گفتاری از یوسفعلی میرشکاک: درباره مایکل جکسون
رسانههاي غربي پيرامون مرگ «مايكل جكسون» هياهوي بسيار به راه انداختهاند و چنان از او ياد ميكنند كه گويي بزرگترين اسطوره جهان غرب از دست رفته است. البته هميشه چنين بوده و رسانههاي فراگير هرگاه يكي از ستارههاي مشهور، به مرگ طبيعي درگذشته يا خودكشي كرده، چندان هياهو كردهاند كه امر بر خودشان هم مشتبه شده است. شايد رسانهها جز همين هياهوها شأن ديگري نداشته باشند. تا هنگامي كه غرب در سايه «اروس» بهسر ميبرد، جز تعظيم و بزرگداشت امثال مايكل جكسون كه مظاهر هنر مطلوب فرد منتشرند، غايتي براي رسانههاي فراگير وجود ندارد. خواست انسان تودهاي (فرد منتشر) از هر حيث، در ستارههايي متجلي ميشود كه به مدد رسانهها از ورطه گمنامي سر بر ميآورند و در ميان همگنان خود به برتري ميرسند و گروه ساقط مردم را تا لحظه سقط شدن به دنبال خود ميكشند.
***
انسان تودهاي هيچ غايتي جز لهو واجب نميشناسد و نمودار تام و تمام «اولئك كالانعام بل هم اضل» است. اگر اين موج كه در ظاهر آدمي است و در باطن هيچ نسبتي با آدميت ندارد، در كشورهاي انگليسيزبان به پرستش ستارههاي رسانهاي مشغول است، شايد بتوان كم و بيش به او حق داد، شايد گم شدهاي را در حرارهها و ترانههاي امثال مايكل جكسون جستوجو ميكند، شايد هيچ تمنايي جز سرگرم شدن ندارد، شايد همه مشكلات را حلشده ميداند و... اما ستايش ستارههاي رسانهاي در جهان سوم و بهويژه در ممالك اسلامي چه وجهي دارد؟ اگر انسان تودهاي در ممالك اسلامي نيز در حال سر برآوردن و غلبه كردن نيست، چرا ستايندگان امثال مايكل جكسون كه غالبا تماشاگر حركات او هستند و چيزي از مضامين ترانههايش درك نميكنند، از خود نميپرسند: «وجه ستايش، از يك هنرمند بيگانه چيست؟» آيا اصلا تكاندادن سر و دست و پا بهشيوهاي بيسابقه و جيغ كشيدن در ضمن زمزمه كلمات هنر است؟ ما چه نسبتي با چنين هنرمنداني داريم؟ تأثير و تصرف چنين موجوداتي كه بهعنوان هنرمند پذيرفتهايم بر اخلاق و آداب و سرشت و سرنوشت فردي و جمعي ما چيست؟ اين پرسشها و هرگونه پرسشي در ساحت انسان تودهاي، كفر است. انسان تودهاي فارغ از كفر و دين و دنيا و آخرت، سر در پي شبه اسطورههايي نهاده است كه غايات مطلوب وي را بهنمايش ميگذارند؛ تن و حوايج آن، همين و بس. آفاق انسان تودهاي محدود به حدود تن است. تناسب تن، پوشش تن، خورش مناسب تن، رقص، بدنسازي، جراحي پلاستيك و... ديگر هيچ. ما نيز سالهاست كه دانسته و ندانسته سر در پي انسان تودهاي نهاده و پذيرفتهايم كه در پيروي از غرب، روزبهروز مراتب تازهتري از بوزينگي را آزمون كنيم و فيالمثل به اين فخر كنيم كه فلان نوجوان ايراني بديل مايكل جكسون است.
انسان تودهاي حاكم بلامنازع كره ارض است و اگر در مشرقزمين هنوز به تمامي قلمرو خود دست پيدا نكرده، از آنروست كه اولا شرق دير از خواب قرون بيدار شد، ثانيا انسان تودهاي در مشرقزمين، هنوز چنانكه بايد و شايد به رسانههاي فراگير ملحق نشده است. بهگمان من سربرآوردن فاجعه ممالك اسلامي و چيرگي انسان تودهاي به تمام وجوه و شئون، ديرتر از يكي دو دهه ديگر به درازا نخواهد كشيد. از هماكنون تودههاي ممالك اسلامي سراپا آيينه تقليد از بشر غربي و پاي تا سر، حسرت استغراق در آن سعادت موهومند كه رسانههاي فراگير نمايش ميدهند. بسياري از آداب و سنن موروث در ممالك اسلامي، به فراموشي سپرده شدهاند و چراغ نام و ياد نياكان در حال خاموشي است. انسان تودهاي در ممالك اسلامي نيز كموبيش دريافته است كه سهيم شدن در تايخ غرب و بهرهمندي بيچون و چرا از تمامي شهوات جسم و جسد، جز با بدعهدي و بيعهدي و گسستن از دين و سنت ميسر نخواهد بود و اين دريافت اهريمني نهتنها اخلاق و زبان، بلكه تمام ساحات هويت را نابود خواهد كرد. هماكنون نيز ناچيز شمردن امثال مايكل جكسون خالي از مخاطره نيست و بر انبوه پيروان و پرستندگان وي گران خواهد آمد. حتي اگر گفته شود كه مايكل جكسون نيز به سرنوشت «تام جونز» و «الويس پريسلي» دچار خواهد آمد و فراموش خواهد شد، دلبستگان به وي برآشفته ميشوند.
***
انسان تودهاي چون توانايي انديشيدن ندارد نميتواند دريابد كه شبهاسطورههاي تمدن تكنيكي، از آنرو كشف و طرح ميشوند كه ضامن نگهداشتن مردم روزگار كنوني در ساحت غفلتند. آيا ميتوان با پيروان و پرستندگان امثال مايكل جكسون مقابله كرد؟ اگر بتوان با تكنيك و رسانههاي فراگير تكنولوژيك از در مقابله در آمد، مقابله با اسطورهتراشي تمدن تكنيكي نيز ممكن است. اما چگونه ميشود از يكسو در پي اخذ و كسب و خريد صور تكنيكي بود و از سوي ديگر با توابع آن مقابله كرد؟ فراموش نكنيم كه ما حتي نتوانستيم پيروان خوانندههاي پاپ ايراني را از چشم دوختن و گوش سپردن به لسآنجلس بر حذر بداريم و افزون بر اين، تسليم شديم و نظاير آن خوانندهها را در طرح ژنريك موسيقي پاپ داخلي، به خورد خلايق داديم و سوداي تقويت موسيقي ملي و احياي موسيقي محلي و مقامي را به فراموشي سپرديم. مسلما هيچ يك از مديران رسانهها مقصر نبودند، بلكه اين نيروي هنگفت انسان تودهاي بود كه بر آنها چيره شد. انسان تودهاي خواستههاي خود را اندكاندك در هر عرصهاي بر هرگونه قدرتي تحميل ميكند. هراندازه انسان تودهاي از سنت بيشتر فاصله بگيرد رسانهها ناچارند با او همنوايي بيشتري داشته باشند. هراندازه انسان تودهاي به آگاهي بيشتري در نسبت با جهان متجدد برسد، توقعات بيشتري پيدا خواهد كرد و قدرت، ناگزير خواهد شد كه در جهت برآورده شدن توقعات انبوه ازدحام نفوس، تن به دگرديسي بدهد. زيرا تقدير فردي و جمعي در هنر و حكمت و دين و سياست و اخلاق و... به دست انسان تودهاي افتاده است. اگر در مشرقزمين، هنوز نيروي ويرانگر انسان تودهاي، چنانكه بايد خود را نشان نداده است، از آنروست كه صورت غالب مردم ممالك مشرق، در فضاي ماقبل تجدد بهسر ميبرند؛ فضايي كه بهواسطه تصرف رسانههاي داخلي، نميتوان آن را فضاي سنتي بهشمار آورد، اما با تجدد نيز فاصله دارد. روزي كه اين فاصله طي شود، انسان تودهاي چنان سر برخواهد آورد كه تمامي حدود صوري و معنوي هويت شرقي فرو خواهد ريخت. انسان تودهاي در مشرقزمين هنوز متوجه همبستگي و پيوستگي همگنان خود در مغربزمين نشده است. واسطه ميان انسان تودهاي در شرق و همگنان وي در غرب، رسانهها و اسطورههاي رسانهاي هستند يعني خوانندهها، هنرپيشهها، نوازندهها، رقصندهها، بازيگران فوتبال و ديگر چهرههايي كه عليرغم سقط شدن پيدرپي، كارخانه اسطورهتراشي مدام در حال يافتن جايگزينهاي تازهاي براي آنهاست. اگر فقط به تعداد زنان و مرداني بينديشيم كه در همين سرزمين بهتأثر و تقليد از مايكل جكسون و نظاير وي، به جراحي پلاستيك تن سپردهاند، شايد بخش اندكي از ميزان تصرف اينگونه شبهاسطورهها در جسم و جان انسان تودهاي، بر ما آشكار شود. البته انسان تودهاي بيدرنگ ميپرسد: «مگر جراحي پلاستيك چه عيبي دارد؟» اي كاش جرأت اين را ميداشتيم كه بپرسيم آنكه بهتقليد از اسطورههاي بوزينگي، بارها در پي زيباتر شدن تن خود، تسليم تيغ جراحان ميشود، هرگز به جان خود و فرجام اين جان ميانديشد؟
***
انسان تودهاي هيچ غايتي جز لهو واجب نميشناسد و نمودار تام و تمام «اولئك كالانعام بل هم اضل» است. اگر اين موج كه در ظاهر آدمي است و در باطن هيچ نسبتي با آدميت ندارد، در كشورهاي انگليسيزبان به پرستش ستارههاي رسانهاي مشغول است، شايد بتوان كم و بيش به او حق داد، شايد گم شدهاي را در حرارهها و ترانههاي امثال مايكل جكسون جستوجو ميكند، شايد هيچ تمنايي جز سرگرم شدن ندارد، شايد همه مشكلات را حلشده ميداند و... اما ستايش ستارههاي رسانهاي در جهان سوم و بهويژه در ممالك اسلامي چه وجهي دارد؟ اگر انسان تودهاي در ممالك اسلامي نيز در حال سر برآوردن و غلبه كردن نيست، چرا ستايندگان امثال مايكل جكسون كه غالبا تماشاگر حركات او هستند و چيزي از مضامين ترانههايش درك نميكنند، از خود نميپرسند: «وجه ستايش، از يك هنرمند بيگانه چيست؟» آيا اصلا تكاندادن سر و دست و پا بهشيوهاي بيسابقه و جيغ كشيدن در ضمن زمزمه كلمات هنر است؟ ما چه نسبتي با چنين هنرمنداني داريم؟ تأثير و تصرف چنين موجوداتي كه بهعنوان هنرمند پذيرفتهايم بر اخلاق و آداب و سرشت و سرنوشت فردي و جمعي ما چيست؟ اين پرسشها و هرگونه پرسشي در ساحت انسان تودهاي، كفر است. انسان تودهاي فارغ از كفر و دين و دنيا و آخرت، سر در پي شبه اسطورههايي نهاده است كه غايات مطلوب وي را بهنمايش ميگذارند؛ تن و حوايج آن، همين و بس. آفاق انسان تودهاي محدود به حدود تن است. تناسب تن، پوشش تن، خورش مناسب تن، رقص، بدنسازي، جراحي پلاستيك و... ديگر هيچ. ما نيز سالهاست كه دانسته و ندانسته سر در پي انسان تودهاي نهاده و پذيرفتهايم كه در پيروي از غرب، روزبهروز مراتب تازهتري از بوزينگي را آزمون كنيم و فيالمثل به اين فخر كنيم كه فلان نوجوان ايراني بديل مايكل جكسون است.
انسان تودهاي حاكم بلامنازع كره ارض است و اگر در مشرقزمين هنوز به تمامي قلمرو خود دست پيدا نكرده، از آنروست كه اولا شرق دير از خواب قرون بيدار شد، ثانيا انسان تودهاي در مشرقزمين، هنوز چنانكه بايد و شايد به رسانههاي فراگير ملحق نشده است. بهگمان من سربرآوردن فاجعه ممالك اسلامي و چيرگي انسان تودهاي به تمام وجوه و شئون، ديرتر از يكي دو دهه ديگر به درازا نخواهد كشيد. از هماكنون تودههاي ممالك اسلامي سراپا آيينه تقليد از بشر غربي و پاي تا سر، حسرت استغراق در آن سعادت موهومند كه رسانههاي فراگير نمايش ميدهند. بسياري از آداب و سنن موروث در ممالك اسلامي، به فراموشي سپرده شدهاند و چراغ نام و ياد نياكان در حال خاموشي است. انسان تودهاي در ممالك اسلامي نيز كموبيش دريافته است كه سهيم شدن در تايخ غرب و بهرهمندي بيچون و چرا از تمامي شهوات جسم و جسد، جز با بدعهدي و بيعهدي و گسستن از دين و سنت ميسر نخواهد بود و اين دريافت اهريمني نهتنها اخلاق و زبان، بلكه تمام ساحات هويت را نابود خواهد كرد. هماكنون نيز ناچيز شمردن امثال مايكل جكسون خالي از مخاطره نيست و بر انبوه پيروان و پرستندگان وي گران خواهد آمد. حتي اگر گفته شود كه مايكل جكسون نيز به سرنوشت «تام جونز» و «الويس پريسلي» دچار خواهد آمد و فراموش خواهد شد، دلبستگان به وي برآشفته ميشوند.
***
انسان تودهاي چون توانايي انديشيدن ندارد نميتواند دريابد كه شبهاسطورههاي تمدن تكنيكي، از آنرو كشف و طرح ميشوند كه ضامن نگهداشتن مردم روزگار كنوني در ساحت غفلتند. آيا ميتوان با پيروان و پرستندگان امثال مايكل جكسون مقابله كرد؟ اگر بتوان با تكنيك و رسانههاي فراگير تكنولوژيك از در مقابله در آمد، مقابله با اسطورهتراشي تمدن تكنيكي نيز ممكن است. اما چگونه ميشود از يكسو در پي اخذ و كسب و خريد صور تكنيكي بود و از سوي ديگر با توابع آن مقابله كرد؟ فراموش نكنيم كه ما حتي نتوانستيم پيروان خوانندههاي پاپ ايراني را از چشم دوختن و گوش سپردن به لسآنجلس بر حذر بداريم و افزون بر اين، تسليم شديم و نظاير آن خوانندهها را در طرح ژنريك موسيقي پاپ داخلي، به خورد خلايق داديم و سوداي تقويت موسيقي ملي و احياي موسيقي محلي و مقامي را به فراموشي سپرديم. مسلما هيچ يك از مديران رسانهها مقصر نبودند، بلكه اين نيروي هنگفت انسان تودهاي بود كه بر آنها چيره شد. انسان تودهاي خواستههاي خود را اندكاندك در هر عرصهاي بر هرگونه قدرتي تحميل ميكند. هراندازه انسان تودهاي از سنت بيشتر فاصله بگيرد رسانهها ناچارند با او همنوايي بيشتري داشته باشند. هراندازه انسان تودهاي به آگاهي بيشتري در نسبت با جهان متجدد برسد، توقعات بيشتري پيدا خواهد كرد و قدرت، ناگزير خواهد شد كه در جهت برآورده شدن توقعات انبوه ازدحام نفوس، تن به دگرديسي بدهد. زيرا تقدير فردي و جمعي در هنر و حكمت و دين و سياست و اخلاق و... به دست انسان تودهاي افتاده است. اگر در مشرقزمين، هنوز نيروي ويرانگر انسان تودهاي، چنانكه بايد خود را نشان نداده است، از آنروست كه صورت غالب مردم ممالك مشرق، در فضاي ماقبل تجدد بهسر ميبرند؛ فضايي كه بهواسطه تصرف رسانههاي داخلي، نميتوان آن را فضاي سنتي بهشمار آورد، اما با تجدد نيز فاصله دارد. روزي كه اين فاصله طي شود، انسان تودهاي چنان سر برخواهد آورد كه تمامي حدود صوري و معنوي هويت شرقي فرو خواهد ريخت. انسان تودهاي در مشرقزمين هنوز متوجه همبستگي و پيوستگي همگنان خود در مغربزمين نشده است. واسطه ميان انسان تودهاي در شرق و همگنان وي در غرب، رسانهها و اسطورههاي رسانهاي هستند يعني خوانندهها، هنرپيشهها، نوازندهها، رقصندهها، بازيگران فوتبال و ديگر چهرههايي كه عليرغم سقط شدن پيدرپي، كارخانه اسطورهتراشي مدام در حال يافتن جايگزينهاي تازهاي براي آنهاست. اگر فقط به تعداد زنان و مرداني بينديشيم كه در همين سرزمين بهتأثر و تقليد از مايكل جكسون و نظاير وي، به جراحي پلاستيك تن سپردهاند، شايد بخش اندكي از ميزان تصرف اينگونه شبهاسطورهها در جسم و جان انسان تودهاي، بر ما آشكار شود. البته انسان تودهاي بيدرنگ ميپرسد: «مگر جراحي پلاستيك چه عيبي دارد؟» اي كاش جرأت اين را ميداشتيم كه بپرسيم آنكه بهتقليد از اسطورههاي بوزينگي، بارها در پي زيباتر شدن تن خود، تسليم تيغ جراحان ميشود، هرگز به جان خود و فرجام اين جان ميانديشد؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۸ ساعت توسط رضاکریمی r1001.blogfa.com
|
سلام!