عکس العمل های ما

ما در مقابل حوادث و گفتارها عکس العمل های متفاوتی داریم: شگفت زدگی، تعجب، خنده، تبسم، گریه و...

امروزه بسیاری وقایع برای ما «جالب» هستند و از این منظر به آنها توجه نشان می دهیم. اما جالب بودن و شگفتی داشتن مستلزم نحوی فاصله داشتن است. وقتی سخنی برای ما جالب باشد به آن توجه نشان داده ایم اما اعلام کرده ایم که این توجه ما از دور است و ما قصد نزدیکی و هم سخنی نداریم. نگاه پژوهشی معمولا نگاه شگفت زدگی و جالب بودن است. به قول برخی غرب شناسان نگاه ابژکتیو. نگاهی که از سر احساس تملک به معنا و حقیقت ناشی می شود.

گاهی که شگفت زدگی به تعجب برسد، معمولا انکار جای اعتراف را می گیرد. خندیدن هم دیگر عکس العملی است که نشان از دوری و فاصله دارد. اما تبسم نشان از درجه ای تسلیم به حقیقت است . در لحظه تبسم ما به زیر سایه حقیقت رفته ایم. مثل سلیمان نبی که از نطق مورچه تبسم خنده گون کرد و کارش به شکر رسید: فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَي (نمل/19)

در قرآن گریه مقابل خنده و تعجب است. باعجیب شمردن چیزی آنراغریب می کنیم وباخندیدن به آن جدی نمی گیریمش ولی با گریه دیگر از آن غافل نمی شویم. قرآن می گوید: از چیزی که بی اختیار شما به شما نزدیک می شود نباید تعجب کنید و نباید بخندید: نزدیک شدنی نزدیک شده و جز خدا آن را بر طرف نمی کند پس آیا از این سخن تعجب می کنید ومی خندید وگریه نمی کنید در حالی که غافلید؟ (نجم/61-57).

گریه کردن برای چیزی اعتراف به آن چیز است. وقتی در ناچاریِ یک وعده انجام شده می افتیم با گریه کردن، به آن اذعان می کنیم. گریه غم است وقبل از آنکه از ترس باشد وچیزی که نیامده، از علم است وآنچه که در آن افتاده ایم . اهل علم وقتی آیات بر آنها تلاوت  می شود سجده کنان وگریه کنان (مریم/58) می افتند وخشوعشان زیاد می شود، آنها می گویند قطعاً وعده پروردگارمان انجام شده است (اسراء/109-106) و با گفتن این جمله به قضایی که درگیر آن شده اند اعتراف می گنند.

شخص پرستی یا اسلام پرستی؟

همین چند روز پیش بازهم رهبری تصورات برخی طرفدارانش را از ولایی بودن به هم ریخت. این برای اولین بار نیست که ایشان مقابل ذوب در ولایت و شخص پرستی موضع گیری می کند:

نه خدا راضى است، نه احكام اسلام اجازه ميدهد كه ما بگوئيم ارتش ما، يا نيروهاى مسلح ما، يا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بميرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام، همه بميرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بميرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال كشور - كه كشور اسلامى است - همه آماده باشند براى مردن در اين راه؛ كه اين مردن، اسمش شهادت است. (دیدار با نیروی زمینی ارتش، 4اردیبهشت90)

تعبیر ذوب در ولایت را غالباً مخالفان شماها - کسانی که می خواهند نکته گیری کنند و مضمونی بگویند - به کار می برند؛ والّا بنده این حرف را از آدمهای حسابی کمتر شنیده ام. بنده نمی فهمم معنای ذوب در ولایت را. ذوب در ولایت یعنی چه؟ باید ذوب در اسلام شد. خود ولایت هم ذوب در اسلام است. روزی که شهید صدر گفت «در امام خمینی ذوب شوید؛ همچنان که او در اسلام ذوب شده است»، تنها شاخص صحت راه، شخص امام بود؛ نه قانون اساسی بود، نه جمهوری اسلامی بود، نه نظامی بود، نه دستگاهی بود. در صحنه ی آشفته ی هوی ها و جریانها و خطوط مختلف، یک قامتِ برافراشته و یک علمِ سرافراز وجود داشت و او امام بود؛ شهید صدر می گفت در او ذوب شوید. راست هم می گفت؛ ذوب در امام، ذوب در اسلام بود. امروز این طوری نیست. ذوب در رهبری، ذوب در شخص است؛ این اصلاً معنا ندارد. رهبری مگر کیست؟ رهبری هم باید ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد. احترام رهبری در سایه ی این است که او ذوب در اسلام و ذوب در همین هدفها بشود؛ پایش را یک قدم کج بگذارد، ساقط می شود. هیچ کس در شخص و در جهت ذوب نمی شود؛ در آن هدفها باید ذوب شد؛ در اسلام باید ذوب شد؛ در اهداف والای اسلامی - که خدای متعال برای ما معین کرده - باید ذوب شد؛ در واقع در ملت باید ذوب شد      دیدار با نمایندگان مجلس هفتم 27خرداد83.