حوادث واقعه: مدرنیته
مدرنیته یعنی تجدد و نوشدن. آیا این عنوان برای بیان ماهیت غرب جامع و کامل است؟ یا اینکه صفت تجدد بر حسب تصادف به عنوان یکی از وِیژگیهای گروهی از مردمان یا متفکران غربی است. آیا مدرن بودن صرفاً برای تمایز غرب قرون وسطی یا غرب باستان از دوره جدید به کار می رود؟ به نظر من اگر مدرنیته تنها اشاره به تمایز دوره قدیم و جدید بود به صورت یک صفت مستمر بیان نمی شد و نیز دائماً در مقابل سنت به بحث نمی آمد. مدرنيته يعني مدرن بودن و به گمان یکی از شاعران غرب مدرن: مدرن بودن يعني درك اين واقعيت كه چيزهايي از زندگي كهنه در زندگي نو باقي مانده اند و ما بايد با آنها بجنگيم. (معماي مدرنيته/ بابك احمدي.ـ تهران:نشر مركز،1377،ص9). مدرن بودن يعني امروز را نپذيرفتن. (همان،ص273) تاريخ مدرنيته،تاريخ انتقاد از مدرنيته است.( همان،ص270).
مدرنیته مقابل سنت است و سنت گرایی مقابل تفکر مدرن. مقابل سنت بدعت است و اگر سوء تفاهم نشود می گویم مدرنیته یعنی بدعت! غرب مدرن سرزمین بدعت مدام است. نه به معنای بی دینی و هرزگی بلکه به معنای نقد مداوم. و حتی به معنای پدرکشی فلسفی تمام عیار! شاید اتفاقی نباشد که در متون غربی پدرکشی روایت شده و در متون شرقی پسرکشی! تاریخ فلسفه مدرن تاریخ نقد دکارت است. فلاسفه بزرگ و مؤثر بعد از دکارت وامدار او هستند و با نقد او بحثشان را جهت می دادند و همه می خواستند به جدایی سوژه و ابژه که به قول داوری اردکانی (در مقدمه کتاب فلسفه و بحران غرب)ناموس تجدد! است و در نزد دکارت مطرح شد پاسخی بدهند و بعضی تکمیل و بعضی اصلاحش کنند. عقلانیت انتقادی (راسیونال کریتیک) در همه غرب مردن جاری است و مدرنیته یعنی آزادی و قدس زدایی. آری، مدرنیته یعنی بدعت!
سلام!