دیروز ابراهیم حاتمی کیا و دیگران میهمان شهر ما بودند. در جشن، یک سخنران و مجری چند بار ضمن تقدیر از او ،به خاطر ساخت چ ، درخواست کردند که فیلم عملیات مرصاد را بسازد. در پاسخ این درخواست که همراه با سوت و کف و فریاد مردم همراه بود. حاتمی کیا سکوتی کرد و همان پاسخی را داد که پیش بینی می کردم. او ضمن تشکر از لطف مردم گفت من به سینمای سفارشی معتقد نیستم! البته امیدواری در صحبتهایش نسبت به روایت مرصاد در آینده وجود داشت.

سفارشی نساختن نقطه قوت هنر حاتمی کیاست و جز این پاسخی از استاد سینما توقع نداشتم. حاتمی کیا روایت های شخصی اش را به فیلم تبدیل می کند یعنی به موضوعاتی که درگیر آنهاست می پردازد برای همین آثارش بر دل می نشیند. هر جا هم هنرش مقبول نشده به علت دور گرفتن از موضوع بوده است.

او از کرخه تا راین سفر کرده است؛ با حاج کاظم  در همدان هم نفس شده، مباحثات فکری با دخترش را در موج مرده و به نام پدر روایت کرده است و  اصغر وصالی  در «چ» را از نزدیک دیده است. اما فکر می کنم در چ ،فیلمی که دیروز بارها در موردش صحبت شد، این اتفاق کاملا رخ نداده است. (در این مورد نقد مفصلی نوشتم که بعداً منتشر می کنم).

در ادامه صحبتهای حشن دیروز، حاتمی کیا گفت در زمان عملیات مرصاد، به عنوان فیلمبردار گروه روایت فتح حضور داشته است و شاهد یک تراژدی انسانی بوده است: انسانهای یک شکل و یک زبان که با هم می جنگیدند و دو طرف تا حدی مشتبه شده بودند که گاهی با هم اشتباه گرفته می شدند و این خطر وجود داشت  که ممکن بود با حاتمی کیای فیلمبردار به عنوان منافق برخورد کنند! (ترسیم تراژدی مرصاد گویا به قلم خود حاتمی کیا قبلاً در مطبوعات منتشر شده است)

مجموع این خاطرات و تحلیل حاتمی کیا از تراژدی مرصاد نشان می دهد که او یک موضوع نزدیک دیگر برای روایت کردن دارد که امیدوارم موجب ظهور یک اثر هنری شاخص دیگر از استاد سینما باشد.

دیروز حاتمی کیا درخواستها برای ساخت فیلم مرصاد را قبول نکرد. اما امیدوارم در آینده مرصاد روح حاتمی کیا را رها نکند و مدام به سراغش بیاید. چنانچه که سالهاست مرصاد در جان او مانده است...