چرا ربا جنگ با خداست؟

چرا ربا جنگ با خداست؟ می گویند ربا فساد می آورد و برکت را می برد. این پاسخ درست است اما لایه پنهانی هم دارد. به نظرم پاسخ این سوال در جامعه امروز بر اساس مبانی اسلامی استخراج نشده است. فکر می کنم با این نوشته شما پاسخی جدید را بشنوید!

خدا به احسان امر می کند؛ به صدقه و نیکی. اگر کسی به جنگ احسان و نیکی کردن برود با خدا جنگیده است. ربا هم مانع احسان است پس ربا جنگ با خداست.

ربا سبب فساد اموال است و اين دليل خوبي براي تحريم آن است اما تحریم ربا دليل ديگري دارد:

خدا ربا را نابودمي كند وصدقات را ربا (رشد) مي دهد (بقره/276).

پس در قرآن ربا مقابل صدقه است. بر اساس این آیه در روایات آمده که خدا ربا را حرام كرد چون سبب از بين رفتن معروف مي شد (ميزان الحكمه،ج4، ح7113:  وسائل الشيعه12/425/10).

با این وصف اگر در جایی خود به خود مهر و احسان برقرار باشد ربا ضرری ندارد مانند ربای پسر و پدر. یا اگر در جایی احسان توصیه نشده باشد هم ربا فلسفه تحریمش رااز دست می دهد مثل ربا به غیرمسلمان. و نیز اگر قرض گیرنده از سر مهر و دوستی پولی را اضافه بدهد ربا محسوب نمی شود بلکه مستحب است ! مگر نه اینکه هم در تحریم ربا و هم در این اعصای اضافه هر دو  احسان وجود دارد؟

اگر ربا حلال بود مردم تجارت و احتياجات خود راترك مي كردند پس ربا را حرام كرد تا مردم از حرام  به سمت تجارات و به سمت بيع و خريد و فروش بروند پس قرض ميانشان برقرار شود (ميزان الحكمه،ج4، ح7115:  وسائل الشيعه 12/424/8).  قرض چه ویژگی ای دارد که خدا مردم را به آن ترغیب می کند؟ قرض نشانه احسان است و با این روایت مشخص می شود که از نظر اسلام تجارت و بیع با قرض در هم تنیده است. اما رباخوار که شیطانزده است  می گوید: بیع مثل رباست (بقره/275). این سخن از دیدگاه قران سخن کسی است که شیطان او را مس کرده  است!

در جامعه ربا زیاد شده است. ترجمه این واقعه این است که در جامعه حس نیکوکاری کم شده است. مردم به فکر سرمایه داری هستند. سرمایه دار لزوماً کسی نیست که گنج قارون دارد بلکه کسی است که زیادشدن مالش را به احسان ترجیح می دهد.

چرا ربا در جامعه زیاد شده است؟ چون هنوز نتوانسته ایم بفهمیم چرا بیع مثل ربا نیست. نظام سرمایه داری امروز اساسا با پول بازی می کند و ربا و بیع را یکی کرده است. بانک ها محور اقتصاد شده اند و سود اساس شده است. یکی باید بفهماند بیع مثل ربا نیست!

شباهتهای حکومت مختار با جمهوری اسلامی- به بهانه پایان مختارنامه

mokhtarnameh-          هر دو حكومت در زمان حيات امام معصوم تشكيل شده اند ولي امام در صحنه قانونگذاري و اجرا حضور پيدا نمي كنند

-          هر دو خود را به امام زمان خود منتسب مي دانند ؛ يكي به خونخواهي و ديگري به نصب عام

-          هر دو مي خواهند رضايت امام را كسب كنند و بلكه نهايتاً حكومت را به امام تحويل دهند

-          در هر دو حكومت اتفاقاتي كه تسلي خاطر امام هستند رخ مي دهد

-          رشد و گسترش هر دو قيام مايه شگفتي و تحسين ديگران هستند

-          هر دو در زمانه خود «حركت خلاف جريان غالب» محسوب مي شوند

-          هر دو در ابتدا به قصد تشكيل حكومت و ايجاد ساختارهاي جديد قيام نكردند بلكه يكي به خونخواهي و ديگري به قصد مبارزه با ظلم و فساد شروع به قيام كردند. اما بعدها كه زمينه فراهم شد دامنه قيام گسترش پيدا كرد.

-          در هردو قیام مصلحت سنجی و تاکتیک های سیاسی وجود دارند که مورد اعتراض برخی کسانی که این اقدامات را بر خلاف شعائر قیام می دانند قرار می گیرد.

-          در هر دو ايرانيان و اسلام پيوند آشكار و مؤثري دارند

-          هر دو به شدت مورد آماج تهمت ها و حمله جنگ رواني قرار مي گيرند

-          عاقبت یکی شهادت است و  دیگری...

محبوب باشید نه مشهور!

محبوبيت با شهرت متفاوت  است. محبوبيت حاصل محبتي است كه خدا در دل ديگران مي اندازد و اين محبت خود نتيجه تفرغ از دغدغه هاي دنياست اما شهرت مورد اشاره انگشتان قرار گرفتن است. محبوب در قلب مردم است و مشهور در سر انگشتان مردم. شهرت در ظاهر است چه دنيايي و چه اخروي.

پيامبر فرمود از دغدغه هاي دنيا فارغ شويد كه هر كس با قلبش بر خدا رو كند خدا قلبهاي بندگان را با مودت و رحمت فرمانبردار او مي كند (ميزان الحكمه، ج6، ح9979). و نيز فرمود آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد، مگر كسي كه خدا از بدي حفظش كند(ميزان الحكمه، ج6، ح9987).

محبوب یادکردنش شیرین و آرامش بخش است و مشهور به هم نشان دادنش مایه سرگرمی. تلویزیون مایه شهرت است تا محبوبیت. ما بازیگران، برندگان مسابقات علمی و ورزشی و... و حتی دانشمندان را به هم نشان می دهیم  و حتی وقتی همدیگر را در آینه تلویزیون می بینیم به هم خبر می دهیم ؛ بدون آنکه دلمان بلرزد و یادی در جانمان طنین بیندازد. فقط تعجب می کنیم و لبخندی از سر سرگرمی می زنیم.

نتیجه این شهرت چیست؟ شناخت سطحی و توقف در ظواهر و حتی قضاوت های غلط و حواشی سنگین تر از متن.

 و خلاصه اینکه: آدمي را همين شر بس كه در دين و دنيايش مورد اشاره انگشتان قرار گيرد...