تغییر نشانی
جهت دریافت مطالب جدید به وبلاگ همنام (r1001.blog) در سرویس بیان (blog.ir) مراجعه کنید.
r1001.blog
جهت دریافت مطالب جدید به وبلاگ همنام (r1001.blog) در سرویس بیان (blog.ir) مراجعه کنید.
r1001.blog

منتشر شده در مجله سوره اندیشه شماره 74و75
1. وقتی نگرش فرااخلاقی مطرح می شود به جای دستورات جزئی ، کلیت و منشأ اخلاق مدنظر قرار می گیرد لذا یکی از نشانههای نگرش فرااخلاقی پرهیز از جزئینگری افراطی است.
2. یک نتیجهي مهم دیگر مبتنی بر نگرش فرااخلاقی که میتواند اثر خود را بر سبک زندگی ما بر جا بگذارد، توجه به مردان اخلاقی است. مردانی که مظهر اخلاق هستند با مهر و خلت اخلاق را در دیگران میدمند. مردان اخلاق بیشتر از معلمان اخلاق مؤثرند.
كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد و سلاح المتعبد (ج1 ؛ ص109) دعایی را جهت تعقیب نماز عشا نقل کرده است که بسیار خواندنی و حکمت آمیز است. این دعا از امام صادق منقول است (فلاح السائل و نجاح المسائل/ ص257) و شیخ عباس قمی هم آن را در مفاتیح الجنان آورده است:
اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَيْسَ لِي عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِي وَ أَنَا (انما) أَطْلُبُهُ بِخَطَرَاتٍ تَخْطُرُ عَلَى قَلْبِي فَأَجُولُ فِي طَلَبِهِ الْبُلْدَانَ فَأَنَا فِيمَا أَنَا طَالِبٌ كَالْحَيْرَانِ لَا أَدْرِي أَ فِي سَهْلٍ هُوَ أَمْ فِي جَبَلٍ أَمْ فِي أَرْضٍ أَمْ فِي سَمَاءٍ أَمْ فِي بر أو فی بَحْرٍ وَ عَلَى يَدَيْ مَنْ وَ مِنْ قِبَلِ مَنْ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ وَ أَسْبَابَهُ بِيَدِكَ وَ أَنْتَ الَّذِي تَقْسِمُهُ بِلُطْفِكَ وَ تُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ يَا رَبِّ رِزْقَكَ لِي وَاسِعاً وَ مَطْلَبَهُ سَهْلًا وَ مَأْخَذَهُ قَرِيباً وَ لَا تُعَنِّنِي بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِي فِيهِ رِزْقاً فَإِنَّكَ غَنِيٌّ عَنْ عَذَابِي وَ أَنَا فَقِيرٌ إِلَى رَحْمَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جُدْ عَلَى عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ إِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ[1]
در مورد رزق چند حقیقت مهم وجوددارد :
1.موضع رزق معلوم نیست. بنده حالت حیرانی دارد و نمی داند رزقش از کجا می رسد. اساساً رزق از جنس رازهای روزگار است. رازی که آمدن ها و نیامدن هایش زندگی را متلاطم می کند و عبد را به حیرت می کشاند.
2. رزق از هر جایی ممکن است برسد و مواضع رزق بسیار متنوعند: کوه یا دشت، خشکی یا دریا، آسمان یا زمین، ممکن است در دست هر کسی باشد یا از از جانب هر کسی بیاید. به عبارت دیگر رزق از آنجا که فکرش را نمی کنیم (من حیث لا یحتسب) فرا می رسد.
3. تقسیم رزق بر اساس لطف و رحمت است و بنده بر این اساس باید بخواهد تا بگیرد. وسعت، آسانی و نزدیکی همه بر اساس رحمت او و دعای ما شدنی هستند. در وضع «حیرت» چشم بنده باید به فضل او باشد و بداند و بگوید که «تو صاحب فضل عظیم هستی».
4. بر اساس لطف و رحمت الهی، رنج طلب روزی در غیر تقدیر معنی ندارد. رنج کشیدن برای تقدیری که انسان را می طلبد بی معنی است. طلب باید بر اساس تقدیر باشد نه خطورات ذهنی و نقشه کشیدن برای کسب درآمد. ما باید عمل خود را برای رزقی که ما را می طلبد تنظیم کنیم نه رزقی که ما (با ذهنیات خود) می طلبیم.
5.در شرایط رزق مقدر است که رنج روزی از میان می رود و طلب آسان شده و گرفتنش هم نزدیک است. رزق از این جهت آسان می شود که بنده دیگر گرفتار خطورات ذهنی که از نظر روانی نیرو و توان انسان را می گیرد نمی شود و از این جهت «نزدیک» است که مقدر است یعنی عبد هم اگر نخواهد راهی برای رسیدن به آن طی کند ، رزق مقدر راه خود را به سمت عبد طی کرده است.
در مورد رزق حقایق مهم دیگری وجود دارد که از روایات و ادعیه دیگر به دست می آید. اما فعلاً نماز عشای خود را با این دعا تثبیت و مترنم کنیم تا بعد!
[1] خدایا من به جایگاه رزقم آگاه نیستم و آنها را با خطورات ذهنی که منجربه تلاش برای طلب روزی در شهرها می شود می خواهم. من در این وضع طلب، همانند حیرانی هستم که نمی دانم که آن (روزی) کجاست؟ در دشت است یا در کوه؟ در زمین است یا در آسمان؟ در خشکی است یا در دریا؟ در دست کیست و از جانب چه کسی می آید؟ و تو کسی هستی که آن را با لطفت تقسیم می کنی و با رحمتت مسبب می شوی. خدایا پس بر محمد و آلش درود فرست و ای پروردگارم روزی ات برای من را واسع قرار بده و طلبیدن آن را آسان نما و گرفتنش را نزدیک کن و من را به خاطر طلب آنچه تقدیر من نیست به رنج نینداز که تو از عذاب من غنی هستی و من به رحمت تو فقیرم. پس بر محمد و آلش درود فرست و بر بنده ات با فضل ببخش که تو صاحب فضل عظیم هستی.
دکتر داوری اردکانی در کتاب «اخلاق در عصر مدرن» نوشته است: انتخاب کتاب برای کتاب خوان ها و تعیین تقدم خواندنی ها و شنیدنی ها برای مردم هر حسنی داشته باشد لااقل دو عیب بزرگ دارد. یکی اینکه حدود علم و درک مردمان با فهم انتخاب کنندگان معین و محدود می شود و عیب بزرگتر اینکه این کار نتیجه ای ندارد و شاید به نتیجه معکوس برسد. در اتحاد جماهیر شوروی... (ص183)
البته خوشحالم که حدود 5سال پیش در پاسخ پرسش چه بخوانیم نوشته بودم آنچه تورا می خواند. در آنجا نوشتم که : منابع مطالعاتی من مشخص است اما دیگران هرکدام راهی متفاوت پیش روی خود دارند. و اکنون احساس همزبانی با استاد دارم. فکر می کنم خدا هم همین را می خواهد که هر کس بر اساس خودشناسی راه خود را پیش ببرد.
اما مسئله این است که این سخن از قلم کسی است که عضو هیئت امنای نهاد کتابخانه های عمومی بوده است و در زمان عضویتش یکی از مهمترین سیاست های آن نهاد معرفی کتاب و ارائه سیرهای مطالعاتی برای عموم بود. اکنون نمی دانم از بی اثری استاد گله کنم یا از ناکارآمدی سیاستها، چه اینکه هیئتی که قرار است سیاستگذاری یک مجموعه بزرگ را برعهده بگیرد نقش موثری در برنامه ها و خروجی های آن ندارد.
اما قضاوت عجولانه نباید داشت . به عنوان کارمند این نهاد شاهدم که دغدغه هایی برای رفع نیاز «چه بخوانیم» وجود داشت. از نظر من این نیاز پاسخی دارد و باید بهترین پاسخ را عرضه کرد. سیرمطالعاتی دادن به جای بسته های آماده باید حالتی پویا و منعطف داشته و تا حد امکان از محدودیتها بیرون بزند. ابتدای این کار نیاز به نظریه پردازی دارد. به جای قضاوت فقط می پرسم : سوالم این است که استاد بزرگ ما با وجود قدرت دخالت در سیاست ها در راستای یک فعالیت کتابخوانی مفید و ماندگار چه گامی برداشته است؟ اکنون در پایان دوران جنجالی مدیریت قبلی، چه اتفاقی در عرصه کتاب رخ داده که او بتواند به خود منسوب کند؟ یا مخالفت با چه طرحی در کارنامه او ثبت شده است؟
استاد در دیدار با هیئت تحریریه روزنامه ایران (که گزارشی از آن در ویژه نامه نوروزی چاپ شد) گفته فردید فیلسوف شفاهی بود و من فیلسوف مکتوب هستم. آیا او در جلسات هیئت امنای نهاد کتابخانه ها هم همچنان مکتوب(م) بود؟! مطمئناً پاسخ به این سوال از طرف افراد آگاه به شناخت بیشتر استاد کمک می کند.
تعداد کتابهای من به نسبت برخی از دوستان کتابخوارم زیاد نیست. اما همین تعداد برای اسباب کشی دردسرساز شد. چند کارتن کتاب صدای اعتراض همه را در آورد. کارگران اسباب کشی وقتی از منزل قدیمی اسباب و کتابها را بار زدند اعلام کردند که «دیگه ادامه نمیدیم! کی این همه کتاب رو می بره!؟». بحث و جدل ما فایده نداشت و حتی حاضر بودند بی مزد، فرار را بر قرار ترجیح بدهند. با این اعتراض دسته جمعی اعتراضات دیگران هم به تدریج اوج گرفت و من آن روز تا شب مورد طعن و کنایه قرار گرفتم که «این همه کتاب برای چیه؟»... «کمی کمش کن!» ... «همه را بریز توی لوح فشرده!».
یخچال، کمد، لباسشویی، اجاق گاز ... هیچ کدام معترض نداشت چون همه به جز کتابها عادی بودند. به نظر می آمد کارگران هم متوجه غیرعادی بودن اوضاع شده بودند چرا که در کمتر خانه ای کتاب کارتن شده پیش بینی می شود. وقتی موجودی اضافی محسوب شود کسی زحمتش را نمی خواهد. آن روز با تنی چند از اَشنایان نصف کتابها را بالا بردیم و باقی را در طبقه همکف انبار کردم.
این واقعه سبب شد فکر کنم چرا سنگینی کتابها احساس می شد و سنگینی دیگر وسائل ندیده گرفته می شد؟ بهتر است فعلاً این جمله مشهور را بگویم کتاب در سید کالای خانواده جا ندارد.
قبلاً نوشته ام که «اهل کتاب» نیستم و می خواهم مسلم باشم! مهم بود که به کتابها تعلق نداشته باشم. وابستگی مطلق به کتاب مانع از رسیدن به اصل مطلب است. برای همین بسیاری کتابها را نداشته خوانده ام و بسیاری را وقتی خوانده بودم خریدم تا مرجع باشند و بسیاری از کتابها را با علم به وجود فرسودگی و پارگی خریده ام! اما مسئله این است که خدا خواسته تا از لذائذ حلال بهره ببریم تا قدرت طی مسیر را داشته باشیم. در این دنیا هرکس لذتی دارد. لذت من بودن با کتاب و فهمیدن است. برای انسانی حداکثر متوسط الحال چون من که کمتر چیزی مثل کتاب مشغولم می کند سخت است که باغچه کوچک کتاب در خانه ام را از بین ببرم. به قول امیرالمؤمنین علیه السلام کتابها باغهای دانشمندانند. من که باغ ندارم ولی ممنونم از همه کسانی که کمک کردند باغچه کوچک خانه ام پا بگیرد و بماند.
محمد مسلم وافی جنجالی ترین چهره ای است که در مسئله مهم این روزها در موضوع
کاهش جمعیت و لزوم افزایش تعداد فرزندان خانواده ها به شهرت رسیده است. مردی با 10 فرزند در 31سالگی و صاحب دو داماد!
موجودی عجیب (به قول یکی از شبکه های ماهواره ای سلطنت طلب) که حتی از نسیم اعتراض
های مادرهمسر خود نیز بی نصیب نبوده است!
ادامه مطلبم را در سایت "متن زندگی"
که پرونده در باب تبلیغات در رسانه را منتشر کرده است
با عنوان نقش پیام های بازرگانی در زوال دوران کودکی بخوانید.
دیروز ابراهیم حاتمی کیا و دیگران
میهمان شهر ما بودند. در جشن، یک سخنران و مجری چند بار ضمن تقدیر از او ،به خاطر
ساخت چ ، درخواست کردند که فیلم عملیات مرصاد را بسازد. در پاسخ این درخواست که
همراه با سوت و کف و فریاد مردم همراه بود. حاتمی کیا سکوتی کرد و همان پاسخی را
داد که پیش بینی می کردم. او ضمن تشکر از لطف مردم گفت من به سینمای سفارشی معتقد
نیستم! البته امیدواری در صحبتهایش نسبت به روایت مرصاد در آینده وجود داشت.
سفارشی نساختن نقطه قوت هنر حاتمی کیاست و جز این پاسخی از استاد سینما توقع نداشتم. حاتمی کیا روایت های شخصی اش را به فیلم تبدیل می کند یعنی به موضوعاتی که درگیر آنهاست می پردازد برای همین آثارش بر دل می نشیند. هر جا هم هنرش مقبول نشده به علت دور گرفتن از موضوع بوده است.
او از کرخه تا راین سفر کرده است؛ با حاج کاظم در همدان هم نفس شده، مباحثات فکری با دخترش را در موج مرده و به نام پدر روایت کرده است و اصغر وصالی در «چ» را از نزدیک دیده است. اما فکر می کنم در چ ،فیلمی که دیروز بارها در موردش صحبت شد، این اتفاق کاملا رخ نداده است. (در این مورد نقد مفصلی نوشتم که بعداً منتشر می کنم).
در ادامه صحبتهای حشن دیروز، حاتمی کیا گفت در زمان عملیات مرصاد، به عنوان فیلمبردار گروه روایت فتح حضور داشته است و شاهد یک تراژدی انسانی بوده است: انسانهای یک شکل و یک زبان که با هم می جنگیدند و دو طرف تا حدی مشتبه شده بودند که گاهی با هم اشتباه گرفته می شدند و این خطر وجود داشت که ممکن بود با حاتمی کیای فیلمبردار به عنوان منافق برخورد کنند! (ترسیم تراژدی مرصاد گویا به قلم خود حاتمی کیا قبلاً در مطبوعات منتشر شده است)
مجموع این خاطرات و تحلیل حاتمی کیا از تراژدی مرصاد نشان می دهد که او یک موضوع نزدیک دیگر برای روایت کردن دارد که امیدوارم موجب ظهور یک اثر هنری شاخص دیگر از استاد سینما باشد.
دیروز حاتمی کیا درخواستها برای ساخت فیلم مرصاد را قبول نکرد. اما امیدوارم در آینده مرصاد روح حاتمی کیا را رها نکند و مدام به سراغش بیاید. چنانچه که سالهاست مرصاد در جان او مانده است...
به طور خلاصه دیدگاههای انسان شناسانه آیت الله جوادی آملی در مقام خلیفه اللهی انسان و اعتقاد به تک ساحتی نبودن در کنار اعتقاد به هویت علمی انسان تمرکز می یابد.
در یک شب سرد زمستانی ، توی خیابان نوبهار (همشهریان من این خیابان را خوب می شناسند!) دختر و پسری وسط بلوار روی صندلی لم داده بودند و بستنی می خوردند! تعجب کردم که چه گرمایی اینها را از سرمای بیرون غافل کرده است! به یاد کودکی ام افتادم که تابستان فصل بستنی بود و در زمستان قنادی ها – که محل اصلی فروش بستنی بودند- فقط شیرینی می فروختند. اما حالا ذائقه مردم تغییر کرده است؟! گویا گرما و سرمای گذشته با اکنون متفاوت شده است. اصلاً در تابستان مردم بدون کولر آبی و گازی چطور تابستان ها را از سر می گذراندند؟!
فکر می کنم به طورکلی گرمای روزگار روبه افزایش باشد، چنانچه که از حافظه مردان مسن می شنوم که زمستان قدیم بسیار سردتر از حالابوده است. از جغرافیدانان هم در رسانه ها خوانده ام که زمین روبه گرم شدن Global Warming پیش می رود و این معضل زیست محیطی دنیای آینده است! آیا گازهای گلخانه ای یا مصرف بی رویه سوخت سبب این حادثه است یا در پس پرده این علل علت العللی هم نهفته است؟
چه خبر شده است؟ در جهانی که سرعت و حرص فراوان است گرما هم فروان شده است؟ قلبها بیشتر می تپند و آرامش از ما دور شده است. این روزها اخبار نار و حمیم و حریق فروانند، با خودتان فکر کرده اید که چرا جهنم آتشین است و در آن لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَراباً (نبأ/24)؟
هوا بس ناجوانمردانه گرم است...
شراب طهور درباره سلوک عرفانی است و شش فصل دارد: عناوین کلیّات، در آستانه ى سلوک، بنیادهاى حیات و سلوک عرفانى، روحیّات عرفانى، پایه هاى اصلى سلوک و آداب سلوک است . می توان گفت که در میان آثار نویسنده جامع ترین اثر سلوکی همین کتاب است که در مورد بسیاری مفاهیم رایج توضیحات مفیدی بیان کرده است به عنوان مثال، در بحث توحید در رازقیت جامع ترین بحث قرآنی روایی که تابه حال خوانده بودم در این کتاب بود (ص139). علاوه بر این در سطحی نظری تر، تبیین ساده ای از مبادی عرفان نظری (ص40) را نیز به دست داده است.
زبان این کتاب ساده است و مهدی طیب، نویسنده کتاب ، از حاضرین فعال در مجالس مرحوم دولابی است که کتاب مهم و پرمخاطب «مصباح الهدی» را که از طریق تدوین تقریرات مرحوم دولابی تهیه شده است روانه بازار نشر کرده است. «شراب طهور» هم هر چند بدون ذکر نامی از استاد استاد است اما اثر اندیشه های او در آن پیداست. مثلاً یکی از نکات مهم این است که در سلوک، محبت از خداست و اگر بنده حبی دارد بازتاب آن است، چنین دیدگاهی بر اساس نگرش توحیدی است که برای بنده چیزی نمی گذارد حتی محبت. نویسنده از این حب بنده با عبارت «تحبب» یاد می کند(ص114).
برای کسانی که می خواهند از طریق مطالعه وارد وادی سیر وسلوک عرفانی اهل محبت و ولا (مرحوم دولابی) بشوند می توان این کتاب را معرفی کرد. مطالب مطرح شده در این کتاب بسیار ساده ، قرآنی و روایی و به دور از حاشیه ها و تأویلات و شطحیات برخی کتب است و در عین حال مانند یک پل مخاطب را مستعد دریافت معارف بالاتر می کند. همیشه بزرگان اهل معرفت به چنین مقدماتی احتیاج دارند. کتاب مفید و موثر «مصباح الهدی» نیز چنین مقدمه ای را دارد. البته «مصباح الهدی» هم خالی از تصرفات مهدی طیب (حداقل به عنوان تقریرکننده و تدوین گر) نیست و متن اصلی و بدون تصرف سخنان مرحوم دولابی از اندیشه و معنویت بالاتری برخوردار است به همین جهت مجموعه کتب «طوبای محبت» از اصالت برخوردار است(و حتی می توان گفت محتوایی ثقیل تر دارد) که می تواند به عنوان انتهای سیرمطالعاتی توصیه شود. بنابر این به دولابی خوانان توصیه می شود که اینگونه بخوانند:
مرحله اول: شراب طهور ، مرحله دوم: مصباح الهدی، مرحله سوم: طوبای محبت
یکی از مزایای چنین سیری این است که تصورات از اندیشه های متعالی مرحوم دولابی را ترقی می دهد و اصلاح و تکمیل می کند. نقطه مرکزی در اندیشه مرحوم دولابی نگرش توحیدی ولایی است. بر این اساس ایشان بر حدیث مهم اولوالالباب بسیار تأکید می کنند( که متن کامل عربی فارسی آن در مقدمه کتاب طوبای محبت و در کتاب مصباح الهدی آمده است) اما در «شراب طهور» اثری از متن کامل آن حدیث یا شرح و توضیح متن یا مفهوم اصلی آن وجود ندارد. علاوه بر این ، به نظرم در کتاب شراب طهور برخی نکات چندان با اصل اندیشه توحیدی در طوبای محبت همخوانی ندارند. مثلاً استاد طیب در ص26 کتاب یکی از شاخصه های سلوک را «متعمقانه بودن» معرفی می کند در حالی که در سخنرانی مرحوم دولابی در عین اهمیت قائل شدن برای تعقل و تفکر، به «تعمق» روی خوشی نشان داده نشده است و بیان این شاخص بی دقتی در فرهنگ سخنان آن مرحوم است. در جای دیگر ، استاد طیب معتقد است شروع معرفت با استدلال و برهان است(ص146) که به نظرم بازهم این تبیین نادقیق است، چنانچه که در جایی دیگر دومین راه یقین تلقین معرفی شده (ص151) که بازهم چنین توضیحی سبب شده اهمیت تلقین و اهمیت گذر از عقل استدلالی در سلوک توحیدی و اهل ولاء مغفول بماند...
و نمی دانم! شاید هم اگر صراحت بیشتری در کار می بود نمی توانستیم «شراب طهور» را برای آنانکه در آغاز راه هستند کتاب مناسبی بدانیم.
اطرافیان من انسانهای متفاوت و حتی متضادی هستند ولی با همه آنها ارتباط دارم و به نوعی دوست آنها محسوب می شوم. اگر فاصله ای میان من و دیگران رخ داده باشد ناشی از فاصله گرفتن دیگری بوده است و یا ناشی از اصرار بر تنش ها و مخالفتها.
به یاد داستانی از داستان راستان شهید مطهری با نام «دو همكار» افتادم که از مروج الذهب مسعودی نقل کرده است (مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص299) : هشام بن الحكم و عبد اللّه بن یزید اباضی.
این دو نفر ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شركت یكدیگر یك مغازه ی خرازی داشتند، و تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد. چیزی كه موجب شد بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود كه این دو نفر از لحاظ عقیده ی مذهبی در دو قطب كاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متكلمین سرشناس شیعه ی امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام بود، ولی عبد اللّه بن یزید از علمای اباضیه (یكی از فرق ششگانه ی خوارج) بود. آنجا كه پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه ی كاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با كمال متانت كار شركت و تجارت و كسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینكه بسیار اتفاق می افتاد كه شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد اللّه از شنیدن سخنانی برخلاف عقیده ی مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را كه غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.
یك روز عبد اللّه به هشام گفت: «من و تو با یكدیگر دوست صمیمی و همكاریم.تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم كه مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج كنی». هشام در جواب عبد اللّه فقط یك جمله گفت و آن اینكه: «فاطمه مؤمنه است». عبد اللّه به شنیدن این جواب سكوت كرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.
این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد كند. همكاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود كه توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد!
نمی خواهم دیگران من را پلورالیست بدانند. کتاب «هویت چهل تکه» داریوش شایگان را هم خوانده ام و احساس بی هویتی و چهل تکه بودن ندارم...
اما حکایت من هم حکایت هشام بن الحکم شده است. در شهر محل زندگی ام سه مذهب رسمی (شیعه ، سنی و طایفه اهل حق) وجود دارد و آدمهای هر سه دسته با من تماس مستقیم دارند. از طرفی دایره دوستانم هم بسیار متفاوت است از مخالف سیاسی و عقیدتی تا موافقی که مدام برداشتهای مخالف از هم داریم! حفظ ادامه دوستی ها سبب اعجاب و گاهی سبب اعتراض دیگران شده است. بارها دوست از دوست دیگر نزد من شکایت می کند و از دوستی من با آن دوست گلایه دارد ...
و در این تقاطع همچنان مانده ام.
شاید خودم هم ندانم که چرا بر سر تقاطع هستم. اما گاهی که به آن فکر می کنم می بینم شخصیتم همچنان در حال «شدن» است و برخلاف برخی خود را مبعوث نمی دانم و بهتر است بگویم نمی توانم خود را مبعوث بدانم.
با این حال همچنان اهل مخالفت نظری و عملی هستم و به معروف و منکر اعتقاد داشته و مطابق شرایط به آنها امر و نهی می کنم. جالب است که برخی من را «صلح کل» می دانند و برخی از شخصیت «محکم و سخت» ام گله می کنند. چه کنم که آنقدر آدمهای اطرافم متفاوتند؟ شاید دوران معاصر اینگونه باشد که انسانها تفاوتهای خود را بسیار بیشتر از گذشته بروز می دهند . من به «آدم ها» دچار شده ام. آدمها هر کدام «طور»ی هستند. این اراده الهی است :وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/14)
اتفاق مهمی که در بحث نرمش قهرمانانه توسط رهبر انقلاب مطرح شد اشاره به آیه 16ام سوره انفال بود که به نظرم می تواند به عنوان معیار نرمش در میدان مبارزه مورد استناد قرار گیرد: مَن يُوَلِّهِم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله...
شایسته است در مورد این آیه فراوان پژوهش کرد و تحلیل مبسوطی ارائه نمود. مطابق این آیه در زمان نزدیک شدن کفار کسی نمی تواند به دشمن پشت کند مگر دردو صورت، اول: برای کنارکشیدن به منظور جنگیدن و دوم پیوستن به گروهی دیگر. در غیراین دو صورت پشت کننده به دشمن متحمل غضب الهی می شود.
به نظرم تدبر در این دو استثناء می تواند مفهوم نرمش در برابر دشمن را تبیین کند. در یک حالت تدبیرجنگی به کار می رود و مبارز به مواضع دیگر منحرف می شود تا بجنگد. در این حالت انحراف برای جنگ است و ما در اینجا نمی جنگیم تا بتوانیم در جای دیگر بجنگیم. تدابیر و انچه که این روزها دیپلماسی نامیده می شود را باید با واژه قرآنی «تحرّف» تبیین کرد. در حالت دیگر پشت کردن به دشمن، برای جنگیدن گروهی است؛ یعنی: من نمی جنگم تا ما بجنگیم. می بینیم که هر دو استثنا نهایتاً روش هایی برای جنگیدن هستند و در ظاهر فرار محسوب می شوند.
فقط پیامبر مکلف بود که حتی در تنهایی بجنگد: فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَك(نساء/84) ولی امامان ما وقتی گروه همراه نمی یافتند دست از مبارزه می کشیدند و برای توجیه این نجنگیدن به همین آیه استناد شده است[1]. در دوران تنهایی باید صلح کرد ، چنانچه که امام حسن علیه السلام اینگونه بود. اولین بار هم اصطلاح نرمش قهرمانانه ذیل کتاب صلح امام حسن علیه السلام به کار رفت. اما اکنون نیاز هست تا این واژه دقیقاً تبیین شود.
در کلام رهبری نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست يافتن به مقصود است؛ به معناى اين است كه سالك راه خدا - در هر نوع سلوكى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى كه حركت ميكند، به هر شكلى و به هر نحوى هست، بايد از شيوههاى متنوّع استفاده كند. البته همانطور که ایشان از قرآن سخن می گویند این روشها – اگر ظاهری عقب نشینانه داشته باشد- باید در صورتهای مورد اشاره قرار گیرند. در غیراینصورت مصداق نرمش ذلیلانه هستند و مستوجب غضب الهی.
مجله سروش (شماره1580) با دكتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در مورد برنامه معرفت كه جمعه ها از شبكه4سیما پخش می شود مصاحبه كرده است. دینانی گفته كه تا لحظه نشستن بر روی صندلی از موضوع برنامه خبر ندارم! روش تدریس او در كلاسهای درسی دانشگاه هم همین بداهه گویی است. البته این روش نشان از فقدان روحیه پژوهشی استاد دارد كه حتی در دانشگاه هم احساس می شود. پژوهشی بودن آفاتی دارد و بداهه گویی آفاتی دیگر. دینانی در مصاحبه صریحاً اعتراف كرده كه نگران است مبادا مباحثش تكراری باشد! برای همین (به جای تلاش برای رفع مشكل مثلاً از طریق یادداشت برداری) از بینندگان عذرخواهی می كند و همچنان به روشش در تلویزیون ادامه می دهد! مزیت بداهه گویی این است كه موجب بیان و انتقال مطالب به صرافت طبع شده واز این رهگذر از دستكاری های ذهن بشری پرهیز می شود و به قول معروف آنچه از دل برآید بر دل نشیند! ظاهراً این بداهه گویی موثر بوده و برنامه ساده و گیرایی را به وجود آورده كه وارد هشتمین سال پخش شده است . به نظرم این دوام پخش در سیمای جمهوری اسلامی نشان موفقیت یك برنامه است. علاوه بر این ویژگی باید بگویم تفاوت مهم دینانی با اساتید برجسته فلسفه در ایران این است که ساده و با نشاط صحبت می کند و از همه آنها برای گسترش اندیشه فلسفی مستعد تر است. جالب است که - بنابه خاطره دینانی از گفتگو با یکی از بینندگان- فهمیدم یك نفر هم بر اثر مباحث معنوی فلسفی برنامه نمازخوان شده است!

اسماعیل شفیعی سروستانی در مقدمه این کتاب 247 صفحهای که توسط انتشارات موعود عصر منتشر شده است، چنین مینویسد: «از دور و نزدیک سخنان پر گلایه درباره سبک زندگی و ضرورت اصلاح سبک رایج به گوش میرسد بیآنکه سخن و اشارهای درباره منشأ این همه تغییر و تلون، آشفتگی، پراکندگی و سرگشتگی انسان معاصر در میان عواملم به میان آمده باشد.»
مهمترین بخش کتاب لرزان و لغزان چون ژله در بخشی از کتاب با همین عنوان از صفحه161 تا218 است که به سبک زندگی- Life style- می پردازد. این کتاب درآمدی بر سبک زندگی است و به عبارتی مقدمه لازم سبک زندگی را بررسی می کند نه همه آن را. و مواردی که مستقیماً بحث سبک زندگی مطرح می شود مربوط به بعدمنفی آن است چنانچه که براساس کتاب مهم «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» سبک زندگی یهودیانه مورد بحث قرار می گیرد.
اساساً نویسنده معتقد است که عجله برای نسخه پیچیدن برای سبک زندگی از عوارض زندگی ژله ای مدرن است! فصول متعدد کتاب در ظاهر ذیل بحث «درآمدی بر سبک زندگی ما» نمی گنجند. و گرچه شفیعی سروستانی طی گفت و گویی شفاهی اصرار بر پیوستگی مطالب دارد اما به هر حال جای توضیح و درج مقدمه بسیاری خالی می نماید و همچنان سبک نگارش کتاب ژله ای است!
دیدگاه های خاص نویسنده در باب عالم داشتن انسان(ص33)، مقام شاعری همچون یک معلم (ص40) و اعتقاد به اینکه : سخن شاعران، سايه اي است از سايه پيغمبري( ص44)، کل نگری و نفی تقلیل گرایی(ص177) و... بر یک مبانی و نگرش های خاص استوار هستند که نویسنده از آنها سخنی به میان نمی آورد. این مسئله سبب می شود بسیاری خوانندگان ناآشنا با مبانی فکری نویسنده ، نسبت به مطالب کتاب مواضع سطحی اتخاذ کنند. در حالی که اگر اشاراتی به افکار مارتین هیدگر و سیداحمد فردید یا آرای مشابه در نزد عارفان مسلمان می شد سوءتفاهم کمتری در درک این مفاهیم به وجود می آمد.
اصطلاحات جدید ، مانند واسپس (ص44) به جای سپس ، بیان نویسنده را منحصر به فرد کرده است و این سبب می شودکه خواننده ناآشنا در مطالعه اول نتواند با مخاطب ارتباط بگیرد. علاوه بر این، اغلاط تایپی(بلم؟؟؟: ص56، جمله: ص84) و املایی (سبقه:ص165) در کتاب کم نیستند و مشکلات ویراستاری فراوانند: عدم ذکر منابع(ص31) ترجمه غلط حدیث (ص46)، جملات ناگهان و بی ارتباط با قبل (ص60: بند اول ، ص96: مگر نه اینکه): ، نقل قول اشتباه(ص169: جناب مولوی می گوید...)، اشتباه در نامها (سومبارت ورنر!:ص204). این مشکلات آنقدر زیادند که می بایست یک بار دیگر ویراست جدیدی از کتاب روانه بازار نشر شود.
با این همه این کتاب سرشار از مطالبی خواندنی است و نو است و ارجاع به کتب و داستان های شاخص: دنیای قشنگ نو (ص64)، نمایشنامه فاستوس ( صفحات 87تا90 )، «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» (صفحات203تا207)، فیلمهای سینمایی پاپیون(ص220) و ملک سلیمان(ص139) و.. نشان از ذوق و گستردگی اطلاعاتی نویسنده دارد. و مطالعه آن برای خواننده باحوصله! مفید است.
یکی از ویژگی های مهم فعالیتهای فرهنگی در سایه نظام جمهوری اسلامی حضور فعال بانوان- به ویژه با بانوان چادری- است که مهمترین حامی آن دیدگاه های رهبری نظام است و دکتر بانکی هم یکی از مهمترین شارحان این اندیشه به شمار می رود. حضور چشمگیر بانوان مذهبی در فرهنگ و جامعه به حدی بود که روزی تصمیم گرفتم برنامه های بدون بانوان را در شهر خودم شمارش کنم! نگاه رهبری به زن با دیدگاه بسیاری علما متفاوت است که نمونه آن را در بیان دکتر بانکی روایت کردم.
کتاب دختران آفتاب یک دفاع تمام قد از هویت زن در جمهوری اسلامی و دیدگاه ویژه رهبری آن است.
شاید تلقی اولیه این باشد که هدایت بر جهاد مقدم است یعنی اول باید بدانیم بعد عمل کنیم اما قرآن می گوید: تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا (سبأ/46) ، اول برای خدا قیام کنید بعد تفکر کنید! قرآن جهاد را مقدم بر هدایت می داند: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (عنکبوت/69). البته قرآن عمل کورکورانه را نفی می کند و این آیات به این معنی است که همه چیز از آغاز مشخص نیست و باید ادامه راه را هم با توکل بر خدا و طلب از او کسب کرد. به عبارت دیگر پس از یک هدایت اجمالی (فینا) می بایست ابتدا جهاد کرد و بعد به هدایت تفصیلی رسید.
این نوع تفکر یکی از مبانی نگرشی است که پس از انقلاب اسلامی به تفکرجهادی مشهور شد یعنی کار در شرایط سخت و یافتن راه حل های تعیین نشده؛ عبور از جاده های سنگلاخ و ناآماده؛ حرکت همراه با راه سازی! مردان این عرصه بر شهدای بزرگ خود متکی هستند و نیز لازم است که اهل تضرع و عبودیت باشند که همه اینها در «نوشدارو» بارها نمایش داده می شود.
مجموعه تلویزیونی نوشدارو یکی از شاخصترین آثار سیمای جمهوری اسلامی برای تبیین جهاد و مردان جهادی است که در هر قسمت به یکی از شهدای جهاد سازندگی تقدیم می شود. جهاد سازندگی بیش از همه جا در جنگ متولد شد و در جنگ بود که شعار«ما می توانیم» قوت گرفت. سایه خاطرات عبرت آموز و شیرین جنگ و سیرت و صورت شهدا بر همه جای این سریال حاکم است و گره های کور با مراجعه به خاطرات نابهنگام جنگ است که حل می شود. در این مجموعه تقابل دو نوع نگاه نمایش داده می شود: نگاهی که با روش علمی و مطابق عرف جهان معاصر به دنبال حل مشکلات میهن است و در مقابل نگاهی دیگر که معتقد به تکیه بر توانایی های خودی و شعار «ما می توانیم» و حل مشکلات از خلاف عادت است. این تقابل حتی با مشاجرات لفظی در جلسه با حضور وزیر نفت کاملا و بارها نمایش داده می شود.
«نوشدارو» (که هنوز نمی دانم وجه تسمیه اش چیست) تبلیغ خوبی برای توانایی مدیریتی نسل انقلاب اسلامی است: رزمندگان قدیمی که در همه دستگاهها به هم مرتبط هستند و با هماهنگی کارها را پیش می برند. برای نمایش این مدیران کمتر از ستاره های بازیگری استفاده شده شاید این گمنامی مانند گمنامی مدیریت جهادی برای مردم باشد.
نظام جمهوری اسلامی بیشتر به چنین آثار هنری احتیاج دارد، هم برای مردمش و هم برای مدیرانش. البته روش اجرای تفکر جهادی در عرصه فنی و علمی «مهندسی معکوس» است. سخن بیش از اینهاست و من در اینجا قصد ورود به این مبحث را ندارم. مهم این است که پیروان قرآن هم برای مشاهده تأویل آیات هم به دیدن چنین روایت هایی نیازمندند: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.
بعد از 5ساعت گفت و گو و مباحثه می توانم اینگونه نتیجه بگیرم که حجت الاسلام عباس محسنی «شاگرد شارح» سیدمرتضی آوینی است. در این زمانه بسیاری مدعی همفکری با آن شهید هستند اما برخی اساسا اهل شرح آرای او نیستند و تنها نامش را می برند و برخی – مانند مرحوم مددپور- که در شرح برخی نظریاتش کتاب نوشتند هم «شاگرد» نیستند و خود را از منظر یک «معرف» یا چیزی شبیه به آن می بینند.
کتاب فتح خون کتاب شرح ادبی عرفانی و ناتمام ماجرای کربلا و به عبارت دیگر شرح بخش عاشورایی کتاب موسوعه الکلمات الامام حسین ع است. متن نهایی پس از شهید آوینی منتشر شده است و حتی به نظر می رسد عنوان فتح خون از او نباشد! و عبارتی هم در کتاب نیست که معنای مورد نظر از فتح خون را توضیح دهد.
این کتاب را می توان در دسته بندی های مختلفی جای داد: تأویل عرفانی، مقتل امام حسین ، نثر ادبی، تحلیل تاریخی و... همه برای آن قابل تعریفند. به نظرم شأن کتاب هم به عنوان اثری ادبی و هم اثری تحلیلی تاریخی و هم به مثابه یک روضه و یک مقتل قابل تأمل است. انصافا باید گفت که کلمات نافذ و عبارات موثر سیدمرتضی آوینی در قلب خوانندگانش مستقر می شود.
نویسنده گاهی سوالاتی از تاریخ مطرح می کند که نشان از ذهنی پرسشگر دارند: مثلا از شخصیتهای تاریخی پرسش و پاسخهای قابل تأمل صورت می گیرد: عبدالله بن زبیر که بود؟ (ص12). یا می خوانیم که: مردانی چون « حبیب بن مظاهر » و » مسلم بن عوسجه » كه در كوفه نیز مسلم را همراهی می كردند ... اما چه شد كه چون مسلم بن عقیل از مسجد بیرون آمد ، هیچ كس با او نبود؟ خدا می داند . روایات در این باره گویایی ندارند(ص28). سوال مهم دیگری که ممکن است برای عده ای چندان مهم نبوده و یا حتی آزارشان دهد این بود که امام بعد از گفت گو با حر تصمیم به مراجعت گرفت، این سخن در بسیاری از تواریخ آمده است، اما به راستی آیا امام قصد مراجعت داشته اند؟ (ص50) پاسخی داده نمی شود و پرسش از تاریخ در جان پرسشگر سید باقی می ماند تا شاید عنایتی ببیند. مسئله مهم این است که پاسخ عجولانه ای برای این پرسش ها جعل نمی شود وتنها پرسش به صورت جدی مطرح می گردد.
گاهی قلم به اوج غنای ادبی و معنایی می رسد:
زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است(ص69)
یا مثلا :
یاران! اینجا حیرتكده عقل است ... و تا »خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس كار را باید به «مِی» واگذاشت ؛ آن مِی كه تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه ! ان الله شاء ان یراك قتیلا.
کتاب فتح خون یک اثر فاخر است که عباراتش را می توان در گوشه و کنار فضای هیئتی و ادبی کشور دید. ویژگی اصلی آن را می توان پیوند عقل و احساس و
همگامی ادبیات و تحلیل های تاریخی دانست ، ویژگی ای که در آثار مشابه – مانند آثار سیدمهدی شجاعی - کمتر یافت می شود؛ اینجاست که باید گفت این اثر در کارنامه سیدمرتضی آوینی یک متن منحصربه فرد است.
------------
- این روزها با تعدادی از دوستان کتابهای شهیدآوینی را می خوانیم. و اولین هم کتاب فتح خون بود.
- شماره صفحات از روی نسخه چاپی نشر ساقی است نه نشر واحه که به تازگی چاپ مجموعه آثار را برعهده گرفته است
- سایت مشرق این مطلب را منتشر کرد: اینجا
- سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس این مطلب را منتشر کرد : اینجا
هر چند رتبه اول از آن یک مفسر است و این جای شکر دارد. اما من شخصا دوست داشتم مفسرین بیشتر از قاریان محبوب باشند ، گویا ذائقه عامه پسند بیشتر ظاهر را می پسندد. .
قبلا نقد مرحوم دولابی بر جلسات قران را نقل کرده ام. اینجا . واقعیت این است که اغلب فعالیتهای قرآنی ظاهرگرایانه هستند. جای علامه طباطبایی در بالای جدول خالیست! اصلا چرا نویسندگان محبوب ما به عنوان چهره قرآنی به ذهن نمی رسند؟! دور از واقعیت نیست که آرزو کنیم یک سیاستمدار یا هنرمند روزی چهره قرآنی باشد، آیا قرآن دوای همه دردهای ما و تبیانا لکل شیء نیست؟
چند هفته ای است که با تعدادی از دوستان کتاب معرفت شناسی در قرآن را در
کتابخانه گفت و گو می کنیم. این کتاب جلد 13ام تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی
است و شاید مشکل ترین و دیرهضم ترین کتاب این مجموعه باشد اما بازهم من از این کتاب
بسیار مطالب دلپذیر آموختم. با مطالعه این کتاب راه شناخت معرفت شناسی قرانی هموارتر می شود ، واژه
کلیدی «وجود» در قرآن مستند می شود، معنی خلاف عادتی از خودشناسی ارائه می گردد،
برای قواعد فلسفی شاهد قرآنی ذکر می شود، معرفت شناسی با خودشناسی پیوند می خورد
و...
«همه يا اكثر اين اشكالات در محضر استاد علامه(رضوان الله تعالي عليه) به عرض ايشان رسيد ولي ايشان اين نقدها را وارد ندانسته و بر همان نظري كه تفسيرشان مرقوم فرموده اند اصرار مي ورزيدند. حضرت استاد، همراه با اولياي الهي از عالم ملك رهيده و به عالم ملكوت يا بالاتر از آن رسيدهاند و هر چه كه يافتند حق است؛ زيرا حق برايشان روشن شده و ماييم كه در تنگناي جهان طبيعت مانده ايم!»[4]
این خاطره همان طور که گفتم نشان ادب در عین نقادی است اما شاید نشانه این واقعیت باشد که هر کس باید در آنچه می داند باشد و بدانیم گاه نزدیکترین افراد هم همچنان با هم مخالف باقی می مانند و در این میان، چه بهتر که گاهی طرف مقابل را بالاتر بدانیم...
ابوذر مرد اهل تفکری بود که عدالت خواهی اش فراموش نمی شد و پیامبر او را شایسته دریافت پندهای فراوانی می دید . اما پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) به ابوذر كارهاي مديريتي نميدادند؛ چون او توانايي اين امر را نداشت(ولايت فقيه نوشته آیت الله جوادی آملی - صفحه 370)
2
كميل، از عارفان عاليقدر اصحاب حضرت علي (عليهالسلام) بود. خيلي ها علاقه مند بودند كه با وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليهالسلام) مصاحبتي داشته باشند، ولي ديدار خصوصي و وقت اختصاصي نصيب آنان نميشد، ولي آن حضرت، دست كميل را گرفت و از مسجد جامع كوفه بيرون برد؛ خودش به او وقت خصوصي داد و آن حديث بلند «يا كميل بن زياد إنّ هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها» (نهج البلاغه، حكمت 147)و دهها مطلب ديگر را به او آموخت؛ آن دعاي خضر (عليه السلام) را كه به دعاي كميل معروف شده، به او آموخت.
در نهج البلاغه دارد كه آن حضرت، كميل را به منطقه اي به نام «هيت» كه انبار مهمات و مصالح جنگي و وسائل دفاعي ديگر داشت فرستاد و مسؤوليت آن منطقه را به او سپرد، ولي غارتگران اُموي حمله نمودند و همه چيز را غارت كردند. نامه اعتراض آميز و گلايه اميرالمؤمنين (عليه السلام) به كميل رسيد كه خلاصه اش اين است: سهل انگاري انسان نسبت به تعهدات اجتماعي و همت گماشتن بر انجام چيزي كه بر عهده او نيست، عجز نقد و ناتواني روش مي باشد: «امّا بعد فإن تضييع المرء ما وُلّي وتكلّفه ما كُفِى لعجز حاضرٌ ورأى مُتَبَرَّ وإن تعاطيك الغارةَ علي أهل قرقيسيا... »( همان، نامه 61)
3
مالك يك فقيه جامع الشرايط بود، فرمانده لشكر بود، مدير و مدبّر بود و مصر پهناور را خوب ميتوانست اداره كند. فراموش نکنیم که عهدنامه مالک اشتر که مهمترین سند حکومتی به جامانده از اهل بیت است خطاب به او نوشته شد. علي (عليه السلام) درباره او ميگويد: «مالك وما مالك، واللهِ لو كان جَبَلا ً لكان فِنْداً ولو كان حجراً لكان صَلْداً لا يرتقيه الحافر ولا يُوفي عليه الطائر»( نهج البلاغه، حكمت 443)؛ به خدا سوگند اگر مالك اشتر كوه بود، كوه يگانه و بي بديل بود و اگر مالك سنگ بود، سرسخت و نستوه و مقاوم و مستحكم بود؛ هيچ مركبي نميتوانست از قامت افراشته اش بالا رود و هيچ پرنده اي توان اوجگيري در فضاي او را نداشت.

تقدیر الهی را ما نمی دانیم
دو روز پیش از انتخاب ۲۴خرداد
پس از گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی، هنوز یک مرد تمام عیار برای رئیس جمهور شدن ظهور نکرده است، یکی در بعد تئوریک می لنگد و دیگری سابقه اجرایی اش مورد تردید است! وقت آن بود که انقلاب میوه می داد اما مالک اشتری نمی بینم. مالک اشتر همان مرد میدان است که نامه پراز معرفت امیرالمومنین خطاب به او و در دست او بود. در این شرایط تردید ، بهتر آن است که هر کس به حجت شرعی اش عمل کند و کسی دیگری را به خاطر انتخابش مورد ملامت قرار ندهد. حجت شرعی البته همه جا ملاک است اما بیشتر در شرایط امکان اشتباه ظهور پیدا می کند.
«بالاخره خودمان را به حجت شرعى برسانيم. اگر انسان بر طبق حجت شرعى كار كرد، چنانچه بعداً غلط هم از آب دربيايد، باز سرفراز است، ميگويد من تكليفم را عمل كردم»- رهبر معظم انقلاب- 25اردیبهشت92
چاپ شده در شماره 66 و 67 مجله «سوره اندیشه»
هایدگر در مورد زندگی ارسطو گفت: او به دنیا آمد، کار کرد و مرد! این به اعتقاد خاص او بر می گردد که اگر به جای هستی و جهان زمینه اثر به زندگی صاحب اثر بیندیشیم، آن اثر خود را به روی ما می بندد. بر این اساس هایدگر به ندرت درباره خود گفت و نوشت.(هیدگر و پرسش بنیادین،ص 19-16). چرا هیدگر که ارسطو را به خاطر توجه خاصش به حکمت عملی ستود، اینگونه از اعمال زندگی اش روبرگرداند؟ به نظر تاکنون پاسخی به این تناقض داده نشده است...
توی
نمایشگاه بودیم که احسان به امین زنگ زد: داوری اینجاست! راهروی شماره...
فورا به اتفاق چند نفر از بچه ها راه افتادیم... استاد عصازنان با یک همراه در حال سیاحت غرفه ها بود. احسان در حال تعقیب استاد بود و ما هم به جمع تعقیب کنندگان پیوستیم! یکی دو راهرو به دنبالش بودیم که امین گفت حالا چی بهش بگیم؟! منم پاسخی نداشتم. کم کم تعقیب ما خنده دار می شد که امین به من گفت برو چیزی بگو! منم سریع جستی زدم و خودم را بهش رساندم. سلام کردم ، برگشت و جواب داد. امین فورا گفت: ما شاگردان از راه دور شما هستیم! داوری سری تکان داد و چیزی گفت. من ادامه دادم که چند مطلب در مورد آثار شما نوشتم. توجهش جلب شد. گفت کجا؟ من ندیدم! تعجب کردم چون می دانستم سوره اندیشه را می خواند و با تحریریه اش ارتباط ویژه دارد. کنجکاو شد که مطلبم را بخواند. به جوان همراهش اشاره کرد و او شماره ام را گرفت. بعد ما خود به خود از استاد و همراهش جدا شدیم. و چهره پیر و شکسته اش را نظاره می کردیم...
رضاداوری اردکانی بر تعداد قابل توجهی از هم نسلان من تأثیر گذار بود و جالب بود که در هشتاد سالگی هنوز مطالب دیگران برایش مهم هستند. یادم هست در سخنرانی یکی از سالگردهای شهیدآوینی در اهمیت مطالعه جمله ای به این مضمون گفت: که مگر می شود کتاب خوبی چاپ شود و من نخواهم آن را بخوانم! شوق به دانستن را از این دانای روزگار معاصر از یاد نمی برم. نمی دانم هشتادسالگی استاد تا چندسالگی اش ادامه پیدا می کند اما جالب است در همین سن در همان نمایشگاه کتاب چند کتاب تازه از او چاپ شد: سیر تجدد و علم در ایران و نیز شعر و همزبانی که توسط نشر رستا چاپ شد تا آثارش را به 5عنوان رسانده باشد[1] و اولی به گفته غرفه دار کتابی یکپارچه بود که خود او از اول تا به آخر نوشته بود نه اینکه تالیف مقالاتش باشد. نشر سخن هم «نگاهی نو به فلسفه و فرهنگ» و «اخلاق در عصر مدرن» و «فلسفه تطبیقی چیست؟»را چاپ کرده بود تا آثارش از داوری را به 7 عنوان رسانده باشد[2].
گویا برکات استاد همچنان ادامه دارد...
این نو به نو شدن در بهار از همه اوقات پیداتر است. ضرب المثلی محلی در بین ما رایج است که می گویند: بهار دیوانه ! اشاره به این است که رفتارهای بهار غیر منتظره است: گاهی سرداست و گاهی گردم ، گاهی آفتاب و گاهی باران... به نظرم این تغییر را باید نو به نو شدن دانست. و همین راز شادابی و نشاط بهار است . رفتار بهار مثل رفتار کودکان مدام تغییر می کند و کودکان مانند بهار بانشاط و جذاب هستند. اگر بهار غیر از این بود زیبا نبود. ماندن در زمان گذشته مساوی با مرگ است و بهار با همین دیوانگی هاست که محبوب شده است.
پ ن:
این نوشته هیچ ربطی به بهار سیاسی ندارد! بلکه با توجه به این نکته که ما احتیاج به هوای نو داریم منتقد وضع موجود هم محسوب می شود!
امروز هوای شهر غبار است و ظاهرا باید غباری شدن را هم به فهرست دیوانگی های بهار اضافه کنیم. حسن غبار بهار این است که به زودی رفتنی است، ان شاء الله.
خدایا «دشمن شاد»م نکن[2]
[1] سوره طه:موسی مقابل جادوگران قرار گرفت و آنها گفتند می اندازی یا ما بیندازیم؟ گفت شما بیندازید و طنابها وعصاهای آنها نمایشی به پا کردند و جست و خیزی به راه افتاد پس در دل موسی ترسی خزیدن گرفت و ندا آمد که نترس! تو برتری! هر چه در دست داری بینداز تا انچه ساخته اند ببلعد...پس جادوگران به سجده افتادند و گفتند: ایمان آوردیم به خدای موسی و هارون
قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقى (65)قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى (66)فَأَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى (67)قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى (68)وَ أَلْقِ ما في يَمينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى )69)فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى (طه/70)
[2] لَا تُشْمِتْ بِي عَدُوِّي (دعای 48 صحیفه سجادیه)- ترجمه علی موسوی گرمارودی
«قاعده تصادف» این روزها در رقابت با فیلمهای عامه پسند اکران نورورزی عقب مانده است. دخترو پسران گروه تئاتر در فیلم، من را به به یاد فیلم درباره الی انداخت. گویا سبک خاصی از روایت پردازی در سینمای ایران در حال شکل گیری است که مورد استقبال داوران و منتقدان هم قرار می گیرد. شوخی ها و نگرانی ها، رفتارها و لحن گفتار سبک زندگی شبه روشنفکرانه، سیگار، اصطلاحات نازل و سطحی، رفتارهای سرد و نیست انگارانه، اشاره حداقلی به نشانه های دینی و نتیجه گیری های انسانی ...
در حین دیدن فیلم با تمام وجودم آرزو کردم که روزی فیلمی درباره سبک زندگی ایرانی و اسلامی ساخته شود.
روایت تئاتری، نمای طولانی و بدون تقطیع آغاز فیلم از ویژگی های منحصر به فرد فیلم بود.
اما



بر خلاف نظر غالب منتقدان باید بگویم سبک زندگی ، تئاتر و شکاف نسلها و ... هیچ کدام موضوع اصلی فیلم نیست. موضوع واکنش ناگزیر آدمها در تصادفهاست. از این نظر داستان رنگ فلسفی دارد! و از همین جهت این یک فیلم بین المللی بود و شاید از همین جهت توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی در بخش بین الملل جشنواره فجر(بخش جامجهان نما) را از آن خود کند. حتی می توان آن را برخلاف لایه بیرونی آن، فیلمی معناگرا دانست! چرا که به تصویر کشیدن لحظات ناگزیر آدمی سرکشیدن به معنای زندگی است. (البته اضطرار انسان را می توان به خوبی در فیلم breakdown از آلفرد هیچکاک دید و تفاوت در نحوه بیان اضطرار را احساس کرد).
بهترین مثال واکنش آدمها در برابر حوادث ناگهانی، «تصادف» است. یک نمونه از این حوادث ناگهانی از دست دادن بازیگر نقش اول یک نمایش یک روز قبل از سفر به خارج برای شرکت در جشنواره است. وقتی تصادف رخ می دهد چه باید کرد؟ قاعده این است که اتفاق افتاده و نمی شود به گذشته برگشت. علاوه بر ناگزیری ، در تصادف فرصت هم همیشه کم است ، باید سریع تصمیم گرفت. در این زمان همه حرف می زنند و فکر می کنند و فضا پرتنش است اما بالاخره باید کاری کرد.
شاید در اینجا بتوان به جدایی مضمونی از روایت مشابه خود در فیلم درباره الی قائل شد. «درباره الی» روایت انتخاب کردن در شرایط دشوار است و «قاعده تصادف» روایت رفتن به دل حادثه. در اینجا جبر بر اختیار غلبه دارد و اضطرار بیشتر است.
جوانان فیلم بالاخره پس از بحثها و مجادلات فراوان به یک نقطه مشترک می رسند: اینکه برق ها را خاموش کنند و از سفر منصرف شوند. ما در حیاط خانه پشت شیشه های پنجره ، شاهد آخرین نتیجه گیری های آنها هستیم. قاعده تصادف این است: باید کاری کرد...
«ای
عزیزان من! آنچه در هواپرستی می خواهید در ترک هوا برای شما پیدا می شود»
ابن جمله از رساله وصایا منسوب به حاج شیخ علی سعادت پرور است و در واقع از کتاب رسائل عرفانی. این کتاب درباره مرحوم سعادت پرور و البته همراه با مطالبی است که ایشان جمع آوری نموده مانند نکته هایی ناب از آیت ا..بهجت، شرح حال آقای قاضی و نیز نامه هایی که برای عرفا نوشته اند و بخشی از منطق الطیر و دو داستان جالب هم در اواخر کتاب آورده شده به نامهای شیخ صنعان و داستان تحفه عارفه.
کتاب با رساله سیروسلوک منسوب به سید بحرالعلوم شروع می شود، رساله نور وحدت و رساله وصایا هم در این کتاب گنجانده شده است.
این اثر همانطور که از اسمش پیداست معرفی چند رساله عرفانی است. یکی از رساله ها به نام رساله وصایا از خود |آیت الله سعادت پرور است که شامل 141 توصیه عارفانه می شود ، بقیه رساله ها را ایشان یا تصحیح نموده یا تعلیقاتی نوشته اند.
انچه بیشتر از همه مرا مجذوب خود کرد رساله وسایا و بعد هم رساله نور وحدت بود. یک توصیه کوتاه را از رساله وصایای ایشان در ابتدا آوردم و اکنون نکته نابی دیگراز همین رساله:
ای عزیزان من! محاسبه و مراقبه را د رتمام اعمال و گفتار و کردارتان باید داشته باشید نه سال و ماهی یک مرتبه بلکه شبانه روزی یک مرتبه ، اگر نگویی ساعتی یک مرتبه محاسبه ، هر آنی مراقبه لازم است.
نکته ای از رساله نور وحدت (از خواجه عبدالله معروف به خواجه حوراء متخلص به مغربی ، ایشان هم عارفی بزرگ در توحید بودند) این رساله قرین به تعلیقاتی از علامه طباطبایی و آیت الله سعادت پرور است:
«همیشه حاضر دل باید بود و از گذشته و آینده یاد نباید کرد و ملاحظه وحدت را هرگز نباید از دست داد».
*یادداشتی از همسرم
بعد از دیدن ترنج احساس سبکی داشتم. آیا همین برای خوب بودن یک اثر هنری کافی نیست؟ در طول فیلم صدای اعتراض آرام برخی به روند کند فیلم را می شنیدم اما برای من نوای فیلم نوای آشنایی بود. ترنج یک اثر هنری است، اثری از هنر سنتی ایرانی. داستان در باره پیرنقاش سنتی (با بازی رضا ناجی) که آثارش حتی در پاریس هم مورد استقبال واقع می شود اما مسئله اصلی درگیری های درونی اوست.
در اینجا به قول راعی، هنرمندان چیزهایی را میبینند و به چیزهایی معتقدند که دیگران نمیبینند. لحظات ورود هنرمند نقاش به طرح ترنج (طرحهای اسلیمی همراه با گل و بوته و پرنده که برای فرش بافی کشیده می شود) آرامش بخش بود. نقاشی های فیلم نباید مصنوعی باشند و به نظرم نیستند چون من یک ایرانی ام و چشمانم ترنج ها و فرش های زیادی دیدند پس چرا از این طرح های ریشه دوانیده در مردم احساس تصنع داشته باشم؟ آنچه که در اینجا زیاد دیده می شود ورود مکرر به درون آثار هنری است و هنر باید اینگونه باشد و دیگران را درگیر خود و غافل از دیگران کند. هنر چه بهشتی باشد و چه جهنمی مخاطب را تسخیر می کند و این هر دو اتفاق در فیلم به خوبی نشان داده می شود. هنرمند اگر حال خوشی نداشته باشد نمی تواند اثری به جا بگذارد، یگانگی با اثر مسئله ای جدی است و این نکته هم به خوبی در فیلم تبیین می شود. اثر هنری به دست هنرمند نیست و هنرمند د رحال فراخواندگی صاحب اثر می شود و این نکته هم در فیلم وجود دارد. نکته دیگر این است که هنر آموزشی نیست و می بینیم که نوه پیرمرد در همان سن پایین می تواند طرحهایی بکشد که صاحبان فن آن را با اثر پدربزرگش اشتباه بگیرند. او هم مانند پدربزرگش حس ورود به اثر هنری را تجربه می کند و این د رحالی است که بقیه خانواده از آن دو دورند. و همسر پیرمرد مدتهاست که اصرار دارد تابولهایش را برای کسب درآمد بفروشد. با همه این اوصاف آیا نمی بایست ترنج را اثری شاخص در تبیین ماهیت هنر دانست؟
علاوه بر این ، هنر سنتی بهشتی و هنر مدرن جهنمی است. تقابل رضاناجی با محمود پاک نیت تقابل دو نوع هنرمند است، این دو گرچه دو دوست هستند اما یکی ترنج می کشد و دیگری آثاری مدرن دارد و وقتی هم دیگر را در آغوش می کشند یکی جسمی خنک و دیگری جسمی داغ دارد. این یک حقیقت بزرگ در عالم است که مومنین سرد و خنک هستند (گرچه آتشی در قلب خود دارند که به عنوان سوز دل هرگز نباید بگذارند خاموش شود).
سخنان مش حسن (با بازی حسین محجوب) هم سرمشق هنرمند است: کسی که ادعا دارد و فکرمی کند آثاری به جا گذاشته باید شاهد بیاورد اما کسی که معتقد است هیچ ندارد آزاد است. این جمله کلیدی کلید آزادی هنرمند است . او زمانی آماده مرگ است که آثارش را هیچ بداند و شاید اینجاست که به فروش تابلوهایش راضی می شود.
فیلم درباره دختری منزوی و درون گراست که از افشای رازهای خود هراس دارد. او با وبلاگش مانوس است و درونش را در آن می ریزد اما هرگز حاضر نیست کسی او را به عنوان نویسنده وبلاگ بشناسد. حتی در پاسخ به این سوال مکرر که «تو صاحب وبلاگ آرام باش هستی؟» به خواهرش هم دروغ می گوید و به دوستان وبلاگی اش نیز هم. در اواسط فیلم و در گیرودار تنهایی خود ناگهان تصمیم می گیرد که نماز بخواند و این راز سربه مهر جدید اوست. رازی که می ترسد کسی بفهمد. پس مسئله ترس از افشای نمازخوان بودن او مسئله تمام فیلم تا به انتها می شود . آنقدر ماجرا ادامه پیدا می کند تا اینکه بالاخره نمازش قضا می شود و تنها اینجاست که او جرات می کند پیامک بزند که می روم نماز بخوانم!
بنابراین برخلاف نظر رایج باید بگویم نباید داستان فیلم را درباره نماز دانست بلکه فیلم درباره سربه مهر های زندگی یک دختر است که مهمترین مورد آن نماز است. «ترس از نمازخواندن با اطلاع دیگران» یک مسئله دینی نیست و تنها یک مسئله روانشناسانه است که در داستان جذاب هادی مقدم دوست روایت شده است. هر چند نفس طرح موضوع نماز در سینمای ایران - آن هم در جامعه ای که ترس برخی از نماز آنچنانکه در فیلم تصویر کشیده شد را نباید ندیده گرفت- خود یک خط شکنی محسوب می شود.
به امید ساخته شدن یک فیم خوب درباره معنا و اثرات نماز.
تنهای تنهای تنها ، نوجوانی روستایی است که تحت تأثیر ماجراهای هسته ای ایران و و در اثر دوستی با نوجوانی روسی - که همراه پدر مهندسش در کمپ مهندسان و تکنیسین های روسی نیروگاه اتمی بوشهر زندگی می کند- متوجه مسائل هسته ای شده و در گیرودار کشکمش و مباحثات سیاسی «به تنهایی» شروع به تحقیق در این باره نموده و تکه های روزنامه «ایران» را روی دیوار خانه می چسباند و مدام اصطلاحات سیاسی و رسانه ای را از معلمش می پرسد. اما وقتی متوجه غیبت ناگهانی روس ها و در واقع تنها گذاشته شدن ایران توسط جهان می شود ، تصمیم می گیرد «به تنهایی» به صورت قاچاقی با کشتی به مقر اروپایی سازمان ملل برود و نامه ای که به «آقای رئیس جمهور» نوشته است را به دستش برساند. داستان فیلم نگاه یک و بلکه دو نوجوان به سیاست است و متن نامه او هم از همین موضوع حکایت می کند که : آقای رئیس جمهور کودکی ات و دوستان دوران کودکی ات یادت نره!فیلم گرچه در محله ایرانی و با لهجه محلی روایت می شود اما کاملا نگاهی بین المللی - و به تعبیر معاصر انسانی- دارد. تمبرهای کشورهای مختلف جهان در عنوان بندی و پایان بندی کاملا گویای این نگاه بین المللی است و نیز ارتباط عاطفی بین دو نوجوان که زبان یکدیگر را نمی فهمند! در واقع کارگردان طرفدار تیم ایران در مذاکرات هسته ای نیست و فقط می خواهد که در دعوای هسته ای کودکان و نوجوانان فراموش نشوند و نیز کودکی و نوجوانی سیاستمداران به یادشان آورده شود. گرچه از بدقولی روس ها در فیلم انتقاد می شود اما در جایی از فیلم می بینیم که نوجوان روسی با روزنامه شرق به دست، توجیه قانع کننده برای نوجوان ایرانی می آورد که مشکل از آژانس است نه از روس ها. این نما دعوت به دوری از افراط (به زعم کارگردان) در قضاوتهاست و به عبارت دیگر دعوت به نگاه انسانی به سیاست.
نگاه انسانی در دنیای مدرن شکل گرفته است و از نظر من خالی از پیش فرضهای مدرنیته نیست. نگاه کارگردان هم نگاهی انسانی به معنی بین المللی است - اگر نگوییم نگاهی سازمان مللی! - و به نظرم باید ارزش فیلم را به نگاه کودکانه و معصومانه اش بدانیم و بهتر است همین تعبیر را در ستایش از فیلم به کار ببریم.
چند سال پیش قبل از شروع به کار دولت دهم مقاله ای از اسماعیل شفیعی سروستانی با عنوان لطفا آقایان وزرا بخوانند درمجله موعود (ش ۱۰۴) خواندم و اکنون در پایان دولت دهم با خواندن دوباره آن احساسی به من دست می دهد که با وجود تمام توصیه ها به حسن ظن بازهم نمی توانم بر بدبینی خودم را از متولیان فرهنگی در دولت و غیر دولت غلبه کنم. اکنون نتایج بی فکری در برنامه های فرهنگی را از نزدیک دیده ام و به قول شفیعی شروستانی: «از بن و بنيادها غفلت ميورزيم و به دليل نگاه قالبي و شكلي به مسائل و معضلات، تغيير در صورتها، كاهش يا افزايش كميّتها، بر كشيدن ساختمانها و تدارك اسباب و وسايل را راه علاج معرفي ميكنيم. با مشاهدة شدت يافتن خلجان و هيجان بيماري و بروز تبعاتش در مناسبات عمومي با نوعي فرافكني، مديران پيشين يا دستهايِ پنهانِ دشمني مفروض و در كمين را عامل شكستها و ناكاميها معرفي ميكنيم. اين وضع، سالهاست كه ادامه يافته و ما بدان معتاد و مبتلا شدهايم».
خواندن این یادداشتها -از طرف کسی مثل من که حداقل مشکلات متولیان فرهنگی استانش را می بیند و خودش هم دستی بر آتش دارد- بسیار عبرت آموز و دردناک است. و من اعتراف می کنم که این روزها حال خوبی ندارم. و عبرت آموز تر این که گفتن و نوشتن از این وضع در شرایط بد اقتصادی کشور از طرف کسی شنیده و خوانده نمی شود!! و باز هم همان حکایت همیشگی! اکنون فقط می خواهم بر حس بدبینی ام غلبه کنم که می دانم همیشه راه خروج هست. تنها چیزی که به ذهنم رسید توصیه به انتشار دوباره مقاله مهم لطفا آقایان وزرا بخوانند است.
سروستانی بحثهای خود و اشارات متنوع به مسائل مختلف را در سه موضوع کلی مطرح می کند.
الف. غيبت تفكر استراتژيك در حوزة فعّاليتها و برنامههاي فرهنگي:مصروف شدن توجهات به «اقتصاد و سياست»و نگاه به فرهنگ بر همین اساس!- بسته شدن باب نقد
ب.توزيع نامناسب مناصب و پستها حسب گرايشهاي حزبي و سياسي
ج.فقدان مراكز مطالعاتي جدّي در حوزة شناسايي خصم: ترجمه و گرتهبرداري به جای تحقیق و پرسش
از آنجا که وی خود علاوه بر اینکه نویسنده و نظریه پرداز است ُ فعال فرهنگی هم محسوب می شود با نگاهی نزدیک به مواردی اشاره می کند که دردها ومسائل بسیاری از اهالی فرهنگی است. خواندن این مقاله را به همه به ویژه فعالان فرهنگی توصیه می کنم.
فرصتی شد و فیلم گامهای شیدایی حمید بهمنی را دیدمداستان فیلم درباره حضور اشغالگران آمریکایی در عراق و سرانجام تحول یکی دو سرباز در تماس با شیعیان حسینی است
بهتر
از این، میتوان گفت کارگردان سعی کرده است جلوه ای از ولایت خدا بر مومنین
که منجربه خروج آنها از ظلمات به سوی نور می شود را نشان داد
جولیا میدسن زنی که به خاطر نیاز مالی به ارتش آمریکا ملحق شده است مورد عنایت قرار می گیرد و تحت تاثیر نام حسین فراخوانده می شود
این فراخواندگی در آیه 257 سوره بقره مستند می شود که
اللَّهُ
وَلىُِّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ
النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ
يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ
این آیه در ابتدای عنوان بندی فیلم درج شده و ربط مستقیمی به داستان داشت
ظلمات همان دنیای آمریکایی است و نور دلدادگی به امام
در
حاشیه این خط اصلی مسائلی در باب
استکبارآمریکایی، تهمت به ایران و مسائل
سیاسی این چنین مطرح می شود اما اصل داستان خروج از ظلمات به سو ی نور است
از این جهت اصل داستان فیلم مهم است
متأسفانه ضعف روایت داستان، ضعفهای
تکنیکی فراوان و باورناپذیر بودن و شعاری بودن آن - که منجر به خروج چند
نفر در اواسط فیلم از سینما شد- اصل داستان را د رحجاب فرو برد
مشکل ضعف فیلمنامه و کارگردانی اصلا قابل چشم پوشی نبود
مشکل همیشکی سینمای انقلاب اسلامی
پسر یک ونیم ساله ام مثل بسیاری کودکان گاهی فیلمهای شلوغ و پرسروصدا را نگاه می کند. این مهم نیست. برایم جالب بود وقتی مات و مبهوت «رنگ خدا»ست. هر وقت متوجه پخش فیلم ضبط شده آن از طرف مادرش می شود بی اختیار از اسباب بازی ها، غذا و ما دل می برد و به حرکات لطیف فیلم دل می سپرد! شاید این نشانه ای است از فطری بودن ساخته هنرمندانه مجید مجیدی. گندمزارها، درختان سبز، بازیگری اهل دل، روابط انسانی، گریه های معصومانه، پرنده ها، موسیقی طبیعی جنگل ... همه چیز لطیف و فطری است. فیلم مجیدی را نباید بسان فیلم های جشنواره ای دانست که بدون نقد و منتقد قابل هضم نیستند. رنگ خدا که به هر چیزی بخورد دلهای زنگار نگرفته را جلب می کند. صبغه الله و من احسن من الله صبغه! رابطه با نامحرم از حدود فراموش شده جامعه امروز است . به نظر می رسد گاه حکم رعایت حدود رابطه با نامحرم با حکم حجاب و پوشش خلط می شود در حالی که این دو باهم متفاوتند. در تلویزیون دومی بیشتر از اولی رعایت می شود. اما شاید اولی مهم تر باشد.
مسئله مهم تر قربانی شدن این محدوده به پای سیاست است. شاهد در این زمینه فراوان است. من از سریال هاب خوب تلویزیون مثال می آورم چون دوست داشتم این آثار از این لکه ها بری می بودند.
دختریهودی مدارصفردرجه با پسرمسلمان فیلم روابطی کاملا عاشقانه دارند و مدتها باهم سرگرمند اما کسی نمی پرسد چرا این رابطه خارج از محدوده ادامه پیدا می کند وتا پایان هم به یک رابطه شرعی منجر نمی شود! شاید چون نشان دادن ژست یهودی دوستی در کنار صهیون ستیزی ترکیبی مهم است که می شود به خاطرش اهم و مهم کرد.
قهرمان سریال در چشم باد هم مدتی نه چندان کوتاه با دخترروسی تبار تا قبل از ازدواج دل می بازد اما بازهم مهم نیست؛ او یک قهرمان ملی است که در زمان ایستادگی مقابل دو هجوم دشمن درتاریخ معاصر حضور داشته است!
دختر محقق سریال شوق پرواز هم بدون هیچ محدوده ای با یار شهید بابایی سفر می کند و در هواپیما کنارش می نشیند اما بازهم مهم نیست چون مسئله اصلی معرفی زندگی یک سردار بزرگ است.
دختران و پسران عضو سریال راستش را بگو هم مثل یک خانه تیمی با هم سر می کنند اما ...
نمی دانم چرا کسی حساس نمی شود...
در قدیم انسان بودن زن فراموش شد و امروز زن بودن زن!
این جمله قابل تأمل
را شاید در مواضع مختلف شنیده و خوانده باشید اما بدانیم که منبع اصلی آن کتاب
شهید مطهری است.
کلاه پهلوی روایت تماس ایرانیان با تمدن غرب
است. سریالی آموزشی و فرهنگی. در این موردکتابهای زیادی خواندم اما شاید این اولین روایت تصویری باشد که
اختصاصا به این موضوع می پردازد. داستان پر از شخصیت است و همه هر کدام یک دیدگاه
دارند. این یعنی برخورد ما با غرب به روش
های مختلفی صورت گرفته است . یکی با حفظ عقل و دین خودش را حفظ کرده است و حتی به رواج
برخی مظاهر غرب که می پسندد کمک می کند و
دیگری متعصبانه و خشمگینانه برخورد کرده است. در این میان عده زیادی غافل و مجذوب
غرب شدند. از طرفی غربی ها هم متفاوتند: برخی علیه ایران توطئه می کنند، برخی به
دنبال شرق شناسی هستند و برخی در فکر غارت خاک ایران. خلاصه اینکه اوضاع پیچیده است... و و اقعیت این است که ایرانیان احوالاتی بس متنوع داشته اند.
ابتدا باید بفهمیم موضع کلی سریال چیست؟این سریال مثلا فقط در باب کشف حجاب نمی تواند باشد، در مورد اسناد توطئه های خارجی یا در مورد ظلم حکومت و خوانین هم می شود صحبت کرد اما ظاهرا سیر داستان در باب آشنایی ایرانیان با غرب است و نکته مهم این است که سعی شده از هر دو طرف در سریال و طیف متنوع دو جبهه، شخصیتهای مختلفی خلق شوند. از یک طرف متدینین باسواد، مدتینین متعصب، شیفتگان مظاهر غرب هستند و از طرف دیگر غارتگران ثروت ایران، علاقمندان به آشنایی با فرهنگ، مشتاقان ترویج فرهنگ مدرن و.... در این میان طرز کنارآمدن دین و مدرنیته صورت های مختلفی دارد که می توان در شخصیتهای مختلف سریال آنها را تحلیل نمود. البته به نظرم اینها تنها مدل های برخورد دین و مدرنیته نیستند. می توان جای برخی را خالی دانست.
نگاهي ديگر به
نگاهي دوباره به
مبادي حكمت انسي
چاپ شده در مجله سوره اندیشه شماره 64، ضمیمه اسفار
![]()
کتابهای اسلام شناسانانه ای که توسط ما برای خارجی ها و یا توسط خارجیها درباره ما نوشته می شوند یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه معمولا می توانند شروع خوبی برای آشنایی با اسلام باشند. کتابهای علامه طباطبایی - گلچینی از معارف تشیع، قرآن در اسلام، شیعه در اسلام و رسالت تشیع در دنیای امروز – از این دسته اند. گویی که یک نفر خالی الذهن می خواهد بداند دین ما چه برای گفتن دارد. کتابهای سیدحسین نصر مانند قلب اسلام هم در این قاعده جای می گیرند و نیز کتاب درآمدی بر اسلام نوشته آن ماری شیمل (دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ترجمه عبدالرحیم گواهی1376).
این کتاب بحث را از شبه جزیره عربستان در قبل از اسلام شروع می کند و به شخصیت حضرت محمد ص ، گسترش اسلام، قرآن و تعالیم آن، حدیث، شریعت، کلام و فلسفه، تشیع، اسلام عرفانی و در پایان تحولات نوین در درون اسلام می پردازد.
نگاه شیمل به اسلام چند ویژگی دارد.
نویسنده به صورت جداگانه فصلی را به تشیع و فرقه های آن اختصاص داده است و در دیگر مباحث بر اساس دیدگاه های اهل سنت است به تببین اسلام می پردازد مثلا در باب جنگ صفین معتقد است که معاویه د رجریان به نیزه کردن قرآن ها علی ع را متقاعد کرد که کار را به حکمیت بسپارند و این خلاف دیدگاه تشیع است که معتقد به تحمیلی بودن حکمیت شده است. به هر حال نقد های مترجم مکمل خوبی بر این نوع نگاه است که به صورت پاورقی ذکر شده است.
تعلق خاطر نویسنده به عرفان هم کاملا آشکار است و در این کتاب علاوه بر تعاریف کلی در موضوع، فصلهایی جداگانه با عنوان «اسلام عرفانی و سلسله های تصوف» و «اعتقادات عمومی و تجلیل از اولیا» را ترتیب داده است. جدا از این ، او کتابی مستقل باعنوان ابعاد عرفانی اسلام دارد. با این وجود نگاه شیمل به عرفان هم سنی است و مثلا مسئله منتهی شدن سلسله تصوف به ابوبکر را مطرح می کند.
تجربه شیمل در مناطق ترک و عرب است ودر کتابش اثری از تجربه ایران نمی بینیم. او از مراسماتی ماننند عرس (ص194) نام می برد که لزوما در همه جای جهان اسلام اجرا نمی شوند.
این کتاب حاصل سالها زندگی در میان مسلمانان است و شیمل تنها به تحقیق کتابخانه ای بسنده نکرده است هرچند تجربه مؤلف در مناطق ترک و عرب است ودر کتابش اثری از تجربه ایران نمی بینیم. او از مراسماتی ماننند عرس (ص194) نام می برد که لزوما در همه جای جهان اسلام اجرا نمی شوند. البته شیمل به ایران هم آمد و دکترای افتخاری دانشگاه تهران را هم دریافت کرد. ولی حداقل در این کتاب از اسلام ایرانی چیزی نمی بینیم.
قاعده شرق شناسان این است که نگاهی از بالابه پایین و بدون همدلی به شرق داشته اند. آیا نباید شرق شناسان را به یک دید قضاوت کرد؟ نگاه او نگاه جست و جوگرانه ای است که سعی دارد انصاف را رعایت کند به ویژه اینکه سالها میان مسلمانان زندگی کرده است.در ابتدا از تصویری که شرق شناسان از اسلام به دست داده اند انتقاد می کند و خودش تلاش می کند تا فارغ از مسائل سیاسی و جامعه شناسی نگرشی سنتی به تاریخ و فرهنگ اسلامی را ارائه دهد. شرق شناسان همیشه سعی داشته اند از دیدی غربی و همچون یک مورد پژوهشی به اسلام بنگرند. اما ظاهراً در اینجا قاعده استثنا می خورد - و یا حداقل سعی نویسنده این است که این کار را بکند - این نگرش سنتی برای شرق شناسی غنیمتی است و اعتبار این کتاب را بالا می برد.
چاپ شده در مجله سوره اندیشه، ش 62و63، شهریور و مهر91، ضمیمه اسفار، صص 27و28
ویلیام
چیتیک از عرفان شناسانی است که بسیاری آثار او به زبان فارسی ترجمه شده اند. او به
ویژه در مورد مولوی و ابن عربی بسیار پژوهش کرده است. کتاب حاضر دو بخش از کتابی
با عنوان Sufi path of Knowledge است.
اینکه چرا با وجود این همه عرفان پژوه مسلمان ایرانی ما
بخش هایی از کتاب یک نویسنده خارجی را به
عنوان کتابی مستقل روانه بازار نشر میکنیم خود حکایتی است که بررسی جداگانه ای می
طلبد...
پیشرفتهای کشور ما در ابزارها قابل توجه است اما مشکل عدم هماهنگی در متن زندگی ماست. حقیقت این است که ما در سبک زندگی پیشرفت نکرده ایم. اتفاقات خوب در جای خود می مانند و حرفها بی عمل رها می شوند. به عبارتی پیشرفتهای ما با هم هماهنگ نیستند. پیشرفتهای ما تا حالا ناگزیر گلخانه ای بوده اند با این روند رتبهى شانزدهم علمى متعلق به ايران شده است اما سبک زندگی را هم می شود رتبه بندی کرد؟
متنی که در ادامه می آید بسیار آموزنده است...
و در حديث محمد بن مسلم وارد است كه شنيدم از ابا عبد اللَّه (ع) كه ميفرمود كه پيش از قيام قايم امتحان و آزمايش باشد از جانب حق تعالى، گفتم كه چه چيز است آن كه فداى تو گردم؟ پس اين آيت را خواند كه وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ بعد از آن فرمود كه خوف از ملوك بنى فلان است، و جوع و گرسنگى از گرانى أسعار، و نقص اموال از كسادى تجارات و قلت زيادتى در او، و نقص انفس بموت سريع و كمى ثمرات بقلت ريع زرع، و قلت بركت ثمار.
كشف الغمة / ترجمه و شرح زوارهاى، ج3، ص: 360
------
خواستم به گرانی واکنشی نشان داده باشم. فکر نکنید نسبت به آنچه می گذرد بی تفاوت و بی اطلاعم. در این اوضاع بیشتر ما کاری نمی توانند بکنند، به جای غرزدن باید یادمان نرود بلای الهی قطعی است و صابرین بشارت داده شدند.
در اجلاس نماز کرمانشاه یک حقیقت مهم نماز به صورت اجمالی مطرح شد و نمی دانم آیا مخاطبین این پیام فهمیدند که چه شنیدند؟ابتدا شنیدیدم که:
با اين همه (خدمات انجام شده)بايد اعتراف كنيم كه هنوز مجموعه ی ما مسئولان نظام اسلامی وظيفه ی خود را در اين باره به تمام و كمال، ادا نكرده ايم.
در اکثر رسانه ها این جمله تیتر اصلی شد. و برخی مطبوعات با جدی نگرفتن این پیام آن را حتی در تیتر اصلی خود قرار ندادند. در مورد این جمله نه چندان تازه ممکن است مخاطب بگوید حرف درستی است و ما حق خیلی دستورات الهی مثل نماز را به جا نیاورده ایم .
بعد شنیدیم که :
اهميت نماز را بايد به درستی فهميد.
اینجا هم مخاطب ممکن است فکر کند که بله حرف درستی است نماز مهم است.
اما وقتی ادامه دهیم می فهمیم که اهمیت نماز در کجاست؟ و ادانکردن حق نماز به کدام حقیقت اشاره دارد؟ گوینده پیام ادامه داده است:
«اين كه فرموده اند: اگر نماز در درگاه خداوند، مقبول افتد ديگر خدمات و زحمات نيز پذيرفته شده و اگر نماز، مردود باشد هرچه جز آن نيز مردود گشته است، حقيقتی بزرگ را بما می نماياند. آن حقيقت اين است كه اگر در جامعه ی اسلامی نماز در جايگاه شايسته ی خود قرارگيرد، همه ی تلاشهای سازنده ی مادی و معنوی، راه خود را به سمت و سوی آرمانها ميگشايد و جامعه را به نقطه ی مطلوب آرمانی اسلام ميرساند؛ و اگر از اهميت نماز غفلت شود و نماز مورد بی اعتنايی قرار گيرد، اين مسير به درستی طی نخواهد شد و تلاشها و مجاهدتها تأثير لازم را در رساندن به قله يی كه اسلام برای جامعه ی بشری ترسيم كرده است، نخواهد داشت.»
قبولی اعمال به قبولی نماز وابسته است. تفسیر او از این حدیث این است که اهمیت نماز در این است که دیگر اعمال را اصلاح می کند. اما اشتباه نکنیم. به نظرم بیشتر از این می شود مطلب را باز کرد. منظور این نیست که صرفاً با اقامه درست نماز کار تمام می شود. بلکه ما باید دیگر اعمالمان را طوری انجام دهیم که نماز قبول شود و بالا رود. در اینجا برنامه ریزی های فرهنگی همگی تحت تأثیر قرار می گیرند. آیا در برنامه های فرهنگی ما نماز قبول می شود؟ الان دارم فکر می کنم برنامه نماز محور یعنی چه؟ فعلا که گنجاندن نماز جماعت در سین برنامه ها تنها ایده اجرا شده است! به نظرم حرف تازه ای زده شده است و من اکنون... پرسشی به جانم افتاده است...
«اين حقيقت، به همه ی ما هشدار ميدهد و وظيفه يی سنگين را به ياد ما می آورد. تلاشهای فرهنگی و هنری و برنامه ريزيهای آموزشی و غيره، همه بايد به گونه يی طراحی و اجرا شود كه نماز، با كيفيت مطلوب، روز به روز در ميان مردم بويژه جوانان و نوجوانان رونق گيرد و همه به راستی از اين چشمه ی پاكی و روشنی بهره مند گردند. بيشك دستگاههای متعدد امور فرهنگی و آموزشی و صدا و سيما و دست اندركاران اداره ی مساجد، بيش از ديگران بايد احساس مسئوليت كنند... سيدعلی خامنه ای / 13/شهریور/1391»
ایشان
(آیت الله انصاری شیرازی) در مباحث عرفانی آرامتر و منطقیتر و مدللتر مباحث را مطرح میکردند. ایشان چشیده بودند و سخن میگفتند و تار و پود وجودشان با این مباحث بیشتر سنخیت داشت
و از همین جهت عرفانی به علامه طباطبایی بیشتر عشق میورزیدند و میفرمودند: «علامه طباطبایی یک لایه دقیق و لطیف عرفانی مخفی
داشتند که هر کسی به آن راه پیدا نمیکرد.»
...حضرت استاد جلسهای در منزل ما بودند
و به من فرمودند: «کتاب گلشن راز در منزل دارید؟» کتاب را به محضر ایشان آوردم و
ایشان شعری از شیخ محمد شبستری خواندند و چنان عارفانه و عالمانه توضیح میدادند و جلسه را
منقلب کرده بودند که وصف ناشدنی است. از بدِ روزگار یکی از افرادی که معروف به فلسفه
و مباحث عقلی بود، وارد مجلس شد و ایشان بلافاصله کتاب را زیر پتو مخفی کردند.
ایشان مکرر به ما میفرمودند:
«یکی از اسباب موفقیت علامه طباطبایی سلوک ایشان بود و اگر اینگونه نبود، نمیتوانست موفق شود.
علامه با برادرش هر پنجشنبه به روضه آیتالله گلپایگانی تشریف میبردند و اگر اینگونه سلوک نمیکردند، نمیتوانستند این مطالب را در حوزهها تدریس کنند و شاگردانی را تربیت کنند» آیتالله جوادی هم همینگونه است اما آیتالله انصاری شیرازی
دراین زمینه شدیدتر هستند. برخی آقایان این ملاحظات را نمیکنند و برخی حرفهایی که نباید زده شود و هر کسی نمیفهمد و نمیپذیرد را مطرح میکنند که مشکلاتی ایجاد میشود. آیتالله انصاری شیرازی از قول علامه طباطبایی نقل میکردند که برخی از
بدبینیهایی که
نسبت به عرفاست، از خود ایشان است و میفرمودند که نباید جو را علیه خودشان بشورانند و اگر به
دیده انصاف نگاه کنیم، خدمتی که علامه به حوزه و علوم اسلامی کرد، کمتر کسی داشت و
همه این خدمات بر اساس همان سلوک ایشان بود. ای کاش این سلوک را
برخی دوستان رعایت کنند.
مجله پنجره ش145 ص63 - گفتوگو با احمد اسدی
این کتاب مجموعه ای از روایت های زیبا و خواندنی در باب رزق است و من کمتر کتابی را به جامعیت (از جنبه روایی) این کتاب دیده ام. سخن اصلی در باب «جایگاه رزق انسان در هستی» این است: امروزه اكثر مردم نسبت به تأمين رزق در توهّم شديدي بهسر ميبرند اما معصومین پیام دیگری برای ما داده اند: رزق، دو رزق است: رزقي كه تو به دنبال آن هستي و رزقي كه آن به دنبال تو است... اعتیاد با مواد مخدربه وجود می آید و در واقع اعتیاد مخصوص به مخدرات است. کسی که خود را بی درد می کند به عادات پناه می برد. عادت وضعیتی است که شخص در آن توقع و تحمل تغییر و «وضع دیگر» را ندارد. اما درد نشانه تحول و تبدیل است و اگر درد نباشد چیزهای تازه یافت نمی شوند و همیشه همان است که هست. یعنی زندگی یکنواخت، یعنی عادت که معتاد به آن دچار است. انسانِ انسان محور چون داعیه تملک و تسخیر دارد نمی تواند و نباید خلاف عادت را بپذیرد.
از داوری هم ضمن مصاحبه ای در موردفوتبال نوشتم:آدمى در وهم خود هم حسابگر و فايده جو است و هم با پناه بردن به بازى از حسابگرى و نفع طلبى مى گريزد براى اين كه در وهم حسابگر جهان مدرن تعديل به وجود آيد. متن کامل مصاحبه دکتر داوری
تلویزیون و ورزش دو مظهر بزرگ اعتیاد مدرن هستند. المپیک نیز هم...
چه اهمیتی دارد کی پیروزمی شود؟ این سوال را کسانی که آلوده نشده اند می پرسند و ما پاسخی در خور نمی دهیم. می گوییم اهمیت ورزش از حتی از سیاست هم مهم تر شده است. اما این جمله در عین صحت پوشاننده حقیقت است. چرا یک رقابت سرگرم کننده از امور اداره جهان همه تر شده است؟ من سعی کردم پاسخی به این سوال بدهم.
اکنون که المپیک تمام شده احساس می کنم کم کم مواد افیونی از بدنم خارج می شوند!! زندگی دوباره از سر گرفته می شود... حالا که به گذشته نگاه می کنم می بینم چه اسارتی کشیدم! به خودم قول می دهم دیگر معتاد نشوم ولی...
هيچ نظر كارشناسىاى كه مخالف با نظر اين حقير باشد، مخالفت با ولايت نيست؛
ديگر از اين واضحتر؟
دیدار با دانشجویان 16 مرداد 91

در ایران چه خبر است؟ هر کسی از دید خود نظرش را در مورد وضع امروز ایران می گوید. نگاه ما بسته به حال و وضع خود ما دارد. بستگی دارد چگونه ایران رانگاه کنیم. در اینجا ]چند نوع نگاه که می توانند مکمل هم باشند را می آورم. 1. نگاه آماری 2. نگاه آرمان/ واقعیتی و نگاه های دیگر...
منتشر شده در مجله سوره اندیشه شماره 60 و 61
مقدمه اول: توی ایام نمایشگاه کتاب در ایستگاه مشاوره کتاب مستقر بودم. یک روز جوانی با سرعت آمد و روی صندلی روبروی من نشست و گفت: یک کتاب می خواهم در مورد فلسفه اگزیستانسیالیستی! من هم فوراً پرسیدم می خواهی شروع کنی یا مطالعه قبلی داری، پاسخ درستی نداد و پاسخ سریع می خواست . گفتم یک کتاب در مورد 6 فیلسوف اگزیستانس است: به نام فلسفه های اگزیستانس، قلم روانی دارد از دکتر مصلح... برای شروع کتاب خوبی است. انگار راضی نشده بود گفت می خواهم در مورد تعلیم و تربیت از دیدگاه فلسفه اگزیستانسیالیستی بدانم. جوان بود و درخواستش خیلی حرفه ای بود. اعتراف می کنم نمی دانستم آیا اساساً اگزیستانسیالیسم در موضوع تعلیم وتربیت ورود پیدا کرده است یا نه؟
از جمله نظرات منحصربه فرد مرحوم دولابی در باب عکس العمل رایج به قرائت قرآن است.
عرب های آن زمان پنبه در گوششان می گذاشتند که کلام پیغمبر را نشنوند... تا می شنیدند هوار می کردند... الان هم سربه سر اهل سنت که شناس بشوند می گذارم و می گویم چرا وقتی قرآن می خوانند هوار می کنید. انگار دشمن پیدا شده... در یکی از مجالس وقتی قرآن خواندند دیدم دوسه نفر که احتمالا مربوط به جلسات قرآن تهران که مسابقه می گذارند بودند آها آها کردند. گفتند که مثلا ما الله الله می گفتیم اما من فهمیدم کلک می زنند و برای زینت مجلس این کار را بکنند و روی عادت است... یک ناقلایی آن بغل های دنیا توی بشر هست که بوق را می گیرد و به بشر دم می دهد... آن دم ، مال شیطان است نفخ فیه الشیطان. شیطان گول می زند و می خواهد لطائف قرآن را از دستشان بگیرد. توجه به قرآن را بگیرد و انحراف حاصل کند. (طوبای محبت، ج6، صص 111الی113)
از مطالب دیگر می فهمیم که مستند نظر ایشان آیه 204سوره اعراف است. ایشان می گوید: این چقدر بی عقلی است که مثل اهل سنت در وقت خواندن قرآن دادو فریاد کنیم در حالی که قرآن می فرماید وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (مصباح الهدی، 439). از این آیه دو تفسیر می شود داشت. یکی استحباب یا وجوب سکوت حین قرائت قرآن است دومی سکوت بعد از استماع قرائت قرآن. بر اساس تفسیر اول اشکالی بر جلسات و مسابقات فعلی قرآن نیست چون حین قرائت سکوت حاکم است. اما بر اساس تفسیر دوم بعد از استماع قران باید توجه به لطائف قرآن شود و لازمه این توجه سکوت است. سکوت بعد از قرائت. ظاهر آیه هم که ابتدا امر به استماع و بعد به سکوت است هم مؤید این تفسیر است. ولی در جلسات امروز درست خلاف این عمل می شود و به عقیده مرحوم دولابی این دم شیطان است! و نیز ایشان معتقدند که این بدعت در بین اهل سنت رواج به وجود آمده و به ما هم سرایت کرده است.
اساسا ایشان معقد بودند که تأکید زیاد بر ظواهر قرائت و تجوید، جلسات قرائت قرآن را خراب کرد و از بین برد(مصباح الهدی، 439).
کتابهایی که بهعنوان کتاب سال انتخاب میشود، غالبا کتاب استاندارد است. کتاب خوب ما، کتاب استاندارد است. گاهی کتابهای بزرگان سلف را بهعنوان کتاب سال معرفی میکنند؛ فیالمثل کسی یک متن قدیمی را تصحیح و چاپ میکند و این کتاب بهعنوان کتاب سال انتخاب میشود. این انتخاب بیشتر به شوخی شبیه است. جایزه دادن به شیخ مفید و شیخ طوسی و ابن سینا شوخی است؛ مگر اینکه در معرفی مضامین کتاب و تعیین مقام نویسنده و نوشته تحقیق جدی کرده باشند. من از کتاب سال در حوزه علوم پایه و علوم مهندسی کشاورزی خبر ندارم، اما در علوم انسانی در 30، 40 سال گذشته جایزه کتاب سال را بیشتر به کتاب استاندارد دادهاند یا اگر کتاب تحقیقی بوده است، بیشتر به نام و عنوان مؤلف و مترجم آن نظر داشتهاند. کتاب استاندارد یعنی کتابی که همه میخوانند و از آن فایده میبرند و میتواند کتاب درسی دانشگاهی باشد. دقت فرمایید که نگفتم به کتاب بد جایزه داده میشود؛ کتاب خوب در نظر ما کتاب استاندارد است؛ یعنی ما کاری به این نداریم که آیا حرف جدیدی در کتاب هست يا نه؛ ما نشر علم رسمی را مقدم بر تفکر میدانیم.
گفتوگو با دکتر رضا داوری اردکانی، مجله پنجره، شماره 140
صراط مستقیم یعنی چه؟ آیا تا به حال به وصف مستقیم فکر کرده ایم که چرا خداوند مهمترین وصف راه نجات را در مستقیم بودن می داند؟ تعبیر رایج این است که صراط مستقیم یعنی راه راست. راست هم یعنی عدم انحراف به چپ و راست! آیا مستقیم در زبان عربی قرآن همان راست بودن است؟
رابطه هدایت و مشیت در تبیین صراط مستقیم آمده است : وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (یونس/25). اساساً خدا کسی را به صراط مستقیم هدایت می کند که بخواهد. این معنا در آیات دیگر هم تکرار شده است. (بقره/142و 213، انعام/39، نور/46). در پایان مسئله شرح صدر هم خداوند می گوید: وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً (انعام/126).
صراط مستقیم یعنی چه؟ مستقیم بودن را به راست بودن و به دوطرف جاده منحرف نشدن تعبیر کرده اند، چنانچه که در ترجمه های قرآن صراط مستقیم را راه راست معنا نموده اند. تلقی عمومی هم این است که صراط مستقیم ، چنانچه که از آیه بعد به دست می آید غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین است. این معنا غلط نیست اما نیازمند تحقیق بیشتر است. راست به راهی گفته می شود که کج نمی شود، آیا راست بودن یعنی یکنواختی؟ از آیات قران بر می آید که مستقیم بودن نشان تبدیل ناپذیری است. خداوند صراط مستقیم را دیناً قیماً معرفی می کند: قُلْ إِنَّني هَداني رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً ... (انعام/161)
و آن دین قیم را در جایی دیگر خلقی تبدیل ناپذیر معرفی می کند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ... (روم/30)
نتیجه توحیدی که باید از این تبدیل ناپذیری فهمید این است که دين صراط مستقيم است يعني تبديل ناپذير است وبه دست ما نيست. تبدیل ناپذیری و قیّم بودن را باید با هم تحلیل کرد. یعنی کيش ابراهيمي دين قيّم وبرپا دارنده است و او ما را به پا مي دارد و ما براي اتصاف به آن کافيست که به آن دل بدهيم وتسليم باشيم. استقامت هم یعنی تبدیل نکردن و تبدیل نشدن و صراط مستقيم صراط استقامت وتسليم است.
اینجاست که حافظ به مدد دولت قرآن، در شعر خود معنای اصلی صراط مستقیم را به کار می برد. از نظر او سالک نگران خير وشر آنچه در راه پيش مي آيد نيست بلکه کافيست که که استقامت بورزيم تا در راه باشيم. در راه آمدن همان گمراه نشدن است.
در طريقت هرچه پيش سالک آيد خير اوست/ در صراط مستقيم اي دل کسي گمراه نيست
این متن به عنوان نقد ویژه بر روی شبکه کتابخوانان حرفه ای قرار داده شده است
برخی گفته اند این کتاب نگاه تمدنی اسلام است و برخی موضوع کتاب را مهارتهای زندگی گذاشته اند اما این ها تعابیری دقیق نیست. «آداب زندگی» تعبیر بهتری است و شاید به تعبیری امروزی تر بشود گفت: سبک زندگی.
همینقدر می دانیم که مفاتیح الحیاه روایتی قابل تأمل از زندگی در سفر چهارم انسان است.
حجت الاسلام محمد محرابی ، که سالهاست به عنوان یک استاد و یک دوست از حضور ایشان بهره می برم، پیشنهاد کرد که یک بخش مشاوره اخلاقی اینترنتی را راه اندازی کنیم و برای شروع لطف کردند و بخشی از وبلاگ من را انتخاب کردند.
از این به بعد می توانید سوالات خود را در بخش نظرات این پست درج کنید و با مراجعه بعدی به وبلاگ در روزهای بعد پاسخ را مشاهده کنید.
ایشان در حال حاضر در مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی مشغول ارائه مشاوره هستند و سالها در درس آیت ا... جوادی آملی شرکت داشته اند و در تهیه برخی کتب ایشان از جمله کتاب«ولایت فقیه؛ ولایت عدالت و فقاهت» و کتاب «مفاتیح الحیاه» همکاری کرده اند.
در ضمن برای آشنایی بیشتر با نمونه ای افکار ایشان می توانید به بخش گفتارهای محرابی در همین وبلاگ مراجعه کنید.
متنی که در ادامه می آید نوشته ای از حجت الاسلام محرابی در این زمینه است:
مناجات شعبانیه و دیگر دعاها (ابوحمزه،کمیل و....) بر اين مضمون هستند که امل از عمل مهمتر است. کسي كه به عمل خود مي نگرد (چه خوب و چه بد) متکبريا مستکبر(کسي که تمايلش به رويگرداني از دعاست:مؤمن/60) است اما کسي که به امل و اميد و آرزويي که به کسي که تسليمش شده دارد، مي نگرد اهل نياز است.
کسي که تسليم نيست به عمل خود تکيه دارد پس بايد خواهان اجراي عدالت باشد اما کسي که به جاي اعتماد به خود به فضل او چشم دوخته مي گويد: من را بر عفوت سوار کن نه بر عدلت (خطبه 227). اين دو کلمه ومشابه آنها(مثل مغفرت وفضل درمقابل عمل يا گناه) بسيار تکرار شده اند.
باامید و دعاست که انسان به مقام فنا می رسد. عبارات زيبايي که در مناجات شعبانيه آمده است همگي از «کمال انقطاع به سوي خدا» مي گويند: «اگر من اهل اين نيستم که رحمتم کني تو اهل اين هستي که به من جود کني... جودت از اميدم و عفوت از عملم،افضل است...اگر مرا به جرمم بگيري تو را به عفوت مي گيرم. اگر در وقت طاعتت عملم کوچک است در وقت اميدت املم بزرگ است...»!
دعا سلاح مؤمن است و بلکه تنها سلاح او!(به کتاب دعا در اصول کافي مراجعه شود)! اگر لطف یار نبود سعي وزياد عمل کردن،خون دل خوردني بيشتر نبود.
دولت آن است که بي خون دل آيد به کنار / ورنه با سعي و عمل باغ جنان اين همه نيست
در نگاه توحيدي «نيازنيم شبي دفع صد بلا کند»و با يک شب قدر يکسال بيمه مي شود و «صد ملک به نيم نظر مي توان خريد».مسلم به اسم اعظم معتقد است که درهاي بسته و تنگي هاو سختي ها را مي گشايدو اموات را برمي انگيزدومشکلات را بر طرف مي کند.(دعاي سمات)
قومي به جد و جهد نهادند وصال دوست / قومي دگر حواله به تقدير مي کنند
شهید مطهری ملاقات هایی با مرحوم هاشم حداد داشته است و تعریف کرده است که: یكبار كه خدمتشان بودم از من پرسيدند: نماز را چگونه ميخواني؟ عرض كردم: كاملاً توجّه به معانيِ كلمات و جملات آن دارم!فرمودند: پس كِيْ نماز ميخواني؟! در نماز توجّهات به خدا باشد و بس! توجّه به معاني مكن!
(روح مجرد/ص162)
در مورد شرح این جمله من از راویان خاطره نتیجه گیری های متفاوتی دیده ام و هر کس از ظن خود این خاطره را در تأیید نکته و مسئله خود بیان می کرد. یکی در بی فایده بودن بحث از لغات و مفردات می گوید، دیگری از لزوم حال و لذت در نماز به جای علمی کردن نماز می گوید، برخی از بی حاصل بودن حضور قلب به واسطه توجه و مراقبه صرف و برخی دیگر هم بدون توجه به تحلیل موضع مرحوم حداد این خاطره را در تأیید مقام والای ایشان و پایین بودن سطح معنوی شهید مطهری می دانند!
کسانی که نظریه علمای ابرار را شنیده اند می دانند که برخی روشنفکران معتقدند که بسياري از شيعيان راوي احاديث ائمه (ع) و بسياري از شيعيان معاصر ائمه (ع) به عصمت ائمه اعتقاد نداشتند. بلکه ائمه (ع) را دانشمندان پرهيزکار - علمای ابرار- مي دانسته اند نه بيشتر . جدا از تحقیقی که باید در این زمینه صورت بگیرد. ما می بینیم بسیاری از شیعیان امروزه درک درستی از مقام نورانی ائمه ندارند و تصورشان یا غلو آمیز است یا شبیه نظر علمای ابرار. شاید هم در شرایط آن روزگار فرصت فراهم نمی شده است که از مقام ائمه سخن به میان آید. به نظر می رسد تا زمان امام هادی علیه السلام که زیارت جامعه کبیره میان شیعیان منتشر شد هنوز تصور حقیقی از ائمه در بین حتی خواص شیعه هم رسمیت پیدا نکرده باشد.
زیارت جامعه کبیره بسیار ویژه است. سند آن به امام هادی بر می گردد، برخلاف زیارت عاشورا و حدیث کساء که در صحیح بودن سند آن اشکال کرده اند (البته صحیح نبودن سند به معنای جعلی بودن آن نیست در طول تاریخ علمای شیعه صحت برخی مضامین را از طریق تواتر معنایی اثبات کرده اند).
این زیارت با 100مرتبه ذکر توحیدی (الله اکبر، الحمدلله و سبحان الله) و با دستور خاصی شروع می شود تا از خطر غلو در مقم ائمه با توجه به مضامین صریح زیارت کاسته شود.
زیارت جامعه کبیره نقطه مقابل نظریه علمای ابرار است و عجیب نیست که از عبدالکریم سروش بشنویم که این متن مرامنامه شیعیان غالی باشد!
یادمان نرود که این سند را امام هادی به ما عنایت کرده اند، سلام الله علیه.
ما در مقابل حوادث و گفتارها عکس العمل های متفاوتی داریم: شگفت زدگی، تعجب، خنده، تبسم، گریه و...
امروزه بسیاری وقایع برای ما «جالب» هستند و از این منظر به آنها توجه نشان می دهیم. اما جالب بودن و شگفتی داشتن مستلزم نحوی فاصله داشتن است. وقتی سخنی برای ما جالب باشد به آن توجه نشان داده ایم اما اعلام کرده ایم که این توجه ما از دور است و ما قصد نزدیکی و هم سخنی نداریم. نگاه پژوهشی معمولا نگاه شگفت زدگی و جالب بودن است. به قول برخی غرب شناسان نگاه ابژکتیو. نگاهی که از سر احساس تملک به معنا و حقیقت ناشی می شود.
گاهی که شگفت زدگی به تعجب برسد، معمولا انکار جای اعتراف را می گیرد. خندیدن هم دیگر عکس العملی است که نشان از دوری و فاصله دارد. اما تبسم نشان از درجه ای تسلیم به حقیقت است . در لحظه تبسم ما به زیر سایه حقیقت رفته ایم. مثل سلیمان نبی که از نطق مورچه تبسم خنده گون کرد و کارش به شکر رسید: فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَي (نمل/19)
در قرآن گریه مقابل خنده و تعجب است. باعجیب شمردن چیزی آنراغریب می کنیم وباخندیدن به آن جدی نمی گیریمش ولی با گریه دیگر از آن غافل نمی شویم. قرآن می گوید: از چیزی که بی اختیار شما به شما نزدیک می شود نباید تعجب کنید و نباید بخندید: نزدیک شدنی نزدیک شده و جز خدا آن را بر طرف نمی کند پس آیا از این سخن تعجب می کنید ومی خندید وگریه نمی کنید در حالی که غافلید؟ (نجم/61-57).
گریه کردن برای چیزی اعتراف به آن چیز است. وقتی در ناچاریِ یک وعده انجام شده می افتیم با گریه کردن، به آن اذعان می کنیم. گریه غم است وقبل از آنکه از ترس باشد وچیزی که نیامده، از علم است وآنچه که در آن افتاده ایم . اهل علم وقتی آیات بر آنها تلاوت می شود سجده کنان وگریه کنان (مریم/58) می افتند وخشوعشان زیاد می شود، آنها می گویند قطعاً وعده پروردگارمان انجام شده است (اسراء/109-106) و با گفتن این جمله به قضایی که درگیر آن شده اند اعتراف می گنند.
نه خدا راضى است، نه احكام اسلام اجازه ميدهد كه ما بگوئيم ارتش ما، يا نيروهاى مسلح ما، يا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بميرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام، همه بميرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بميرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال كشور - كه كشور اسلامى است - همه آماده باشند براى مردن در اين راه؛ كه اين مردن، اسمش شهادت است. (دیدار با نیروی زمینی ارتش، 4اردیبهشت90)
تعبیر ذوب در ولایت را غالباً مخالفان شماها - کسانی که می خواهند نکته گیری کنند و مضمونی بگویند - به کار می برند؛ والّا بنده این حرف را از آدمهای حسابی کمتر شنیده ام. بنده نمی فهمم معنای ذوب در ولایت را. ذوب در ولایت یعنی چه؟ باید ذوب در اسلام شد. خود ولایت هم ذوب در اسلام است. روزی که شهید صدر گفت «در امام خمینی ذوب شوید؛ همچنان که او در اسلام ذوب شده است»، تنها شاخص صحت راه، شخص امام بود؛ نه قانون اساسی بود، نه جمهوری اسلامی بود، نه نظامی بود، نه دستگاهی بود. در صحنه ی آشفته ی هوی ها و جریانها و خطوط مختلف، یک قامتِ برافراشته و یک علمِ سرافراز وجود داشت و او امام بود؛ شهید صدر می گفت در او ذوب شوید. راست هم می گفت؛ ذوب در امام، ذوب در اسلام بود. امروز این طوری نیست. ذوب در رهبری، ذوب در شخص است؛ این اصلاً معنا ندارد. رهبری مگر کیست؟ رهبری هم باید ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبری در سایه ی این است که او ذوب در اسلام و ذوب در همین هدفها بشود؛ پایش را یک قدم کج بگذارد، ساقط می شود. هیچ کس در شخص و در جهت ذوب نمی شود؛ در آن هدفها باید ذوب شد؛ در اسلام باید ذوب شد؛ در اهداف والای اسلامی - که خدای متعال برای ما معین کرده - باید ذوب شد؛ در واقع در ملت باید ذوب شد دیدار با نمایندگان مجلس هفتم 27خرداد83.
دوراندیشی با تفکری که در زمان حال بودن را ترویج می کند سازگار نیست. دین ما - مثل آیاتی که خوف( آینده) و حزن(گذشته) را از اولیای خدا به دور می داند- توصیه به توکل و نترسیدن از آینده کرده است. آیا دوراندیشی و به تعبیری آینده نگری مورد تأیید دین است و یا به آن سفارش شده است؟ در اینجا قصد انکار برنامه ریزی و آینده نگری نیست. تا به حال زیاد دیده و خوانده ام روایاتی را که توصیه به دوراندیشی کرده اند. پرسش این است که این همه تأکید بر دوراندیشی کجاست که عبارات فارسی آن در رسانه ها منتشر می شود؟ من به متن عربی که مراجعه می کردم واژه حزم رامی یافتم. آیا حزم یعنی دوراندیشی؟
در لسان العرب آمده که حزم یعنی انسان کارش را محکم بگیرد و به چیزی مورد اعتماد تکیه کند (الحَزْمُ: ضبط الإِنسان أَمره و الأَخذ فيه بالثِّقة - لسان العرب، ج12، ص: 131). حزم با این اوصاف یعنی احتیاط کردن. احتیاط بیشتر در زمان حال معنی دارد تا در آینده. یعنی فرد احتیاط کننده صبر و آرامش و توقف و درنگ می کند نه اینکه نقشه بکشد و آینده ای بسازد. به این روایات توجه کنید:
أَصْلُ الْحَزْمِ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَة (تحف العقول ص214): اصل حزم توقف کردن در شبهات است.
َالتَّثَبُّتُ حَزْم(تحف العقول ص202). ثابت ماندن حزم است
قِيلَ فَمَا الْحَزْمُ قَالَ طُولُ الْأَنَاةِ وَ الرِّفْقُ بِالْوُلَاةِ وَ الِاحْتِرَاسُ مِنْ جَمِيعِ النَّاس (تحف العقول ص226). پرسیدند حزم چیست؟ فرمود: درنگ طولانی و ملایمت با والیان و دوری گزیدن از مردم.
اما در فرهنگی ابجدی (ص313)در معنای حازم آمده که مَردى كه در كارهاى خود هوشيار و دور انديش باشد. در واقع در تعابیر عربی عبارت دوراندیشی وجود ندارد ولی در زبان فارسی این تلقی رایج شده است. این به این علت است که تعبیر دوراندیشی نتیجه و یکی از اوصاف حزم است نه معنی آن. کسی که احتیاط می کند آینده خودرا هم ایمن می کند. یعنی حازم در اکنون آینده را می سازد. ولی دور اندیش می تواند به معنی کسی باشد که از اکنون آینده را می سازد. فرد حازم با غنیمت شمردن فرصت ها و درربودن امکان ها خود را می سازد.
قَالَ فَمَا الْحَزْمُ قَالَ أَنْ تَنْتَظِرَ فُرْصَتَكَ وَ تُعَاجِلَ مَا أَمْكَنَك (معانی الاخبار، ص309)
اما حازم فرصت ها را خود به وجود نمی آورد و خود امکان سازی نمی کند او فقط خوب انتظار می کشد و امکان های خود را خوب می شناسد.
نمی خواهم بگویم استفاده از دوراندیشی به عنوان ترجمه حزم غلط است اما در زمانه مدرن بی دقتی در معنای واژه های دینی چه بسا که منجربه تحریف معانی شود.
گفتم:حالت خوبه؟
گفت: میخواهم پیشنهاد بدهم شعار مرگ بر اسرائیل را تغییر دهند.
گفتم: دیگه چی؟ چشمم روشن!
گفت: آخه اسرائیل لقب پیامبر بزرگ خدا- یعقوب علیه السلام- است. به جایش بگویند مرگ بر صهیونیسم!
گفتم: این اسرائیل با اون اسرائیل فرق داره! یکی برادر پیامبرماست و یکی دشمن پیامبر ما! مگر از نبرد بنی اسرائیل با بنی اسماعیل در این اوضاع آخرالزمان خبرنداری؟!
گفت: ما برای تصدیق آمدیم. قرآن هم مصدق تورات و انجیل است چرا باید نام اسرائیل که در قرآن هم زیاد آمده به نام دیگران رقم بخورد؟ پس بگو درود بر اسرائیل!
نمی خواستم بحث را سیاسی کنم و گفتم: باشه درود بر اسرائیل نبی!
رهبری در حرم رضوی تفسیر ساده و قابل تأملی از قرآن در باب یک اصل جنگ بیان کرد:
قرآن كريم به ما نويد داده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الأدبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا. سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا».(فتح/۲۲و۲۳). هيچ جا در قرآن نيامده است كه اگر شما شروع به جنگ كرديد، حمله كرديد، حتماً پيروز خواهيد شد؛ ممكن است پيروز بشويد، ممكن است شكست بخوريد - همچنان كه در جنگهاى صدر اسلام، آنجائى كه مسلمانان حمله كردند، گاهى شكست خوردند، گاهى هم پيروز شدند - اما وعده داده است كه اگر دشمن ابتدا به حمله كرد، آن دشمن قطعاً شكست خواهد خورد. نبايد بگوئيد اين مخصوص صدر اسلام است؛ نه، «سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا»؛
به نظرم آیات درباب نتیجه مقاتله کفار با مومنین بیانی واضح و قطعی و همیشگی دارد. یعنی درصورت حمله کفار به ما، ما پیروزیم به شرطی که سه شرط رعایت شود: 1.«کفار» به مؤمنین حمله کنند 2.کفار به مؤمنین «حمله» کنند 3. کفار به «مؤمنین» حمله کنند.
چاپ شده در مجله سوره اندیشه ، شماره ۵۶و۵۷
دادگاه رسمي است: كيفرخواست صادرشده اتهام كلي گويي، تناقض و ابهام، بي اعتنايي به سياست و مصلحت، مخالفت با وضع موجود، انتساب به فاشيسم و نازيسم و خشونت و قهر و استبداد و... را وارد كرده است. دادگاه طولاني شده است؛ جلسات متعددند و گفت و گوها فراوان. پرونده متهم 40سال است كه در جريان است. شاكيان پرونده آدمهاي متفاوتي هستند و داعيه هاي مختلفي دارند. اكنون كه متهم دفاعيات خود را مدون كرده و به چاپ رسانيده است مي فهميم همه شُكات با وجود تنوع ديدگاهها در يك مسئله مشتركند و مي توانيم براي اين دادگاه نامي بگذاريم و بگوييم:
علامه فقید سیدمحمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی حوزه عملیه قم،1388، 108 صفحه
این کتاب از کتب کم حجم اما خواندنی علامه طباطبایی است. کتابی که تقریبا روایت هایی امیرالمؤمنین در باب توحید را در خود جمع کرده است و همین برای غنای کتاب کافیست: مراحل پنجگانه شناخت خدا و گذر از توحید عددی پیام اصلی کتاب هستند.
البته کتاب همانطور که از نامش پیداست این تلقی را دارد که فلسفه همان دین با زبانی دیگر است و فلسفه الهی را می شود در کلام امیرالمؤمنین به دست آورد و فلسفه الهی اسلام کمال فلسفه است. اما جدا از این دیدگاه که به وحدت فلسفه و دین اعتقاد دارد، تأملات علامه در غرر روایات توحیدی حضرت بسیار مغتنم است.
مطالعه این کتاب کم حجم اما با کیفیت را از دست ندهید.
درباره مرجعيت و حجيت فقيه چند روایت اساسی داریم. نتايج اين روايات به شرح ذيل هستند:
متن روایات مورد بحث را در ادامه بخوانید:
این روزها بحثهای ضدعرفان سماتی ها ( مجله سمات با سردبیری مهدی نصیری و میدان داری حسن میلانی) بخشی از مطالعات روزانه من را به خود اختصاص داده اند. به نظرم اصل موضوع این است که نظر قرآن و اهل بیت در این خصوص چیست؟ مشکل این است که هر دو طرف به ثقلین استناد می کنند و هر کس بر استناد دیگری اشکال می کند. برای کسی که می خواهد ورای مجادلات و اتهامات حقیقت را بفهمد چه راهی مناسب است؟ بهترین راه این است که بزرگان قوم در آرامش با هم گفت و گو کنند و سراغ اصل مطلب بروند. اما به نظرم چنین اتفاقی نیفتاده است. مناظره های این روزها جدل هستند تا گفت گو.
من سیاست را با این بیت حافظ می فهمم: رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار / کار ملک است آنچه تدبیر و تأمل بایدش. سیاست یعنی تدبیر و تأمل. و سیاست زدگی یعنی تدبیر و تأمل بدون عالم سوزی. البته معنی عالم سوزی بی التفاتی به عالم نیست. بلکه آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آدمی. بر این مبنا به نظرم ویژگی های ادمهای سیاسی موارد زیر باشند که اگر این آدمها در این ویژگی ها خلاصه شوند باید آنها را «سیاست زده » نامید.
سیاسیون کسانی هستند که:
- با این جمله که «تدبیر مغلوب تقدیر است» مأنوس نیستند.
- دائم درگیر سودو زیان هستند و این جمله که «طمع کنندگان به بهشت تاجرند و ترسندگان از جهنم برده » را نمی فهمند.
- به مراکز قدرت و اصحاب قدرت توجه دارند تا جریان های بستر جامعه.
- در فکر راه اندازی پروژه ها هستند تا در کشف پروسه ها
- زیاد حرف می زنند و کمتر خلوت می کنند
- اخبار روز و آخرین حرکات آدمها برایشان مهمترین خبرهاست
- شهرت و تبلیغات برایشان اساسی است
- محتاط و بدبین هستند و نمی توانند بنا را بر خوش بینی بگذارند
- بسیاری اصول و حقایق آفرینش را تفسیر مجازی و استعاره ای می کنند
شعر زیر تصویری از گفت و گوی یک عاشق و معشوق است که مقام عشقبازی و چگونگی گذر از تمام هستی برای معشوق را توصیف می کند. حدس می زنید این شعر از کی باشد؟
عشقبازي كار هر شيّاد نيست/ اين شكارِ دام هر صيّاد نيست
عشق از معشوقه اوّل سر زند/تا به عاشق جلوۀ ديگر كند
تا به حدّي بگذرد هستي ازو / سر زند صد شورش و مستي ازو
طالب اين مُدّعَي خواهي اگر / بر حسين و كربلايش كن نظر
روز عاشورا شه دنياي عشق / كرد رو به جانب سلطان عشق
بارالها اين سرم اين پيكرم/ اين علمدار رشيد اين أكبرم
اين سُكينه اين رقيّه اين رباب / اين تنِ عريان ميان آفتاب
اين من و اين ذكر يا رب يا ربم/ اين من و اين نالههاي زينبم
پس خطاب آمد زحقّ كايشاهعشق / اي حسين اي يكّهتاز راه عشق
گر تو بر ما عاشقي اي محترم/پرده برچين من ز تو عاشقترم
هرچه از دست دادهاي در راه ما/مرحبا صد مرحبا خود هم بيا
خود بيا كه ميكشم من ناز تو/ عرش و فرشم جمله پا انداز تو
خود بيا كه من خريدار توام/ مشتري بر جنس بازار توام
ليك خود تنها ميا در بزم يار/خود بيا و اصغرت را هم بيار
خوش بود در بزم ياران بلبلي/ خاصه در منقار او باشد گلي
خود تو بلبل، گل عليّ أصغرت/ زودتر بشتاب سوي داورت
شعری از ناصر الدین شاه قاجار / منبع : الله شناسی، علامه حسینی تهرانی، ج اول، ص127
داستان یک تکه نان، در واقع چند داستان موازی است که در نقطه ای با هم ملاقات می کنند: در یک امامزاده روستایی کوهستانی پیرزنی ادعای کرامت کرده و گفته : معجزه آسا همه قرآن کریم را در لحظه ای حفظ شده و شفا بخش است . حالا مردم دورش جمع شده اند تا از او شفا بگیرند. نیروی انتظامی نگران می شود که مبادا بلوایی به پا شود پس یک گروهبان و یک سرباز راه می افتند تا مسئله را بررسی کنند. سرباز یک روستایی ساده دل و کم حرف است و حتی آنقدر دورافتاده است که خیلی چیزها برایش تازگی دارند. در مسیر یک کربلایی هم که با برادرش قهر است همراه آنها می شود. در طول مسیر اتفاقاتی می افتد. سرباز که قیس نام دارد، با سه پیرمرد روستایی (آسیابان، کندودار و گاریچی) روبرو می شود و از آنها حرفهایی ساده ولی عمیق می شنود. کم کم همزمان با سلوک سرباز به پیرزن شفاپیدا کرده نزدیک می شویم. وارد امامزاده که می شویم پیرزن ماجرا را با گریه بازگویی می کند و ما متوجه می شویم به واسطه حضور یک جوان قرآن سوره مریم را حفظ شده است. مشخصات آن جوان نشانه های همان سرباز ساده دل است... معلوم نیست سلوک سرباز برای رسیدن به کرامت پیرزن بوده است یا پیرزن به واسطه سرباز صاحب کرامت شده است... زمان به هم ریخته ... هنوز مات و مبهوتم
کمی که بیشتر فکر می کنم جملات سه پیرمرد و رفتارهایشان را (همگی با بازی رضاکیانیان)به یاد می آورم: اینها که حاج اسماعیل دولابی بودند!!


یک تکه نان فیلمی از کمال تبریزی(1383) و نوشته محمدرضاگوهری (نشر نیستان، 1390)
یکی از کشف های من از قرآن معنای شرک است: ناامیدی! خدا یک جا می گوید: لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفرالذنوب جمیعاً و یک جا می گوید ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک... خدا همه گناهان را می آمرزد یا همه را به جزیکی می آمرزد؟ به نظرم پاسخ این است خدا همه را می آمرزد مگر کسی که از اینکه خدا او را بیامرزد ناامید باشد! خدا مگر نگفته از رحمتم ناامید نباشید که همه را می آمرزم؟!
زنا گناهي پوشاندني است تا مجازات كردني! مسئله اثبات زنا در سوره نور مطرح شده و مسير اين سوره خلاف جهت مروجان تازيانه وسنگسار است. برآنم كه بگويم پيام سوره نور پوشاندن تاريكي هاست و زنا ظلمتي است كه بايد ستر شود مگر اينكه آنقدر آشكار شود كه ديگر قابل پوشاندن نباشد (و در اين حد فساد علني است كه تازيانه و سنگسار ضروت پيدا مي كند). حد اين آشكارگي شهادت 4نفر است. وقتي عملي پنهاني را 4نفر ببيند ديگر پنهاني نيست. به نظر مي رسد هدف شهادت 4نفر مرزبندي بين مخفي و ظاهر باشد. به عبارت ديگر خدا 4شاهد نطلبيد تا مجازات كند بلكه خواست تا فحشا منتشر نشود. به جرأت مي توان گفت كه اثبات زنا با اين شرايط به ندرت اتفاق مي افتد و اكثر مجازاتها بر اثر اقرار فردي بوده است خداوند هم با اين حكم هدفي ديگر دارد. خدا با اين حكم خواسته تا مردم به يكديگر گمان نيك ببرند و كساني كه اشاعه فحشا را دوست دارند مجازات شوند. شايد براي همين باشدكه شهادت كمتر از 4نفر عليه شهادت دهندگان تمام مي شود. خداوند بعد از آيات زنا از لزوم گمان خير مؤمنين مي گويد و نيز اينكه كساني كه دوست دارند فحشا در مؤمنين اشاعه پيدا كند عذابي اليم در انتظارشان است. مردي گفت: اي اميرالمؤمنين من زنا كردم پاكم كن، ايشان رويش را برگرداند و گفت بنشين و به مردم رو كرد و گفت: آيا كسي از شما عاجز است كه وقتي اين سيئه را مرتكب شد آن را بپوشاند كما اينكه خدا پوشاند؟(ميزان الحكمه، ج9، ح16818).
آري، نور با گمان خير است كه منتشر مي شود.
(چاپ شده در مجله سوره اندیشه ۵، ضمیمه اسفار)
بحث وجود و ماهيت غرب در دهه 60 در كيهان فرهنگي شدت گرفت. آنجا دو جريان كه يكي قائل به كل بودن غرب و ديگري قائل به كلي بودن غرب بودند مسائلي را در مقابل هم مطرح كردند. براي كسي كه هنوز هم به دنبال شناخت روح غربي است توجه به انتقادات وارد بر نگاه كلي گرايانه به غرب ضروري است. جدي ترين انتقادات را سروش در قالب دو مقاله «غربيان و حسن و قبح شئون و اطوار آن» و «وجود و ماهيت غرب» وارد كرده كه اكنون در كتاب «تفرج صنع» درج شده است. داوري هم در دو مقاله «جوهر و ماهيت غرب» و «لوازم و نتايج انكار غرب» به اين موضوع پرداخت كه اكنون در كتاب «فلسفه در دام ايدئولوژي» (با نام قديمي فلسفه در بحران) چاپ شده است. گرچه سالها از اين بحث مي گذرد اما به بهانه نقد و بررسي كتاب «درباره غرب» مباحثات آن سالها مقدمه خوبي براي سير به باطن موضوع است.
(چاپ شده در مجله سوره اندیشه ۵، ضمیمه اسفار)
سيد احمد فرديد سال1358 در اظهار نظري عجيب در دانشگاه تهران درباره كتاب شاگردبزرگش كه سال 1350 به چاپ رسيده بود مي گويد: برخي از استادان گروه فلسفه سابق با فراماسونها هم سنخ اند...مي آيند كتابي به نام شاعران در زمان عسرت مي نويسند بدون اينكه حقيقت آن را بفهمند .
عجيب بودن اين سخنان به اين دليل است كه داوري جزو شاگردان اصلي و وفادار و نزديك فرديد است و بلكه بزرگترين شاگرد او. عجيب تر اينكه داوري ياددشت هاي اين كتاب را قبل از چاپ به نظر استادش رسانده است و او تذكراتي داده و اشاراتي كرده كه داوري در حد استطاعت ترتيب اثر داده و ناگزير مطلب را دوباره نوشته است. با اين اوصاف چه شده است كه پس از 8سال فرديد اينگونه شاگرد و كتابش را زير سوال مي برد؟!
باور نمی کنم آن همه مردم در غدیر با شنیدن آن همه تأکید و توصیه بازهم عهد خود رافراموش کنند و غدیر در میان آسمانیان مشهورتر از اهل زمین باشد! چطور ممکن است مردمی که با بعثت پیامبر به پا خواستند و بساط بت پرستی را برچیدند پیامبر را کفن نکرده به دنبال راهی غیر از آنچه او می خواست بروند؟ چطور ممکن است دخترش را آزار بدهند در حالی که گفت هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است؟ سیلی ، میخ در... مگر می شود؟ چطورممکن است حرامزادگان در امت اسلام بر صدر بنشینند و دور پیامبر بگردند؟ چطور ممکن است علی 25سال در بیعت قاتلین دختر پیامبر باشد؟ چطور ممکن است همسر پیامبر دشمن امیر مؤمنان باشددر حالی که ام المؤمنین نامیدندش؟ اینها همه شایعه است و ساخته دست شیعیان!
اما وقتی سرحسین علیه السلام با دعوت دوستدارانش و نیت قربه الی الله پیروان جدش بر دار شد، عمق فاجعه پیدا شد، دیگر کسی نمی توانست حادثه را کوچک بداند یا اتفاقی بشمارد، تشنگی، ذبح، سرهای بر نیزه ، اسارت، همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود. نگوییم چطور امت اسلام به اینجا رسید، از همان اول واقعه پیدا بود.
و مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله نفرمود: هیچ پیامبری به قدر من آزار ندید.
تاریخ را از منظر فرهنگ و از منظر انتظار به دو صورت می شود روایت کرد:
ای راز، سلام!
از وقتی شنیدم میان مردم پنهان شده ای به هرکس می رسم سلام می کنم!
ما مي توانيم درباره ماهواره تحقيق كنيم و از ابتذال و دروغ هايش بگوييم يا به نظرسنجي ها مراجعه كنيم كه مثلا چرا در ايران عرب ها از كردها و كردها از فارس ها بيشتر ماهواره مي بينند؟ چرا سني ها از شيعه ها و تحصيلكرده ها از كم سوادها بيشتر مخاطب ماهواره اند؟ و اساساً علت رشد اين دايره زنگي در بين مردم چيست؟ اما به نظر من پرسش اصلي پرسش از ماهيت ماهواره است.

به بهانه ويراست جديد كتاب ما و راه دشوار تجدد
چاپ شده در مجله سوره اندیشه - دوره جدیدشماره۴
انتظار را بیکار نشستن برای افزایش فساد و درنتیجه نزدیکی ظهور معنی کرده اند و بعضی انتظار را مکتب اعتراض می دانند. باید طوری در راه فهم این اصل اساسی تلاش کنیم تا در معنای آن هم نوعی کمبود احساس شود و هم برخلاف دیگر دستورات دین بدعتی ایجاد نکرده باشیم. انتظار یعنی ایاک نعبد و ایاک نستعین! شاید بی وجه نباشد که در نماز امام زمان صدبار این آیه را تکرار می کنیم. انتظار یعنی تنها به آنچه که مالک ما در اختیار ما قرار داده است عمل کنیم و برای اضافه کردن داراییها و بیشتر پیش رفتن از مالک خود کمک بخواهیم. انتظار یعنی این آیه که خدایا بعد از آنکه ما را هدایت کردی گمراهمان نکن و از نزد خودت (من لدن) رحمتی بر ما ببخش. منتظر فزونی را از خود خدا می طلبد. منتظر تنها راه زیاد شدن را در این اصل مهم می داند: شکر نعمت نعمتت افزون کند. یعنی به آنچه علم داری عمل کن تا خدا علم آنچه نداری را به تو بدهد. در حالتی که عبد خود را نگه می دارد و از راه مبهم و مشتبه و پر تکلف دوری می کند نوعی تنگی دل و فشار غربت ظهور می کند که این همان غم انتظار است. من در همین وبلاگ در نامه ای به امام زمان این اصول را بازگویی کرده ام.
قرآن به وضوح معيارهاي شعر رحماني و تميز آن از شعر شیطانی را تبيين می کند.
از مشهورترین منتظران تاریخ یعقوب علیه السلام است.
از مشهورترین غایبان تاریخ یوسف علیه السلام است.
یوسف عزیز مصر شد و یوسف ما عزیز عالمین خواهد شد.
یوسف غایب بود نه اینکه وجود نداشته باشد. یوسف فاطمه علیه السلام هم در میان ماست و وقتی ظهور می کند همه او را دیده اند مثل یوسف پیامبر که در میان برادرانش بود و وقتی ظهور کرد گفتند: انک لانت یوسف؛ تو همان یوسفی!
یوسف از کید خانواده خود به چاه افتاد و علت غیبت یوسف فاطمه «ما» هستیم:غیبته منا. در زمان تولد امام آشنایان بودند که خیانت کردند و عموی امام زمان با کمک دشمن دست به توطئه زد.
منتظر اهل تقیه است و در زمان غیبت با وجود محدودیت های شدید منزوی نمی شود. یوسف با پادشاه همکاری کرد و منتظر هم باید در زمانه غیبت (دولت باطل) با بهره از وضع موجود و ضمن مراعات محدودیت هایش در رفع حوائج مؤمنین بکوشد.
در روایات ظهور وقتی است که عده زیادی دچار عقب گرد می شوند و از اساس وجود غایب منتظَر را انکار می کنند. اطرافیان یعقوب وقتی گفت بوی پیراهن یوسف را می یابم اورا ملامت کردند.
منتظران حال تضرع دارند و خطاب به عزیز می گویند: یاایهالعزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضائه مزجاه فاوف لنا لکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین (یوسف/83). امروزه این آیه را بسیاری از عاشقان امام غایب زمزمه می کنند.
در دین ما راه رسیدن فرج فنای صبر است. پیامبر صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام هر دو فرموده اند: فرج وقت فنای صبر می آید. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمود در هنگامه به نهایت رسیدن شدت فرج می رسد و هنگام تنگ شدن حلقه های بلا آسایش می آید. در سوره یوسف پس از پایان قصه نتیجه داستان در یک آیه فوق العاده مهم آورده می شود: وقتی رسل به حالت استیئاس (یأس) رسیدند و گمان بردند دروغ گفته شدند (و بعدبدون هیچ حرف اضافه ای چنین ادامه پیدا می کند)نصر ما رسید (یوسف/110).
تا خون نشود دلها دلدار نمی آید / تا سرنرود غم ها غمخوار نمی آید
------------
درباره قصه و سوره یوسف مدتها پیش دو متن دیگر هم نوشته ام که می تواند مکمل این نکات باشد.
نوشته اسماعیل شفیعی سروستانی، نشر موعود، دوره سه جلدی (432صفحه)
«چه باید کرد؟» این سؤالی است که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است. به دنبال این پرسش عده ای به سمت تعیین استراتژی رفته اند. استراتژی یعنی طرح و برنامه. کسی که به دنبال استراتژی است اگر به کتابی بربخورد که انتظار را یک راهکار معرفی می کند تعجب می کند. او توقع ندارد منتظر شدن را یک «عمل» تلقی کنند. اما نویسنده این کتاب نظری دیگر دارد.
البته این اثر یک کتاب استراتژیک که حاوی دستورالعمل های مشخص باشد نیست. بلکه به گفته شفیعی سروستانی: «این اثر سعی در تذکر اهمیت این موضوع در امر هدایت عمومی جامعه ایرانی پس از انقلاب اسلامی دارد با اشاره به موضوع مهم «انتظار» که مفهوم خاص شیعی خود از استعداد ویژه ای برای تبدیل شدن به یک «استراتژی کلان» برخوردار است. » (استراتژی انتظار - مقدمه جلد اول).
این کتاب در موضوع «غرب زدگی» هم جای می گیرد چرا که انتظار می تواند جایگزین استراتژی های غرب زده ما شود. شفیعی سروستانی انتظار را با نگاه تفکر، فرهنگ و تمدن بررسی می کند و غرب را همین طور. او قائل به نگاه تاریخی به مسائل است پس در جای جای کتاب از تحولات صورت گرفته در نگاه بشر سخن به میان می آید. در اینجا آیات و روایات هم برای رسیدن به خودآگاهی تاریخی مورد بحث قرار می گیرند. «همه کسانی که از دین و دینداری و حتی امام غایب (عج) دم زدند اما متذکر ضرورت تعرض به عالم غربی و فرهنگ و تفکر ویژه آن نشدند، یاران و شاگردان خود را مستعد مستحیل شدن در عالم غربی ساختند» (جلد2، ص59).
جلد سوم عنوانی مسقل دارد: اراده معطوف به حق. به نظر می رسد این نظر در رابطه با استراتژی «اراده معطوف به قدرت» که نیچه آن را بیان کرد باشد. در اینجا ضرورت طرح پرسش از غرب به عنوان پیش نیاز اتخاذ استراتژی انتظار مطرح می شود. سروستانی می گوید: اگر چه بازسازی همه آنچه حوزه های «تفکر، فرهنگ و تمدن» مسلمین را در دریایی از انفعال، التقاط و امتزاج نظری فرو برده؛ کاری سخت و صعب است؛ لیکن «اراده معطوف به حق» می تواند جاذب لطف و عنایات آسمانی باشد...
اسماعیل شفیعی سروستانی نویسنده ای است که:
آثار او به ویژه این اثر ، که به منزله یک دائره المعارف است، به راحتی قابل معرفی به عموم مردم است. و البته باید پلی به سمت اندیشه های عمیق تر باشد.

منتظر یک چیزی کم دارد. اما مدعیان انتظار احساس کمبود به جانشان نیفتاده است. امام اگر نمی آید دلیلش تشنه نبودن مدعیان انتظار است.
وقتی امام غایب است چه کمبودهایی هست؟ جهاد ابتدایی محکوم به شکست است. یعنی ما نمی توانیم به سراغ فرعون ها و طاغوت برویم چون امام نداریم. این یک باب فقهی است. کسی که از طاغوت به تنگ امده تشنه حضور امام می شود اما برخی خود شروع به مبارزه کرده اند. چنین کسانی طلب امام ندارند چون از قبل دست به کار شده اند.
وقتی امام غایب است ما حتی از بردن نامش (م ح م د) ممنوع شده ایم: الی متی احار فیک یا مولای و ای خطاب اصف فیک؟! این سرگردانی و اجازه نگفتن نام یار بر سوز عشاق می افزاید.
وقتی امام نیست کارها درنمی گیرد. حرکتها محکوم به شکست هستند مگر در حد آنچه ائمه قبلی گفته اند و در زمین جاری کرده اند.
به نظرم برای انتظار باید بدون امام کار کردن را رها کنیم یعنی به این نتیجه برسیم که بدون امام نشود.
اینکه انتظار تنها راه نجات است نه یکی از راههای نجات باید در جان ما رسوخ کند.
پیامبر، امیر المؤمنین و امام صادق صلوات الله علیهم همگی فرموده اند فرج وقت فنای صبر می آید. این اصل مهم برگرفته از آیه 110سوره یوسف علیه السلام است: اذا استیئس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جائهم نصرنا. این آیه درست ترجمه نمی شود:
ترجمه رایج این است : وقتی رسولان (از هدایت شدن مردم) ناامید شدند و مردم آنها را تکذیب کردند، یاری ما رسید
اما ترجمه دقیق بر اساس اینکه کلمه کذبوا به کار رفته نه کذّبوا این است که :
وقتی رسولان (غیراولوالعزم) به سمت نامیدی رفتند و (و به خاطر لبریز شدن کاسه صبرشان )گمان بردند به آنها دروغ گفته شده است، یاری ما رسید.
رسولان تا گمان بردند که کذبوا : جائهم نصرنا. بی هیچ فاصله ای و بدون هیچ حرفی نصر می آید. یعنی راه قطعی و سریع انتظار تمام شدن صبر است.
این تفسیر منحصر به فرد از مرحوم دولابی است. به نظرم انتظاری که ایشان می گفت بیشتر به فرهنگ اهل بیت نزدیکتر است تا آنچه امروز تبلیغ می شود.