بر سر تقاطع

اطرافیان من انسانهای متفاوت و حتی متضادی هستند ولی با همه آنها ارتباط دارم و به نوعی دوست آنها محسوب می شوم. اگر فاصله ای میان من و دیگران رخ داده باشد ناشی از فاصله گرفتن دیگری بوده است و یا ناشی از اصرار بر تنش ها و مخالفتها.

به یاد داستانی از داستان راستان شهید مطهری با نام «دو همكار» افتادم که از مروج الذهب مسعودی نقل کرده است (مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص299) : هشام بن الحكم و عبد اللّه بن یزید اباضی.

 این دو نفر ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شركت یكدیگر یك مغازه ی خرازی داشتند، و تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.  چیزی كه موجب شد بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود كه این دو نفر از لحاظ عقیده ی مذهبی در دو قطب كاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متكلمین سرشناس شیعه ی امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام بود، ولی عبد اللّه بن یزید از علمای اباضیه (یكی از فرق ششگانه ی خوارج) بود. آنجا كه پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه ی كاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با كمال متانت كار شركت و تجارت و كسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینكه بسیار اتفاق می افتاد كه شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد اللّه از شنیدن سخنانی برخلاف عقیده ی مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را كه غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.

یك روز عبد اللّه به هشام گفت: «من و تو با یكدیگر دوست صمیمی و همكاریم.تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم كه مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج كنی». هشام در جواب عبد اللّه فقط یك جمله گفت و آن اینكه: «فاطمه مؤمنه است». عبد اللّه به شنیدن این جواب سكوت كرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.

این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد كند. همكاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود كه توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد!

 نمی خواهم دیگران من را پلورالیست بدانند. کتاب «هویت چهل تکه» داریوش شایگان را هم خوانده ام و احساس بی هویتی و چهل تکه بودن ندارم...

اما حکایت من هم حکایت هشام بن الحکم شده است.  در شهر محل زندگی ام سه مذهب رسمی (شیعه ، سنی و طایفه اهل حق) وجود دارد و آدمهای هر سه دسته با من تماس مستقیم دارند. از طرفی دایره دوستانم هم بسیار متفاوت است از مخالف سیاسی و عقیدتی تا موافقی که مدام برداشتهای مخالف از هم داریم! حفظ ادامه دوستی ها سبب اعجاب و گاهی سبب اعتراض دیگران شده است. بارها دوست از دوست دیگر نزد من شکایت می کند و از دوستی من با آن دوست گلایه دارد ...

و در این تقاطع همچنان مانده ام.

شاید خودم هم ندانم که چرا بر سر تقاطع هستم. اما گاهی که به آن فکر می کنم می بینم شخصیتم  همچنان در حال «شدن» است و  برخلاف برخی خود را مبعوث نمی دانم و بهتر است بگویم نمی توانم خود را مبعوث بدانم.

با این حال همچنان اهل مخالفت نظری و عملی هستم و به معروف و منکر اعتقاد داشته و مطابق شرایط به آنها امر و نهی می کنم. جالب است که برخی من را «صلح کل» می دانند و برخی از شخصیت «محکم و سخت» ام گله می کنند. چه کنم که آنقدر آدمهای اطرافم متفاوتند؟ شاید دوران معاصر اینگونه باشد که انسانها تفاوتهای خود را بسیار بیشتر از گذشته بروز می دهند . من به «آدم ها» دچار شده ام. آدمها هر کدام «طور»ی هستند. این اراده الهی است :وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/14)

نرمش قهرمانانه در قرآن

اتفاق مهمی که در بحث نرمش قهرمانانه توسط رهبر انقلاب مطرح شد اشاره به آیه 16ام سوره انفال بود که به نظرم می تواند به عنوان معیار نرمش در میدان مبارزه مورد استناد قرار گیرد:  مَن يُوَلِّهِم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله...

 شایسته است در مورد این آیه فراوان پژوهش کرد و تحلیل مبسوطی ارائه نمود. مطابق این آیه در زمان نزدیک شدن کفار کسی نمی تواند به دشمن پشت کند مگر دردو صورت، اول: برای کنارکشیدن به منظور جنگیدن و دوم پیوستن به گروهی دیگر. در غیراین دو صورت پشت کننده به دشمن متحمل غضب الهی می شود.

به نظرم تدبر در این دو استثناء می تواند مفهوم نرمش در برابر دشمن را تبیین کند. در یک حالت تدبیرجنگی به کار می رود و مبارز به مواضع دیگر منحرف می شود تا بجنگد. در این حالت انحراف برای جنگ است و ما در اینجا نمی جنگیم تا بتوانیم در جای دیگر بجنگیم. تدابیر و انچه که این روزها دیپلماسی نامیده می شود را باید با واژه قرآنی «تحرّف» تبیین کرد.  در حالت دیگر پشت کردن به دشمن، برای جنگیدن گروهی است؛ یعنی: من نمی جنگم تا ما بجنگیم. می بینیم که هر دو استثنا نهایتاً روش هایی برای جنگیدن هستند و در ظاهر فرار محسوب می شوند.

فقط پیامبر مکلف بود که حتی در تنهایی بجنگد: فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَك(نساء/84) ولی امامان ما وقتی گروه همراه نمی یافتند دست از مبارزه می کشیدند و برای توجیه این نجنگیدن به همین آیه استناد شده است[1]. در دوران تنهایی باید صلح کرد ، چنانچه که امام حسن علیه السلام اینگونه بود. اولین بار هم اصطلاح نرمش قهرمانانه ذیل کتاب صلح امام حسن علیه السلام به کار رفت. اما اکنون نیاز هست تا این واژه دقیقاً تبیین شود.

در کلام رهبری نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست يافتن به مقصود است؛ به معناى اين است كه سالك راه خدا - در هر نوع سلوكى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى كه حركت ميكند، به هر شكلى و به هر نحوى هست، بايد از شيوه‌هاى متنوّع استفاده كند. البته همانطور که ایشان از قرآن سخن می گویند این روشها – اگر ظاهری عقب نشینانه داشته باشد- باید در صورتهای مورد اشاره قرار گیرند. در غیراینصورت مصداق نرمش ذلیلانه هستند و مستوجب غضب الهی.



[1]    البرهان في تفسير القرآن، ج‏2، ص: 662

معرفت دینانی

مجله سروش (شماره1580) با دكتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در مورد برنامه معرفت كه جمعه ها از شبكه4سیما پخش می شود مصاحبه كرده است. دینانی گفته كه تا لحظه نشستن بر روی صندلی از موضوع برنامه خبر ندارم! روش تدریس او در كلاسهای درسی دانشگاه هم همین بداهه گویی است. البته این روش نشان از فقدان روحیه پژوهشی استاد دارد كه حتی در دانشگاه هم احساس می شود. پژوهشی بودن آفاتی دارد و بداهه گویی آفاتی دیگر. دینانی در مصاحبه صریحاً اعتراف كرده كه نگران است مبادا مباحثش تكراری باشد! برای همین (به جای تلاش برای رفع مشكل مثلاً از طریق یادداشت برداری) از بینندگان عذرخواهی می كند و همچنان به روشش در تلویزیون ادامه می دهد! مزیت بداهه گویی این است كه موجب بیان و انتقال مطالب به صرافت طبع شده واز این رهگذر از دستكاری های ذهن بشری پرهیز می شود و به قول معروف آنچه از دل برآید بر دل نشیند! ظاهراً این بداهه گویی موثر بوده و برنامه ساده و گیرایی را به وجود آورده كه وارد هشتمین سال پخش شده است . به نظرم این دوام پخش در سیمای جمهوری اسلامی نشان موفقیت یك برنامه است. علاوه بر این ویژگی باید بگویم تفاوت مهم دینانی با اساتید برجسته فلسفه در ایران این است که ساده و با نشاط صحبت می کند و از همه آنها برای گسترش اندیشه فلسفی مستعد تر است. جالب است که - بنابه خاطره دینانی از گفتگو  با یکی از بینندگان- فهمیدم یك نفر هم بر اثر مباحث معنوی فلسفی برنامه نمازخوان شده است!

چهره های قرآنی محبوب

بیست و یکمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم در اقدامی برای اولین بار از بازدیدکنندگان خود می‌خواهد تا از بین 60 چهره معروف قرآنی کشورمان، محبوب‌ترین چهره خود را انتخاب کنند.در این نظرسنجی تاکنون حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» در صدر محبوب‌ترین چهره‌های قرآنی قرار دارد.
پس از وی «کریم منصوری» قاری و حافظ بین‌المللی و «شهریار پرهیزگار» حافظ بین‌المللی کشورمان در رده‌های دوم و سوم قرار دارند.همچنین آقایان «علی امینی»، نونهال حافظ کل قرآن کریم، «حامد شاکرنژاد»، قاری بین‌المللی کشورمان، «سیدمحمدحسین طباطبایی» حافظ کل قرآن کریم، «جواد فروغی» مبلغ قرآن کریم و قاری نوجوان دهه 70 کشور، «عباس سلیمی» قاری بین‌المللی، «احمد دباغ» حافظ کل قرآن کریم و «سعید طوسی» قاری بین‌المللی قرآن کریم در حال رقابت با هم هستند و رتبه‌های آنها هر لحظه در حال جابه‌جایی با یکدیگر است.

هر چند رتبه اول از آن یک مفسر است و این جای شکر دارد. اما من شخصا دوست داشتم مفسرین بیشتر از قاریان محبوب باشند ، گویا ذائقه عامه پسند بیشتر ظاهر را می پسندد. .

قبلا نقد مرحوم دولابی بر جلسات قران را نقل کرده ام. اینجا . واقعیت این است که اغلب فعالیتهای قرآنی ظاهرگرایانه هستند.  جای علامه طباطبایی در بالای جدول خالیست! اصلا چرا نویسندگان محبوب ما به عنوان چهره قرآنی به ذهن نمی رسند؟! دور از واقعیت نیست که آرزو کنیم یک سیاستمدار یا هنرمند روزی چهره قرآنی باشد، آیا قرآن دوای همه دردهای ما و تبیانا لکل شیء نیست؟

آیت الله ، علامه و ما

آیت الله جوادی آملی شاگرد منتقد علامه طباطبایی است و خواندن یکی از نقادی های او برای من بسیار شیرین و آموزنده بود.  او در کتاب فطرت در قرآن معتقد است که مراد از آيه اخذ میثاق(وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذرّيّتهم وأشهدهم علي أنفسهم ألست بربّكم قالوا بلي شهدنا- اعراف/172)  بيان واقعيت خارجي است، نه ‏اينكه تمثيل باشد. به اين بيان كه خداوند متعالي به لسان عقل و وحي و با زبان انبيا از انسان ميثاق گرفته و در واقع موطن وحي و رسالت همان موطن اخذ ميثاق است[1]. لذا در باب نظر علامه پیرامون آیه میثاق را که معتقد بود مقصود آيه جنبه ملكوتي انسان‏هاست می گوید: اين نظر عميق گرچه بسياري از لطايف قرآني را دربر دارد و خود راهگشاي مطالب فراوان ديگري است. ليكن از چند جهت موردتأمّل است[2]و از آنجا که مجال طرح این تاملات[3] در اینجا وجود ندارد به همین اشاره بسنده می کنم و به نکته اصلی می رسم.  جوادی آملی در انتهای نقادی مفصل خود خاطره ای نقل می کند که نشان گر ادب شاگرد در عین نقادی اوست:

«همه يا اكثر اين اشكالات در محضر استاد علامه(رضوان‏ الله‏ تعالي ‏عليه) به عرض ايشان رسيد ولي ايشان اين نقدها را وارد ندانسته و بر همان نظري كه تفسيرشان مرقوم فرموده ‏اند اصرار مي‏ ورزيدند. حضرت استاد، همراه با اولياي الهي از عالم ملك رهيده و به عالم ملكوت يا بالاتر از آن رسيده‏اند و هر چه كه يافتند حق است؛ زيرا حق برايشان روشن شده و ماييم كه در تنگناي جهان طبيعت مانده ‏ايم!»[4]

این خاطره همان طور که گفتم نشان ادب در عین نقادی است اما شاید نشانه این واقعیت باشد که هر کس باید در آنچه می داند باشد و بدانیم گاه نزدیکترین افراد هم همچنان با هم مخالف باقی می مانند و در این میان، چه بهتر که گاهی طرف مقابل را بالاتر بدانیم...

 



[1] (فطرت در قرآن- صفحه 126)

[2] (همان-صفحه 129)

[3] (همان، صص129-135)

[4] (همان -  صفحه 136)

تقدیر الهی

تقدیر الهی را ما نمی دانیم

 

دو روز پیش از انتخاب ۲۴خرداد

حجت شرعی

پس از گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی، هنوز یک مرد تمام عیار برای رئیس جمهور شدن ظهور نکرده است، یکی در بعد تئوریک می لنگد و دیگری سابقه اجرایی اش مورد تردید است! وقت آن بود که انقلاب میوه می داد اما مالک اشتری نمی بینم. مالک اشتر همان مرد میدان است که نامه پراز معرفت امیرالمومنین خطاب به او و در دست او بود. در این شرایط تردید ، بهتر آن است که هر کس به حجت شرعی اش عمل کند و کسی دیگری را به خاطر انتخابش مورد ملامت قرار ندهد. حجت شرعی البته همه جا ملاک است اما بیشتر در شرایط امکان اشتباه ظهور پیدا می کند.

«بالاخره خودمان را به حجت شرعى برسانيم. اگر انسان بر طبق حجت شرعى كار كرد، چنانچه بعداً غلط هم از آب دربيايد، باز سرفراز است، ميگويد من تكليفم را عمل كردم»- رهبر معظم انقلاب- 25اردیبهشت92

لطفا آقایان وزرا بخوانند2

  چند سال پیش قبل از شروع به کار دولت دهم مقاله ای از اسماعیل شفیعی سروستانی با عنوان لطفا آقایان وزرا بخوانند درمجله موعود (ش ۱۰۴) خواندم و اکنون در پایان دولت دهم با خواندن دوباره آن  احساسی به من دست می دهد که با وجود تمام توصیه ها به حسن ظن بازهم نمی توانم بر بدبینی خودم را از متولیان فرهنگی در دولت و غیر دولت غلبه کنم. اکنون نتایج بی فکری در برنامه های فرهنگی را از نزدیک دیده ام و به قول شفیعی شروستانی: «از بن و بنيادها غفلت مي‌ورزيم و به دليل نگاه قالبي و شكلي به مسائل و معضلات، تغيير در صورت‌ها، كاهش يا افزايش كميّت‌ها، بر كشيدن ساختمان‌ها و تدارك اسباب و وسايل را راه علاج معرفي مي‌كنيم. با مشاهدة شدت يافتن خلجان و هيجان بيماري و بروز تبعاتش در مناسبات عمومي با نوعي فرافكني، مديران پيشين يا دست‌هايِ پنهانِ دشمني مفروض و در كمين را عامل شكست‌ها و ناكامي‌ها معرفي مي‌كنيم. اين وضع، سال‌هاست كه ادامه يافته و ما بدان معتاد و مبتلا شده‌ايم».

خواندن این یادداشتها -از طرف کسی مثل من که حداقل مشکلات متولیان فرهنگی استانش را می بیند و خودش هم دستی بر آتش دارد- بسیار عبرت آموز و دردناک است. و من اعتراف می کنم که این روزها حال خوبی ندارم. و عبرت آموز تر این که گفتن و نوشتن از این وضع در شرایط بد اقتصادی کشور از طرف کسی شنیده و خوانده نمی شود!! و باز هم همان حکایت همیشگی! اکنون فقط می خواهم بر حس بدبینی ام غلبه کنم که می دانم همیشه راه خروج هست. تنها چیزی که به ذهنم رسید توصیه به انتشار دوباره مقاله مهم لطفا آقایان وزرا بخوانند  است.

سروستانی بحثهای خود و اشارات متنوع به مسائل مختلف را در سه موضوع کلی مطرح می کند.

الف. غيبت تفكر استراتژيك در حوزة فعّاليت‌ها و برنامه‌هاي فرهنگي:مصروف شدن توجهات به «اقتصاد و سياست»و نگاه به فرهنگ بر همین اساس!- بسته شدن باب نقد

 ب.توزيع نامناسب مناصب و پست‌ها حسب گرايش‌هاي حزبي و سياسي

ج.فقدان مراكز مطالعاتي جدّي در حوزة شناسايي خصم: ترجمه و گرته‌برداري به جای تحقیق و پرسش

از آنجا که وی خود علاوه بر اینکه نویسنده  و نظریه پرداز است ُ فعال فرهنگی هم محسوب می شود با نگاهی نزدیک به مواردی اشاره می کند که دردها ومسائل بسیاری از اهالی فرهنگی است. خواندن این مقاله را به همه به ویژه فعالان فرهنگی توصیه می کنم.

رابطه با نامحرم ، قربانی سیاست

رابطه با نامحرم از حدود فراموش شده جامعه امروز است . به نظر می رسد گاه حکم رعایت حدود رابطه با نامحرم با حکم حجاب و پوشش خلط می شود در حالی که این دو باهم متفاوتند. در تلویزیون دومی بیشتر از اولی رعایت می شود. اما شاید اولی مهم تر باشد.

مسئله مهم تر قربانی شدن این محدوده به پای سیاست است. شاهد در این زمینه فراوان است. من از سریال هاب خوب تلویزیون مثال می آورم چون دوست داشتم این آثار از این لکه ها بری می بودند.

دختریهودی مدارصفردرجه با پسرمسلمان فیلم روابطی کاملا عاشقانه دارند و مدتها باهم سرگرمند اما کسی نمی پرسد چرا این رابطه خارج از محدوده ادامه پیدا می کند وتا پایان هم به یک رابطه شرعی منجر نمی شود! شاید چون نشان دادن ژست یهودی دوستی در کنار صهیون ستیزی ترکیبی مهم است که می شود به خاطرش اهم و مهم کرد.

قهرمان سریال در چشم باد هم مدتی نه چندان کوتاه با دخترروسی تبار تا قبل از ازدواج دل می بازد اما بازهم مهم نیست؛ او یک قهرمان ملی است که در زمان ایستادگی مقابل دو هجوم دشمن درتاریخ معاصر حضور داشته است!

دختر محقق سریال شوق پرواز هم بدون هیچ محدوده ای با یار شهید بابایی سفر می کند و در هواپیما کنارش می نشیند اما بازهم مهم نیست چون مسئله اصلی معرفی زندگی یک سردار بزرگ است.

دختران و پسران عضو سریال راستش را بگو هم مثل یک خانه تیمی با هم سر می کنند اما ...

نمی دانم چرا کسی حساس نمی شود...

ما در سبک زندگی/عقل معاش پیشرفت نکرده ایم

پیشرفتهای کشور ما در ابزارها قابل توجه است اما مشکل عدم هماهنگی در متن زندگی ماست. حقیقت این است که ما در سبک زندگی پیشرفت نکرده ایم. اتفاقات خوب در جای خود می مانند و حرفها بی عمل رها می شوند. به عبارتی پیشرفتهای ما با هم هماهنگ نیستند.  پیشرفتهای ما تا حالا ناگزیر گلخانه ای بوده اند با این روند رتبهى شانزدهم علمى متعلق به ايران شده است اما سبک زندگی را هم می شود رتبه بندی کرد؟ 

متنی که در ادامه می آید بسیار آموزنده است...

ادامه نوشته

یک حقیقت مهم درباره نماز

در اجلاس نماز کرمانشاه یک حقیقت مهم نماز به صورت اجمالی مطرح شد و نمی دانم آیا مخاطبین این پیام فهمیدند که چه شنیدند؟

ابتدا شنیدیدم که:

با اين همه  (خدمات انجام شده)بايد اعتراف كنيم كه هنوز مجموعه ی ما مسئولان نظام اسلامی وظيفه ی خود را در اين باره به تمام و كمال، ادا نكرده ايم.

در اکثر رسانه ها این جمله تیتر اصلی شد.  و برخی مطبوعات با جدی نگرفتن این پیام آن را حتی در تیتر اصلی خود قرار ندادند. در مورد این جمله نه چندان تازه ممکن است مخاطب بگوید حرف درستی است و ما حق خیلی دستورات الهی مثل نماز را به جا نیاورده ایم .

بعد شنیدیم که :

اهميت نماز را بايد به درستی فهميد. 

اینجا هم مخاطب ممکن است فکر کند که بله حرف درستی است نماز مهم است.

اما وقتی ادامه دهیم می فهمیم که اهمیت نماز در کجاست؟ و ادانکردن حق نماز به کدام حقیقت اشاره دارد؟ گوینده پیام ادامه داده است:

«اين كه فرموده اند: اگر نماز در درگاه خداوند، مقبول افتد ديگر خدمات و زحمات نيز پذيرفته شده و اگر نماز، مردود باشد هرچه جز آن نيز مردود گشته است، حقيقتی بزرگ را بما می نماياند. آن حقيقت اين است كه اگر در جامعه ی اسلامی نماز در جايگاه شايسته ی خود قرارگيرد، همه ی تلاشهای سازنده ی مادی و معنوی، راه خود را به سمت و سوی آرمانها ميگشايد و جامعه را به نقطه ی مطلوب آرمانی اسلام ميرساند؛ و اگر از اهميت نماز غفلت شود و نماز مورد بی اعتنايی قرار گيرد، اين مسير به درستی طی نخواهد شد و تلاشها و مجاهدتها تأثير لازم را در رساندن به قله يی كه اسلام برای جامعه ی بشری ترسيم كرده است،‌ نخواهد داشت.»

قبولی اعمال به قبولی نماز وابسته است. تفسیر او از این حدیث این است که اهمیت نماز در این است که دیگر اعمال را اصلاح می کند. اما اشتباه نکنیم. به نظرم بیشتر از این می شود مطلب را باز کرد. منظور این نیست که صرفاً با اقامه درست نماز کار تمام می شود. بلکه ما باید دیگر اعمالمان را طوری انجام دهیم که نماز قبول شود و بالا رود. در اینجا برنامه ریزی های فرهنگی همگی تحت تأثیر قرار می گیرند. آیا در برنامه های فرهنگی ما نماز قبول می شود؟ الان دارم فکر می کنم برنامه نماز محور یعنی چه؟ فعلا که گنجاندن نماز جماعت در سین برنامه ها تنها ایده اجرا شده است! به نظرم حرف تازه ای زده شده است  و من اکنون... پرسشی به جانم افتاده است...

«اين حقيقت، به همه ی ما هشدار ميدهد و وظيفه يی سنگين را به ياد ما می آورد. تلاشهای فرهنگی و هنری و برنامه ريزيهای آموزشی و غيره، همه بايد به گونه يی طراحی و اجرا شود كه نماز، با كيفيت مطلوب، روز به روز در ميان مردم بويژه جوانان و نوجوانان رونق گيرد و همه به راستی از اين چشمه ی پاكی و روشنی بهره مند گردند. بيشك دستگاههای متعدد امور فرهنگی و آموزشی و صدا و سيما و دست اندركاران اداره ی مساجد، بيش از ديگران بايد احساس مسئوليت كنند... سيدعلی خامنه ای / 13/شهریور/1391»

خداحافظ المپیک

حدود 4سال پیش اعتیاد را از ویژگی های دوران مدرن دانستم و مطلبی را در این مورد در وبلاگم نوشتم:

اعتیاد با مواد مخدربه وجود می آید و در واقع اعتیاد مخصوص به مخدرات است. کسی که خود را بی درد می کند به عادات پناه می برد. عادت وضعیتی است که شخص در آن توقع و تحمل تغییر و «وضع دیگر» را ندارد. اما درد نشانه تحول و تبدیل است و اگر درد نباشد چیزهای تازه یافت نمی شوند و همیشه همان است که هست. یعنی زندگی یکنواخت، یعنی عادت که معتاد به آن دچار است. انسانِ انسان محور چون داعیه تملک و تسخیر دارد نمی تواند و نباید خلاف عادت را بپذیرد. 

متن کامل در مورد اعتیاد

از داوری هم ضمن مصاحبه ای در موردفوتبال نوشتم:آدمى در وهم خود هم حسابگر و فايده جو است و هم با پناه بردن به بازى از حسابگرى و نفع طلبى مى گريزد براى اين كه در وهم حسابگر جهان مدرن تعديل به وجود آيد.       متن کامل مصاحبه دکتر داوری

تلویزیون و ورزش دو مظهر بزرگ اعتیاد مدرن هستند. المپیک نیز هم...

چه اهمیتی دارد کی پیروزمی شود؟ این سوال را کسانی که آلوده نشده اند می پرسند و ما پاسخی در خور نمی دهیم. می گوییم اهمیت ورزش از حتی از سیاست هم مهم تر شده است. اما این جمله در عین صحت پوشاننده حقیقت است. چرا یک رقابت سرگرم کننده از امور اداره جهان همه تر شده است؟ من سعی کردم پاسخی به این سوال بدهم.

اکنون که المپیک تمام شده احساس می کنم کم کم مواد افیونی از بدنم خارج می شوند!! زندگی دوباره از سر گرفته می شود... حالا که به گذشته نگاه می کنم می بینم چه اسارتی کشیدم! به خودم قول می دهم دیگر معتاد نشوم ولی...

مخالفت با ولایت

هيچ نظر كارشناسى‌اى كه مخالف با نظر اين حقير باشد، مخالفت با ولايت نيست؛

ديگر از اين واضح‌تر؟

دیدار با دانشجویان 16 مرداد 91

در ایران  چه خبر است؟

در ایران چه خبر است؟ هر کسی از دید خود نظرش را در مورد وضع امروز ایران می گوید. نگاه ما بسته به حال و وضع خود ما دارد. بستگی دارد چگونه ایران رانگاه کنیم. در اینجا ]چند نوع نگاه که می توانند مکمل هم باشند را می آورم. 1. نگاه آماری 2. نگاه آرمان/ واقعیتی و نگاه های دیگر...

ادامه نوشته

تاریخ به دو روایت

 

تاریخ را از منظر فرهنگ و از منظر انتظار به دو صورت می شود روایت کرد:

 

ادامه نوشته

درباره ماهواره

ما مي توانيم درباره ماهواره تحقيق كنيم و از ابتذال و دروغ هايش بگوييم يا به نظرسنجي ها مراجعه كنيم كه مثلا چرا در ايران عرب ها از كردها و كردها از فارس ها بيشتر ماهواره مي بينند؟ چرا سني ها از شيعه ها و تحصيلكرده ها از كم سوادها بيشتر مخاطب ماهواره اند؟ و اساساً علت رشد اين دايره زنگي در بين مردم چيست؟ اما به نظر من پرسش اصلي پرسش از ماهيت ماهواره است.

ادامه نوشته

شباهتهای حکومت مختار با جمهوری اسلامی- به بهانه پایان مختارنامه

mokhtarnameh-          هر دو حكومت در زمان حيات امام معصوم تشكيل شده اند ولي امام در صحنه قانونگذاري و اجرا حضور پيدا نمي كنند

-          هر دو خود را به امام زمان خود منتسب مي دانند ؛ يكي به خونخواهي و ديگري به نصب عام

-          هر دو مي خواهند رضايت امام را كسب كنند و بلكه نهايتاً حكومت را به امام تحويل دهند

-          در هر دو حكومت اتفاقاتي كه تسلي خاطر امام هستند رخ مي دهد

-          رشد و گسترش هر دو قيام مايه شگفتي و تحسين ديگران هستند

-          هر دو در زمانه خود «حركت خلاف جريان غالب» محسوب مي شوند

-          هر دو در ابتدا به قصد تشكيل حكومت و ايجاد ساختارهاي جديد قيام نكردند بلكه يكي به خونخواهي و ديگري به قصد مبارزه با ظلم و فساد شروع به قيام كردند. اما بعدها كه زمينه فراهم شد دامنه قيام گسترش پيدا كرد.

-          در هردو قیام مصلحت سنجی و تاکتیک های سیاسی وجود دارند که مورد اعتراض برخی کسانی که این اقدامات را بر خلاف شعائر قیام می دانند قرار می گیرد.

-          در هر دو ايرانيان و اسلام پيوند آشكار و مؤثري دارند

-          هر دو به شدت مورد آماج تهمت ها و حمله جنگ رواني قرار مي گيرند

-          عاقبت یکی شهادت است و  دیگری...

هوا بس ناجوانمردانه گرد است!

در شهر ما مدتی است که گردوغباری بی سابقه همه جا را فراگرفته است. و به قولی هوا بس ناجوانمردانه گرد است! بیشتر مردم از منشا آلودگی می گویند و اینکه دولت  چه کاری می کند؟! اما برای من دیدن این صحنه چند نکته را یادآوری می کند: اول اینکه از این آلودگی پناهی نیست و  تصور این وضعیت وحشت آور است در سیل و زلزله و... پناهگاهی یافت می شود اما وقتی هوا نباشد هیچ چیزی نیست. هوا شرط حیات است و اگر آلوده شود همه چیز اثر می پذیرد. دوم اینکه در این وضعیت کاری از کسی برنمی آید! این بر وحشت می افزاید. هر کس بیشترتلاش کند بیشترآلوده می شود! با صبوری کمتر آلوده می شویم فقط باید منتظر بود و به دیگران  آگاهی داد. سوم اینکه هوا طوری است که تا آلوده نشود قدرش را نمی دانیم  تا امور به صرافت طبع انجام می گیرد متوجه نیستیم ولی وقتی اختلال شروع شود آن وقت به فکر چاره  افتیم. فقط حکماو علما هستند که انچه نادیدنی است می بینند ...

از حکیمی شنیده ام که فرهنگ مثل هواست...

در شهر ما مدتی است که گردوغباری بی سابقه همه جا را فراگرفته است...

از هرمنوتيك چه مي دانم(بازنویسی)

مدتهاست که بحث جنجالی هرمنوتیک را در آثار نویسندگان داخلی و خارجی دنبال می کنم. حالا فکر می کنم در مورد هرمنوتیک فلسفی به چیزهایی رسیده باشم. مطالب زیر جمع بندی مطالعات من در این مورد است:

هرمنوتیک فلسفی بر سه پایه استوار است:1.  فهم کلی و ادراک بسیط 2. فهم دوری و حلقوی: سیر از کلی به جزئی و از جزئی به کلی 3. همزبانی

ادامه نوشته

خداوديگرهيچ: خدا ازماخواسته كودك باشيم

تلويزون را روشن مي كنم. يك كودك شاد از آينده مي گويد: بايد براي فردا حساب باز كنم! كودك ديگر با صداي بلند مي گويد حساب آتيه فرداي بانك مهرسازان! (نام غير واقعي است!) در پيام هاي بازرگاني پريروز بزرگترها حرص بانكي مي زدند و در پيام هاي ديروز كودكان را واسطه مي كردند و از ضرورت  حساب پس انداز مي گفتند اما امروز خود كودك معصوم ما را به ميدان آورده اند و ترس از آينده را به دلش مي اندازند و او ندانسته با لبخند ترجمه اش مي كند! كودك با گفتن اين جملات كودكي اش را نابود مي كند. نيل پستمن كه كتاب زوال دوران كودكي را نوشت در مورد اين پيام هاي بازرگاني حرفهاي شنيدني داشت اگر زنده بود.

پيامبر حكيم اسلام پنج صفت را براي كودكان برمي شمرند1. خاك بازي 2. گريه كن بودن 3. ساختن وخراب كردن 4. بي كينه دعوا كردن 5. براي فردا ذخيره نكردن (زهرالربيع:259)

صفت 3و5 نشانه در زمان حال بودن است و اين است راز باحال بودن كودك! آيا تا به حال فكركرده ايم كه چرا تماشاي كودك نه تنها به پدر  مادر بلكه به همه اطرافيان انرژي مي دهد؟ آنها ترس آينده ندارند و غم گذشته نمي خورند. آنها مصداق واقعي افوض امري الي الله هستند. كودكان هر وقت بخواهند مي طلبند و آينده آنها ار فرسوده و پژمرده نمي كند. خدا هم از ما خواسته تا غم روزي نخوريم. اين مقام اولياءالله است: الا ان اولياءالله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون. خدا از ما خواسته كودك باشيم. اگر دنياي مصرف زده امروز بگذارد...

نكته:در باب ضرورت پس امداز و آينده نگري مي شود حرفهاي زيادي زد اما غرض اين نوشته اشاره به خطر زوال دوران كودكي بود نه بيشتر.

 

اهمیت ملک سلیمان در چیست؟

سلیمانی که امروز جهان می شناسد با سلیمان قرآن بسیار متفاوت است. سلیمان امروز جادوگر بزرگ است و سلیمان ما نبی است. اهمیت فیلم ملک سلیمان هم در ارائه تصویر خلاف عادت از این شخصیت معنوی سیاسی است. و چه جالب که داستان هم درباره جنگ با شیطان پرستی و جادوگری باشد!

 (آیات 101 و 102 سوره بقره):

گروهی از اهل کتاب به جای پذیرش رسول خدا که تصدیق کننده آنها بود، کتاب خدا را پشت سرشان وامی گذاشتند و از آنچه که شیاطین در ملک سلیمان می گفتند پیروی کردند و نیز از آنچه که در بابل بر دو فرشته به نام هاروت و ماروت نازل کردیم، درحالی که آن دو چیزی به کسی یاد نمی دادند جز آنکه می گفتند ما فتنه ایم! کافر نشوید ! 

پیامبر اسلام آنچه در نزد یهود بود را تصدیق کردند اما برخی از آنها بدعتگذاربودند و یهودواقعی را جاگذاشتند. به نظر می رسد می شود اثبات کرد که مضمون مذهب یهود امروز ( آن دسته از یهودیانی که پیامبر و قرآن را واگذاشتند) شیطان پرستی و جادوگری است! در واقع ماجراهای ملک سلیمان و سرزمین بابل هنوز ادامه دارد.

اکنون در جهان فراماسونرها سلیمان را استاد اعظم فراماسونری می دانند و یهودیان در صدد هستند که در مقابله با مسجد معبد سلیمان را بنابگذارند. اما در این آیه خدا می گوید سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کافر شدند و به مردم جادو می آموزند.

 

مستند ظهور ARRIVALS – ساخته شده توسط چند جوان مسلمان - مدتی است که با پایه قرار دادن این بحث درباره دجال اذهان را مشغول کرده است. برای دانلود آن و دیدن نقدهای پیرامونش به تالار بیداری اندیشه سری بزنید.

دنياي مجازي با ما چه مي كند؟

در عصر مدرن  انسانها پادرهوا شده اند و از آسمان بریده اند و در زمین هم نمانده اند. ، «تن» فراموش شده  و اینگونه است که دنیای مجازی کم کم ما رافراگرفته است.

تکنولوژی اطلاعات در خطی افتاده که تن را از ما می گیرد. ما به تصاویر تبدیل می شویم و با تصاویر سر و کار پیدا می کنیم. جهان علم و تکنیک چندان انتزاعی می شود که تن را در عین تن پروری فراموش می کند. این فراموشی در تکنولوژی اطلاعات صورت صریح پیدا می کند. شاید ذم این جدایی عجیب بنماید. اما فراموش نکنیم که در اسلام دنیا و آخرت ، جسم و روح ، آسمان و زمین، ظاهر و باطن با هم در نظر گرفته می شوند. دکتر داوری اردکانی می گوید: «وقتی خودآگاهی بصورت جهان اطلاعات مجازی در می آید آدمی از وجود و تن خود و از زندگی طبیعی رها می شود و یکسره به عالم وهم و مجاز می پیوندد. اگر فرهنگ فضایی است که بشر در آن می تواند با آسمان و زمین پیوند و ارتباط داشته باشد در عالم مجازی اثر فرهنگ کم و کمتر می شود یا فرهنگی مناسب جهان مجازی قوام می یابد. با پدید آمدن این فرهنگ نسبتی که تاکنون میان تفکر و فرهنگ و معاش وجود داشت معکوس می شود. از این پس فرهنگ و تفکر تابع عادات زیستن در عالم مجازی است».

تلویزیون و اینترنت دو شاخص اصلی دنیای مجازی هستند. در عصر مدرن با تلویزیون فضای زندگی مصنوعی شده است و فهم بشر محدود و سطحی گردیده و شرایط برای تبلیغات و تسلط دیکتاتوروار اقلیت بر مردم به وجود آمده است ( به کتاب  کندوکاوی در ماهيت تلويزيون از انتشارات صبح مراجعه نمایید). اینترنت هم همین طور است در فضای سایبروقتی بدن ازمیان برود ربط ، مهارت ، واقعیت ومعنا هم از میان می رود. تمام روشهای جست وجوی وب چون مبتنی بر بدن داشتن و در نتیجه فهم مشترک بشری نبوده اند، در شبیه سازی درک مبتنی بر بدن بشر از معنا وارتباط شکست خورده اند (به کتاب اينترنت، نشر ساقی، مراجعه نمایید).

مهم است بدانیم که یهود هم در همین راستاست. یهودیان در تاریخ قومی پولکی بوده اند، اکنون در عصر مدرن سرمایه داری با مردم چه کرده است؟ یهودیان به وسیله پول و اسناد اعتباری و بورس فضای تجارت را انتزاعی کرده اند (به کتاب يهوديان و حيات اقتصادي مدرن  مدرن مراجعه نمایید).  اساساً پدیده «پول» انسان را به سمت انتزاعیات می کشاند چراکه یک وسیله مابازای بسیاری چیزها می شود و اکنون قرنهاست که بعد از مبادله کالا به کالا مردم امور کیفی را با کمیت می سنجند.  و هر روز بر دایره این امور کیفی افزوده می شود تا جایی که آثار معنوی و فکری و هم ارزش گذاری می شوند و ... . شاید جمله «با پول همه کار می توان کرد» در صورتی درست است که بدانیم پول همه چیز را انتزاعی می کند یعنی آن را از ماهیت اصلی جدا می کند و در نتیجه می تواند با محصول جدید کاری کند که قبلاً امکان پذیر نبود!

حاشيه ممنوع!

امروزه در رسانه ها به حاشیه ها زیاد پرداخته می شود و فروع فدای اصول می گردند. در رسانه ها رسماً بخش هایی هست که حاشیه  سازی می کنند حتی در یکی از شبکه های رسانه ملی بخشی هست به نام دوربین خبرساز! در شرایطی که گفته می شود هر خبری نباید پخش شود، دیگر چرا خبرسازی؟ چرا خبر (بخوانید حاشیه) اینقدر مهم شده است؟ 

ادامه نوشته

من اهل کتاب نیستم

خیلی ها من را یک «اهل کتاب» تصور می کنند یعنی کسی که زیاد کتاب می خواند و مطالعه را بسیار مهم می داند. اولاً من شخصاً این  عنوان را به تنهایی مایه افتخار نمی دانم و معتقدم کسی صرفاً با کتاب خواندن ثواب وعقاب  نمی شود ثانیاً این تصور را در مورد خودم غلط می دانم و سالهاست که سعی کرده ام که اهل کتاب نباشم بلکه مسلمان باشم! روزی یکی از عزیزان  برایم آرزو کرد که از طول فکر بیرون بیایم. حرفش را تأیید کردم که باید از گناهی که طول فکر می آورد استغفار کرد اما گفتم من مدتهاست که به مشکل علوم نظری مانند فلسفه ، منطق و ... که همانا دوری از عمل است پی برده ام و گفتم مقاله ای نوشته ام درباره سیر جدایی نظر از عمل در طول تاریخ و معتقدم تقسیم بندی نظری/عملی دردین اصالت ندارد و تقسیم بندی حصولی/حضوری را به سایه برده است. با گفتن این حرفها می خواستم بگویم با دیدگاهش در مورد آفت فکر زیاد موافقم ولی تصور او در مورد من نادرست است. مقاله را برایش چاپ کردم و به او دادم.

بعدها که او را دیدم و نظرش را جویا شدم  پاسخ جالبی داد: گفت بهتر است فلسفه و منطق بخوانی تا نوشته هایت استحکام بیشتری پیدا کند. گویا یادش رفته بود که چرا بحث ما به چنین مقاله ای منتهی شد. من به لنگ بودن پای علوم نظری اشاره کرده بودم و او من را به همان عوامل طول فکر دعوت کرد! البته نظرش را رد نکردم و سعی کردم کمی بیشتر به معیارهای عقل فکر کنم.  من گاهی شاعرانه می نویسم و این به معنی بدون برهان سخن گفتن نیست. برهان چیزی است که وضوح بیاورد. عاقلانه سخن گفتن همان واضح و بدون ابهام بودن است. شاعران ممکن است دلیل نیاورند اما مبهم سخن نمی گویند و اگر بگویند نشان ضعفشان است.

به هرحال این پاسخ نشان می دهد که جدایی تاریخی نظر ازعمل چگونه همه ما را گرفتار خود کرده است.  توصیه می کنم یکبار دیگر توانا بود هر که دانا بود را بخوانید.

به سیاهی ها فکر نکن

 

موسیقی پاپ امروزه حتی اگر با ریتم تند و شاد همراه باشد حسرتبار و بدبینانه است. چرا اینگونه است؟ موسیقی نوای تنهایی انسان است و لحظاتی را می آفریند که انسان نمی تواند احساسش را به صورت واضح درقالب الفاظ بیاورد. البته این ویژگی در آن  واحد هم نقطه قوت و هم نقطه خطر اصلی موسیقی است: دوری از علم و افتادن به ورطه مستی و بی عقلی.  

در میان اهالی موسیقی پاپ، محسن چاووشی نمونه مناسبی برای بررسی موسیقی پاپ امروز است. او هم مثل بسیاری مردم درمانده در زمانه عسرت، به زندگی بدبین است اما این حال خودش را هنرمندانه توصیف می کند. و من شاهد بوده ام که آدمهای شبیه خودش  چگونه به آواهای او گوش می دهند.

او تنهایی می کشد و دنیای خودش را روبه زوال می بیند و مجنون و دلزده از خیلی هاست. گاهی به این نتیجه می رسد که خانه ای سرد و سوت و کور دارد و «توی شبهایش ستاره ای نیست». هر چند می خواهد که کوه درد باشد ، طاقت بیاورد و مرد باشد. او به نقش ساز و موسیقی اش در زندگی بسیار اهمیت می دهد. توصیف هنرمندانه داریوش مهرجویی از او با نام «سنتوری» خود گویای حال و احوال این دردکشیده است. در دین ما برای رهایی از رنج و بدبینی راه هایی هست اما آیا سنتوری به مرهم ها اعتنایی می کند؟ موسیقی راه حل نهایی رهایی از رنج و تنهایی نیست. بلکه امید به خدا درمان همه دردهاست. سنتوری ناله می کند که «صدای سازم همه جا پر شده/ اما خودم پر شدم ازگلایه». اینجاست که کار موسیقی بدون حسن ظن به جهان و خدای جهان به «نفرین» می کشد و کابوس «خیانت» عزیزان به سراغ بشر می آید. 

با وجود تمام حرفها، هنوز راه امید وجود دارد. در جایی سنتوری خود را یک کلاغ روسیاه می بیند. کلاغ نماد سیاهی و ظلمت است. این کلاغ می خواهد به سرزمین نور سفر کند. آیا او را راه می دهند؟

تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیا/ هوایی شد بره به پابوس امام رضا

اما هی فکر می کنه اونجا جای کفترهاست/ اما من کجا برم، یک کلاغ که روسیاست

من که توی سیاهی ها از همه روسیاه ترم/ میون اون کبوترها با چه رویی بپرم

در حین این دردها و مشکلات است که امید به سراغ کلاغ تنهای ما می آید:

تو همین فکرها بودش کلاغ عاشق نشون/ یه دل می گفت برو یه دل می گفت بمون

که یهو صدایی گفت : تو نترس و و راهی شو/ به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

این بیت،  امید را نشان می دهد: اینکه در ناامیدی  بسی امید است. اگر این اظهار امید در آثار مردان تنهای سرزمین ما تداوم پیدا کند راه های گشایش باز می شوند. اما سنتوری بلافاصله بعد از بیان «به سیاهی فکر نکن» نمی تواند امیدش را نگهدارد و تردید به او هجوم می آورد و با زهم فوراً زمزمه می کند « من که توی سیاهی ها از همه روسیاه ترم...».

چه باید گفت؟پیام خداوند به همه بندگان خسته و دل شکسته اش این است: به سیاهی فکر نکن ... به سیاهی فکرنکن...

پاسخ دکتر مهدوی هرسینی به نوشته من

See full size imageمدتها پیش پس از دیدار با  مهدوی هرسینی درباره شخصیت و منش ایشان قضاوتی را در وبلاگم ابراز کردم و چندی یش تصمیم گرفتم نظر ایشان را در این مورد جویا شوم. پاسخ ایشان را به زبانfinglish  می خوانیم.

 

ادامه نوشته

گفت و گو با مردی که اکنون زنده نیست: عرفان و کوانتوم

ناصر طالب زاده برادر نادر طالب زاده یک پزشک مسلمان مقیم آمریکا بود که مصاحبه چند سال پیش او با مجله سپیده دانایی بسیار نظرم را جلب کرد.

مدتی بعد از مطالعه و معرفی این گفت و گو خبر مرگ مشکوک او در رسانه ها منتشر شد! رسانه ها د رمورد اینکه او به علت حمایت مادی و معنوی از ایران و حزب ا... تحت فشار بوده چیزهایی نوشتند. اما در مورد نظریات بدیع او درباره عرفان و کوانتوم نگفتند. به یاد این مرد بزرگ این مصاحبه را بخوانید.

ادامه نوشته

هیدگرچه کرد و چه گفت؟

متن ذیل مجموعه ای درپاسخ به مهمترین پرسشهای معمول حول شخصیت و زندگی هیدگر(نازیسم و یهودیت، هستی و متافیزیک و ...) است

ادامه نوشته

حوادث واقعه : مظلومیت ما

ما در زمانه عسرت هستيم و از فقدان ولي خود و فشار زمانه شاكي هستيم. اساساً ما مظلوميم. اين جمله به مذاق آرمانخواهان خوش نمي آيد آنها مي گويند ما هميشه پيروزيم چه بميريم و چه بكشيم. اين حرف درستي است اما نبايد سبب شود فقدان ولي امر خود را احساس نكنيم و از دوري اش ندبه نكنيم. هشت سال جنگ نمونه اعلاي پايداري شيعه است اما همين جمله يعني جنگ يك پايداري بيشتر نبود نه فتح سرزمينهاي جديد. هدف اين بايد مي بود كه در جنگ ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را به جهان اثبات نماييم. فراموش نكنيم جنگ در زمانه غيبت با جنگ در ركاب مولا تفاوت اساسي دارد. اين وظيفه منتظر و بغض در گلو گير كرده اش را روشن مي كند. فراموش نكنيم ما علي رغم  شگفتي هاي فراوان در پايان جام زهر نوشيديم. چند سال بعد جزئيات اين جام زهر و تصميم تلخ كه در نامه اي محرمانه به قلم امام (ره) نوشته شده بود مشخص شد: تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم ... گفتن اينكه بايد باز هم جنگيد شعاري بيش نيست... وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند...

هدف من از بازخواني اين حادثه واقعه پراكندن يأس نيست. من به انتظار قائلم و منتظر عين اميد است. من مي گويم خدا و ديگر هيچ. همانند امام كه به خداوند مي گويد: غير از تو هيچكس را نداريم... ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. حال امام در نوشيدن اين جام زهر  حال تضرع و غربت بود نه شكست و نااميدي. براي تفاوت فروشكستن (تضرع) با شكست خوردن مي توانيد يك داستان  بخوانيد. امام مي گويند: اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم. نامه امام سياسي نبود معنوي بود. امام در هنگام نوشتن اين نامه با خداوند نجوا مي كند. از هم اكنون چهره او رامي توانم تصور كنم: حالتي معنوي و اشكهايي كه انسان را به خدا نزديك مي كند. درس اين نامه براي زمانه غيبت، اين جمله در نامه است: مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند.

 اين نامه‌ محرمانه در سال 85 طي مجادلاتي سياسي بين آقايان رضايي و هاشمي رفسنجاني توسط دفتر آقاي هاشمي منتشر شد. ببينيد

ادامه نوشته

خداودیگرهیچ - حوادث واقعه: توانا بود هرکه دانا بود

 

... چرا ما نمی توانیم شعر هزارساله فردوسی را درک کنیم؟!

ادامه نوشته

حوادث واقعه: مسیحیت صهیونیستی

در چند مطلب پیش ضمن نقد سریال بشارت منجی آن را فیلمی در تقابل با مسیحیت یهودی دانستم اینجا حالا هم مطلبی را  از اسماعیل شفیعی سروستانی درباره مسیحیت صهیونیستی با نگاهی دیگر بخوانید:

حوادث واقعه: صلیب و صهیون و سلفی

موضوع کشتار خاموش از طریق طبّ و تعذیه، موضوع بذرهای مرگ از طریق نابودی و آلوده ساختن بذر و زمین در عموم مناطق جهان و به ویژه در شرق اسلامی، موضوع کشتار شیعیان در عراق و پاکستان و یمن و سایر نقاط، تصرّف مناطق مهمّ و استراتژیک از طریق حضور نظامی مانند اشغال عراق و سایر جریانات در راستای آرماگدون نامقدّس «صلیب و صهیون و سلفی» قابل شناسایی است...

ادامه نوشته

حوادث واقعه: یوسف و زلیخا

زليخا ابتدا مي خواست هوسش را با تكبر به سرانجام برساند اما سرش به سنگ خورد. او عشق را با ادعاي شاهي و ملك درهم آميخته بود و همين كار را خراب كرده بود. اكنون او به حال اضطرار رسيده است و همه را از خود مي راند و از يوسف يوسف را مي خواهد. او راه به محبوب رسيدن را يافته است. فرج وقت فناي صبر مي آيد (وسائال الشیعه ، کتاب جهاد با نفس ، ح 254) و زليخا وقتي از خدايان نااميد شده و به يوسف بگويد منزه است خدايي كه شاهان را به خاطر معصيت برده كرد و بردگان را به خاطر اطاعت شاه كرد (ریاحین الشیعه ، ج5 ، ص 174) آن وقت به مقصودش خواهد رسيد. زليخا ادامه بده كه فرج نزديك است!

حوادث واقعه: مردم در سال 57

مردم در سال 57  به طرز غریبی با هم یگانه شدند ومهمترین چیز در روابطشان خودشان بودند! وبرای به هم اعتماد کردن به چیز دیگری متوسل نمی شدند و وثیقه نمی گرفتند. مثال این قضیه وقتی است که سربازهای فراری را بدون آنکه بشناسند پناه می دادند و درهای خانه را مثل روستاها باز می گذاشتند تا هر انقلابی ای که می خواست به آنجا پناه ببرد! وقتی هم که بی اجازه اموال یکی دیگر را بر سر راه مأموران آتش می زدند بعد ها که صاحبش می فهمید می گفت: فدای انقلاب! در آن روزها حقیقتاً صحنه هایی پیش آمد که مصداق یکی شدن جیب دو برادر در آخرالزمان ( که در روایات از آن خبر می دهند) بود! وحدت چیز شگفتی است و باید اعتراف کرد که به ندرت نمونه آن روزها را در تاریخ و در سی سال بعد از آن می توان یافت. شاید در چنین فضایی است که رهبر مردم به آنها بی محابا می گوید بیرون بریزید! دستور خلاف نظم فقط در یک وضعیت یکپارچه است که مردم را به مقصد می رساند.

حوادث واقعه: سکولاریسم

می گویند سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست. ولی این معنای اصلی نیست بلکه از نتایج معنا می تواند باشد. بعضی که عرفی گرایی گفته اند بهتر به معنا نزدیک شده اند. سکولوم یعنی یک برهه زمانه معین و سکولار یعنی غیر روحانی و دنیوی. یعنی دیدن چیزها با اسباب عادی و محاسبات معمول. یعنی در زمان کنونی و معاصر بودن. رضا داوری اردکانی در کتاب «فرهنگ، خرد و آزادی» (نشر ساقی، 1378 ) می گوید عده ای از اهالی فلسفه چند سال پیش در اروپا کتابی با عنوان سکولاریزاسیون تفکر نوشتند و گفتند با سکولاریزاسیون امور بی معنا می شود! فکر می کنم منظور از بی معنایی این است که بگوییم در پشت امور چیز دیگری نیست. داوری می گوید اگر متضمن تخفیف نبود می گفتم سکولاریسم یعنی اکنون زدگی و بعد «تلقی عصری و تفکر اکنونی» را پیشنهاد می کند و بعدتر «فکر خود و رأی خود» را بیان می کند. داوری می گوید با سکولاریزاسیون چیزها به عنوان وسیله تلقی می شوند و همه چیز مصرفی تلقی می شود. با این واژه ها سکولاریسم  محدود شدن در چیزهای نزدیک (ادنی، دنیا) و معاصر معنا می شود. عبدالکریم سروش در معنا و مبنای سکولاریسم نوشته که تاریخ سکولاریسم به آغاز فلسفه یونان برمی گردد آنجا که مسئله ذات و طبیعت چیزها مطرح می شود و تلاش می گردد که برای همه چیز علتی تبیین شود. این نگاه سکولاریسم را خوب می فهماند. می خواهم بگویم سکولاریسم یعنی مقابله با امر خلاف عادت و یعنی افسون زدایی. در اینجا آنچه معقول یا محسوس نیست انکار می شود. آنچه که در این دنیا نیست اخروی است و آخرت ما را احاطه کرده و ما نمی توانیم آن را بفهمیم. سکولارها نمی توانند و نمی خواهند درک کنند که چرا باید منتظر بود، چرا نمی شود  فرهنگ را مهندسی کرد و چرا سیاست فرهنگی بی معناست. اینها را نمی شود مطرح کرد چون همه چیز تحت اختیار عقل آدمی نیست و نمی شود همه چیز را سیاست نمود و برنامه ریزی کرد.  سکولار می گوید دین را نمی شود فهمید پس باید همیشه دست به تفسیر عصری زد.

ادامه نوشته

حوادث واقعه: مدرنیته

مدرنیته یعنی تجدد و نوشدن. آیا این عنوان برای بیان ماهیت غرب جامع و کامل است؟ یا اینکه صفت تجدد بر حسب تصادف به عنوان یکی از وِیژگیهای گروهی از مردمان یا متفکران غربی است. آیا مدرن بودن صرفاً برای تمایز غرب قرون وسطی  یا غرب باستان از دوره جدید به کار می رود؟ به نظر من اگر مدرنیته تنها اشاره به تمایز دوره قدیم و جدید بود به صورت یک صفت مستمر بیان نمی شد و نیز دائماً در مقابل سنت به بحث نمی آمد.  مدرنيته يعني مدرن بودن و به گمان یکی از شاعران غرب مدرن: مدرن بودن يعني درك اين واقعيت كه چيزهايي از زندگي كهنه در زندگي نو باقي مانده اند و ما بايد با آنها بجنگيم. (معماي مدرنيته/ بابك احمدي.ـ تهران:نشر مركز،1377،ص9). مدرن بودن يعني امروز را نپذيرفتن. (همان،ص273) تاريخ مدرنيته،تاريخ انتقاد از مدرنيته است.( همان،ص270).

مدرنیته مقابل سنت است و سنت گرایی مقابل تفکر مدرن. مقابل سنت بدعت است و اگر سوء تفاهم نشود می گویم مدرنیته یعنی بدعت! غرب مدرن سرزمین بدعت مدام است. نه به معنای بی دینی و هرزگی بلکه به معنای نقد مداوم. و حتی به معنای پدرکشی فلسفی تمام عیار! شاید اتفاقی نباشد که در متون غربی پدرکشی روایت شده و در متون شرقی پسرکشی! تاریخ فلسفه مدرن تاریخ نقد دکارت است. فلاسفه بزرگ و مؤثر بعد از دکارت وامدار او هستند و با نقد او بحثشان را جهت می دادند و همه می خواستند به جدایی سوژه و ابژه  که به قول داوری اردکانی (در مقدمه کتاب فلسفه و بحران غرب)ناموس تجدد! است و در نزد دکارت مطرح شد پاسخی بدهند و بعضی تکمیل و بعضی اصلاحش کنند. عقلانیت انتقادی (راسیونال کریتیک) در همه غرب مردن جاری است و مدرنیته یعنی آزادی و قدس زدایی. آری، مدرنیته یعنی بدعت! 

حوادث واقعه: نوشته ای برای رئیس جمهور

... وقتی به رئیس جمهور نگاه می کنم به یاد تیتر یکی از روزنامه های بعد از سوم تیر می افتم که نوشت شهردار تهران،رئیس جمهور ایران ...

View Full Size Image

ادامه نوشته

حوادث واقعه: آمریکا

آمریکا سرزمین بی تاریخ و جدیدی است و مناطقی مثل نیویورک، نیواورلئان و نیو انگلند و ... دارد

ادامه نوشته

حوادث واقعه: دیدار با حاج آقا

حاج علی اکبری واقعاً حاج آقا است!

View Full Size Image

ادامه نوشته

حوادث واقعه: اعتیاد

 ترک اعتیاد تضمینی دروغ است مگر آنکه زمانه عوض شود...

ادامه نوشته

حوادث واقعه: کنکور

نتایج آزمون سراسری یا همان کنکور اعلام شد. آیا آدمها می توانند در یک مرحله کوتاه خود را نشان بدهند و در معرفی خود به دیگران موفق شوند؟
ادامه نوشته

حوادث واقعه: دیدار با راوی آرزوها

ایرج حسابی، فرزند حسابی، راوی آرزوهاست: آرزوهای مردم توسعه نیافته. او فرزند مردی است که ایرانیان بسیاری آرزوها را در وجود او محقق می دیدند.
ادامه نوشته

حوادث واقعه: ديدار با دكتر مهدوي هرسيني

 امروز سومین روزی بود که میزبان دکتر سید اسماعیل مهدوی هرسینی روانشناس معروف که در آمریکا زندگی می کند و چند وقتی به ایران آمده است شده بودیم...

ادامه نوشته