View Full Size Image

محمد جواد حاج علی اکبری را با لبخند روی چهره ، چهره سفید و مرتب و سخنان شسته و شیرین می شناسم. او یک رجل حکومتی است: معاون رئیس جمهور. بعضی در آغاز، از ریاستش بر سازمان ملی جوانان تعجب کردند و خود او مدتی طولانی مصاحبه ای نکرد و در انظار ظاهر نشد تا جایی که شایعه استعفایش در رسانه ها پیچید. فکر می کردم آدمی آرام و اخلاقی است و او را با مدیریت چه کار؟!  دو سال پیش در گفت و گوی رودررو با جوانان کرمانشاهی به عنوان یک مدیر عالی رتبه به سؤالات فقهی رساله و سؤالات اخلاقی هم پاسخ می داد و این من را متعجب می کرد که اینها را با مدیریت چه کار؟! شهروند امروز در حین معرفی اعضای کابینه پست او را اینگونه بیان کرده بود: معاون رئیس جمهور و امام جماعت هیأت دولت! در سازمان ملی جوانان و حتی در هیأت دولت به او حاج آقا می گویند و من چند شب پیش در حال مصاحبه بی اختیار همین واژه را تکرار کردم. حتی با نگاهی بدبینانه آمیخته با طنز می توان افشا کرد که از زمان مدیریت او تمام نامه های اداری با هوالجواد! شروع می شوند و میلاد علی اکبر علیه اسلام به عنوان روز جوان به تصویب رسید! و حتی پوسترهای علی اکبر طوری طراحی شدند که علی اکبری هم خوانده شوند!!

اما آن شب با او در ذهنم تمام کارهایش را مرور می کردم. اولین و مهمترین حرفی که او به مدیرانش گفت این بود که خط قرمز ما کار اجرایی نکردن است. او برای سازمان ملی جوانان نقشی ستادی تعریف کرد تا برداشتی جدید از مدیریت برای خود به دست دهد. مدیریت او به ریش سفیدی و نقش پدرانه شبیه است نه کار اجرایی.

من مدیریت توحیدی را مدارا می دانم یعنی دیده بانی و شناخت فرایندها و معرفی به کسانی که در معرض بهره بری قرار دارند. مدارا در اینجا یعنی فرایندها را پاس بداریم و با آنها کنار بیاییم. مدیران یش از آنکه با پروژه ها سروکار داشته باشند پروسه ها را می شناسند. نمی خواهم مدیریت حاج آقا را توحیدی معرفی کنم اما به هر حال او انسانی معنوی و جذاب است که خوب دیگران را دور خود جمع می کند و خوب ظرفیتها را می شناسد. از مأموریت جدیدی که به کمک رهبرش تعیین کرده است تا ابتکاراتی مثل جوان یاوران، طرحهای ازدواج و ... همگی نشانه پدربودن او در عین جوانی هستند. حاج علی اکبری واقعاً حاج آقا است!