن مراعات محدودیت هایش در رفع حوائج مؤمنین بکوشد.

در روایات ظهور وقتی است که عده زیادی دچار عقب گرد می شوند و از اساس وجود غایب منتظَر را انکار می کنند. اطرافیان یعقوب وقتی گفت بوی پیراهن یوسف را می یابم اورا ملامت کردند.

منتظران حال تضرع دارند و خطاب به عزیز می گویند: یاایهالعزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضائه مزجاه فاوف لنا لکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین (یوسف/83).  امروزه این آیه را بسیاری از عاشقان امام غایب زمزمه می کنند.

در دین ما راه رسیدن فرج فنای صبر است. پیامبر صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام هر دو فرموده اند: فرج وقت فنای صبر می آید. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمود در هنگامه به نهایت رسیدن شدت فرج می رسد و هنگام تنگ شدن حلقه های بلا آسایش می آید. در سوره یوسف پس از پایان قصه نتیجه داستان در یک آیه فوق العاده مهم آورده می شود: وقتی رسل به حالت استیئاس (یأس) رسیدند و گمان بردند دروغ گفته شدند (و بعدبدون هیچ حرف اضافه ای چنین ادامه پیدا می کند)نصر ما رسید (یوسف/110).

تا خون نشود دلها دلدار نمی آید / تا سرنرود غم ها غمخوار نمی آید

 ------------

درباره قصه و سوره یوسف مدتها پیش دو متن دیگر هم نوشته ام که می تواند مکمل این نکات باشد.

عزیز مصر و  یوسف و زلیخا

یک تحقیق دانشگاهی: الله یعنی حیرت

این مطلب یک تحقیق دانشگاهی از من است و سبک نگارشش با دیگر مطالبم کمی متفاوت است:

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: مراتب شیعه بودن


روایت کسانی که در دینشان فقیه بودند و کسانی که برای رفتن به بهشت عجله داشتند...

ادامه نوشته

منتظر یک چیزی کم دارد

منتظر یک چیزی کم دارد. اما مدعیان انتظار احساس کمبود به جانشان نیفتاده است. امام اگر نمی آید دلیلش تشنه نبودن مدعیان انتظار است.

وقتی امام غایب است چه کمبودهایی هست؟ جهاد ابتدایی محکوم به شکست است. یعنی ما نمی توانیم به سراغ فرعون ها و طاغوت برویم چون امام نداریم. این یک باب فقهی است. کسی که از طاغوت به تنگ امده تشنه حضور امام می شود اما برخی خود شروع به مبارزه کرده اند. چنین کسانی طلب امام ندارند چون از قبل دست به کار شده اند.

وقتی امام غایب است ما حتی از بردن نامش (م ح م د) ممنوع شده ایم: الی متی احار فیک یا مولای و ای خطاب اصف فیک؟! این سرگردانی و اجازه نگفتن نام یار بر سوز عشاق می افزاید.

وقتی امام نیست کارها درنمی گیرد. حرکتها محکوم به شکست هستند مگر در حد آنچه ائمه قبلی گفته اند و در زمین جاری کرده اند.

به نظرم برای انتظار باید بدون امام کار کردن را رها کنیم یعنی به این نتیجه برسیم که بدون امام نشود.

اینکه انتظار تنها راه نجات است نه یکی از راههای نجات باید در جان ما رسوخ کند.

پیامبر، امیر المؤمنین و امام صادق صلوات الله علیهم همگی فرموده اند فرج وقت فنای صبر می آید. این اصل مهم برگرفته از آیه 110سوره یوسف علیه السلام است: اذا استیئس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جائهم نصرنا. این آیه درست ترجمه نمی شود:

ترجمه رایج این است : وقتی رسولان (از هدایت شدن مردم) ناامید شدند و  مردم آنها را تکذیب کردند، یاری ما رسید

اما ترجمه دقیق بر اساس اینکه کلمه کذبوا به کار رفته نه کذّبوا این است که :

وقتی رسولان (غیراولوالعزم) به سمت نامیدی رفتند و (و به خاطر لبریز شدن کاسه صبرشان )گمان بردند به آنها دروغ گفته شده است، یاری ما رسید.

رسولان تا گمان بردند که کذبوا : جائهم نصرنا. بی هیچ فاصله ای و بدون هیچ حرفی نصر می آید. یعنی راه قطعی و سریع انتظار تمام شدن صبر است.

این تفسیر منحصر به فرد از مرحوم دولابی  است. به نظرم انتظاری که ایشان می گفت بیشتر به فرهنگ اهل بیت نزدیکتر است تا آنچه امروز تبلیغ می شود.

فقه الظهور

فقهاي شيعه درباره فقه در زمان غيبت  نظر ويژه اي دارند. فقه با حضور امام ظاهر نسبت به فقه با حضور امام غايب بسيار متفاوت است:‌ما بعد از امام حسین عليه السلام ؛ قیام بالرأس (قیام ابتدایی) دیگری نداریم. این چیزی است که باید در آخرالزمان تجلی یابد. قيام هاي بعد از امام حسين سبب انحراف‎‎های کلامی و فقهی و عقیدتی و ایجاد فرقه‎‎های مختلفی شد.

 ابراهيم فياض  اين بار در يادداشتهاي خود در پنجره (شماره76) به بحث فقه الظهور رسيده است. اين واژه را براي اولين بار بود كه مي ديدم و فوراً توجهم را جلب كرد.

نمي دانم اين موضوع براي ذهن فعال و پركار استاد (با وجود انبوه نظريه پردازي هاي او  در نشريه پگاه حوزه و پنجره و عدم يافت يك نظريه واحد و محوري در انديشه هايش)  در درجه چندم اولويت است. اما براي من بسيار مهم است و از استاد فياض به خاطر  طرح اين مسئله ممنونم.

ادامه نوشته

امام غایب منتظَر وارث الانبیاء

امام دوازدهم در یک عبارت معرفی می شود: «امام غایب منتظَر وارث الانبیاء».  

اولاً او امام است. امام حجت است و بدون او زمین وجود ندارد و وقتی نباشد زمین از هم می پاشد. امام اولی الامر است و اطاعتش واجب است نه اینکه فقط یک عالم ربانی باشد.

ثانیاً او غایب است و برخلاف دیگر ائمه که ظاهر بودند همچون خورشید پشت ابر به مردم هدایت می رساند. پس غایب بودن او شأنی برای اوست و ارتباط با او باید متناسب با شأنش باشد. بردن اسم امام زمان (م ح م د) ممنوع است و جز کافر نامش را نمی برد. هرکس ادعای مشاهده کند کذّاب مفتر است. این روایت لزوماً نفی وجود امام یا نفی مشاهده نمی کند بلکه نفی ادعای مشاهده است یعنی امام غایب رازی است که جز در وقتش نباید افشا شود.  چرا که فرموده اند که تقیه تا زمان ظهور ادامه دارد. ارتباط با امام زمان از طریق عمل به آنچه آباء طاهرینش گفتند و آنچه از خودش که از طریق نواب خاص به ما رسیده (با مدد از نواب عام ؛راویان حدیث و فقهای عالم به دستورات ائمه) ممکن است. که گفته اند: برآنچه هستید باشید تا ستاره بختتان طلوع کند.

ثالثاً او منتظَر است یعنی باید انتظارش را کشید. انتظار تسلیم است. ما منتظریم چون باید با دستی غیبی همدست شویم . پس باید برای آمدنش مدام دعا کنیم و برای ظهورش وقت تعیین نکنیم. اوج تسلیم زمانی است که هر لحظه منتظرش باشیم. این کمال ارتباط با امام است: تعیین کنندگان وقت دروغ می گویند، عجله کنندگان هلاک می شوند و تسلیم شوندگان نجات می یابند.

رابعاً او وارث انیباست. سنت های انبیاء در او جمع شده اند: عمر نوح، ولادت مخفی موسی و ابراهیم، غیبت و عزت یوسف، انتظار یعقوب، حکم داوود، حشمت سلیمان، نام  و سنت محمدی و ... همه در او جمع هستند.  ظهور او کمال تاریخ است. با او همه چیز می ایستد. او قائم است.

روایات برگرفته از کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق است.

زرنگ- خنگ- گیج - شرور

مرحوم محمد اسماعیل دولابی در مورد انتظار نظر ویژه ای دارد. او - به تاسی از استادش آیت الله انصاری همدانی- برای انتظار مراتبی قائل است. بالاترین مرتبه این است که منتظر باتسلیم و پذیرش داده الهی انتظارش به سر رسیده باشد و آنقدر راضی به قضای الهی باشد که آمدن حضرت چیزی برایش اضافه نکند چون ایشان همین حالا هستند و از ما غافل نمی شوند. ایننظر شبیه نظریه فرج فردی است گرچه فکر می کنم عین آن نباشد. مدتها این نظر را در ذهنم داشتم تا اینکه به تعبیری زیبا از ایشان در مورد وظایف منتظران در دوران غیبت  برخوردم:

پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب وکتاب کند برای خودش. یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم. آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.

 زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

دوام داشته باشیم

از مهمترین ویژگی های ما دوام نداشتن فعالیتهای ماست. ما در زندگی پروژه های ناتمام زیاد داریم.  به جای کمیت باید دوام معیار قرار گیرد. در كتاب اصول كافي(كتاب ايمان و كفر) در باب مداومت و استوا بر عمل چند حديث مهم آمده است: هرگاه مردي عملي را آغاز كرد تا يكسال مداومت بورزد بعد  چيزي ديگري درپيش بگيرد چرا كه ليله القدر در سال او هست و آنچه خدا بخواهد مي شود. محبوبترين اعمال نزد خدا آن است كه بنده مداومت داشته باشد هرچند كم باشد و امام سجاد عليه السلام فرمود من دوست دارم بر عمل مداومت بورزم هر چند كم و نيز فرمود من دوست دارم بر پروردگارم در حالي  قدم بگذارم كه عملم مستوّ باشد. مستوّ هم به معني استوار و هم به معنی مساوي ترجمه شده است و هردو معني بر مداومت دلالت دارند. تا جايي كه طاقت داريد عملي را بر عهده بگيريد كه خدا ملول نمي شود و شما مي شويد، محبوبترين اعمال نزد خدا مداومترين آنهاست هر چند كم باشد(ميزان الحكمه، ج8، ح14425).

لطفاً زکاتتان را بدهید

زکات که قرین با نماز بارها در قران توصیه شده است فقط در امور مالی و طلا و نقره و گندم و جو  واجب نیست. هرچيزي و بلكه هر مويي و هر لحظه اي، زكاتي دارد. با اداي زكات آن چيز سلب نشدني مي شود، ملعون است هر مالي كه تزكيه نشودلطفا در صورت تملک موارد ذیل زکات خود را مطابق دستورالعمل (ميزان الحكمه، ج5، باب و 1589و1588) پرداخت نمایید.

قدرت: انصاف            جمال: عفاف               پيروزي: احسان، عفو              تندرستي: سعي در طاعت خدا            شجاعت: جهاد در راه خدا          نعمت: انجام دادن معروف          علم: بخشش به مستحق و تلاش براي عمل به آن         عقل: تحمل جهال         آبرو: شفاعت           بدن ها: روزه، جهاد، بيماري      چشم: عبرت و پرهيز از شهوات            گوش: استماع علم و حكمت و قرآن

چرا شیعیان در تشخیص اول ماه قمری مشکل دارند؟

قرآن می گوید: فمن شهد منکم الشهر فلیصمه. هر کس ماه را مشاهده کرد روزه بگیرد (بقره/184).

بر اساس این آیه ملاک حلول ماه نو رویت هلال عنوان شده است. ماه نو حال نو در پی دارد و خدا می خواهد بنده اش شخصاً با هلال ارتباط بگیرد.  می بینیم که دعای رویت هلال ماه در صحیفه سجادیه روایت شده است و استهلال (طلب هلال کردن) مستحب است و در گذشته برخی آن را واجب شمرده اند. و نیز می دانیم که محاسبات نجومی در رویت هلال ملاک نیست (و فقط می تواند بنده را در پیدا کردن هلال راهنمایی کند). همه این موارد نشان می دهد که خدا می خواهد بنده اش ماه را خودش مشاهده کند و بعد روزه بگیرد و ماه را مشاهده کند و عید فطر را برگزار کند. پس اگر کسی شهودشهر کرد و دیگری انکار کرد تکلیف چیست؟! به نظرم این همان اختلاف انسانهاست که در تدین هم خودش را نشان می دهد. خدا خودش گاهی ماه را 28روزه یا 29 روزه یا 30روزه می کند و به بنده اش اجازه داده تا به تشخیصش (تقدیرش) عمل کند.

ناگفته نماند این مباحث برای کسانی که آغاز و پایان ماه را پیش بینی می کنند معنایی ندارد. آنها کسانی هستند که در احوال معنوی مردم تغییر ایجاد می کنند.

شیطان یا شیاطین؟

از روايات اين را مي توان فهميد كه جنود ابليس همان صفات رذيله مانند خشم و خواب و شهوت هستند (ميزان الحكمه، ج5، باب2005). شيطان به تنهايي ضعيف است و نيروهاي خود را از كافران مي گيرد: كافران في سبيل الطاغوت مي جنگند پس اولياء الشيطان را بكشيد كه قطعاً كيد شيطان ضعيف است (نساء/76).

شيطان بدون ياران و اولياي خود كيدي ضعيف دارد و راه مبارزه با كيد شيطان تنها گذاشتن اوست و ياري نكردن او. كافيست شيطان را دشمن بدانيم:

قطعاً‌شيطان دشمنتان است پس او را دشمن بگيرد، كه قطعاً حزبش را دعوت مي كند تا از اصحاب شعله هاي جهنم باشند (فاطر/6).

با اين وصف تعبير شياطين در قرآن چيست؟ آيا شيطان يكي است يا شياطين داريم؟ شايد شياطين همان انسانهايي هستند كه كفر مي ورزند و وليّ شيطان مي شوند!

چرا ربا جنگ با خداست؟

چرا ربا جنگ با خداست؟ می گویند ربا فساد می آورد و برکت را می برد. این پاسخ درست است اما لایه پنهانی هم دارد. به نظرم پاسخ این سوال در جامعه امروز بر اساس مبانی اسلامی استخراج نشده است. فکر می کنم با این نوشته شما پاسخی جدید را بشنوید!

خدا به احسان امر می کند؛ به صدقه و نیکی. اگر کسی به جنگ احسان و نیکی کردن برود با خدا جنگیده است. ربا هم مانع احسان است پس ربا جنگ با خداست.

ربا سبب فساد اموال است و اين دليل خوبي براي تحريم آن است اما تحریم ربا دليل ديگري دارد:

خدا ربا را نابودمي كند وصدقات را ربا (رشد) مي دهد (بقره/276).

پس در قرآن ربا مقابل صدقه است. بر اساس این آیه در روایات آمده که خدا ربا را حرام كرد چون سبب از بين رفتن معروف مي شد (ميزان الحكمه،ج4، ح7113:  وسائل الشيعه12/425/10).

با این وصف اگر در جایی خود به خود مهر و احسان برقرار باشد ربا ضرری ندارد مانند ربای پسر و پدر. یا اگر در جایی احسان توصیه نشده باشد هم ربا فلسفه تحریمش رااز دست می دهد مثل ربا به غیرمسلمان. و نیز اگر قرض گیرنده از سر مهر و دوستی پولی را اضافه بدهد ربا محسوب نمی شود بلکه مستحب است ! مگر نه اینکه هم در تحریم ربا و هم در این اعصای اضافه هر دو  احسان وجود دارد؟

اگر ربا حلال بود مردم تجارت و احتياجات خود راترك مي كردند پس ربا را حرام كرد تا مردم از حرام  به سمت تجارات و به سمت بيع و خريد و فروش بروند پس قرض ميانشان برقرار شود (ميزان الحكمه،ج4، ح7115:  وسائل الشيعه 12/424/8).  قرض چه ویژگی ای دارد که خدا مردم را به آن ترغیب می کند؟ قرض نشانه احسان است و با این روایت مشخص می شود که از نظر اسلام تجارت و بیع با قرض در هم تنیده است. اما رباخوار که شیطانزده است  می گوید: بیع مثل رباست (بقره/275). این سخن از دیدگاه قران سخن کسی است که شیطان او را مس کرده  است!

در جامعه ربا زیاد شده است. ترجمه این واقعه این است که در جامعه حس نیکوکاری کم شده است. مردم به فکر سرمایه داری هستند. سرمایه دار لزوماً کسی نیست که گنج قارون دارد بلکه کسی است که زیادشدن مالش را به احسان ترجیح می دهد.

چرا ربا در جامعه زیاد شده است؟ چون هنوز نتوانسته ایم بفهمیم چرا بیع مثل ربا نیست. نظام سرمایه داری امروز اساسا با پول بازی می کند و ربا و بیع را یکی کرده است. بانک ها محور اقتصاد شده اند و سود اساس شده است. یکی باید بفهماند بیع مثل ربا نیست!

محبوب باشید نه مشهور!

محبوبيت با شهرت متفاوت  است. محبوبيت حاصل محبتي است كه خدا در دل ديگران مي اندازد و اين محبت خود نتيجه تفرغ از دغدغه هاي دنياست اما شهرت مورد اشاره انگشتان قرار گرفتن است. محبوب در قلب مردم است و مشهور در سر انگشتان مردم. شهرت در ظاهر است چه دنيايي و چه اخروي.

پيامبر فرمود از دغدغه هاي دنيا فارغ شويد كه هر كس با قلبش بر خدا رو كند خدا قلبهاي بندگان را با مودت و رحمت فرمانبردار او مي كند (ميزان الحكمه، ج6، ح9979). و نيز فرمود آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد، مگر كسي كه خدا از بدي حفظش كند(ميزان الحكمه، ج6، ح9987).

محبوب یادکردنش شیرین و آرامش بخش است و مشهور به هم نشان دادنش مایه سرگرمی. تلویزیون مایه شهرت است تا محبوبیت. ما بازیگران، برندگان مسابقات علمی و ورزشی و... و حتی دانشمندان را به هم نشان می دهیم  و حتی وقتی همدیگر را در آینه تلویزیون می بینیم به هم خبر می دهیم ؛ بدون آنکه دلمان بلرزد و یادی در جانمان طنین بیندازد. فقط تعجب می کنیم و لبخندی از سر سرگرمی می زنیم.

نتیجه این شهرت چیست؟ شناخت سطحی و توقف در ظواهر و حتی قضاوت های غلط و حواشی سنگین تر از متن.

 و خلاصه اینکه: آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد...

خداودیگرهیچ: ضرورت آشنایی با دیگران

امام صادق علیه اسلام: بنی امیه تعلیم ایمان را آزاد گذاشت ولی تعلیم شرک را نه. تا وقتی مردم را به شرک کشاندند آنها نفهمند!

من فقط كتاب خدا و شريعت اسلام را نمي خوانم. من به غرب شناسي معتقدم. چرا بايد از حد معرفت اسلامي تجاوز كنيم و آثار ديگران را بخوانيم؟ اين سؤالي جدي است كه هركس بپرسد غيرت اسلامي اش ظهور كرده و هركس جواب بدهد پيروي از اميرالمؤمنين عليه السلام نموده است. پاسخ اين است كه متن دين قابليت تفسير به رأي دارد و اختلاف آراء (هواي نفس)مي تواند مانند يك لباس حجاب فهم دين بشود. چاره اين است كه به فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام اختلافات را احكام كنيم . احكام (با كسره الف: در معناي مصدري) به معني ريشه جويي اختلافات و به وحدت رساندن آن است. و اين كار جز با تفكر سازگار نيست. جنگ با آراء ديگران و مطالعات پراكنده گمراهي و هلاكت يا سرگرداني در پي دارد. بايد ديگران را بخوانيم اما محكم و متفكرانه: طوري كه منشأ هواي نفس (اختلاف آراء) را دريابيم. در مورد غرب شناسي اين كار (احكام) با مطالعه مجاهدانه فلسفه غرب ممكن است. چون غرب مدرن تمدني فلسفي است.

علاوه بر روایت امام صادق علیه السلام آنچه گفتم در نامه 31 نهج البلاغه به زيبايي بيان شده است:

ادامه نوشته

یه چیزی هم اضافه بذار روش!

ای که در هر خوبی روی تو حساب می کنم!

ای که در هر شری از خشمت در امانم!

ای که با کم زیاد می دی!

ای که به هرکس بخواد می دی!

ای که به هرکس نخواد می دی! به هرکس نشناسدت هم حتی!

هرچی خوبی تو این دنیا و هرچی خوبی تو اون دنیاست خودت به من بده.

هرچی بدی تو این دنیا و اون دنیاست خودت جلوشو بگیر.

اینها هیچی از تو کم نمی کند!

به جز اینها : یه چیزی هم اضافه بذار روش!

ای کریم!

...

فرازی از دعای ماه رحمت، ماه خدا، ماه رجب

داستان غم انگيز زبير

در تاريخ اسلام ريزش ها و رويش ها فراوان بوده اند و ما بايد از آنها عبرت بگيريم. اما  براي من داستان زبير بسيار غم انگيزتر است. چرا؟ چون او با بقيه فرق داشت او مثل سلمان از اهل بيت بود! او خودش خوب بود اما وقتي زندگي اش به تفصيل رسيد به گذشته اش پشت كرد. براي فهم حقيقي ماجراي زبير اول زندگي اش را مرور كنيم (اين بند بر گرفته از مجله راه، شماره50 و51، ص72 است):

مي گويند  در راه اسلام اولين شمشير را زبير كشيد، در هيچ يك از غزوات غايب نبود و به او گفتندسيف الاسلام. مي گويندپيامبر فرمود هر نبي حواري اي دارد و حواري من زبير است. به عنوان چهارمين و پنجمين مسلمان از اونام برده اند. در شواري شش نفره تنها كسي بود كه به علي عليه السلام رأي داد و در سقيفه و در غربت كوچه هاي بني هاشم (كه همه مردم مرتد شدند جز سه چهارنفر)، او براي اهل بيت شمشير كشيد. اما تحليل هاي مورخين بر اين است كه او در زمان خليفه سوم دچار روحيه اشرافي شد طوري كه ثروتي كه از او باقي ماند را بسيار زيادتر از  سقف مال حلالي كه اميرالمؤمنين عليه اسلام اعلام فرمودند (4هزار درهم) گزارش كرده اند: 35ميليون تا 52 ميلون درهم و هزار كنيز و اسب و خانه هاي در مصر و كوفه و اسكندريه!

آيا اين تمام ماجراي داستان غم انگيز زبير بود؟ نه، سخن اصلي باقي است. علت اصلي ارتداد او اشرافيت نبود بلكه «زبير دائماً از ما اهل بيت بود تا اينكه فرزند شومش، عبدالله، رشد كرد» (حكمت453نهج البلاغه). از خانواده فاسد و رفيق بد شنيده بوديم اما پسر آدمي چگونه پدر را منحرف مي كند؟!

به نظر من ايمان بايد تفصيل پيدا كند، خطاب قرآن كه مي گويد يا ايهاالذين امَنوا امِنوا (نساء/136). يعني اي كساني كه ايمان داريد ايمانتان را تفصيل بدهيد و به همه چيزهايي كه بايد ايمان بياوريد ايمان بياوريد، همانطور كه در ادامه مي گويد به خدا و رسول و ملائكه و كتب ايمان بياوريد. زبير اول مؤمن بود اما حقيقت تلخ اين است كه خداوند از امكان جنگ ميان مؤمنين خبر داده است!  و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا ...  و گرچه وظيفه اوليه صلح بين برادران است اما ممكن است يكي بر ديگري ستم كند پس به خاطر حقيقتي تلخ اجازه صادر شده كه فقاتلوا التي تبغي...(حجرات/9). به نظرم مهمترين مصداق اين جنگ جنگ جمل است و مهمترين مصاديق اين مومنين زبير. زبير پيوسته با ايمانش جنگيد اما اين ايمان وقتي بود كه پاره تن زبير از او جدا نشده و رشد نكرده بود. وقتي فرزند آدمي بزرگ مي شود ايمان محك مي خورد تا ببينيم آيا ظرفيت سير از ايمان (اجمالي) به ايمان (تفصيلي) وجود دارد يا نه؟ و ديديم كه زبير طاقت تفصيل نداشت ... و اي كاش زبير وارث نداشت...

 

ای مدعیان فرهنگسازی! کشاورز باشید!

ادعای ساختن یا تربیت کردن ادعای بزرگی است چرا که خالقیت و ربوبیت از آن خداست. ما در این دنیا اما باید کار کنیم و کارهایمان نتیجه بدهد؛ باید بجنگیم و به دست بیاوریم و مسئولیت بپذیریم. بدون سازندگی و تربیت اینها چگونه است؟ به نظرم کشاورزی آن پیشه ای است که خدا برای بندگانش فرستاد تا هم کار کنند و هم بنده باشند. عملی محبوبتر از زراعت برای خدا نیست و همه انبیاء کشاورزی کرده اند مگر ادریس که خیاط بود (میزان الحکمه، ج5، ح7753). کشاورزی مصداق توکل است. در و علی الله فالیتوکل المومنون(آل عمران/60) منظور زارعون است (همان، ح7750). کشاورز خود نمی سازد و نمی رویاند بلکه در زمین خدا و با بذر او می کارد و باید منتظر باران بماند و متوکل باشد. به راستی که خدا ارزاق انبیائش را در کشاورزی قرار داد تا چیزی از باران را ناخوش ندارند (همان، ح7752). کشاورزی هم کار است و هم سبب اتصال زمین به آسمان.
ای مدعیان فرهنگسازی! دنبال زمین مستعد باشید و چشم به آسمان بدوزید. بر خدا توکل کنید. کشاورز باشید.

و تو چه می دانی فاطمه کیست؟

 علامه حسن زاده در اذان و اقامه اش علاوه بر ولایت امیر المومنین بر عصمت فاطمه هم شهادت می دهد. او کتابی نوشته با نام «فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه» و یک فص به فصوص الحکم ابن عربی اضافه کرده و ایشان را در ردیف پیامبران قرار داده است. درباره مقام لیله القدر و ارتباط آن با وجود فاطمه زهرا صحبتهایی شنیده ایم. من در اینجا می خواهم با توسل به زیارتنامه ایشان و قرآن فهمم را از مادر مومنین بیان کنم:

زیارت حضرت زهرا از زیارات منحصربه فرد و عمیق است. چند جمله ابتدایی که قبل از سلام های متنوع به اسما و صفات ایشان آمده به نظرم قسمت اصلی زیارت است.

 اوممتحنه ای است که قبل از خلقت امتحان شده است. این جمله چگونه فهمیده می شود؟ آیا وقتی خلقت نباشد امتحانی هست؟ باید بپرسیم وقتی خلقت نباشد چه چیزی هست؟ خلق در قرآن مقابل امر است. عالم خلق تفصیل عالم امر است و در عالم امر خلقت تدبیر می شود: الا له الخلق و الامر یدبر الامر...  با شناخت جنبه امری و غیرخلقی ایشان است که می فهمیم که چرا فاطمه دلیل خلقت است؟ چرا فاطمه یعنی مردم از فهم او بریده (فَطَمَ) شده اند؟ (علل الشرایع، چرا فاطمه فاطمه نامیده شد)

برای شناختن مقام فاطمی باید از خلقت گذر کنیم. اینجاست که شناخت حضرت دشوار است و هرکسی به شناخت مقام او نائل نمی شود. مقام امر مقام لیله القدر است: و ما ادراک ما لیله القدر؟ ... تنزل الملائکه و الروح فیها من کل امر. ما از لیله القدر چه می دانیم وقتی پیامبر اینگونه مورد خطاب قرار می گیرد؟! ما که درخلقت گیر کرده ایم چگونه با ایشان ارتباط برقرار کنیم؟

 او مخفی بوده و مخفی هست و تنها برای ایفای نقش خود ظهور می کند. نقش مادر ممتحنه ما رساندن فرزندانش به پدر  و همسرش است. کافیست که ما صبور باشیم و تصدیق کنیم و تمنای ولایت رسول و وصی اش را داشته باشیم . آن وقت مادر وساطت می کند و ما بوی خوشی را احساس می کنیم: بوی بشارت پاک شدن با ولایت فاطمی.

يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً

اى امتحان شده ای که خدايى كه تو را خلق كرد پيش از آن که خلقت کند امتحانت کرد و بر هر گونه امتجان تو را صابر یافت

وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ  أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ‏

و ما چنين پنداريم كه دوستانت هستيم و مقام بزرگى شما را تصديق مى‏كنيم و بر هر چه که پدر شما و وصيّش كه درود حق بر او و آلش باد براى ما آورد صبور خواهيم بود

فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا  لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِكِ‏

پس ما درخواست مى‏كنيم هرگاه كه مصدق  به  تو هستيم كه ما را ملحق کند به تصدیق آن دو تا به ما مژده رسد كه بواسطه دوستى شما ما پاک شده ایم

فاطمه مادر ماست

زن مظهر خانواده است و به عبارت ديگر «مادر» است. مادر مثل حوض كوثرمحل وحدت فرزندان است ونقطه جمع شدن وانتشار فرزندان است. مادر وحدتي است كه لازمه كثرت است و اگر مادر نبود كثرت هم نبود. ام الكتاب جايي است كه كتاب در آن خلاصه و مجمل است و از آنجا كتاب تفصيل پيدا مي كند. اگر مادر نباشد فرزندان مثل مرداني كه شب آرامي نداشته اند در روز پريشان مي شوند.  فرزندان در روز به نام پدر شناخته و آشكار مي شوند و عمل مي كنند و به راه پدر (مله ابيكم) مي روند اما مادر مهمتر است: اول مادر دوم مادر  سوم مادر و بعد پدر! (كافي ، باب احترام به والدين).

فاطمه (سلام الله عليها) مادر است و كوثر و امّ المؤمنين و سيده زنان و بهترين شب ها. فاطمه كوثر است و كوثر كثرات است (مصباح الهدي، ص295). امّ المؤمنين كه كنيه حضرت است هم به معني خانه اي است كه مؤمنين آنجا به هم مي رسند. طوبا درختي است در خانه زهرا كه هر شاخه اش در خانه يك مؤمن است (طوباي محبت، ج1، ص193). مادر را نمي بينيم چون در واقع وجود فرزندان اوست. همانطور كه به امّ الكتاب جز پاكان نمي رسند به امّ المؤمنين هم جز محرم نمي رسد. مادر مخفي و لطيف است. «خانم زهرا خودش ليل است. ليل چيز كمي نيست قرآن هرجا ليل مي گويد مراد زهراست كه بين شيعيان و محبين و خود ائمه مخفي است. ليل است و ثبات آور» (طوباي محبت، ج1، ص78). خود حضرت گفته اند كه بهترين زنها مخفي ترين آنهاست. حضرت بهترين زنهاست و بهترين زنها بهترين شبهاست و بهترين شبها شب قدر است و مي گويند فاطمه (سلام الله عليها) ليله القدر است. شأن حضرت زهرا اين است كه مخفي باشد (طوباي محبت، ج1، ص78). حتي قبر او! قبر او در دلهاي دوستدارانش است، كساني كه با يادش آرام مي شوند.

مادر مثل آب در خلقت جاري است و مثل آب كه به تنهايي ظهور ندارد و به شكل ظرف خود درمي آيد در بشر مخفي است. آب آغاز ومادر خلقت و مايه حيات (انبياء/30) است و عرش خدا بر آب بود و از آب مخلوقات مختلف با رنگهاي مختلف خارج شد (فاطر/27). همه جنبندگان (نور/45) و همه بشر از آب خلق شدند و نسب بستگي از آن پديد آمد (فرقان/54). آب هم عامل اختلاف و هم عامل وحدت است. آب با همه چيز و در همه چيز است. با خلق خدا بايد همچون امتزاج آب معاشرت كرد كه حق هر چيزي را ادا مي كند و معنايش را تغيير نمي دهد . شايد چون سبب صفا و رقت اشياء مي شود و آنها را به هم نزديك مي كند و به وحدت مي رساند. مؤمن هم مثل آب است و بايد مثل صفاي آب با خدا صاف باشيم(مصباح الشريعه، باب طهارت). آب با اين عظمت، مهريه فاطمه (سلام الله عليها) است!

فاطمه (سلام الله عليها) مصحفي دارد كه سه برابر قرآن است اما يك كلمه از قرآن را هم ندارد و مثل قرآن راهنماي حلال و حرام نيست بلكه درباره ذريه حضرت است (كافي باب مصحف و جفر  وجامعه). مصحف فاطمه مادرانه است و مادر در دفتر خدادش از انتشار فرزندان و ماجراي آينده خبر داده است.

بشر وقتي به اصلش بر مي گردد آرام مي شود. فطرت همه بشر يكي است و همه مخلوق يكي هستند. همه را فاطر آفريده است. فاطر يعني شكافنده و منتشركننده ذرات مجتمع شده. فاطريت خدا در فاطمه (سلام الله عليها) تجلي كرد. فاطمه (سلام الله عليها) فاطر است (معاني الاخبار، ص55). خدا افلاك را آفريد چون فاطر بود، چون فاطمه را آفريد. خدا مي گويد اگر پيامبر و علي نبودند افلاك را نمي آفريد و اگر فاطمه نبود آن دو را نمي آفريد!  فاطر كوثر است و خداي فاطر در خلق مي افزايد. سوره فاطر با اين اصل شروع مي شود و فاطمه (سلام الله عليها) در بهشت آيات سوره فاطر را مي خواند: الحمدلله الذي اذهب عنّا الحزن ... (بحارالانوار، ج27، ص139).

 

عاشقانه

شنیدن داستان عشاق بسیار لذت بخش بوده است. عشق قدیمی و عشق شرقی همراه با فداکاری بوده و عاشق بزرگترین مانع را در سر راه خود «من» می دیده است. اما امروزه عاشق ادعای مالکیت می کند و خودخواه است. عشق همیشه شوری در دلها برپا کرده است و عاشق را به کارهای خلاف عادت واداشته است اما انچه سبب تفاوت عاشقی قدیم و جدید شده است حس تملک امروزی است. عاشق امروز بی اختیار نمی شود و چون و چرا در کار می آورد اما عشق های اساطیری تا مرحله فنا پیش می رفتند. آنچه که امروز مرسوم است از خانواده های اشرافی شروع شد؛ آنجایی که عشق یک احساس بود که در کالبد انسان جان می گرفت مانند آنچه که د ررمان آناکارنینای تولستوی می خوانیم. اما عشق حقیقی همان است که مولوی و شمس، لیلی و مجنون، فرهادوشیرین داشتند.  

برای کسانی چون من که تجربه ای عاشقانه از سر گذرانده اند  شنیدن این روایت ها خاطره انگیز و عبرت آموز است: مردی با دروغ با یک زن ازدواج می کند زن نازاست و مرد این مسئله را می پذیرد این اولین فداکاری است که بر روی آن ایستادگی می کند. وقتی زن دروغش را می فهمد او را به خاطر اینکه به یک عاشق دروغ گفته نمی بخشد اما چون با خداوند شرطی عاشقانه می بندد و او را « از مرگ جسته» می بیند دوباره برمی گردد. این بار دوباره نوبت فداکاری مرد است. زن به خاطر مشکلات همسرش سیمای زیبایش رااز دست می دهد و این برایش بسیار سخت است پس بنای رفتن می گذارد؛ به بهانه نازایی و زشتی. اما همه این برخوردها بازی و امتحان عشق است کسی ته قلبش راضی به جدایی نیست زن همچنان عاشق است و مرد نیز هم. پس دوباره زندگی از سر گرفته می شود؛ عاشقانه. اما هنوز احساس ضعف  و تحقیر در زن موج می زند. چه باید بکند؟! تنها یک راه وجود دارد و آن اینکه عاشق زشتی معشوق را هرگز نبیند. پس عاشق کور می شود،  برای همیشه! این ارمغان تاریکی بود.

عشق با همه خطرات و نتایج عجیبش باورپذیر است و ارمغان تاریکی هم باورپذیر بود و روایتی محکم و زنده داشت. ارمغان تاریکی خاطره ای بود از یک عاشقانه قدیمی (بهتر است از چهل سالگی و به رنگ ارغوان هم در اینجا یادی کنم). ما برای هنر این سرزمین به چنین روایت هایی نیازمندیم.

 ------------------

روایت موازی این مجموعه درباره گروهک مجاهدین خلق است و کارگردان به نوبه خود تصویر قابل تأملی ا زاین تکه تاریخی معاصر نشان داده است. انتقاد برخی بر این بود که داستان عشقی فیلم بر روایت تاریخی چربیده است و البته درست هم هست. اما بستگی دارد که با چه نگاهی به ارمغان تاریکی نگاه کنیم: یک سریال تاریخی با داستان عاشقانه؟ یا یک داستان عاشقانه در دل یک حادثه تاریخی؟

تفکیر یا تفکر؟

چرا روشنفکری دینی محال است؟

 اندیشه (فکر) و اندیشه (ترس) یکی هستند

---------------------

این مطلب در شماره اخیر مجله سوره اندیشه(۴۶و۴۷) چاپ شد

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: علم بهتر است یا ثروت؟

نويسندگان و دانشمندان، ‌آنها كه غالب وقتشان به نوشتن و فكر كردن مي گذرد، مشكل معيشتشان جدي تر از ديگر اقشار است. هميشه موضوع انشاي ما در كودكي اين بود: علم بهتراست ياثروت؟ درروايات ما علم و مال رقيب بوده اند تا رفيق. اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد علم بهتر از مال است علم تورا حفظ مي كند و تو مال را بايد حفظ كني. از طرفي درديگر روايات نزديكي علما به مراكز قدرت مذموم شمرده مي شود. با اين اوصاف دانشمندان ودانشجويان براي مخارج زندگي خود و ديگران چه بايد بكنند؟ در طول تاريخ براي اين مشكل طرح هايي افكنده شده است. در حوزه هاي علميه ديني شيعي از كمك هاي مردمي شهريه ثابتي مقرر مي شود. در غرب مدرن پست هاي دانشگاهي ايجاد شد ، طوري كه يك دانشمند پس از طي مراحلي به عنوان «كارمند» حقوق دريافت مي كند. در راه اول طلبه ديني بايد ساده زيست بماند  و بداند كمك مردمي اجباري نيست و «آمد ونيامد» دارد. بشر هميشه به اين شيوه قانع نيست پس راه دوم پيشنهاد مي شود: مؤسسات آموزشي و پژوهشي با گردش مالي (با اجبار قانوني به دولت يا اخذ شهريه از دانشجويان) به وجود آمدند. اما علم در اين مؤسسات بايد سفارشي و پروژ ه اي باشد تا بتواند امور خود را براي حاميان مالي توجيه نمايد. با اين وصف هميشه آزادانديشاني كه در چارچوب سياست هاي آموزشي پژوهشي درنمي آيند مشكل معيشت دارند مگراينكه انقلابي سازگار با آنچه مي خواهند به وجودبيايد كه البته شرايط جديد براي دانشجوياني با فكرتازه همان شرايط قبلي براي آدمهاي قديمي را خواهد داشت. راهي ديگر وجود ندارد؟ آيا دعواي علم و ثروت هميشه منجربه فقر و تحقير دانشمندان مي شود؟! امروزه عده اي علم را با شهرت آميخته اند و براي ساعتي سخنراني مبالغ هنگفتي طلب مي كنند. اما علم هميشه در مشهورات نيست و اساساً در روايات روزي خوردن از طريق علم مذموم شمرده مي شود. چه مي شود كرد؟

در اين ميان راهي توحيدي از زمان داود نبي عليه السلام به وجود آمده است  كه عمل به آن نفسي توحيدخواه مي خواهد. ماجرا از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام به اين قرار است كه:

«روزي خدا به داود (كه از انبياء حاكم بود) وحي كرد: تو قطعاً چه نيكوبنده اي بودي اگر از بيت المال نمي خوردي و به دست خود كاري مي كردي. پس داود گريست. پس خدا  به آهن وحي كرد: براي بنده ام ، داود، نرم شو. پس نرم شد، پس خداي تعالي برايش آهن را نرم كرد. از آن روز داود روزي يك زره مي بافت و آن را به هزار درهم مي فروخت... و او با 360 زره از بيت المال بي نياز شد» (من لا يحضره الفقيه، جلد3، ص162، حديث3594).

داود حاكم بود و اشكالي ندارد كه يك حاكم سهمي از بيت المال داشته باشد. اما حاكمان چه خوب بندگاني اند اگر روزي به دست خود بخورند. معلمان هم در ازاي تعليم خود مي توانند طلب اجر كنند اما ... مسيح نجار بود، موساي نبي و نبي خاتم چوپاني كردند، مولاي متقيان چاه مي كند، برخي ائمه زراعت مي كردند... پيام خدا به اهل دين و علم هم همين مي تواند باشد. به جاي توقع از مردم و دولت، گريه كنيد تا بنده باشيد. خدا براي بندگانش آهن را هم نرم مي كند و آن ها را بي نياز مي گرداند.

انجیل برنابا - انجیل قرآنی

انجیل برنابا   - نشر نیایش، ترجمه علامه حیدرقلی سردارکابلی، چاپ اول1379، 400 صفحه (با مقدمه719صفحه)

 اسلام با مسیحیت کلیسا اختلاف نظرهایی  دارد:

  • اعتقاد به عدم الوهیت مسیح و اعتراف او به بندگی خدا
  • اعتقاد به مصلوب نشدن و کشته نشدن مسیح
  • بشارت مسیح به پیامبر اسلام و اینکه او ازنسل اسماعیل است نه اسحاق
  • روايت تاريخ مطابق با قرآن و روايات اسلامي مانند اينكه ذبيح ابراهيم اسماعيل بود نه اسحاق
  • تأکید بر احکامی چون ختان که درآیین یهود رایج بود و مسیح آن را تصدیق کرد

اینها محور اختلافات بین اسلام با مسیحیت کلیسایی (اناجیل چهارگانه) است. اناجیل چهارگانه(عهد جدید) تحت تأثیر شائول یهودی (که امروزه به پولس قدیس شناخته می شود) در کنار تورات (عهد قدیم)قرار گرفته اند و مجموعاً «کتاب مقدس» را تشکیل داده اند. پولس یهودی ای بود که ادعا کرد مسیح او را دیده و خواسته تا پیروش باشد. قرآن به مسیحیت یهودی معتقد است و ما شاید بتوانیم بگوییم: انجیل پولسی!  حالا تصورکنید به انجیلی برخوردکنید که بلااستثنا تمام اصول فوق را برخلاف متن اناجیل چهارگانه و طبق نظر اسلام بیان می کند. چه احساسی پیدا می کنید؟! چنین کتابی وجود دارد و از قدیم بوده: انجیل برنابا، حواری مسیح، که کلیسا کتابش را جعلی اعلام کرده است.

قرآن دعوت به انجیل می کند و گاهی از آن نقل قول می کند. پس باید انجیل تحریف نشده ای وجود داشته باشد تا به آن استناد کنیم. مطالعه این کتاب برای یک مسلمان آنقدر غافلگیرکننده است که برخی را به سوی این نظریه کشانده است که بگویند انجیل برنابا ساخته دست مسلمانان است! اما اسناد و تاریخ بر سندیت این انجیل گواهی می دهند. روایت تلاش سران رومی بر ممنوعیت و تخریب این کتاب خود شاهدی بر سابقه طولانی آن است.

جالب است كه اين كتاب برخلاف ديگر اناجيل علاوه بر مواعظ و روايات تاريخي داراي محتوايي معرفتي و در برخي بخش ها احتجاجات و مباحث عقلي است.

انجیل برنابا توسط چندناشر در ایران چاپ شده است (یک ناشر برروی جلد نشان صلیب گذاشته است!!) اما کتاب حاضر با چند مقدمه ( از ویراستار، مترجم، آیت ا.. طالقانی، سیدمحمدرشیدرضا و خلیل سعادت) در باب مباحث جنجالی پیرامون انجیل برنابا  اطلاعاتی خوبی به خواننده می دهد.

مردي با کتابی ازجنس نور

 مردي ازجنس نور   -  انتشارات نيستان، چاپ اول 1388، 148 صفحه

كتاب «مردي از جنس نور » داستان بخشي از زندگي يك مرد گمنام ولي مشهور در قالب يك نمايشنامه جذاب و خواندني است؛ مردي كه دشمنانش در تمام عمر به دنبالش مي رفتند و تا او را با كتاب همراهش از بين ببرند در حالي كه زندگي اي مخفي و همراه با تقيه پيشه كرده بود. كتاب اين مرد آنقدر مهم است كه امام صادق عليه السلام خواندن آن را بر هر شيعه اي توصيه كرده اند. شايد بهتر بود به جاي نام «مردي از جنس نور » ، نام « مردي با كتابي از جنس نور»! بر اين نمايشنامه گذاشته مي شد.

نويسنده اين كتاب ، نويسنده نام آشناي ادبيات معاصر است: سيد مهدي شجاعي. او بعد از نوشتن كتابهاي «كشتي پهلوگرفته» (درباره زندگي حضرت زهرا)، «آفتاب در حجاب» (درباره حضرت زينب)، «پدر،عشق، پسر» (درباره حضرت علي اكبر) ، «سقاي آب و ادب» (درباره حضرت عباس) اكنون به سراغي يكي از اصحاب امير المؤمنين در صدراسلام رفته است: سليم بن قيس هلالي و تعقيب گريزهايش با بني اميه.

كتاب با اين فراز شروع مي شود(ص7) : پيرمردي بلند بالا با گيسوان و محاسني سپيد و لباسي بلند و دشداشه مانند به رنگ آبي قطعه نوري را در كف دو دست بيش رو گرفته و نرم و آرام و محتاط پيش مي رود.

و در لحظاتي كه سليم در حال مرگ است و به ابان ، يار امين خود ، وصيت مي كند كتاب به پايان مي رسد (ص147): پيش از آنكه آنان به بالاي سر من برسند من به ديار باقي سفر كرده ام. جاي كتاب كه امن است و تو هم در امن و اماني. به تو هيج گزندي نمي رسد. تو زنده مي ماني و حقايق اين كتاب را در جهان منتشر مي كني. (ناگهان نيم خيز مي شود انگار كه كسي را ديده است) السلام عليك يا امير المؤمنين. (سپس سرش بر بستر مي افتد و با چشمان باز تمام مي كند.)

براي آنكه از نام و نشان اين كتاب بيشتر بدانيد مطالعه «مردي از جنس نور» را  به شما و همه دوستداران تشيع توصيه مي كنيم.

خداوديگرهيچ: خدا ازماخواسته كودك باشيم

تلويزون را روشن مي كنم. يك كودك شاد از آينده مي گويد: بايد براي فردا حساب باز كنم! كودك ديگر با صداي بلند مي گويد حساب آتيه فرداي بانك مهرسازان! (نام غير واقعي است!) در پيام هاي بازرگاني پريروز بزرگترها حرص بانكي مي زدند و در پيام هاي ديروز كودكان را واسطه مي كردند و از ضرورت  حساب پس انداز مي گفتند اما امروز خود كودك معصوم ما را به ميدان آورده اند و ترس از آينده را به دلش مي اندازند و او ندانسته با لبخند ترجمه اش مي كند! كودك با گفتن اين جملات كودكي اش را نابود مي كند. نيل پستمن كه كتاب زوال دوران كودكي را نوشت در مورد اين پيام هاي بازرگاني حرفهاي شنيدني داشت اگر زنده بود.

پيامبر حكيم اسلام پنج صفت را براي كودكان برمي شمرند1. خاك بازي 2. گريه كن بودن 3. ساختن وخراب كردن 4. بي كينه دعوا كردن 5. براي فردا ذخيره نكردن (زهرالربيع:259)

صفت 3و5 نشانه در زمان حال بودن است و اين است راز باحال بودن كودك! آيا تا به حال فكركرده ايم كه چرا تماشاي كودك نه تنها به پدر  مادر بلكه به همه اطرافيان انرژي مي دهد؟ آنها ترس آينده ندارند و غم گذشته نمي خورند. آنها مصداق واقعي افوض امري الي الله هستند. كودكان هر وقت بخواهند مي طلبند و آينده آنها ار فرسوده و پژمرده نمي كند. خدا هم از ما خواسته تا غم روزي نخوريم. اين مقام اولياءالله است: الا ان اولياءالله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون. خدا از ما خواسته كودك باشيم. اگر دنياي مصرف زده امروز بگذارد...

نكته:در باب ضرورت پس امداز و آينده نگري مي شود حرفهاي زيادي زد اما غرض اين نوشته اشاره به خطر زوال دوران كودكي بود نه بيشتر.

 

کتابی برای زنده ماندن

بعد از واقعه کربلا شیعه به دوران اختناق و تقیه وارد شد. از همان موقع مسئله منتقم کربلا مطرح شد و ائمه در مقابل دعوت شیعیان به قیام مجدد سکوت می کردند و در مقابل قیام برخی از اهل بیت موضع می گرفتند و می فرمودند که سرانجام این قیام ها شکست است. در واقع آنها منتظر منتقم واقعی بودند. در دوران انتظار و دوران تقیه چه باید کرد؟ شمشیر اهل بیت در این زمان صحیفه سجادیه بود. این صحیفه از سینه شاهد کربلا ، زین العابدین علیه السلام، صادر شده بود. اما این شمشیر علمی پنهان بود و اهل بیت آن را به کمتر کسی نشان می دادند و حتی از پسرعموهای خود ،که اهل قیام بودند و مرگ در انتظارشان بود، مخفی می داشتند.  مگر صحیفه چه داشت که این همه در حفظ آن می کوشیدند؟! شاید راز این مخفی کاری و این مراقبت در این جمله  مقدمه صحیفه سجادیه باشد: که ما (ائمه) به حیات دعوت می کنیم و آنها (پسرعموهای ائمه) به مرگ دعوت می کنند.

شیعه تا قیام قائم باید به حیات خود ادامه بدهد و صحیفه سجادیه راز حیات شیعه است. با دعاهای سیدساجدین خود را زنده نگه داریم: با دعای صبحگاهان و شامگاهان. دعا برای پیامبر، فرشتگان و نزدیکان و همسایگان، مرزداران،  دعا در طلب نیاز، دعا در نظر به هلال نو، در دخول به ماه رمضان و وداع با آن، در روز جمعه، روز عرفه.  دعا در شکر و رضا و استخاره، دعا در سختی، بیماری، اشتیاق و آرزومندی،

این کتابی است برای کسانی که در انتظار قیام قائم می خواهند «زنده» بمانند.

 

جلد15مجموعه امام شناسی، اثر علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني، كتابي مفصل درباره صحيفه سجاديه ، به ويژه مباحث پيرامون مقدمه اين كتاب است كه مطالعه آن به همه علاقمندان به صحيفه سجاديه توصيه مي شود.

گریه چیست؟

علی و آل علی علیهم السلام همیشه درگیر بلا بودند. این بلاها خواست خدا و وعده قطعی او بودند. در دعای ندبه به این بلاها که در سه دسته تقسیم بندی می شوند ( کشته شدن، اسیر شدن، تبعید شدن وغربت) اشاره شده است: «امت به جز اندکی در پی آزار علی علیه السلام وقطع رحم و تبعید فرزندانش افتادند و آنکه کشته می شد کشته شد وآنکه سب می شد سب شد وآنکه تبعید می شد تبعید شد وقضا برای آنها جاری گشت ... وقطعاً وعده پروردگارمان انجام شده است و او از وعده اش تخلف نمی  کند واوعزیز حکیم است».  در ادامه دعا نتیجه گزارش این بلاها این می شود که ما گریه کنیم: «پس بر پاکان از اهل بیت واجب است که گریه کنندگان بگریند وندبه کنندگان ندبه کنند و برای مثل آنها اشکها جاری شود وفریاد کنندگان فریاد بکشند وضجه کنندگان ضجه بزنند...»

تا به حال به معنای گریه فکر کرده ایم؟ این فراز از دعای ندبه بر اساس معنای گریه قابل فهم است. چگونه به این نتیجه می رسیم که « پس بر پاکان از اهل بیت واجب است که گریه کنندگان بگریند..»؟

 گریه کردن برای چیزی اعتراف به آن چیز است. وقتی در ناچاریِ یک وعده انجام شده می افتیم با گریه کردن، به آن اذعان می کنیم. گریه غم است وقبل از آنکه از ترس باشد وچیزی که نیامده، از علم است وآنچه که در آن افتاده ایم . اهل علم وقتی آیات بر آنها تلاوت  می شود سجده کنان وگریه کنان (مریم/58) می افتند وخشوعشان زیاد می شود، آنها می گویند قطعاً وعده پروردگارمان انجام شده است (اسراء/109-106) و با گفتن این جمله به قضایی که درگیر آن شده اند اعتراف می گنند. گریه مقابل خنده و تعجب است. باعجیب شمردن چیزی آنراغریب می کنیم وباخندیدن به آن جدی نمی گیریمش ولی با گریه دیگر از آن غافل نمی شویم. قرآن می گوید: از چیزی که بی اختیار شما به شما نزدیک می شود نباید تعجب کیند و نباید بخندید: نزدیک شدنی نزدیک شده و جز خدا آن را بر طرف نمی کند پس آیا از این سخن تعجب می کنید ومی خندید وگریه نمی کنید در حالی که غافلید؟ (نجم/61-57).


اهمیت ملک سلیمان در چیست؟

سلیمانی که امروز جهان می شناسد با سلیمان قرآن بسیار متفاوت است. سلیمان امروز جادوگر بزرگ است و سلیمان ما نبی است. اهمیت فیلم ملک سلیمان هم در ارائه تصویر خلاف عادت از این شخصیت معنوی سیاسی است. و چه جالب که داستان هم درباره جنگ با شیطان پرستی و جادوگری باشد!

 (آیات 101 و 102 سوره بقره):

گروهی از اهل کتاب به جای پذیرش رسول خدا که تصدیق کننده آنها بود، کتاب خدا را پشت سرشان وامی گذاشتند و از آنچه که شیاطین در ملک سلیمان می گفتند پیروی کردند و نیز از آنچه که در بابل بر دو فرشته به نام هاروت و ماروت نازل کردیم، درحالی که آن دو چیزی به کسی یاد نمی دادند جز آنکه می گفتند ما فتنه ایم! کافر نشوید ! 

پیامبر اسلام آنچه در نزد یهود بود را تصدیق کردند اما برخی از آنها بدعتگذاربودند و یهودواقعی را جاگذاشتند. به نظر می رسد می شود اثبات کرد که مضمون مذهب یهود امروز ( آن دسته از یهودیانی که پیامبر و قرآن را واگذاشتند) شیطان پرستی و جادوگری است! در واقع ماجراهای ملک سلیمان و سرزمین بابل هنوز ادامه دارد.

اکنون در جهان فراماسونرها سلیمان را استاد اعظم فراماسونری می دانند و یهودیان در صدد هستند که در مقابله با مسجد معبد سلیمان را بنابگذارند. اما در این آیه خدا می گوید سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کافر شدند و به مردم جادو می آموزند.

 

مستند ظهور ARRIVALS – ساخته شده توسط چند جوان مسلمان - مدتی است که با پایه قرار دادن این بحث درباره دجال اذهان را مشغول کرده است. برای دانلود آن و دیدن نقدهای پیرامونش به تالار بیداری اندیشه سری بزنید.

خداي من!

خداي من!

براي من اين عزت بس كه تو رب مني و اين افتخار بس كه من بنده توام.

تو هماني كه من دوست دارم پس من را همان قرار بده كه دوست داري.

اين  زيبا ترين جمله توحيدي دنيا بود كه تا حالا  شنيده ام.

مختار مختار عمل مي كرد

مختار توسط تاريخ مظلوم واقع شد. او با كمك ايرانيان عامه اعراب را در هم كوبيد و آنها هم شخصيتش را تخريب كردند تا جايي كه فرزندش در مورد شخصيتش به ترديد افتاد و از امام باقر در مورد او پرسيد. امام هم بر مختار رحمت فرستادند.  و فرمودند: اهل بيت هدايا و كمكهاي مالي مختار را قبول مي كردند و اين نشان مال پاك و حلال اوست. مختار دل آزرده اهل بيت را با قتل عاملين كربلا شاد كرد. و امام حسين در كربلا كوفيان را نفرين نموده و دعا و پيش بيني كردند كه خدايا آن جوان ثقفي را بر اينان مسلط گردان!

مختار كه بود؟ مختار مختار عمل مي كرد و در  برابر ولايت امام اختيار خود را كنار نمي گذاشت. امام زمان او ( زين العابدين عليه السلام) قيام او را تأييد نكرد ( و نمي توانست تأييد كند) پس نزد محمد حنفيه رفت و با او دست بيعت داد.

مختار انتقامجو بود. البته انتقام و منتقم بودن يك هدف است و انتظار براي انتقام ثارالله  از ويژگي هاي شيعيان است. اما خداوند از اسراف ولي مقتول در قتل  نهي كرده است: من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل. نوع انتقام مختار كه به قانون قصاص ( چشم در برابر چشم ، گوش در برابر گوش و...) عمل نكرد، مي تواند مصداق اسراف باشد اما مصداقی مهم تر هم هست:استفاده از شيوه هاي غلط ( مانند واگذاشتن مقام امامت به قيمت انتقام جويي و بيعت با دشمنان اهل بيت: زبيريان) هم مصداق مهم تري در اسراف در قتل قاتل مقتول مظلوم است.

مختار بسيار زيرك (كيس) بود. اين لقب را اميرالمؤمنين علي عليه السلام به او داد. كياست مختار شمشيري دولبه بود كه با آن قتله كربلا را به قتل رساند ولي اعتماد بر آن نهايتاً  سبب شد او گرفتار مكر نامردمان گشته و كشته شود. بعدها فرقه «كيسانيه» در پي مختار  و  كياست او ،كه محمد حنفيه را مجوز قيام خود كرده  بود، انحرافي در شيعه به وجود آوردند و محمد حنفيه را مهدي موعود غايب دانستند.

هر وقت به کشته شدن مختار - این سردار زیرک و قدرتمند شیعه- فکر می کنم شدیداْ ناراحت می شوم و وقتی به یاد ترور شخصیتی او  می افتم بازهم غم وجودم را فرا می گیرد. اما به هرحال مختار مختار عمل می کرد. او اهل انتظار از جنس انتظار ائمه نبود و مورد سوء استفاده دشمنان واقع شد. خدارحمتش کند.

ترجیح دادم مطالب این نوشته سربسته بماند. برای درک بیشتر مطلب به متن مراتب شیعه بودن مراجعه نمایید. 

مراسم عاشورا از كم تحريف ترين مراسمات ماست!!

سالهاست كه درباره تحريفات عاشورا سخنها گفته و نوشته اند اما يكي از مهمترين تحريفات فراموش شده است و آن پيچيده كردن و خاص كردن عاشوراست. عاشورا مردمي است اما مدعيان علم تحريف آن را محدود مي خواهند. طوري كه با گفتن جملاتي همچون شعور از شور مهمتر است حاشيه و متن جاي خود را عوض كردند. متن اصلي كربلا كرب و بلاست و محور شخصيت حسين عليه السلام گريه است: من كشته اشكم هيچ كس من را ياد نكند جز آنكه مي گريد (امالي شيخ صدوق). بهترين عزاداري هم عزاداري است كه عزاداري باشد يعني گريه داشته باشد البته گريه اي كه در مظلوميت حسين باشد. در عزاداري هاي عاشورايي تحريفات زيادي رخ داده اما اين مراسم مذهبي يكي از كم تحريف ترين مراسمات ماست!! شايد اين جمله عجيب و متعصبانه به نظر بيايد. اما من از آن رو مي گويم كم تحريف است چون از بسياري مراسمات و تلاشها بهتر و بيشتر ما را به مقصد مي رساند! بسياري جلسات، تجمعات، نوشته ها و توصيه ها بسيار علمي و حساب شده به نظر مي رسند اما چقدر در زندگي ما جريان دارند و مثمر ثمر واقع مي شوند؟ سفينه حسين سريع ترين است.

همه ما در رنج و گریه هستیم و لحظه ذبح با درجات پایین تر در زندگی همه رخ می دهد. اهل تسلیم مثل حسین علیه السلام با رضا به قضا دادن  با سرعت به سوی خدا می روند. ما به جای اعتراض به عاشورا سجده شکر به جا می آوریم! و می گوییم: الحمد الله علی عظیم رزیتی!

سلام بر اباعبدالله تا وقتی که شب و روز باقیست، در هر زیارت می خواهیم که این آخرین عهد ما نباشد. چرا؟ همه زمین ها کربلا وهمه ماهها محرم است و ما همه روز زیارت عاشورا می خوانیم چون همه روزها عاشوراست. مرحوم دولابی از این اصل نتیجه عجیبی می گیرند: لابد همه ما امام حسین هستیم! (مصباح الهدی، ص300). کربلا کرب و بلاست. حسین علیه السلام شبیه ترین اولیاء به مردم است و سفینه او سریعترین و راه او مردمی ترین، چون رنج رایجترین جریان زندگیست.

خداوديگرهيچ: مظلوميت يا حماسه؟

كليد شخصيت امام حسين عليه اسلام مظلوميت است نه حماسه!

ادامه نوشته

گفت و گو درباره مسیحیت یهودی

این گفت و گو در تالار بیداری اندیشه انجام شده است  و بدون هیچ گونه توضیحی ارائه می شود 

ادامه نوشته

با سوره قدر به جنگ دشمنان برویم

آياتي كه شيعيان براي اثبات خود به آن استناد مي كنند فراوانند اما بدانيد كه فرمودند با سوره انا انزلناه با دشمنان ما مخاصمه کنید:

1. نزول در شب قدر مستمراً ادامه دارد: تنزل الملائکه و الروح فیها نه نزل الملائکه و الروح فیها

2. موضوع نزول ملائکه و روح ‹امر› است و بلكه من كل امر.

3. خدادر آيه 83 سوره نساء مي گويد وقتي امري به شما مي رسد اگر به جاي افشاكردن آن را به رسول و اولي الامر رد كنيد اهل استنباط آن را مي فهمند.

نتيجه: امر بدون اولي الامر ضايع مي شود و شب قدر بدون باطن آن معنا ندارد. امور شب هاي قدر بعد از سال 260 هجري را چه كسي تدبير مي كرد؟

دشمنان اولي الامر با چه رويي دشمني با شب قدر را پنهان مي كنند؟!

-----------------------------------------

كافي، كتاب حجت، باب در شأن انا انزلناه:

•         اي گروه شيعه با سوره انا انزلناه مخاصمه كنيد كه آن حجت خدا بر خلق بعد از رسول خداست و آن سيد دينتان و نهايت علم ماست.

•         فضل ايمان مؤمن به انا انزلناه و تفسيرآن بر كسي كه ايمان به آن ندارد مانند فضل انسان بر بهائم است.

•         آن دو نفر راز شب قدر را از رسول خدا شنيده اند و از آن وقت آن شب را با رعب مي شناختند.

•         در نزد رسول الله و ائمه حدود اجمالي است و در شب هاي قدر حكم آنها مي آيد و به عبارتي زمان امر و آساني ( براي اجراي احكام) مي رسد.

•         شب قدر در هر سالي هست و بعد از مرگ رسول تمام نشده است و قبل از ايشان از زمان حضرت آدم هم بوده است.  درآن شب  امر يك سال نازل مي شود. بلكه در هر روز  از علم خاص و مكنون عجيب و مخرون مثل شب قدر به ولي امر گفته مي شود.

•         در سوره دخان هم بحث شب قدر است:‌شبي مبارك كه در آن هر امر حكيمي جدا مي شود ( و امور مجمل تفصيل داده مي شوند).

•         همانطور كه امر ناگزيربايد از آسمان تنزيل شود كه اهل زمين با آن حكم كنند همينطور هم ناگزير از يك والي هستيم.

حسین حجش را نیمه تمام نگذاشت

امروز دهم ذي الحجه و عيد قربان است.

خدا ذبح عاشوراي ذي الحجه را به ذبح عظيم عاشوراي محرم تبديل كرد. چه كسي مي گويد حسين عليه السلام حجش را نيمه تمام گذاشت؟ بلكه يك ماه بعد حج ابراهيم را تمام كرد! او قرباني نكرد و مكه را ترك نمود تا خودش بزرگترين قرباني تاريخ باشد. مگر نه اينكه وقتي ابراهيم عليه السلام پسرش را با پيشاني به خاك گذاشت  خدا گفت : و فديناه بذبح عظيم (صافات/107).

---------------------------------------

این مطلب را دوستم علی در حاشیه مطلب «حسین حجش را نیمه تمام نگذاشت» فرستاد.

می‌گویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

با یکدیگر گفتگو می‌کردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی (ع) بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آن‌رو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین می‌خورد.
القصه چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسان‌الغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که:
مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین (ع) است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند و امام حسین نه‌ تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود.

نامه اي به يك دوست

سلام!        می خواهم گرانبهاترین نعمت زندگی ام را با تو در میان بگذارم

ادامه نوشته

قرآن كتاب مبين است

بارها به من مي گويند : مي خواهم قرآن بخوانم از چه كتابي شروع كنم؟! اين سؤال نشانه مهجور ماندن قرآن است. چرا از خود قرآن براي قرآن  خواني كمك نمي گيريم؟ مگر نه اينكه دشمنان پيامبر در صدر  اسلام از ترس اعجاز كلمات قرآن گوشهاي اعراب را مي بستند!؟

قرآن كتاب مبين است ولي آيا فارسي زبانان هم آن را مبين مي خوانند؟ ترجمه هاي رايج اصلاً روشن نيستند و به سهم خود در دوري از قرآن و در رواج جلسات تجويد و صوت و لحن و نيز جلسات تفسير به رأي! كمك مي كنند. در حالي كه قران به تفكيك محكم و متشابه وبعد عمل كردن به محكمات احتياج دارد. از مردم  كه به معناي اوليه قرآن  هم نزديك نمي شوند چه توقعي هست؟

اذن دخول

امشب شب 25ذي القعده، روز زيارتي امام رضا عليه السلام است و مي خواهم از دور به زيارتش بروم.

براي زيارت امام رضا و بلكه همه مشاهد شريفه امين الله و حجج زمين بايد چند نكته مدنظر باشد.

1.حرم امام رضا بيت النبي است. بايد اذن دخول گرفت. قرآن از بيوت مي گويد؟(احزاب/53) سراسر سوره احزاب مدام بحث نبی با بحث مؤمنین در هم تنیده است.پیامبر با امت خود یگانه است و صلوات بر او صلوات بر مؤمنین است. پیامبر یک خانه داشت پس منظور از خانه های پیامبر خانه های مؤمنین (آل محمد) است. مگر نه اینکه النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم؟  (احزاب/6).

2. صاحب حرم حضور دارد كلام را مي شنود و سلام را جواب مي دهد ولي كلامش نه با گوش معمولي بلكه با لذت مناجات يافت مي شود. معمولاً اشك نشانه اين لذت است.

3. اذن دخول را نه با تكيه بر خود بلكه با تكيه بر كرم صاحب حرم بايد گرفت. اذن خانه به دست صاحبخانه است و ما لياقت دخول نداريم مگر او كرم كند.

اين موارد در زيباترين و با معناترين بخش زيارت امام رضا يعني آغاز آن موجوداست يعني اذن دخول:

خدايا من مقابل بابي از ابواب بيوت نبي ات ايستاده ام. و خودت مردم را از اينكه داخل شوند منع كردي مگر با اذن او. و گفتي اي كساني كه ايمان آورده ايد داخل بيوت نبي نشويد مگر اينكه اذنتان بدهند. خدايا من به حرمت صاحب اين مشهدشريف در غيبتش معتقدم همانطور كه در حضورش معتقدم و مي دانم كه رسولت و خلفائت عليهم السلام زنده اند نزدت رزق مي خورند من را مي بينند و كلامم را مي شنوند و سلامم را جواب مي دهند و تو كلامشان را از از گوشم پنهان كرده اي و (در عوض) باب فهم من را به لذت نجوا با آنها گشودي،

و من اول از تو اجازه مي گيرم و دوم از از رسولت و  سوم از خليفه ات امام واجب الاطاعه، غلي بن موسي الرضا عليه السلام و ملائكه موكل بر اين بقعه مباركه.

اي رسول الله داخل شوم؟

اي حجت الله داخل شوم؟

اي ملائكه مقرب و مقيم در اين مشهد داخل شوم؟

اي مولاي من اذنم بده در دخول، بهترين اذني كه به دوستانت دادي.

اگر من شایسته اين اذن نيستم تو كه شایسته آن هستي!

 

خداودیگرهیچ: تعمق یا عمل؟

امام سجاد علیه السلام فرموده اند: ان الله عزّ و جلّ علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمِّقون فأنزل الله عزّ وجلّ (قل هو الله احد الله الصمد) و الآيات من سورة الحديد الى قوله (و هو عليم بذات الصدور) فمن رام وراء هنالك هلك.1: خداى عزّ و جلّ مى دانست كه در آخرالزمان گروه هايى متعمِّق خواهند بود, پس خداى عزّ و جلّ (قل هو الله احد الله الصمد) و آن آيات از سوره حديد تا قول خداوند (وهو عليم بذات الصدور) را فرو فرستاد. پس هركس فراتر از آن را قصد كند, هلاك مى شود.
تعبير (متعمقون) در اين روايت بار معنايى مثبت دارد يا منفى؟ به عبارت ديگر, آيا اين روايت در صدد مدح متعمِّقون است يا ذم آنان؟ در نگاه نخست, با توجه به معناى تحت اللفظى روايت و صرف نظر از اطلاعات بيرونى, عمده تصور این است که روايت در صدد مدح است, اما برخی رأى علامه مجلسى را در تفسير اين روايت كه (متعمقون) را حمل بر ذم كرده است, بر صواب می دانند نه رأى صدرالمتألهين و فيض كاشانى را, كه روايت را حمل بر مدح كرده اند.

در معنای ذم روایت اینگونه است: خدا می دانست که در آخرالزمان اقوامی متعمق خواهند بود پس برای جلوگیری از تعمق سوره توحید و حدید را فروفرستاد، هرکس از این معیار فراتر برود هلاک می شود.

درمعنای مدح روایت اینگونه است: خدا می دانست که در آخر الزمان اقوامی متعمق خواهند بود پس برای آنها سوره توحید و حدید را فروفرستاد (این تعمق آخرین حد فکر بشر است) و هرکس از حد تعمق آنها فراتر برود هلاک می شود.

آخرالزمان در معنای اول زمانه تفسیر به رأی است و در تفسیر دوم کمال تاریخ و زمانه بلوغ نهایی فکر بشر.

آیا در دین تعمق منفی است یا مثبت؟ ظاهراً تعبیری در معنای مثبت یافت نمی شود احادیث تعمق یا احاديثى اند كه مطلق تعمّق را مذمت مى كنند یا تعمّق در دين را مذمت مى كنند و خطر آن را خروج از دين مى دانند یا از تعمّق در اعمال و تكاليف شرعى نهى مى كنند یا تعمّق در معرفت خدا را بى فايده مى دانند یا از تعمّق در صفات خدا نهى كرده و ترك كنندگان اين نوع تعمّق را مدح و تحسين نموده و آن ها را راسخان در علم معرفى مى كنند! مخالفین ذم تعمق نتوانسته اند حجم روایات منفی را انکار کنند و حتی روایتی دال بر مدح تعمق بیاورند و به استعمال مثبت برخی بزرگان تشیع استناد کرده اند و تلاش کرده اند در لغات کنکاش کنند و بگویند: از روايات به دست نمى آيد كه هر نوع تعمقى در هرجا ممنوع است.

من ابتدا مثل بسیاری تفسیرهای مشهور زمانه طرفدار تعمق بودم اما یادم رفته بود که تعمق با سلوک قرآنی نمی سازد. تعمق فتنه جویی و تأویل جویی است. تعمق در واضحات است یا مبهمات؟ واضح که تعمق نمی خواهد. خدا می گوید: پیروی ازمتشابهات به قصد قتنه و تأویل است و  آنها که در قلبشان زیغ است آن را مرتکب می شوند. خدا گفته به متشابهات اقرار کنید ونه چیز دیگر. پس وقتی متشابهات به گوشه ای می روند جایی برای تعمق نمی ماند. تأویل آمدنی است نه جستنی! البته نباید منکر این شد که قرآن عمق و لایه های مختلف دارد و به ظاهر آن بسنده کرد. سفر متعمقانه به درون قرآن  منجر به تفسیر به رأی می شود. راه زیادکردن علم، عمل کردن است و دعا کردن که خدایا از نزدت رحمتی بر ما ببخش، این که تویی بسیار بخشنده ای.

 

این مطلب را با به بهانه نوشته حجت الاسلام برنجکار (مجله نقدونظر ، شماره پاييز و زمستان 1382) و بازتابهای آن نوشتم.

در ستایش دیوانگی

دیوانگی یعنی خلاف عادت؛ یعنی محدود نبودن و عاقل نبودن. این دوویژگی در قرآن با کلمات ظلوماً جهولاً آمده است (احزاب/72): ما امانت را به آسمان و زمین و کوه (که نماد سه قدرت طول و عرض و قوت هستند:خطبه199نهج البلاغه) عرضه کردیم  اما از حمل امانت با کردند و ترسیدند و انسان آن را حمل کرد که گرچه ضعیفتر بود اما ظلوماً جهولاً بود. می توان ظلوم بودن را ابا نکردن و جهول بودن را نترسیدن معنا کرد. و به دیوانگی انسان رسید.

آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه کار به نام من دیوانه زدند

آیا حمل امانت فضیلت نیست؟ پس چرا انسان ذم شده است؟ در دیدگاه توحیدی ضعف همیشه بد نیست! دیوانگی کمال بندگی است؛ آنجاکه حیله و اندیشه خود را کنار گذاشته و بی محابا و بدون ترس خود را در دل آتش رها می کنیم.

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

اندیشه ات جایی رود وانگه تورا آنجا کشد/ زاندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

-------------

بزرگان زیادی بودن که در حال دیوانگی به جایی رسیدند. آنها اهل خلاف آمد ایام بودند تا عالمی نو بسازند. در عصر جدید هم  این مسئله موردتوجه است: مارتین هیدگر شاعری را راه دیوانگی م یداند و دیوانه را کسی تعریف می کند که با الگوی مسلط نمی سازد. میشل فوکو هم در مورد دیوانگی تحقیق مفصلی کرده است و بسیاری شخصیت ها را مثال آورده است که از راه دیوانگی رفته اند: نیچه، هولدرلین، وان گوگ، آرتو، بتهوون، نووالیس و دیگران (هایدگر و تاریخ هستی، بابک احمدی، صص778و779).

چرا جوانان ما غم زده هستند؟

چرا جوانان ما تنها هستند؟

چرا جوانان ما غم زده هستند؟

چرا جوانان ما بی همسر هستند؟

خدا به نیازمندان کمک می کند نه توانگران. انسان های نادان هستند که می فهمند و دانایان در مقام دانایی خودبه فهمیدن احساس نیاز نمی کنند.

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم /  بیا ساقی که جاهل را هنی تر می رسد روزی

انسانهای غم زده دارای عجب هستند که از غم نمی توانند رهایی پیدا کنند. در مقابل، جاهل مسیر روزی را صاف و بدون سنگلاخ می کند تا روزی گواراتر برسد.

غم زدگان گاهی  سرگردان می شوند ومی پرسند چرا حال خوبی نداریم؟ چرا شکست می خوریم؟ چرا مصیبت زده هستیم؟ آنها خشمگین می شوند و از کوره به در می روند. خدا ماجرای ذالنون علیه السلام (یونس) را برای ما روایت کرده که «خشمگین بیرون  رفت و گمان کرد ما به او تنگ نمی گیریم . پس در ظلمات نداکرد که  لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین» (انبیاء/87). ذالنون چه ظلمی مرتکب شد که گفت من از ظالمینم؟ او قبل از این که به ظلمش اعتراف کند  خدا را تنزیه  کرد و سبحانک گفت. مگر چه توصیف و تصور غلطی از خدا داشت؟ او گمان کرد که خدا بر  او تنگ نمی گیرد. او آماده «در دردستان خدا دگرگون شدن » و سیر در قبض و بسط الهی نبود. درحالی که اقتضای توحید و لااله الا الله گفتن این است که خود را به خدا بسپاریم و در دستان او رها شویم. به محض این که به این حقیقت اعتراف کنیم و خدا را از توصیفات غیرمخلصانه پاک کنیم، خدا جواب می دهد و از غم می رهاند. اینگونه است که خدا مؤمنین را نجات می دهد (انبیاء/88).

می گویند «دختر رحمت است و پسر نعمت، رحمت ما را حفظ می کند و ما باید نعمت را حفظ کنیم». بسیاری کم و بیش این جمله را شنیده اند اما دلیلش همه جا گفته نشده است. درکتاب ثواب الاعمال روایت شده است که دختر نشان ضعف و پسر نشان قوت خانواده است. و خداوند رحمتش را شامل ضعیفان می کند. آری! در بینش توحیدی ضعیف بودن سبب نیل به رحمت خداست.

غم زدگان می پرسند گناه ما چیست؟ و حافظ به آنها می گوید:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد / تو اهل فضل و دانشی همین گناهت بس

برای رسیدن به خواسته هایتان درونتان را پاک کنید و ظرف وجودتان را خالی مقابل خدا قرار بدهید. برای رسیدن فرج صبرتان را مصرف کنید. نه اینکه تا رسیدن گشایش خود را به کاری مشغول کنید تا وقت بگذرد. فرج وقت فنای صبرمی آید (وسائل الشیعه، کتاب جهاد با نفس، باب صبر).

گفتم: منتظرم تا با دست موعود همدست شوم. بدون او نمی شود و نمی توانم.

گفت: تا آمدن فرج چه کنیم؟

گفتم: اگر واقعاً منتظر بودی از پرسیدن این سؤال و گرفتن پاسخش بی نیاز می شدی!

 

دیدن کی بود مانند شنیدن!

می گویند که «شنیدن کی بود مانند دیدن» ، اما خدای لا یتناهی که به چشم نمی آید را باید شنید یا دید؟! 1.سمع در دو آیه قرآن در کنار عقل آمده ولی بصر اینگونه نبوده است 2.درآیات دیگر سمع مقدم بر بصر است. 3.پیامبر نابینا (یعقوب علیه السلام)داشته ایم اما هیچ پیامبری  ناشنوا نشده است. پس آیا شنیدن از دیدن بالاتر است؟

شنیدن مقام وحدت است ودیدن مقام کثرت. کلمه گوش (سمع) در قرآن بارها مفرد ذکر شده ولی چشم به صورت جمع (ابصار)آمده است. ما چیزها را بدون تفکیک جهات آن ها می شنویم اما یک جهت بیشتر را نمی بینیم.

شنیدن در شب و دیدن در روز قوت دارد. « اگر خدا می خواست شب را دائم بر سر ما قرار می داد، چرا نمی شنوید؟ و اگر می خواست دائم روز را بر سر ما قرارمی داد،چرا نمی بینید؟» (قصص /71و72). شب میقات خردمندان است و روز میقات تلاشگران. برای فهمیدن گوشی شنوا داشته باشیم و برای عمل کردن چشمی بینا. در دنیا نباید به شنیده ها اکتفا کرد بلکه باید دید، اما مسائل اخروی را باید شنید.

خداودیگرهیچ- گفتارهای دولابی: از خدا جدا نمی توان شد

اصطلاح وحدت وجود از مناقشه برانگیز ترین اصطلاحات درتاریخ تفکر اسلامی است. من در پاسخ اینکه آیا وحدت وجود را می پذیری؟ می گویم: توحید صمدی را می پذیرم. صمد در دروایات یعنی چیزی که خالی نیست و در قران صمد یعنی نه زائیده شده و نه می زاید و نه برایش همتایی هست. توحید صمدی برخلاف توحید عددی ( وحدتی است که همه را در بر می گیرد. توحید عددی یعنی واحد بودن. در کنار عدد یک می توان به دو- سه و بالاتر هم قائل شد. اما توحید صمدی یعنی احد بودن. واحد را می توان یک و احد را می توان تک معنی کرد. تک برخلاف یک به دو نمی رسد. خدا احد است واحد نیست. ( البته واحدالقهار هست که با تفسیر قران به قرآن می توان واحدالقهار را همان احد دانست) البته این ترجمه کافی نیست. احد جز با صمد به درستی فهم نمی شود. قل هوالله احد الله الصمد. توحید عددی می گوید خدا را اطاعت کن. اما ما فقط خدا را فرمان نمی بریم. بلکه بدون او معنا نداریم. توحید صمدی می گوید: خدا خلق می کند اما نمی زاید و زائیده نشده و همتایی ندارد. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد. گفتن جملات این سوره چه معنایی دارد؟

مرحوم دولابی با توجه به آیات سوره توحید می گوید صمد یعنی هیچ کس از خدا جدا نیست. اشکال اصلی فرزند قائل شدن برای خدا این است که با توحید صمدی نمی سازد. چون فرزند درعین مشابهت دارای استقلال هم هست. اینکه یهود گفتند دست خدا بسته است منظورشان فارغ شدن خدا از خلقت خود بود یعنی خدا آفرید و کا ر را واگذاشت اما این ادعا با توحید صمدی نمی سازد چرا که از خدا  جدا نمی توان شد. می خواهم بگویم اساساً شرک با توحید صمدی است که ناسازگار است وگر نه صرف قائل شدن عدد یک برای خدا کافی نیست و در تاریخ بسیاری کسان بوده اند که خدا را یکی می دانستند اما برایش فرزند قائل می شدند با به این نتیجه رسیدند که دستش بسته است! یا اینکه برای حل مشکلاتشان به غیرخدا پناه می بردند.

خداودیگرهیچ: از اجمال به تفصیل

سیر تکاملی در اسلام از اجمال به تفصیل است نه از اول به آخر. این اقتضای بینش توحیدی است. چون همه چیز از یک سرچشمه هستند پس از محل تجمع چیزها باید شروع کرد. قرآن و اهل بیت در بیان خود این روش را در پیش گرفته اند. در قصه اصحاب کهف ابتدا خلاصه ای از داستان از ابتدا تا انتها در چهار آیه (کهف/12- 9) بیان می شود سپس قصه شروع شده و به مرور ماجراها روایت می شوند. در نامه 53 نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام ابتدا محتوای نامه را به طور خلاصه معرفی می کنند و بعد به بیان فرامین می پردازند. در همین نامه حضرت در بیان طبقات هفتگانه مردم ابتدا خلاصه وار طبقات را معرفی می کنند و بعد به تفکیک آنها را تشریح می نمایند. در نامه 31 نهج البلاغه هم همین شیوه در پیش گرفته می شودو ابتدا آغاز و پایان نامه اجمالاً بیان می شود و بعد مجدداً نصایح شروع می شود. فاتحه الکتاب قرآن، مادر قرآن (ام الکتاب) هم هست. و همه قرآن در آن به اجمال بیان شده است. پس ختم قرآن از اجمال به تفصیل صورت می گیرد نه از اول به آخر. اساساً قران در مکانی علیّ و در لوحی محفوظ است؛ کتاب حاضر ابتدا حالت محکم داشته و بعد تفصیل پیدا کرده است (هود/1). در دستورالعمل های استخاره آمده که قبل از شروع سه بار سوره توحیدرا قرائت کنید (که به منزله ختم قرآن است) این می تواند به این معنی باشد که برای طلب خیر از قرآن ابتدا آن را اجمالاً طلب کنید. برای فهم قرآن باید ابتدا از آیات محکم شروع کنید و بعد متشابهات را به محکمات برگردانید. محکمات مادر کتاب هستند (آل عمران/7). یعنی محکمات مادر متشابهات هستند و متشابهات را می توان حاصل تفصیل محکمات دانست. تفسیر قرآن به قرآن یعنی تفسیر محکمات به متشابهات یعنی سیر از اجمال به تفصیل.

 

خداودیگرهیچ: درباره زمان(3)

این جامع ترین مطلبی است که تا به حال به وبلاگم پست کرده ام... بیبیند:

لحظه ها را طی می کنیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی همین لحظه ها هستند که طی می کنیم!

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ- گفتارهای دولابی:   درباره امام حسین علیه السلام

در اینجا یک نظر منحصر به فرد در مورد کربلا بیان می شود. اگر بخواهیم به تفاسیردیگر دل ببندیم چاره ای نداریم جز آنکه در یک حالت گریه کنیم و در حالتی دیگر به فکر فرو برویم! یعنی در واقع غزل خداحافظی با «گریه بامعرفت »را بخوانیم!
ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: نگاهی به سوره برائت

اکنون زمان مرزبندی است...

ادامه نوشته

ما و نامحرمان

۴ معيار براي پاسخ به يك پرسش: ما با نامحرمان چگونه باید باشیم؟

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ- گفتارهای حافظ: ما همه پرگاریم

چند سال پیش متنی را به عنوان مقدمه آغازبه کار یک نشریه دانشجویی نوشتم  حالا می خواهم به عنوان توضیحی بر رسالت نویسندگی ام آن را به خوانندگان وبلاگ تقدیم کنم.
ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: درباره زمان 2

درباره مفهوم زمان دو گونه می شود نوشت: اول درباره جنبه ماورایی و نامتعین آن، دوم جنبه تاریخی و مردمی آن، یعنی همان که با نام دوران و دولت ذکر شده است...

 

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ - حوادث واقعه: توانا بود هرکه دانا بود

 

... چرا ما نمی توانیم شعر هزارساله فردوسی را درک کنیم؟!

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ - گفتارهای حافظ: لذتهای واقعی

حافظ واقعاْ می خورده و مست شده ! می منظور همان است که در جام و کاسه می ریزند . حافظ واقعاٌ با زن تغزل داشته! زن منظور موجودی مونث است که زیبایی و بکارت مزیت آن است. حافظ واقعاْ با پسر تغزل داشته! پسر منظور کودکی زیباست که هنوز به مرحله تشخیص خوب و بد و سود و زیان نرسیده است. حافظ همه اینها ( که در سوره واقعه آمده) را در جسمانیت خود مرتکب شده نه اینکه بگوییم همه اینها تنها استعاره و رمز و راز است. اما این جسمانیت دنیوی نیست اخروی است. حالا سوال اساسی مطرح می شود: حافظ اینها را مرتکب شده یا در آخرت به عنوان پاداش هدیه می گیرد؟ جواب نکته ای اساسی است که در فهم حافظ و این اصطلاحات مغفول مانده است. آخرت همین حالا وجود دارد و فقط در آینده ناگهان ظهور می کند! پس ای قرآن خوانان لذتها را دریابید.

خداو دیگرهیچ: یک سوال؟

گفتم: منتظر دست امام زمان باش تا با او همدست شوی.

گفت: تا آمدن دست امام زمان دست به چه کاری بزنیم؟!

گفتم: اگر منتظر واقعی می بودی قبل از پرسیدن این سوال از جوابش بی نیاز می شدی!

خداودیگرهیچ - گفتارهای دولابی: محمدین ابی بکر یا محمدبن علی؟

مرحوم دولابی جمله ای عجیب دارد: محمدبن ابی بکر را دیده ای؟! محمد بن علی هم می توان گفت! (طوبای محبت  ج۴   ص ۱۲). یا همه می دانیم که سلمان اول روزبه بود و بعد خانواده خود راتغییر داد و منا اهل البیت شد. این تغییر خانواده تشریفاتی نبود. چرا که احکام شرعی بر آن مترتب شده بود و تاریخ شهادت داده که حضرت زهرا سلام الله علیها از سلمان رو نمی گرفتند. چطور می شود کسی پدر خود را تغییر دهد؟! زمانی به ذهنم رسید که ای کاش یک بچه سید می بودم و حالا به ذهنم می رسد که می شود! با اکسیر عشق! من  از یکی از نزدیکانم شنیده ام که بزرگی به خوابش آمد و او را به فرزندی قبول کرد. در این مورد نظری دارم:

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: مردانگی و زنانگی

زن یعنی زندگی و مرد یعنی مردن! زنانگی یعنی استعداد سیر در  ظاهر و مردانگی یعنی استعداد سیر به باطن. گاهی بعضی زنان مردانگی دارند و گاهی بعضی مردان زن صفت می شوند. آنها باید بدانند که زنان مظهر حیات و آبادانی هستند ولی مردان همچون قیامت کوهها و زمین و آسمان و دریا را به هم می ریزند. در جایی که زن نباشد همه چیز گورستان می شود: سرد و خنک و آرام! و آنجا که زنان غالب هستند همه چیز چشم نواز وملتهب و شلوغ می شود. در جایی که زنان و مردان در جای خود باشند صلح می شود و آنجاست که خدا ظهور می کند.

خداوديگرهيچ: چه بخوانيم؟

برای خوسازی فکری خود چه کنیم؟ چه کتابهایی بخوانیم؟

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ: لذت وزیر بودن

موسی علیه السلام وقتی  برای بیان رسالتش آماده می شود از خدا می خواهد سینه اش را گشاده و کارش را آسان کند و گره از زبانش بازکند و بعد درخواست می کند تا هارون، برادرش را به عنوان وزیر و کمک کارش بفرستد (سوره طه). به نظر من  بیشتر بزرگان و بلکه همه آنها به وزیر نیازمندند تا واسطه بین آنها و مردم باشد. قدرت دریافت با قدرت ارسال نسبت عکس دارد. بزرگان از آنجا که خود را مهیای دریافت فیوضات آسمانی می کنند و به همین دلیل در حال حیرت و سکوت هستند تا در حال هوشیاری و گفتار. حرفهای آنها به صورت رمز و اشاره هستند و به یک شارح نیاز دارند تا از اجمال به تفصیل دربیایند. اگر نمی توانید بزرگ باشید حداقل شارح و وزیر خوبی شوید.

 

خداودیگرهیچ - گفتارهای حافظ: یقین و تلقین

در اسلام  يقين وتلقين با هم مناسبت دارند.

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ - گفتارهای حافظ: زبان

زبان اگر گره داشته باشد  یا حرفی آسمانی دارد که بر مخاطب نازل نشده و برای فهمش نباید عجله کرد و یا حرفی پریشان که نشان تفسیر به رأی است و از جنس شنونده نیست

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ-نقدهنری: عیسی بشیر احمد

عيسي ، روح الله ، از ماديات پاك بود. او كلمه الله (آل عمران/45) بود برخلاف موسي كه كليم الله بود ومخاطب خدا نه روح او. خداوند با موسي بسيار سخن گفت (نساء/164) و همين سبب شد تا يهود ديني پر از قانون و دستور العمل شود. تورات به معناي قانون است و انجيل به معناي بشارت. عيسي آمد تا مصدّق تورات و مبشّر احمد باشد (صف/6). او انساني مجرد از فعاليتهاي اجتماعي و از ساكنين عالم وحدت بود و در اجتماع بني اسرائيل و روم عمري كوتاه داشت و خداوند او را بالا برد تا تصديق كننده موعود آخرالزمان باشد. روايت رنج مسيح تحريف تاريخ و قلب شخصيت بشارت دهنده عيسي است: كسي كه از كثرات و رفت آمدهاي دنيا پاك است رنجي نمي برد بلكه اين موسي است كه از حوادث متنوع زندگي و بهانه هاي بني اسرائيل رنج ها و آزارهاي فراوان ديد! (صف/5، احزاب/69) روايت مصلوب شدن عيسي روايتي يهودي از مسيحيت است (نساء/157) كه بر اساس يك رويداد غير يقيني (نساء/158) شايع شد. مسيح در كهولت هم با مردم سخن مي گويد (آل عمران/46). به اتفاق، همه معتقدند كه تا به حال زمان كهولت نيامده است و طبيعي است كه با مسيح مقتول و مصلوب هرگز نمي آيد! در حالي كه خداوند مقرر داشته است كه: هيچ يك از اهل كتاب نيست كه قبل از مرگ او (مسيح) قطعاً به او ايمان مي آورد. با مصلوب دانستن مسيح امكان صلح بين اهل كتاب و مسلمانان در آخرالزمان ( زمان كهولت مسيح) منتفي است. دو هزار سال است كه مسيحيت بشارت دهنده در لواي مسيحيت يهودي! پوشيده شده است و اناجيل چهارگانه انجيل برنابا (كه بشارت احمد را بيان كرده است) را به گمنامي كشانده اند.زندگي حضرت عيسي روح الله روحاني و شاعرانه است و داستاني خطي براي روايت كردن ندارد، مثل يك غزل: ابيات غزول وار بشارت منجي (كه بانام عيسي بشير احمد و نام عيسي روح الله هم به روي پرده سينما رفته است) روايتي هوشمندانه از نادر طالب زاده است كه گرچه داستان ندارد اما بيش از همه آثار سينمايي ساخته شده، ماهيت واقعي و غير يهودي مسيح (بشارت دهندگي) را براساس انجيل برنابا و قرآن به تصوير مي كشد.

خداودیگرهیچ: زمان

زمان چيست؟ بيش از اينکه زمان گاه و وقت و ساعت است نمي دانيم! مفهوم زمان مورد مناقشه زیادی بوده است . به نظر من تعریف ناپذیری ویژگی اصلی زمان است که سبب اختلافات پیرامون آن هم شده است. وقت بخت است و به دست ما نیست. در قرآن بارها کلمه آنگاه (اذا) به ناگهان ترجمه شده است. زمان «گاه»ي است که ناگاه مي آيد ومعلمي است که معلوم نيست. زمان، زمان چيزي است وخود به خود معلوم نيست وبا آنچه مي سازد ظهور مي کند.

علم ساعت نزد پروردگار است (اعراف/187، احزاب/163، زخرف/85، نازعات/43). ساعت ناگهانی است (انعام/31، یوسف/107، حج/55، زخرف/66، محمد/18). غیب آسمانها و زمین مال خداست و امر ساعت جز در یک چشم به هم زدن یا نزدیکتر نیست(نحل/77). همیشه باید گفت شاید ساعت نزدیک باشد (احزاب/63، شوری/17). وقتی از خواب بیدار می شویم می پرسیم چقدر خوابیدیم؟ وقتی مردگان زنده و مبعوث می شوند می پرسند چقدر ماندیم؟ (روم/55) جوابها مختلفند: ساعتی، روزی یا بخشی از روز. اما خدا داناتر است که چقدر خوابیدیم و ماندیم (روم/56). اصحاب کهف چقدر خواب بودند؟ این سؤالیست که خدا به خاطر پرسیدن آن آنها را بیدار و مبعوث کرد! (کهف/19) آنها سیصد سال به اضافه نه سال در غار ماندند، اما غیب آسمانها و زمین مال خداست و او داناتر است که چقدر ماندند (کهف/26). زمان با ما یگانه می شود و هیچ وقت نمی دانیم چقدر در یک دوره می مانیم! اگر در یک دوره لحظات را بشماریم زمان را انتزاعی تصور کرده ایم. یک ساعت با ساعت دیگر همیشه یکسان نمی گذرد و یکسان نمی آید و نمی رود. در لحظات ریز و درشت باید به فکر همان لحظه باشیم. در وقت خوش غرق می شویم اما در وقت ملال به گذر وقت فکر می کنیم ولحظات را می شماریم.

آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی    وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

خداودیگرهیچ: حرفهای زمینی

وقتي حرفي جامع و عملي نباشد انتزاعي مي شود. بهترين کارها مردمي ترين آنهاست. آنها که حرف وعمل زمانه هستند يا به تعبيري حرف واعمال زميني. معيار حق بقا وفايده داشتن است نه درست ونادرست بودن صِرف. کف روي آب باطل است و آب حق است و مي ماند. آنچه براي مردم نفع دارد در زمين مي ماند(رعد/17). حرف وعمل زمانه همان است که علمش با عملش چنان يگانه است که خود به خود جاري مي شود وبراي به کار بردنش احتياج به جد وجهد نيست و به اطراف خود مي پيوندد ودرگير مي شود. حرفها واعمال کلي واشرافي وآسماني(پادرهوا) وانتزاعي رفتني وباطل هستند. حرف بي ربط حرفي است که مخاطب را به ياد چيزي نمي اندازد واو را با خود مأنوس نمي کند و زود از حافظه ها مي رود. حرف بي ربط حرف مفت است که زياد مصرف مي شود تا بلکه راه به جايي ببرد. اما حرف زمانه معمولاً کوتاه است وزمزمه کنان ضرب المثل مي شود. انتزاعيات آدم را دروغگو مي کند و فراموشکار. اگر بگوييم آنچه که نمي دانیم خشم خدا را برانگيخته ايم (صف/3). شايد اين سخن  قبل از اينکه به عمل به علم توصيه کند به قول بدون فعل مي پردازد: به حرفهاي انتزاعي. کسی که با دیگران هماهنگ نباشد نمی تواند کار کند و مؤثر باشد.  خدا کساني را که در راهش در يک صف مي جنگند و همچون بنيان مرصوص (سربي: محکم و يکپارچه)هستند را دوست دارد(صف/4). حرفهاي انتزاعي آدم را تنها مي کند و عمل به آنها تفرقه مي اندازد.

خداودیگرهیچ: فلان

فلان ها در تاريخ هميشه ديده شده اند و نشده اند. آنها انسانهايي نقابدار بودند كه توسط اهل معرفت افشا مي شدند. كار فلان اين است كه فرقان بين حق و باطل را از بين ببرد و در سوره فرقان (آيات 27 تا 31) از فلان نام برده شده كه در مقام دوست؛ قرآن را مهجور مي كند و در قيامت دست گزيدن را براي دوستانش به جا مي گذارد. فلان دشمن نبي است و راه سالم ماندن از او اين است كه همراه رسول سبيلي را اتخاذ كنيم. فلان مجرم است و در قرآن انتقام به مجرمين مربوط مي شود. او در كنار رسول جا باز كرده و در امت بسيار با نفوذ است (تا حدي كه نامش را نبايد به آساني فاش كرد) ولي سبب آزار و نگراني نبي شده است. شايد به همين دليل است كه پيامبر فرمود هيچ پيامبري مثل من آزار نديد. فلان سبب متروك ماندن سبيل همراه رسول و مهجور ماندن قرآن مي شود. چشم باز كنيد تا او را ببينيد.

خداودیگرهیچ - گفتارهای دولابی: نماز

می خواهم برای حضور قلب در نماز معنایی تازه (وشاید فراموش شده) بیان کنم. نماز از زندگی جدا نیست و حضور قلب در نماز به معنی ارتباط قلب با وقت آن نماز است. نماز عبادتی است که با آن زمان را درک می کنیم. نماز ما را از مردمان و بازار و علم و ارتباطات جدا نمی کند بلکه برای برخود با آن طمأنینه می آورد و اوقات خیر و شر را آسان می کند. نباید نماز را جدا شدن از محیط و آدمها معنا کنیم بلکه نماز رسیدن است نه رفتن. در نماز که فقط مخاطبمان خداست  آیا جواب سلام بندگان واجب نیست؟! آیا این به معنای جواز توجه به صدای اطرف نیست؟ دولابی معتقد است که اگر در نماز گمشده ات را پیدا کردی نباید پشیمان و گریان شوی (که حضور قلب نداری!) و می گوید آیا نمی بینی هر وقت در حضور نماز می خوانی خیلی از گمشده ها را پیدا می کنی؟ ... با نمازت وربرو اول آشغال ها پیدا می شود و بعداً چیزهای قیمتی (طوبای محبت، ج3، صص27و28).

معنای «درک زمان» را بیشتر شرح می کنم: نماز «موقوت» است و بايد با توجه به وقتش عمل شود. نماز و روزه با وقت معنی پیدا می کنند. «نمازِ در وقت» یعنی نه به خاطر فراغ برای نماز عجله کنیم ونه به خاطر اشتغال به تأخیرش بیندازیم(نامه27 نهج البلاغه). در وقت مخصوص یک نماز نمی شود نماز دیگری اقامه کرد. وضوی قبل از اذان (اعلام وقت) به امید نماز بعد از اذان آرزوی دراز داشتن است. وقتی برای نماز به پا خواستید پس وضو بگیرید (مائده/6) نه اینکه وضو بگیرید بعد برای نماز برپاشوید. نماز دریافتن وقت و رسیدن به طمأنینه است و باید در وقت و با طمأنینه اقامه شود. پس در حالات مختلف ولی در همه اوقات (درجنگ به نوبت، در سفر شکسته و... نشسته و خوابیده و ایستاده) ادا می گردد چون بر مؤمنین واجبی موقوت است (نساء/103).بلکه نماز باید دائم باشد! و در هر وقت یاد خدا کند. انسان هلوع خلق شده است (و تسلیم وقت نیست) و اگر شر به او برسد جزع می کند و اگر خیر به او برسد منع می کند مگر نمازگزاران، آنها که دائم در نمازند (معارج23-20).

خدا و دیگر هیچ: مکه و مدینه

تقسیم بندی سوره های قرآنی به مکی و مدنی یک تقسیم بندی تاریخی یا تفسیری صرف نیست. فهم قرآن وابسته به درک این تقسیم بندی است. مکه مدینه خداست و مدینه مدینه النبی. مکه شهر وحدت است و مدینه شهر کثرت. مکه شهر مردن است و مدینه شهر زندگی. مکه شهر خلوت است و مدینه شهر تقلب (رفت و آمد). سوره های مکی از اصول می گویند و سوره های مدنی از فروع. در مکه نباید زیست چون نباید مسکونی باشد، چون مدینه نیست. مدنیت نباید در مکه باشد چون محل وحدت و برافتادن اسم و رسم و یکسان شدن مسافر و ساکن (حج/25)است. در جایی که لوازم زندگی (مدنیت) نباید باشد هر داد و ستد ی ظلم است و الحاد. مکه محضر خداست و در محضر او کارهای عادی حرام می شوند. ائمه علیهم السلام در مکه مقیم نشدند چون معتقد بودند کارهای عادی زندگی در مکه منجر به ظلم می شود ( علل الشرایع، باب 196). چاره چیست؟ هجرت! طی منزل بین مکه و مدینه هجرت است که اول بار پیامبر انجام داد و مبدأ تاریخ اسلام را پدید آورد. هجرت از واجبات است همانطور که حج واجب است، اساساً تا کسی هجرت نکند ادعایش صادق نیست و نمی شود از دوستان نامیدش (نساء/89) و  هیچ ولایتی ندارد (انفال/72). مدعیان دین سه دسته اند: ساکنان مکه، ساکنان مدینه و مهاجرین بین مکه و مدینه(ای). مکی ها پر حرف و کم کار ند و به گمان فنا و مقام وحدت در اصول پابرجا هستند ولی از آنجا که آدمی در دنیا نیازمند رجوع به فروع (مدنیت) می شود، اینها هم با اعمالی که مجبور به بدعت شده یا از بیگانه می گیرند ظالم و روسیاه می شوند چون بعد از ایمان دوباره ایمان نمی آورند. ساکنان مدینه بی فکر،  پرکار و احیاناً در اضطراب و خون دل خوردن هستند، اینها انسانهایی قشری و ظاهر پرست می شوند که از روح زندگی و عشق و آرامش بی خبر می مانند و کارشان به خشونت یا تفسیر به رأی می انجامد. اما درود خدا بر مهاجرین که هر جا بمیرند مأجور هستند. مهاجرین کسانی هستند که به جدایی تاریخی بین نظر و عمل پایان می دهند. آنها از فتنه ها سالم به در می روند و سوره های مکی را زمزمه کرده و به سوره های مدنی عمل می کنند.

خدا ودیگرهیچ - گفتارهای دولابی - گفتارهای داوری: روشنفکری دینی محال است!

روشنفکران دینی موفق نبودند چون روشنفکری دینی محال است نه اینکه بد است بلکه اصلاً ممکن نیست کسی هم روشنفکر باشد و هم متدین. ممکن است بگویید منظور همه روشنفکر غربی یا غرب زده نیست،  ولی من می گویم این واژه بار معنایی خود را دارد و کافیست روشنفکر را کسی بدانیم که  مفاهیم روشن را اراده کرده است! در اینجا لازم نیست روشنفکر در ظاهر دین را زیر سؤال ببرد بلکه نحوه ارتباط او با خدا و مفاهیم مقدس، میزان تدین او را مشخص می کند  اگر کسی  اندیشه را با اندیشه (ترس) یکی کند عقل و فکرش سبب پرستش خدا می شود ولی اگر عقلانیت انتقادی و جسارت انسان مدرن او را به قدس زدایی و سکولار شدن (سکولار نه به معنای بی دینی بلکه به معنای دنیوی شدن) بکشاند و داد بزند: جرأت دانستن داشته باش (جمله ای که کانت در تعریف روشنفکری گفت)، آن وقت من می گویم روشنفکری دینی محال است، مثلث مربع است و چگونه چیزی که وجود ندارد می تواند منشأ اثر شود؟! روشنفکری دینی ماجرای فهم عدد نوزده است! عددی که یک راز است و خدا می گوید ما این عدد را جز برای این قرار ندادیم تا کسانی که در قلبشان مرض است و کافران بگویند خدا چرا چنین گفته (و روشن حرف نزده) است (مدثر/31). روشنفکران دینی وجود ندارند نه اینکه کسی در تاریخ چنین ادعایی نکرده باشد بلکه منظور این است که روشنفکر دینی یا دین را تفسیر به رأی می کند یا غرب را تکه تکه می فهمد. هرکس به هرچيزي بيش از تسليم اصالت بدهد به پستي مي رود. دولابي بر حديث اولو الالباب بسيار تأكيد مي كند كه در آن آمده نماز وروزه وروايت وعلم  علما و حكما صديقين  نبايد ما را فريب بدهد. اينها گرچه نور هستند اما زياد مهم شده اند و «حجاب نوري» تلقي مي شوند! آنها (غير از اولوالالباب)مانند خران فراري هستند که از چنگ شيرها فرار مي کنند (مدثر/51و50) و نمي خواهند شکار وتسليم شوند. آنها روشنفکر و منورالفکر يا روشن خواه ونورطلب هستند که راززدايي مي کنند وخواهان رسيدن به صحيفه اي باز و واضح (مدثر/53) ومفاهيمي روشن و نوراني هستند. آنها شب زنده داري نمي کنند وترجيح مي دهند ياشب را روشن کنند يا کار روز را در شب انجام بدهند يا حداقل در بستر خواب فرو بروند. آنها را مي توان کساني دانست که فکر مي کنند وتقدير مي کنند اما قرآن مي گويد: خدا بکشدشان به خاطر تقديري که کردند (مدثر/22-19). اين علم نوري است که راهنمايي نمي کند وحجاب نوري است. اولوالالباب را مي توان آنها که روشنفکري نمي کنند دانست. اولوالالباب صيد در پي صياد و مرغ در پی شهباز هستند .

مرغ سان از قفس خاک هوايي گشتم    به اميدي که مگر صيد کند شهبازم

روشنفكري ديني محال است چون دين فقط روشني ها نيست بلكه رازهايي هم هست كه بايد ترس آگاهانه با آنها روبرو شد ولي چنانچه كه داوري مي گويد روشنفكران رازها را كنار مي نهند.

خداو دیگر هیچ: در ستایش رنج

رنج و کرب و بلا فضیلتهای بسیاری دارند و در صورتی که ما آنها را برای خود پیش نیاوریم و آمدنشان را به خدا واگذاریم ، می توان بسیار اجر و ثواب را از آن خود کرد. در اینجا گزارشي از سه باب اصول كافي (باب صبر بر ابتلائات و شدت بلاي مؤمن و فضل فقراء و مسلمين) بیان می گردد:   

در آغاز تاریخ مقرر شده بود تا فقر برای مؤمین باشد و غنا برای کفار و خداوند هیچ کدام را برای دیگری نپسندید. چنانچه که پیروان پیامبران سطح فقیر جامعه بودند و دشمنان پیامبران اشراف و ثروتمندان. تا اینکه تاریخ با درخواست ابراهیم خلیل الله علیه السلام تغییر پیدا کرد. او نمی خواست تا در دستان کافران اسیر باشد پس گفت خدایا ما را فتنه در دستان کافران قرار نده (ممتحنه/5). در اینجا تاریخ به مسیری دیگر رفت و خدا هم در میان کفار و هم در میان مؤمنین اموال و نیاز مقرر کرد.

در باب فضيلت بلا و فقر مؤمن سخنها گفته شده است: خدا بر مؤمن چهار بلا را ميثاق گرفته مؤمن حسود،منافق تعقيب كننده، شيطان گمراه كننده و كافر جنگ كننده. دنيا زندان مؤمن است .كافر مشكور است اما كار خوب مؤمن به سوي خدا مي رود و بين مردم نشر نمي يابد. مؤمن حتي اگر در جزيره اي باشد خدا كسي را براي آزارش بر مي گزيند! انبياء بيشترين بلاء  را ديده اند، هر كس به قدر ايمانش و حسن اعمالش مبتلا مي شود. خدا هر كس را دوست دارد در بلا فرو مي برد اگر دعا كند مي گويد  اگر درخواستت را  ذخيره كنم برايت بهتر است. بر مؤمن چهل شب نمي گذرد جز آنكه امري محزونش مي كند وتذكرش مي دهد. پيامبر از سفره مردي كه گفت هرگز رزيه اي نديده ام بلند شد. خدا مؤمن را به هر بليه اي مبتلا مي كند جز به رفتن عقلش مثل ايوب كه ابليس را بر مال و فرزند و اهلش مسلط كرد ولي عقلش را گذاشت تا خدا را به توحيد بپرستد. مؤمن مثل زرع تازه است كه باد او را پرورش مي دهد و منافق مثل آهن راستي است كه چيزي به آن اصابت نمي كند تا اينكه خرد شود. ملعون است هر مال وجسدي كه زكات داده نشود و زكات آفت ديدن است. بلا جز به مؤمن نوشته نشده است و اگر مؤمنين دل آزرده نمي شدند خدا سر كافر را با دستمال آهنين مي بست تا هرگز درد نگيرد. خدا گفته اگر اصرار شيعه در طلب رزق نبود آنها را به حال تنگ تري منتقل مي كردم. مؤمن براي هر چه ببيند ونتواند بخرد حسنه اي مي گيرد .اگر فقراء نبودند اغنياء مستوجب بهشت نمي شدند.