درباره میرشکاک
یوسفعلی میرشکاک یک پهلوان مجنون است. پهلوان است از آن جهت كه اهل ستیز است: ستیز با خویشتن و جهان. به قول خودش یک یاغی است. مجنون است چون به خدای پریروز و پس فردا (زمانه موعود منتظر)فکر می کند و وضع موجود را بر نمی تابد. او به شاهنامه بسیار توجه می کند و آن را به منزله پیوند آسمان و زمین تفسیر می کند. این پیوند را می توان همان پهلوانی دانست: مردانی به آسمانها چشم دوخته اند اما در زمین می ایستند و مي ستيزند. مردانی که در عوالم انتزاعی نمی افتند و به زمانه خود واقفند و با سختی هایش نبرد می کنند. او نیچه را مولای خود می داند! چون در ستیز با نیست انگاری به او اقتدا می کند. جنونمندی نیچه جنونمندی میرشکاک را بهتر به ما می فهماند. با این تفاوت که میرشکاک با بهره گیری از آیین ولایت زمانه خود را نقد می کند و بی خدایی نیچه را نمی پذیرد. میرشکاک شاعر است وشاعرانه حرف می زند نه فیلسوفانه یا سیاستمدارانه. به هر حال فهم میرشکاک همچون فهم نیچه راحت نیست و حالات و حرفهای غیرعادی او همه جا قابل تحمل نیست. من به دنبال میرشکاک هستم چون به طور کلی (نه همه حرکاتش را) در جهت سفر به سرزمین موعود می دانم.
مجله پنجره ویژه نامه ای قابل توجه را درباره او تهیه کرده است. خواندنی است: در ستیز با خویشتن و جهان
سلام!