تلاشی برای ظهور انسان شناسی قرآنی
جوادی آملی، عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن، قم، نشر اسراء، ۱۳۹۰
این کتاب جلد چهاردهم از مجموعه تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی است. در این مجموعه دو جلد به موضوع انسان شناسی می پردازند که جلد14 جلداول انسان شناسی قرآنی با عنوان صورت و سیرت انسان در قرآن است و کتاب بعدی حیات حقیقی انسان در قرآن نام دارد.
در کتاب صورت و سیرت انسان در قرآن هم در باب صورت (بخش یکم) و هم سیرت انسان(بخش دوم) بحث می شود. در مقدمه کتاب صریحاً اصطلاح انسان شناسی در قرآن استعمال می شود و در باب اهمیت آن بیان می شود که این بحث اصل موضوعی برای همه علوم انسانی را تأمین می کند به عبارت دیگر: مسير شناخت انسان از جهان بيني الهي به هستي شناسي و از هستي شناسي به انسان شناسي، منتهي ميشود و اين شناخت، اصل موضوعي و پيش فرض همه علوم انساني، قرار ميگيرد(ص 22). اما آیا می توان از این کتاب مباحث موثری در باب انسان شناسی بهره برداری کرد؟
یکی از این بهره ها در همان مقدمه کتاب است که مباحث قرآنی خواندنی در باب نظریه تکامل داروین یافت می شود و خواننده ضمن نقد ادله قرآنی نظریه تکامل ( به قول مولف فرضیه تکامل: ص25) متوجه می شود که امکان برداشت داروینی از الفاظ قرآن از ظاهر آیات برمی آید؛ به ویژه آيه اي كه ابتدا دو نحوه خلقت انسان (از گل و از آب) را متذكر شده و سپس با كلمه «ثُمّ» از تسويه و دميده شدن روح الهي در موردي ويژه خبر ميدهد(سجده9-7). که اجمالا پاسخ می خوانیم که اين آيه شريفه، خود آدم را آفريده شده از گِل ميداند و نسل او را از نطفه او ميشمارد (ص30).
سیر بحث در فصل اول روند معقولی دارد و ضمن بیان خلاصه آن در مقدمه کتاب، در سه بخش، مبادی سه گانه انسان در قرآن را تبیین می کند: نظام «فاعلي»، «داخلي» و «غايي»؛ در نظام فاعلي به منشاء پيدايش اين موجود و ارتباط او با آفريدگار وي، پرداخته ميشود. در نظام داخلي، چگونگي پيدايش، نوع هستي، بسيط يا مركب و مجرد يا مادي بودن، اجزا، مقوّمات، هويّت و ماهيّت او مورد بحث قرار ميگيرد و در نظام غايي، سخن از اين به ميان ميآيد كه اين شيء، به كجا ميرود و چه هدفي در پيش دارد، راه نزديكي كه او را به مقصد برساند، كدام است و راهيان اين راه و راهنمايانش و نيز بيراهه ها و رهزنانش كداماند؟
آیت الله جوادی آملی انسان را ترکیبی از خلق و امر (ص53) می داند و این بحث را در نظام داخلی انسان نیز تکرار می کند و او را برآیند ملک و ملکوت(73) و به تعبیری مجمع البحرین هستی(83) می داند.
به طور کلی پراکندگی در چینش مطالب ضعف آشکار کتاب است و علاوه بر این بسیاری از عناوین ابواب بخشها و فواصل کتاب گویای متن نبوده و صرفاً بیانی ذوقی و ادبی از برخی عبارات هستند. این مسئله اهمیت مباحث را کم کرده و در انتقال پیام به مخاطب خلل ایجاد می کند. فصل دوم از بخش دوم کتاب با عنوان انسان و علم در قرآن از بی نظم ترین فصول است. و اگر نبود تصریح پایانی فصل مبنی بر اینکه «آنچه تاكنون در طيّ فصل دوم و تحت عنوان «انسان و علم در قرآن» مطرح شد، تنها گوشهاي از نقش و آثار علم در هويّت ملكوتي انسان است(ص 273)»، خواننده وحدت بین در سرگردانی می ماند.
فصل سوم از بخش دوم با عنوان خلافت الهی انسان مهمترین قسمت کتاب است و شاید بتوان گفت لب نظریه آیت الله جوادی آملی در باب انسان همین خلیفه اللهی بودن اوست که در جای دیگر از کتاب هم مطرح می شود. این نظریه دیدگاه قرآن در باب انسان را توضیح می دهد و تفاوت او را با فرشتگان بیان می دارد. به نظر می رسد دستاورد ویژه عرفان هم تبیین همین نظر باشد. مشرب عرفانی مولف کمک کرده تا بحثی ویژه در این خصوص به وجود بیاید که دارای انسجام نسبتاً قابل قبولی هم هست.
به طور خلاصه دیدگاههای انسان شناسانه آیت الله جوادی آملی در مقام خلیفه اللهی انسان و اعتقاد به تک ساحتی نبودن در کنار اعتقاد به هویت علمی انسان تمرکز می یابد. البته مولف در جلد دوم کتاب، (حیات حقیقی انسان در قرآن) به تفصیل بیان می کند که کامل ترین بیان قرآنی درباره وجود آدمی عبارت از «حی متأله» (ص340). شاید همین نظریه پردازی جلد دوم را کتابی بهتر و مفیدتر به ما نوید بدهد.
سلام!