روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمدیک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای . یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت. یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد . یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند .یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت . یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد . یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند . یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی . سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد!

---------------------

توانا بود هركه دانا بود   زدانش دل پير برنا بود

اين شعر هزار ساله امروز قابل فهم نيست چون جامعه امروز توانايي را عين دانايي نمي داند بلكه دانايي را مقدمه توانايي فرض كرده و علوم را به نظري و عملي تقسيم مي كند. اما حكيم فردوسي نظري خلاف عادت دارد و نيز سعدي بزرگ كه مي گويد:

جز به خردمند مفرما عمل   گرچه عمل كار خردمند نيست (!)

چرا ما نمی توانیم شعر هزارساله فردوسی را درک کنیم؟! حقيقت مطلب نيازمند تفكر جدي است: سیر جدایی نظر از عمل از فلسفه یونانی (که تقسیم بندی نظری و عملی را به علوم نسبت داد) شروع شد و در غرب مدرن به اوج رسید (در این باره به کتاب تمدن و تفکر غربی نوشته دکتر داوری اردکانی رجوع کنید): سقراط می گفت علم به فضیلت عین فضیلت مندی است و افلاطون با پیروی از او شناخت را با شدن همراه می کرد. اما ارسطو به سقراط انتقاد کرد که شناختن فضیلت کسی را صاحب فضیلت نمی کند. پس ارسطو شروع می کند به پاسخ به این سؤال : چگونه فضیلت را کسب کنیم؟ این سؤال آغاز رسمی جدایی نظر (تئوری) از عمل (پراکسیس) است. این خشت اول بعدها در غرب مدرن تکمیل شد: کانت گفت علم از اخلاق (عمل) جداست و هیوم گفت: از «هست» «باید» نتیجه گرفته نمی شود. سیر جدایی نظر از عمل با فهم جدید از علم و از عمل اتفاق افتاد. اگر علم را حضوری تلقی کنیم و عمل را صرفاً واقعه ای تکنولوژیک و مکانیکی ندانیم به وحدت علم و عمل نزدیک خواهیم شد.

علم یا حضوری است یاحصولی. علمی که معلوم آن بی واسطه نزد عالم است علمی حضوری است مثل ترس ها ، غم ها، شادی ها و نیز گفت و گو های همدلانه. هرگونه علم با واسطه علمی حصولی است مثل علم کتابها (و سایتها و وبلاگها!). علم حضوری یا علم شهودی یعنی علمی که با عمل یگانه شده است. علم حضوری علمی است که عمل نمی خواهد چون به محض دریافت آن سلوک انجام شده است. علمی که برای مفید بودن باید عمل شود علمی حصولی است.

ما دو دسته آدم کارگر ودانشمند نداريم وهر کسي به سهم خود درکار ودانشش سهيم است. مردماني که براي عملي کردن حرفشان فکر مي کنند ونقشه مي کشند، وجود دو پاره دارند. به تعبيري هر که علمش از عملش جداست واز اولوالالباب نيست، شناخت زندگي اش شناخت افکارش نيست. خواندن بي واسطه زندگي نامه مردم و حتي بسياري از اهالي علم ودانش مي تواند حجاب فهميدن افکار هم بشود! بسياري از زندگينامه هاي خصوصي و عمومي را بايد متشابهاتي دانست که به جاي تحقيق و پژوهش بهتر است ستر شوند.

چگونه علم وعمل يکي مي شوند؟ علم وعمل، معرفت وعبادت، فرمان وتبعيت ... دو معني هستند که دراسلام (که همان تسليم است) همسايه وبه تعبيري يکي شده اند. عقل همان است که با آن رحمان پرستيده مي شود  وبهشت کسب مي شود (کافي، کتاب عقل). در تفسير آيه «جن وانس را جز براي عبادت نيافريديم» آمده که يعني «جز براي معرفت نيافريديم» (الميزان، ذيل آيه 56 ذاريات). اين دو جمله نمي گويند که معرفت مقدمه يا شرط عبادت است بلکه مي گويند که معرفت همان عبادت است! در تعريف اولوالالباب آمده است که: کساني که قول را گوش مي دهند وتبعيت به احسن مي کنند (زمر/17و18). بين گوش دادن وعمل کردن فاصله اي نيست. اينجا عمل کردن همان تبعيت کردن و به تعبيري اقرار کردن و ادا کردن آنچه را در گوش داريم است. اولوالالباب کساني هستند که متذکر امّ الکتاب شده اند (آل عمران/7) و درمصدر امور جا گرفته اند: همان جا که علم وعمل در هم فاني شده اند. آنها را اگرچه خردمند و متفکرِ دانا (رعد/19) معني مي کنيم اما اينگونه هم تعريف شده اند:آنها که به عهد وفا مي کنند و پيمان نمي شکنند. آنها که آنچه گفته اند بپيونديد مي پيوندند و از پروردگار خشيت دارند واز سوء حساب مي ترسند. آنها که در طلب وجه پروردگار صبر مي کنند و نماز به پا مي دارند وپنهان و آشکار انفاق مي کنند و بدي را با خوبي دفع مي کنند (رعد/22-20). اولی الباب وجود ندارد! علم و عمل در اولوالالباب به هم مي پيوندند و در آنها هيچ نمانده جز تسليم.

عقل در اسلام تبيين کننده است. عاقل در امري که استعمال (عمل شدن!) مي شود با تعقل خود را مي يابد تا وظيفه اش را بشناسد. ايمان به اذن خداست و خدا بر کساني که عقل ندارند پليدي مي گذارد( يونس/100). عقل يعني فهميدن چگونگي اذن خدا و تبيين تکليف. عاقل براي به پا خاستنش فکر نمي کند و براي خدا به پا مي خيزد وسپس فکر مي کند (سبا/46). او درگير قيام و وظيفه اش است و در خلاء فکر نمي کند. وحدت علم وعمل به اين معني است که علم به عمل و عمل به علم زنده است. ما با علم عمل مي کنيم اما از طرفي علم عمل را فرياد مي زند اگر نيايد علم کوچ مي کند (حکمت266). عقل را حفظ تجارب تعريف کرده اند (نامه 31). اين حديث را بسيار بايد خواند: هر که به آنچه علم دارد عمل کند خدا آنچه علم ندارد را به او نشان مي دهد و به اين اصل هم بسيار بايد تأکيد کرد: ما مأمور به تکليفيم نه به نتيجه. حقيقت در قلب کسي يافت مي شود که گفتار با رفتارش و آشکار با پنهانش موافق باشد (اصول کافي، کتاب عقل و جهل، حديث 12). حقيقت در قلب کسي است که تسليم خودش (آنچه آفريده و داده شده) است.

برای حضوری کردن یک  علم  و از حالت حصولی و صوری درآوردن آن باید آن را در مسیر عمل بیاوریم. وقتی جمله به مخاطب معین گفته می شود، مؤثر و مفید و حیات بخش می شود. و وقتی به صورت انتزاعی روی کاغذ مکتوب می شود اثر و نفوذ معنوی خود را از دست می دهد. روایتی است که می گوید علم را از دهان مردان بگیرید و فریفته اهل کاغذ و کتاب نشوید (به نقل از رسائل محقق کرکی). برای نفوذ در یک کلام باید آن را به کار برد. برای فهم قرآن هم باید مخاطب آن بود. وقتی نماز می خوانید به معنی واژه ها و جملات فکر نکنید! بلکه واژه ها و جملات را بیان کنید (به کار ببرید). ترجمه کردن واسطه تراشیدن است:یک علم درجه دوم و حصولی. ولی گفت و گو کردن علم حضوری است. شاید این مشکل همه غیر عرب زبانان باشد. اما ره حل حضور قلب در نماز ترجمه عربی به غیر عربی نیست بلکه عربی خواندن نماز است.

گفت گویی راز آمیز بین مرحوم هاشم حداد و شهید مطهری را بارها شنیده ام که می توان آن را بر پایه آنچه گفتم فهمید: مرحوم حداد می گوید: چگونه نماز می خوانی؟ شهید مطهری جواب می دهد: به معنی لغات و واژه ها توجه می کنم. . مرحوم حداد می گوید پس کی نماز می خوانی؟!