زليخا ابتدا مي خواست هوسش را با تكبر به سرانجام برساند اما سرش به سنگ خورد. او عشق را با ادعاي شاهي و ملك درهم آميخته بود و همين كار را خراب كرده بود. اكنون او به حال اضطرار رسيده است و همه را از خود مي راند و از يوسف يوسف را مي خواهد. او راه به محبوب رسيدن را يافته است. فرج وقت فناي صبر مي آيد (وسائال الشیعه ، کتاب جهاد با نفس ، ح 254) و زليخا وقتي از خدايان نااميد شده و به يوسف بگويد منزه است خدايي كه شاهان را به خاطر معصيت برده كرد و بردگان را به خاطر اطاعت شاه كرد (ریاحین الشیعه ، ج5 ، ص 174) آن وقت به مقصودش خواهد رسيد. زليخا ادامه بده كه فرج نزديك است!