عنوان «ما و راه دشوار تجدد» يكي از عجيب ترين عباراتي است كه از جانب داوري اردكاني صادر شده است. چرا كه طرح بررسي دشواري راه تجدد نشانه يك پيشفرض است و آن اينكه ما بايد راهي به سمت تجدد را طي كنيم و به عبارت بهتر : ما ناگزير از طي راه تجدد هستيم و اين راه تنها يك اضطرار نيست بلكه بايد براي سفر در آن دشواري هايي نيز به جان بخريم!

ما از روزگاري كه تجدد برايمان نفسانيت بود چگونه به جايي رسيديم كه بايد در صدد سلوك در تجدد و حل دشواري هايش برآييم؟!

براي پاسخ به اين پرسش بايد در بحث «مرتبه تحقيق» ، كه البته در كتاب علوم انساني و برنامه ريزي توسعه مفصل بحث شده است (مجله سوره انديشه، شماره  ، ضميمه اسفار، ص ) وارد شويم. رواج این مسئله در واژگان استاد نشانه تجدیدنظری در منش اوست كه در دهه 70 شروع مي شود«از آن زمان به بعد دريافتم كه از علم و توسعه نمي توانيم رو برگردانيم... اگر بنده برهمان عقیده سال ۶۳ که در آن سال فرهنگستان (علوم)تشکیل شد بودم، این مسئولیت را قبول نمی‌کردم. اما در زمان پذیرفتن این مسئولیت، نظر دیگری داشتم و آن این بود که این علمی که وجود دارد گرچه اسلامی نیست و غیر دینی است و اساس آن نیز در کشور ما چندان استحکام ندارد چراکه ما صد سال علم را از غرب گرفتیم، ولی در آن به مرتبه‌ی تحقیق نرسیدیم» (مجله سوره اندیشه، شماره46و47، دیدار خصوصی دو رئیس فرهنگستان، ص195)

مقام تحقيق بحثي مفصل مي طلبد. فعلا مي شود همين را گفت كه غرب گرچه آینده بشر نیست اما راه آینده هرچه باشد از آن می گذرد. غرب هم قضای الهی است و نباید به آن پشت کرد! او در سال های تفکرش بارها (از جمله در ما وراه دشوار تجدد، ص157 ، علوم انساني و برنامه ريزي توسعه ص35  و در درباره غرب، ص244)  این شعر را زمزمه کرده که :

سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود / اگر تسبیح می فرمود اگر زنار می آورد

او در مقدمه ذکر این بیت می گوید اگر علم را بخشش الهی بدانیم هیچ تفاوتی میان علوم انسانی و دیگر علوم  نیست(علوم انساني و برنامه ريزي توسعه ، ص35). به نظرم درك تأكيد بر اين بيت و مضمون بينشي توحيدي مي طلبد كه در عمق جان استاد مضمر است. او يكبار در جمع دوستان پرسيد:«اگر كسي بگويد مدرنيته دين را دوست نمي دارد شما چه مي گوييد؟ يكي از آنان گفت مدرنيته نسبت به دين بي طرف و بي تفاوت است. دوست ديگر گفت: شايد به تو جواب بدهند كه مسيح (ع) فرمود دشمن خود را دوست بداريد. ومن به ياد بيت حافظ افتادم كه:

سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود / اگر تسبیح می فرمود اگر زنار می آورد

البته اين به معني پايان دانستن تجدد نيست فقط بايد بدانيم انصراف از تجدد ميسر نيست يا با تحمل دردهاي شديد و طولاني مي توان از آن منصرف شد (ما وراه دشوار تجدد، ص1). داوري حتي با تحقيق در تاريخ به اين نتيجه رسيده است كه : پشت كردن به تجدد حتي يك مورد و مثال تاريخي ندارد! (ما وراه دشوار تجدد، ص116). او گاندي را گرچه مقابل استعمار ايستاد كسي مي داند كه طرحي وراي تجدد نياورد  و حتي از معمار بزرگ مدرنيته ، لوكوبورزيه ، براي شهرسازي هند استفاده كرد.

با اين طرز تفكر است كه مي بينيم داوري در جمع همفكرانش از معدود افرادي است كه به تلقي گنون و افراد تحت تأثير او مانند كربن و نصر كنايه اي ظريف مي زند و مي گويد زماني غرب ستيزي صورتي فلسفي داشت (رساله در باب سنت و تجدد، ص104). او هر چند در ادامه مي گويد بهتر است كه مخالفت اينان با غرب و تعلق خاطرشان به معنويت و تفكر اسلامي را غرب ستيزي نخوانيم(رساله در باب سنت و تجدد، ص105) اما كسي كه با تفكر داوري مأنوس باشد مي داند كه او به مخالفت با غرب توصيه نمي كند بلكه به تحقيق دعوت نموده و مي گويد ما در برابر تجدد راه دشواري داريم. تلقي دشواري راه ملازم با دعوت به تفكر است نه اينكه مانند گنون ( و البته نصر كه غرب را شرك آميز مي خواند) با شيطاني خواندن تكنولوژي ( كه به قول داوري فرمانرواي بي تاج و تخت مدرنيته است) از غرب اعراض كنيم.

به نظرم منظور داوري از طرح دشواري راه دعوت مخاطبين به پرسش، تشنه شدن و طلب كردن است و اين چيزي است كه در مخالفان تجدد وجود ندارد. آنها خود را مأمور نجات بشر مي دانند و براي حريف از قبل حكم صادر كرده اند.، هر چند اين حكم درباره كليت تمدن غربي باشد و نگاهي فلسفي محسوب شود نه سياسي. كنايه مورد اشاره قبلاً  توسط داوري به تفصيل بررسي شده است. او چهل سال پيش نظرش را در مورد گنون گفته و اگر به اين عبارات توجه مي شد شايد نوشتن از «ما و راه دشوار تجدد» چندان هم تعجب برانگيز نمي نمود. او گفته: تفاوتي كه گنون با متفكراني كه پرسش از ذات و ماهيت تمدن غربي را طرح كرده اند دارد اين است كه او مطالب خود را پس از نيل به يقين و با توسل به عروه الوثقي و حبل المتين آراي شرقي مي نويسد و حال آنكه براي يك متفكر ، توسل به گذشته و تلقي آن به عنوان وسيله نجات يا پناهگاه مورد ندارد. به عبارت ديگر، گنون كه خود را نايل به مقصود مي داند ديگر اهل طلب نيست و با اينكه اظهار دلبستگي به تصوف و تفكر شرقي مي كند اين معنا را درنيافته كه:

جمله بي قراريت از طلب قرار توست/ طالب بي قرار شو تا كه قرار آيدت

جمله بي مراديت از از طلب مراد توست/ ورنه همه مرادها همچو نثار آيدت

...گنون بي آنكه به اصل و اساس تمدن غربي توجه كند يكباره وجود و تمدن غربي و فلسفه هاي غربي را منكر  مي شود و با آنها مخالفت مي كند (اوتوپي و عصر تجدد،صص21و22).

كتابي كه معرفي مي شود قبلاً به طور جداگانه در دو كتاب  با عناوين ما وراه دشوار تجدد و رساله در باب سنت و جدد به چاپ رسيده و اكنون در يك مجلد در اختيار علاقمندان گذاشته شده است. اين كتاب شامل مقالات متعددي درباره فرهنگ، توسعه، دانش و دانشمندان،‌ شهر و به طور كلي سنت و تجدد است اما در تمامي اين مقالات محور مشتركي وجود دارد: تجدد خريدني نيست و اگر خريدني باشد ما بهاي آن هستيم! (ما وراه دشوار تجدد، ص2). اين بها همان پرسش و طلبي است كه به جانمان مي افتد.