بر سر تقاطع
اطرافیان من انسانهای متفاوت و حتی متضادی هستند ولی با همه آنها ارتباط دارم و به نوعی دوست آنها محسوب می شوم. اگر فاصله ای میان من و دیگران رخ داده باشد ناشی از فاصله گرفتن دیگری بوده است و یا ناشی از اصرار بر تنش ها و مخالفتها.
به یاد داستانی از داستان راستان شهید مطهری با نام «دو همكار» افتادم که از مروج الذهب مسعودی نقل کرده است (مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص299) : هشام بن الحكم و عبد اللّه بن یزید اباضی.
این دو نفر ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شركت یكدیگر یك مغازه ی خرازی داشتند، و تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد. چیزی كه موجب شد بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود كه این دو نفر از لحاظ عقیده ی مذهبی در دو قطب كاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متكلمین سرشناس شیعه ی امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام بود، ولی عبد اللّه بن یزید از علمای اباضیه (یكی از فرق ششگانه ی خوارج) بود. آنجا كه پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه ی كاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با كمال متانت كار شركت و تجارت و كسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینكه بسیار اتفاق می افتاد كه شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد اللّه از شنیدن سخنانی برخلاف عقیده ی مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را كه غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.
یك روز عبد اللّه به هشام گفت: «من و تو با یكدیگر دوست صمیمی و همكاریم.تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم كه مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج كنی». هشام در جواب عبد اللّه فقط یك جمله گفت و آن اینكه: «فاطمه مؤمنه است». عبد اللّه به شنیدن این جواب سكوت كرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.
این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد كند. همكاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود كه توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد!
نمی خواهم دیگران من را پلورالیست بدانند. کتاب «هویت چهل تکه» داریوش شایگان را هم خوانده ام و احساس بی هویتی و چهل تکه بودن ندارم...
اما حکایت من هم حکایت هشام بن الحکم شده است. در شهر محل زندگی ام سه مذهب رسمی (شیعه ، سنی و طایفه اهل حق) وجود دارد و آدمهای هر سه دسته با من تماس مستقیم دارند. از طرفی دایره دوستانم هم بسیار متفاوت است از مخالف سیاسی و عقیدتی تا موافقی که مدام برداشتهای مخالف از هم داریم! حفظ ادامه دوستی ها سبب اعجاب و گاهی سبب اعتراض دیگران شده است. بارها دوست از دوست دیگر نزد من شکایت می کند و از دوستی من با آن دوست گلایه دارد ...
و در این تقاطع همچنان مانده ام.
شاید خودم هم ندانم که چرا بر سر تقاطع هستم. اما گاهی که به آن فکر می کنم می بینم شخصیتم همچنان در حال «شدن» است و برخلاف برخی خود را مبعوث نمی دانم و بهتر است بگویم نمی توانم خود را مبعوث بدانم.
با این حال همچنان اهل مخالفت نظری و عملی هستم و به معروف و منکر اعتقاد داشته و مطابق شرایط به آنها امر و نهی می کنم. جالب است که برخی من را «صلح کل» می دانند و برخی از شخصیت «محکم و سخت» ام گله می کنند. چه کنم که آنقدر آدمهای اطرافم متفاوتند؟ شاید دوران معاصر اینگونه باشد که انسانها تفاوتهای خود را بسیار بیشتر از گذشته بروز می دهند . من به «آدم ها» دچار شده ام. آدمها هر کدام «طور»ی هستند. این اراده الهی است :وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/14)


پس از گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی، هنوز یک مرد تمام عیار برای رئیس جمهور شدن ظهور نکرده است، یکی در بعد تئوریک می لنگد و دیگری سابقه اجرایی اش مورد تردید است! وقت آن بود که انقلاب میوه می داد اما مالک اشتری نمی بینم. مالک اشتر همان مرد میدان است که نامه پراز معرفت امیرالمومنین خطاب به او و در دست او بود. در این شرایط تردید ، بهتر آن است که هر کس به حجت شرعی اش عمل کند و کسی دیگری را به خاطر انتخابش مورد ملامت قرار ندهد. حجت شرعی البته همه جا ملاک است اما بیشتر در شرایط امکان اشتباه ظهور پیدا می کند.
چند سال پیش قبل از شروع به کار دولت دهم مقاله ای از اسماعیل شفیعی سروستانی با عنوان
پیشرفتهای کشور ما در ابزارها قابل توجه است اما مشکل عدم هماهنگی در متن زندگی ماست. حقیقت این است که ما در سبک زندگی پیشرفت نکرده ایم. اتفاقات خوب در جای خود می مانند و حرفها بی عمل رها می شوند. به عبارتی پیشرفتهای ما با هم هماهنگ نیستند. پیشرفتهای ما تا حالا ناگزیر گلخانه ای بوده اند با این روند رتبه
در اجلاس نماز کرمانشاه یک حقیقت مهم نماز به صورت اجمالی مطرح شد و نمی دانم آیا مخاطبین این پیام فهمیدند که چه شنیدند؟
تلویزیون و ورزش دو مظهر بزرگ اعتیاد مدرن هستند. المپیک نیز هم...
در ایران چه خبر است؟ هر کسی از دید خود نظرش را در مورد وضع امروز ایران می گوید. نگاه ما بسته به حال و وضع خود ما دارد. بستگی دارد چگونه ایران رانگاه کنیم. در اینجا ]چند نوع نگاه که می توانند مکمل هم باشند را می آورم. 1. نگاه آماری 2. نگاه آرمان/ واقعیتی و نگاه های دیگر...
- هر دو حكومت در زمان حيات امام معصوم تشكيل شده اند ولي امام در صحنه قانونگذاري و اجرا حضور پيدا نمي كنند
سلیمانی که امروز جهان می شناسد با سلیمان قرآن بسیار متفاوت است. سلیمان امروز جادوگر بزرگ است و سلیمان ما نبی است. اهمیت فیلم ملک سلیمان هم در ارائه تصویر خلاف عادت از این شخصیت معنوی سیاسی است. و چه جالب که داستان هم درباره جنگ با شیطان پرستی و جادوگری باشد!
وعقاب نمی شود ثانیاً این تصور را در مورد خودم غلط می دانم و سالهاست که سعی کرده ام که اهل کتاب نباشم بلکه مسلمان باشم! روزی یکی از عزیزان برایم آرزو کرد که از طول فکر بیرون بیایم. حرفش را تأیید کردم که باید از گناهی که طول فکر می آورد استغفار کرد اما گفتم من مدتهاست که به مشکل علوم نظری مانند فلسفه ، منطق و ... که همانا دوری از عمل است پی برده ام و گفتم مقاله ای نوشته ام درباره سیر جدایی نظر از عمل در طول تاریخ و معتقدم تقسیم بندی نظری/عملی دردین اصالت ندارد و تقسیم بندی حصولی/حضوری را به سایه برده است. با گفتن این حرفها می خواستم بگویم با دیدگاهش در مورد آفت فکر زیاد موافقم ولی تصور او در مورد من نادرست است. مقاله را برایش چاپ کردم و به او دادم.
است؟ موسیقی نوای تنهایی انسان است و لحظاتی را می آفریند که انسان نمی تواند احساسش را به صورت واضح درقالب الفاظ بیاورد. البته این ویژگی در آن واحد هم نقطه قوت و هم نقطه خطر اصلی موسیقی است: دوری از علم و افتادن به ورطه مستی و بی عقلی. 

ما در زمانه عسرت هستيم و از فقدان ولي خود و فشار زمانه شاكي هستيم. اساساً ما مظلوميم. اين جمله به مذاق آرمانخواهان خوش نمي آيد آنها مي گويند ما هميشه پيروزيم چه بميريم و چه بكشيم. اين حرف درستي است اما نبايد سبب شود فقدان ولي امر خود را احساس نكنيم و از دوري اش ندبه نكنيم. هشت سال جنگ نمونه اعلاي پايداري شيعه است اما همين جمله يعني جنگ يك پايداري بيشتر نبود نه فتح سرزمينهاي جديد. هدف اين بايد مي بود كه در جنگ ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را به جهان اثبات نماييم. فراموش نكنيم جنگ در زمانه غيبت با جنگ در ركاب مولا تفاوت اساسي دارد. اين وظيفه منتظر و بغض در گلو گير كرده اش را روشن مي كند. فراموش نكنيم ما علي رغم شگفتي هاي فراوان در پايان جام زهر نوشيديم. چند سال بعد جزئيات اين جام زهر و تصميم تلخ كه در نامه اي محرمانه به قلم امام (ره) نوشته شده بود مشخص شد: تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم ... گفتن اينكه بايد باز هم جنگيد شعاري بيش نيست... وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كردهاند...


وبرای به هم اعتماد کردن به چیز دیگری متوسل نمی شدند و وثیقه نمی گرفتند. مثال این قضیه وقتی است که سربازهای فراری را بدون آنکه بشناسند پناه می دادند و درهای خانه را مثل روستاها باز می گذاشتند تا هر انقلابی ای که می خواست به آنجا پناه ببرد! وقتی هم که بی اجازه اموال یکی دیگر را بر سر راه مأموران آتش می زدند بعد ها که صاحبش می فهمید می گفت: فدای انقلاب! در آن روزها حقیقتاً صحنه هایی پیش آمد که مصداق یکی شدن جیب دو برادر در آخرالزمان ( که در روایات از آن خبر می دهند) بود! وحدت چیز شگفتی است و باید اعتراف کرد که به ندرت نمونه آن روزها را در تاریخ و در سی سال بعد از آن می توان یافت. شاید در چنین فضایی است که رهبر مردم به آنها بی محابا می گوید بیرون بریزید! دستور خلاف نظم فقط در یک وضعیت یکپارچه است که مردم را به مقصد می رساند. 




سلام!