حوادث واقعه: نوشته ای برای رئیس جمهور
این نوشته را آذرماه 85 نوشتم و قرار بود در دیدار جوانان کرمانشاهی با رئیس جمهور به عنوان یکی از نمایندگان آن را قرائت کنم. اما نوشته ام تأیید نشد و غیرمستقیم فهمیدم که کس دیگری را برای صحبت انتخاب کردند. حالا که به نوشته ام نگاه می کنم نگاهی فراتر از مشکلات شهر و استان را در آن می بینم که لابد به درد مسئولین استانی نمی خورد. ضمن اینکه با لحنی بدون هیجان و شور جوانی نوشته شده است و اصلاً عامه پسند به نظر نمی آید.
به هرحال پیدکردن این نوشته از لای کاغذپاره های خانه خاطرات آن روزها را زنده کرد. زمانی که احمدی نژاد هنوز تازه بود...
... وقتی به رئیس جمهور نگاه می کنم به یاد تیتر یکی از روزنامه های بعد از سوم تیر می افتم که
نوشت شهردار تهران،رئیس جمهور ایران. و سرمقاله اش پاسخ به این سؤال بود که آیا ما (مخالفان) شکست خوردیم؟ به یاد این تیتر که می افتم این جمله از شما در یادم زنده می شود که می شود و می توانیم. شعار ما می توانیم شعار عزت ماست که ضرورت آن از دوران استعمار احساس شد و بارها به اثبات رسیده است. وقتی حکومت پهلوی سرنگون شد، وقتی 8 سال مظلومانه و جانانه دفاع کردیم ... وقتی به سلولهای بنیادی رسیدیم، وقتی صاحب فناوری هسته ای شدیم و حتی وقتی که شهردار تهران رئیس جمهور ایران شد. فکر می کنم حالا وقت آن رسیده که یک پرسش به شعار «ما می توانیم» اضافه کنیم و آن «چه می توانیم؟» است. آیا این سؤال از سر ناامیدی یا خستگی است؟! نه! هرگز! این سؤالی از سر تواضع است، نه برابر دشمن بلکه برابر پروردگاری که به اندازه وسعمان به ما تکلیف کرده است و از بیشتر عمل کردن نهی نموده است، پروردگاری که هم صاحب ما و هم صاحب دشمن ماست. باید پرسید که چرا دوران توسعه نیافتگی بعد از استعمار طولانی شد یا چرا بعد از انقلاب اول و دوم به انقلاب سوم نیاز پیدا کردید؟
آقای رئیس جمهور! یکی از ویژگیهای شما دوری از سیاست زدگی ها و جنجال آفرینی هاست. مشکل ما هم سیاست زدگی است. سیاست زدگی یعنی دوری از تفکر و برای همه چیز نسخه پیچیدن و صبر و تأمل و انتظار نداشتن. اصطلاح سیاست فرهنگی یا فرهنگسازی اصطلاحی از سر دلسوزی اما نشانه سیاست زدگی است چون ما فکر نکرده ایم که فرهنگ و ریشه و خاستگاه ما بر سیاست ما مقدم است و فرهنگ موجود زیر دست ما نیست تا مثل ساختمان بسازیمش. معنی اینکه ما جز به وسعمان تکلیف نمی شویم این است که در کاری که توان نداریم و مبهم است و در انجامش به کمک بزرگتر محتاجیم دست و پا نزنیم. کار فرهنگی باید از سرتواضع باشد نه از ادعای همه توانی. ما باید قدر خود را بدانیم اما قدر یعنی اندازه. قدر شناسی یعنی حد خود را دانستن و پا را از گلیم درازتر نکردن.
آقای رئیس جمهور! شما جشن هسته ای را در کنار حرم رضوی برگزار کرده اید. آیا جز این بود که بگویید ما تنها نیستیم و از ولی نعمت ملت مدد می گیریم. شما در سازمان ملل دعای انتظار خواندید. چرا منتظرید؟ آیا جز به این معنی است که باید با دستی قویتر همدست شویم؟! و بقیه کارهای برزمین مانده را با یاری او انجام دهیم؟ گویا ما فراموش کردیم که چرا منتظریم. کسی منتظر واقعی است که تشنه باشد اما ما فکر نمی کنیم که چه می توانیم و هر کاری پیش آید تسلیمش می شویم. اگر موعود گفت من را برای چه می خواهید چه جوابی بدهیم؟ ما کارهای زیادی را می توانیم و توانسته ایم پس چرا سراغ کارهای مبهم و کارهایی که نمی توانیم برویم؟
شاید حرفهایم سوء تفاهم به بار آورده باشد اما این حرفهاشبیه حرفهای دیگران نیست. چند مثال می زنم:
در روزگار ما ورزش سیاسی شده است و انصافاً هم برای کشورها پول و وجهه و تبلیغات به همراه می آورد. در چند سال اخیر به جنبه سیاسی ورزش روی آورده ایم تا پیاممان را به جهان صادر کنیم. پولهای زیادی خرج کرده ایم و جایزه های فراوانی برده ایم اما از خطاهای بعضی چهره های مشهور ترسیدیم و و وقت و انرژی فراوانی صرف ریزترین مباحث از حاشیه و متن ورزش کردیم. اما فکر نکردیم ورزش غیرورزشی چگونه مایه قرب فردی و اجتماعی ما می شود تا نه اینکه به آن نپردازیم اما به اندازه سراغش برویم و قدرش را بشناسیم.
آقای رئیس جمهور! پیشنهادات شما به جهان سبب شد که ما بعد از مدتها ابتکار عمل را به دست بگیریم و به جای دفاع حمله کنیم. در قضیه انرژی هسته ای ما ایستادیم و هر وقت غرب کوتاه آمد گفتیم ما می توانیم. اما نباید فراموش کنیم که غرب با حمله رسانه ای و تبلیغاتی سه سال ما را به دفاع و صرف هزینه از ذهن و روح مردم و رسانه وادار کرد. انرژِی هسته ای حق مسلم ماست اما ما فکر نکردیم که این انرژِی در روند روبه کمال ایرانیان کجا جا می گیرد تا در جای خود به آن می پرداختیم و مسائل مهمتر و اصیل تر را هم در جامعه رواج می دادیم.
تلویزیون دولتی ما از ماهواره خیلی می ترسد و مدام به کمیت برنامه ها اضافه می کند و مدام خط قرمزها را عقب می برد. زیاد از مسئولین شنیده ایم که در پاسخ انتقادات می گویند: نمی شود و باید کاری کرد، ما مجبوریم که بسازیم! این یعنی سیاست زدگی و عجله و فکر نکردن. اگر از بعضی برنامه ها صرف نظر کنیم شاید عده ای بیشتر با غرب دم خور شوند اما در عوض کسی دچار توهم راستی و درستی نمی شود و باور کنید عده زیادی نیاز به حضور منجی پیدا می کنند (نمی گویم فساد را زیاد کنیم تا ظهور اتفاق بیفتد بلکه می گویم با کار اضافی کردن کار را خراب نکنیم و مسئله را جدی کنیم و انتظار را از احساسات در بیاوریم و در متن زندگی مردم قرار بدهیم). به جای فرار از غرب باید با آن نبرد کنیم نه اینکه با فرهنگی التقاطی و فکر نشده به آن دور و نزدیک شویم.
ما همایش و سمینار زیاد برگزار می کنیم و زیاد حرف می زنیم تا حدی که رهبری یکبار به شکسته شدن رکورد سمینار اعتراض کردند. بهتر است قدری از پرحرفی دست بکشیم که این نشانه عدم طرح پرسش ما چه می توانیم است.
آقای رئیس جمهور! وقتی در دوران شهرداری شما انتقاد می کردند که این همه پول از کجا صرف این همه خدمات می شود پاسخ جالبی شنیدیم که: با صرفه جویی! این ضابطه ساده بسیاری مشکلات مردم را حل می کند. حالا می خواهم از همه بخواهم که به معنای واقعی کلمه صرفه جویی کنیم. فکر می کنم راحت ترین و معقول ترین کار و حداقل توقع از یک رجل سیاسی این جمله باشد: آقای رئیس جمهور جلوی اضافات را بگیرید!
{نشانی داده اند اهل خرابات / که التوحید اسقاط الاضافات}
سلام!