درباره رسائل عرفانی*

«ای عزیزان من! آنچه در هواپرستی می خواهید در ترک هوا برای شما پیدا می شود»

ابن جمله از رساله وصایا منسوب به حاج شیخ علی سعادت پرور است و در واقع از کتاب رسائل عرفانی. این کتاب درباره مرحوم سعادت پرور و البته همراه با مطالبی است که ایشان جمع آوری نموده مانند نکته هایی ناب از آیت ا..بهجت، شرح حال آقای قاضی و نیز نامه هایی که برای عرفا نوشته اند و بخشی از منطق الطیر و دو داستان جالب هم در اواخر کتاب آورده شده به نامهای شیخ صنعان و داستان تحفه عارفه.

کتاب با رساله سیروسلوک منسوب به سید بحرالعلوم شروع می شود، رساله نور وحدت و رساله وصایا هم در این کتاب گنجانده شده است.

این اثر همانطور که از اسمش پیداست معرفی چند رساله عرفانی است. یکی از رساله ها به نام رساله وصایا از خود |آیت الله سعادت پرور است که شامل 141 توصیه عارفانه می شود ، بقیه رساله ها را ایشان یا تصحیح نموده یا تعلیقاتی نوشته اند.

انچه بیشتر از همه مرا مجذوب خود کرد رساله وسایا و بعد هم رساله نور وحدت بود. یک توصیه کوتاه را از رساله وصایای ایشان در ابتدا آوردم و اکنون نکته نابی  دیگراز همین رساله:

ای عزیزان من! محاسبه و مراقبه را د رتمام اعمال و گفتار و کردارتان باید داشته باشید نه سال و ماهی یک مرتبه بلکه شبانه روزی یک مرتبه ، اگر نگویی ساعتی یک مرتبه محاسبه ، هر آنی  مراقبه لازم است.

نکته ای از رساله نور وحدت (از خواجه عبدالله معروف به خواجه حوراء متخلص به مغربی ، ایشان هم عارفی بزرگ در توحید بودند) این رساله قرین به تعلیقاتی از علامه طباطبایی و آیت الله سعادت پرور است:

«همیشه حاضر دل باید بود و از گذشته و آینده یاد نباید کرد و ملاحظه وحدت را هرگز نباید از دست داد».


*یادداشتی از همسرم

ترنج

بعد از دیدن ترنج احساس سبکی داشتم. آیا همین برای خوب بودن یک اثر هنری کافی نیست؟ در طول فیلم صدای اعتراض آرام برخی به روند کند فیلم را می شنیدم اما برای من نوای فیلم نوای آشنایی بود. ترنج یک اثر هنری است، اثری از هنر سنتی ایرانی. داستان در باره پیرنقاش سنتی (با بازی رضا ناجی) که آثارش   حتی در پاریس هم مورد استقبال واقع می شود اما مسئله اصلی درگیری های درونی اوست.

در اینجا به قول راعی، هنرمندان چیزهایی را می‌بینند و به چیزهایی معتقدند که دیگران نمی‌بینند. لحظات ورود هنرمند نقاش به طرح ترنج (طرحهای اسلیمی همراه با گل و بوته و پرنده که برای فرش بافی کشیده می شود) آرامش بخش بود. نقاشی های فیلم  نباید مصنوعی باشند و به نظرم نیستند چون من یک ایرانی ام و چشمانم ترنج ها و فرش های زیادی دیدند پس چرا از این طرح های ریشه دوانیده در مردم احساس تصنع داشته باشم؟ آنچه که در اینجا زیاد دیده می شود ورود  مکرر به درون آثار هنری است و هنر باید اینگونه باشد و دیگران را درگیر خود و غافل از دیگران کند. هنر چه بهشتی باشد و چه جهنمی مخاطب را تسخیر می کند و این هر دو اتفاق در فیلم به خوبی نشان داده می شود. هنرمند اگر حال خوشی نداشته باشد نمی تواند اثری به جا بگذارد، یگانگی با اثر مسئله ای جدی است و این نکته هم به خوبی در فیلم تبیین می شود. اثر هنری به دست هنرمند نیست و هنرمند د رحال فراخواندگی صاحب اثر می شود و این نکته هم در فیلم وجود دارد. نکته دیگر این است که هنر آموزشی نیست و می بینیم که نوه پیرمرد در همان سن پایین می تواند طرحهایی بکشد که صاحبان فن آن را با اثر پدربزرگش اشتباه بگیرند. او هم مانند پدربزرگش حس ورود به اثر هنری را تجربه می کند و این د رحالی است که بقیه خانواده از آن دو دورند. و همسر پیرمرد مدتهاست که اصرار دارد تابولهایش را برای کسب درآمد بفروشد.  با همه این اوصاف آیا نمی بایست ترنج را اثری شاخص در تبیین ماهیت هنر دانست؟

علاوه بر این ،  هنر سنتی بهشتی و هنر مدرن جهنمی است. تقابل رضاناجی با محمود پاک نیت تقابل دو نوع هنرمند است، این دو گرچه دو دوست هستند اما یکی ترنج می کشد و دیگری آثاری مدرن دارد و وقتی هم دیگر را در آغوش می کشند یکی جسمی خنک و دیگری جسمی داغ دارد. این یک حقیقت بزرگ در عالم است که مومنین سرد و خنک هستند (گرچه آتشی در قلب خود دارند که به عنوان سوز دل هرگز نباید بگذارند خاموش شود).

سخنان مش حسن (با بازی حسین محجوب) هم سرمشق هنرمند است: کسی که ادعا دارد و فکرمی کند آثاری به جا گذاشته باید شاهد بیاورد اما کسی که معتقد است هیچ ندارد آزاد است. این جمله کلیدی کلید آزادی هنرمند است . او زمانی آماده مرگ است که آثارش را هیچ بداند و شاید اینجاست که به فروش تابلوهایش راضی می شود.

سربه مهر

سربه مهر دو معنی دارد: یکی به معنی «راز» و دیگر به معنی «سجده». و من برآنم که بگویم فیلم هادی مقدم دوست بیشتر در معنای اول بود تا دوم (هر چند ایهام به کار رفته در معنای سربه مهر خالی از زیبایی هنری نیست).

فیلم درباره دختری منزوی و درون گراست که از افشای رازهای خود هراس دارد. او با وبلاگش مانوس است و درونش را در آن می ریزد اما هرگز حاضر نیست کسی او را به عنوان نویسنده وبلاگ بشناسد.  حتی  در پاسخ به این سوال مکرر که «تو صاحب وبلاگ آرام باش هستی؟» به  خواهرش هم دروغ می گوید و به دوستان وبلاگی اش نیز هم. در اواسط فیلم و در گیرودار تنهایی خود ناگهان تصمیم می گیرد که نماز بخواند و این راز سربه مهر جدید اوست. رازی که می ترسد کسی بفهمد. پس مسئله ترس از افشای نمازخوان بودن او مسئله تمام فیلم تا به انتها می شود . آنقدر ماجرا ادامه پیدا می کند تا اینکه بالاخره نمازش قضا می شود و تنها اینجاست که او جرات می کند پیامک بزند که می روم نماز بخوانم!

بنابراین برخلاف نظر رایج باید بگویم نباید داستان  فیلم را درباره نماز دانست بلکه فیلم درباره سربه مهر های زندگی یک دختر است که مهمترین مورد آن نماز است. «ترس از نمازخواندن با اطلاع دیگران» یک مسئله دینی نیست و تنها یک مسئله روانشناسانه است که در داستان جذاب هادی مقدم دوست روایت شده است. هر چند نفس طرح موضوع نماز در سینمای ایران - آن هم در جامعه ای که  ترس برخی از نماز آنچنانکه در فیلم تصویر کشیده شد را نباید ندیده گرفت- خود یک خط شکنی  محسوب می شود.

به امید ساخته شدن یک فیم خوب درباره معنا و اثرات نماز.

 

تنهای تنهای تنها

تنهای تنهای تنها ، نوجوانی روستایی است که تحت تأثیر ماجراهای هسته ای ایران  و و در اثر دوستی با نوجوانی روسی - که همراه پدر مهندسش در کمپ مهندسان و تکنیسین های روسی نیروگاه اتمی بوشهر زندگی می کند- متوجه مسائل هسته ای شده و در گیرودار کشکمش و مباحثات سیاسی «به تنهایی» شروع به تحقیق در این باره نموده  و تکه های روزنامه «ایران» را روی دیوار خانه می چسباند و مدام اصطلاحات سیاسی و رسانه ای را از معلمش می پرسد. اما وقتی متوجه غیبت ناگهانی روس ها و در واقع تنها گذاشته شدن  ایران توسط جهان می شود ، تصمیم می گیرد «به تنهایی» به صورت قاچاقی با کشتی به مقر اروپایی سازمان ملل برود و نامه ای که به «آقای رئیس جمهور» نوشته است را به دستش برساند. داستان فیلم نگاه یک و بلکه دو نوجوان به سیاست است و متن نامه او هم از همین موضوع حکایت می کند که : آقای رئیس جمهور کودکی ات و دوستان دوران کودکی ات یادت نره!

فیلم گرچه در محله ایرانی و با لهجه محلی روایت می شود اما کاملا نگاهی بین المللی - و به تعبیر معاصر انسانی- دارد. تمبرهای کشورهای مختلف جهان در عنوان بندی و پایان بندی کاملا گویای این نگاه بین المللی است و نیز ارتباط عاطفی بین دو نوجوان که زبان یکدیگر را نمی فهمند! در واقع کارگردان طرفدار تیم ایران در مذاکرات هسته ای نیست و فقط می خواهد که در دعوای هسته ای کودکان و نوجوانان فراموش نشوند و نیز کودکی و نوجوانی سیاستمداران به یادشان آورده شود. گرچه از بدقولی روس ها در فیلم انتقاد می شود اما در جایی از فیلم می بینیم که نوجوان روسی با روزنامه شرق به دست، توجیه قانع کننده برای نوجوان ایرانی می آورد که مشکل از آژانس است نه از روس ها. این نما دعوت به دوری از افراط (به زعم کارگردان) در قضاوتهاست و به عبارت دیگر دعوت به نگاه انسانی به سیاست.

نگاه انسانی در دنیای مدرن شکل گرفته است و از نظر من خالی از پیش فرضهای مدرنیته نیست. نگاه کارگردان هم نگاهی انسانی به معنی بین المللی است - اگر نگوییم نگاهی سازمان مللی! - و به نظرم باید ارزش فیلم را  به نگاه کودکانه و معصومانه اش بدانیم و بهتر است همین تعبیر را در ستایش از فیلم به کار ببریم.

لطفا آقایان وزرا بخوانند2

  چند سال پیش قبل از شروع به کار دولت دهم مقاله ای از اسماعیل شفیعی سروستانی با عنوان لطفا آقایان وزرا بخوانند درمجله موعود (ش ۱۰۴) خواندم و اکنون در پایان دولت دهم با خواندن دوباره آن  احساسی به من دست می دهد که با وجود تمام توصیه ها به حسن ظن بازهم نمی توانم بر بدبینی خودم را از متولیان فرهنگی در دولت و غیر دولت غلبه کنم. اکنون نتایج بی فکری در برنامه های فرهنگی را از نزدیک دیده ام و به قول شفیعی شروستانی: «از بن و بنيادها غفلت مي‌ورزيم و به دليل نگاه قالبي و شكلي به مسائل و معضلات، تغيير در صورت‌ها، كاهش يا افزايش كميّت‌ها، بر كشيدن ساختمان‌ها و تدارك اسباب و وسايل را راه علاج معرفي مي‌كنيم. با مشاهدة شدت يافتن خلجان و هيجان بيماري و بروز تبعاتش در مناسبات عمومي با نوعي فرافكني، مديران پيشين يا دست‌هايِ پنهانِ دشمني مفروض و در كمين را عامل شكست‌ها و ناكامي‌ها معرفي مي‌كنيم. اين وضع، سال‌هاست كه ادامه يافته و ما بدان معتاد و مبتلا شده‌ايم».

خواندن این یادداشتها -از طرف کسی مثل من که حداقل مشکلات متولیان فرهنگی استانش را می بیند و خودش هم دستی بر آتش دارد- بسیار عبرت آموز و دردناک است. و من اعتراف می کنم که این روزها حال خوبی ندارم. و عبرت آموز تر این که گفتن و نوشتن از این وضع در شرایط بد اقتصادی کشور از طرف کسی شنیده و خوانده نمی شود!! و باز هم همان حکایت همیشگی! اکنون فقط می خواهم بر حس بدبینی ام غلبه کنم که می دانم همیشه راه خروج هست. تنها چیزی که به ذهنم رسید توصیه به انتشار دوباره مقاله مهم لطفا آقایان وزرا بخوانند  است.

سروستانی بحثهای خود و اشارات متنوع به مسائل مختلف را در سه موضوع کلی مطرح می کند.

الف. غيبت تفكر استراتژيك در حوزة فعّاليت‌ها و برنامه‌هاي فرهنگي:مصروف شدن توجهات به «اقتصاد و سياست»و نگاه به فرهنگ بر همین اساس!- بسته شدن باب نقد

 ب.توزيع نامناسب مناصب و پست‌ها حسب گرايش‌هاي حزبي و سياسي

ج.فقدان مراكز مطالعاتي جدّي در حوزة شناسايي خصم: ترجمه و گرته‌برداري به جای تحقیق و پرسش

از آنجا که وی خود علاوه بر اینکه نویسنده  و نظریه پرداز است ُ فعال فرهنگی هم محسوب می شود با نگاهی نزدیک به مواردی اشاره می کند که دردها ومسائل بسیاری از اهالی فرهنگی است. خواندن این مقاله را به همه به ویژه فعالان فرهنگی توصیه می کنم.

گامهای شیدایی: داستان خروج از ظلمات به سو ی نور

فرصتی شد و فیلم گامهای شیدایی حمید بهمنی را دیدم

داستان فیلم درباره حضور اشغالگران آمریکایی در عراق و سرانجام تحول یکی دو سرباز در تماس با شیعیان حسینی است
بهتر از این، میتوان گفت کارگردان سعی کرده است جلوه ای از ولایت خدا بر مومنین که منجربه خروج آنها از ظلمات به سوی نور می شود را نشان داد
جولیا میدسن زنی که به خاطر نیاز مالی به ارتش آمریکا ملحق شده است مورد عنایت قرار می گیرد و تحت تاثیر نام حسین فراخوانده می شود
این فراخواندگی در آیه 257 سوره بقره  مستند می شود که
اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ  وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ
این آیه در ابتدای عنوان بندی فیلم درج شده و ربط مستقیمی به داستان داشت
ظلمات همان دنیای آمریکایی است و نور دلدادگی به امام
در حاشیه این خط اصلی مسائلی در باب استکبارآمریکایی، تهمت به ایران و مسائل سیاسی این چنین مطرح می شود اما اصل داستان خروج از ظلمات به سو ی نور است
از این جهت اصل داستان فیلم مهم است
متأسفانه ضعف روایت داستان، ضعفهای تکنیکی فراوان و باورناپذیر بودن  و شعاری بودن آن - که منجر به خروج چند نفر در اواسط فیلم از سینما شد- اصل داستان را د رحجاب فرو برد
مشکل ضعف فیلمنامه و کارگردانی اصلا قابل چشم پوشی نبود
مشکل همیشکی سینمای انقلاب اسلامی