رسانه‎هاي غربي پيرامون مرگ «مايكل جكسون» هياهوي بسيار به راه انداخته‎اند و چنان از او ياد مي‎كنند كه گويي بزرگترين اسطوره جهان غرب از دست رفته است. البته هميشه چنين بوده و رسانه‎هاي فراگير هرگاه يكي از ستاره‎هاي مشهور، به مرگ طبيعي درگذشته يا خودكشي كرده، چندان هياهو كرده‎‎اند كه امر بر خودشان هم مشتبه شده است. شايد رسانه‎ها جز همين هياهوها شأن ديگري نداشته باشند. تا هنگامي كه غرب در سايه «اروس» به‎سر مي‎برد، جز تعظيم و بزرگداشت امثال مايكل جكسون كه مظاهر هنر مطلوب فرد منتشرند، غايتي براي رسانه‎هاي فراگير وجود ندارد. خواست انسان توده‎اي (فرد منتشر) از هر حيث، در ستاره‎هايي متجلي مي‎شود كه به مدد رسانه‎ها از ورطه گمنامي سر بر مي‎آورند و در ميان همگنان خود به برتري مي‎رسند و گروه ساقط مردم را تا لحظه سقط شدن به دنبال خود مي‎كشند.
***
انسان توده‎اي هيچ غايتي جز لهو واجب نمي‎شناسد و نمودار تام و تمام «اولئك كالانعام بل هم اضل» است. اگر اين موج كه در ظاهر آدمي است و در باطن هيچ نسبتي با آدميت ندارد، در كشورهاي انگليسي‎زبان به پرستش ستاره‎هاي رسانه‎اي مشغول است، شايد بتوان كم و بيش به او حق داد، شايد گم شده‎اي را در حراره‎ها و ترانه‎هاي امثال مايكل جكسون جست‎وجو مي‎كند، شايد هيچ تمنايي جز سرگرم شدن ندارد، شايد همه مشكلات را حل‎شده مي‎داند و... اما ستايش ستاره‎هاي رسانه‎اي در جهان سوم و به‎ويژه در ممالك اسلامي چه وجهي دارد؟ اگر انسان توده‎اي در ممالك اسلامي نيز در حال سر برآوردن و غلبه كردن نيست، چرا ستايندگان امثال مايكل جكسون كه غالبا تماشاگر حركات او هستند و چيزي از مضامين ترانه‎هايش درك نمي‎كنند، از خود نمي‎پرسند: «وجه ستايش، از يك هنرمند بيگانه چيست؟» آيا اصلا تكان‎دادن سر و دست و پا به‎شيوه‎اي بي‎سابقه و جيغ كشيدن در ضمن زمزمه كلمات هنر است؟ ما چه نسبتي با چنين هنرمنداني داريم؟ تأثير و تصرف چنين موجوداتي كه به‎عنوان هنرمند پذيرفته‎ايم بر اخلاق و آداب و سرشت و سرنوشت فردي و جمعي ما چيست؟ اين پرسش‎ها و هرگونه پرسشي در ساحت انسان توده‎اي، كفر است. انسان توده‎اي فارغ از كفر و دين و دنيا و آخرت، سر در پي شبه اسطوره‎هايي نهاده است كه غايات مطلوب وي را به‎نمايش مي‎گذارند؛ تن و حوايج آن، همين و بس. آفاق انسان توده‎اي محدود به حدود تن است. تناسب تن، پوشش تن، خورش مناسب تن، رقص، بدنسازي، جراحي پلاستيك و... ديگر هيچ. ما نيز سال‎هاست كه دانسته و ندانسته سر در پي انسان توده‎اي نهاده و پذيرفته‎ايم كه در پيروي از غرب، روز‎به‎روز مراتب تازه‎‎تري از بوزينگي را آزمون كنيم و في‎المثل به اين فخر كنيم كه فلان نوجوان ايراني بديل مايكل جكسون است.
انسان توده‎اي حاكم بلامنازع كره ارض است و اگر در مشرق‎زمين هنوز به تمامي قلمرو خود دست پيدا نكرده، از آن‎روست كه اولا شرق دير از خواب قرون بيدار شد، ثانيا انسان توده‎اي در مشرق‎زمين، هنوز چنان‎كه بايد و شايد به رسانه‎هاي فراگير ملحق نشده است. به‎گمان من سربرآوردن فاجعه ممالك اسلامي و چيرگي انسان توده‎اي به تمام وجوه و شئون، ديرتر از يكي دو دهه ديگر به درازا نخواهد كشيد. از هم‎اكنون توده‎هاي ممالك اسلامي سراپا آيينه تقليد از بشر غربي و پاي تا سر، حسرت استغراق در آن سعادت موهومند كه رسانه‎هاي فراگير نمايش مي‎دهند. بسياري از آداب و سنن موروث در ممالك اسلامي، به فراموشي سپرده شده‎اند و چراغ نام و ياد نياكان در حال خاموشي است. انسان توده‎اي در ممالك اسلامي نيز كم‎وبيش دريافته است كه سهيم شدن در تايخ غرب و بهره‎مندي بي‎چون و چرا از تمامي شهوات جسم و جسد، جز با بدعهدي و بي‎عهدي و گسستن از دين و سنت ميسر نخواهد بود و اين دريافت اهريمني نه‎تنها اخلاق و زبان، بلكه تمام ساحات هويت را نابود خواهد كرد. هم‎اكنون نيز ناچيز شمردن امثال مايكل جكسون خالي از مخاطره نيست و بر انبوه پيروان و پرستندگان وي گران خواهد آمد. حتي اگر گفته شود كه مايكل جكسون نيز به سرنوشت «تام جونز» و «الويس پريسلي» دچار خواهد آمد و فراموش خواهد شد، دلبستگان به وي برآشفته مي‎شوند.
***
انسان توده‎اي چون توانايي انديشيدن ندارد نمي‎تواند دريابد كه شبه‎اسطوره‎هاي تمدن تكنيكي، از آن‎رو كشف و طرح مي‎شوند كه ضامن نگهداشتن مردم روزگار كنوني در ساحت غفلتند. آيا مي‎توان با پيروان و پرستندگان امثال مايكل جكسون مقابله كرد؟ اگر بتوان با تكنيك و رسانه‎هاي فراگير تكنولوژيك از در مقابله در آمد، مقابله با اسطوره‎تراشي تمدن تكنيكي نيز ممكن است. اما چگونه مي‎شود از يك‎سو در پي اخذ و كسب و خريد صور تكنيكي بود و از سوي ديگر با توابع آن مقابله كرد؟ فراموش نكنيم كه ما حتي نتوانستيم پيروان خواننده‎هاي پاپ ايراني را از چشم دوختن و گوش سپردن به لس‎آنجلس بر حذر بداريم و افزون بر اين، تسليم شديم و نظاير آن خواننده‎ها را در طرح ژنريك موسيقي پاپ داخلي، به خورد خلايق داديم و سوداي تقويت موسيقي ملي و احياي موسيقي محلي و مقامي را به فراموشي سپرديم. مسلما هيچ يك از مديران رسانه‎ها مقصر نبودند، بلكه اين نيروي هنگفت انسان توده‎اي بود كه بر آن‎ها چيره شد. انسان توده‎اي خواسته‎هاي خود را اندك‎اندك در هر عرصه‎اي بر هرگونه قدرتي تحميل مي‎كند. هراندازه انسان توده‎اي از سنت بيشتر فاصله بگيرد رسانه‎ها ناچارند با او همنوايي بيشتري داشته باشند. هراندازه انسان توده‎‎اي به آگاهي بيشتري در نسبت با جهان متجدد برسد، توقعات بيشتري پيدا خواهد كرد و قدرت، ناگزير خواهد شد كه در جهت برآورده شدن توقعات انبوه ازدحام نفوس، تن به دگرديسي بدهد. زيرا تقدير فردي و جمعي در هنر و حكمت و دين و سياست و اخلاق و... به دست انسان توده‎اي افتاده است. اگر در مشرق‎‎زمين، هنوز نيروي ويران‎گر انسان توده‎اي، چنان‎كه بايد خود را نشان نداده است، از آن‎روست كه صورت غالب مردم ممالك مشرق، در فضاي ماقبل تجدد به‎سر مي‎برند؛ فضايي كه به‎واسطه تصرف رسانه‎هاي داخلي، نمي‎توان آن را فضاي سنتي به‎شمار آورد، اما با تجدد نيز فاصله دارد. روزي كه اين فاصله طي شود، انسان توده‎اي چنان سر برخواهد آورد كه تمامي حدود صوري و معنوي هويت شرقي فرو خواهد ريخت. انسان توده‎اي در مشرق‎زمين هنوز متوجه هم‎بستگي و پيوستگي همگنان خود در مغرب‎زمين نشده است. واسطه ميان انسان توده‎اي در شرق و همگنان وي در غرب، رسانه‎ها و اسطوره‎هاي رسانه‎اي هستند يعني خواننده‎ها، هنرپيشه‎ها، نوازنده‎ها، رقصنده‎ها، بازيگران فوتبال و ديگر چهره‎هايي كه علي‎رغم سقط شدن پي‎درپي، كارخانه اسطوره‎تراشي مدام در حال يافتن جايگزين‎هاي تازه‎اي براي آن‎هاست. اگر فقط به تعداد زنان و مرداني بينديشيم كه در همين سرزمين به‎تأثر و تقليد از مايكل جكسون و نظاير وي، به جراحي پلاستيك تن سپرده‎اند، شايد بخش اندكي از ميزان تصرف اين‎گونه شبه‎اسطوره‎ها در جسم و جان انسان توده‎اي، بر ما آشكار شود. البته انسان توده‎اي بي‎درنگ مي‎پرسد: «مگر جراحي پلاستيك چه عيبي دارد؟» اي كاش جرأت اين را مي‎داشتيم كه بپرسيم آن‎كه به‎تقليد از اسطوره‎هاي بوزينگي، بارها در پي زيباتر شدن تن خود، تسليم تيغ جراحان مي‎شود، هرگز به جان خود و فرجام اين جان مي‎انديشد؟