خداودیگرهیچ - گفتارهای حافظ: زبان

زبان اصالت دارد. چرا که ما علاوه بر باطن در ظاهر وقالب وپوسته هم تسليميم. ذهن هميشه در خطر تفسير به رأي کردن است. خدا با قلم تعليم مي کند (علق/4) وبه قلم و آنچه مي نويسد قسم مي خورد (قلم/1). زبان وقلم بر ذهن افسار مي زند. زبان بیان و شرح مراد دل ماست و در صورتی فصیح است و فهمیده می شود که با زبان دیگران هماهنگ باشد. زبان همزبانی است و در اختیار گوینده و شنونده نیست. زبان همیشه قومی و ملی است و زبان آشفته نشان اختلاف در مردمان است.
سخنی که در کلمات نیاید یا متعالی است یا انتزاعی. زبان اگر گره داشته باشد دو حالت دارد یا حرفی آسمانی دارد که بر مخاطب نازل نشده و برای فهمش نباید عجله کرد و یا حرفی پریشان که نشان تفسیر به رأی است و از جنس شنونده نیست. سخنی هدایت می کند که حرف زمانه بوده و در دل شنوندگان بنشیند. پس باید فصیح و دارای لغات و جملات روشن و هماهنگ باشد و در ذهن، در نوشته و در گفتارِ پنهان و آشکار یکسان ظهور کند. بهترین سخنان آنها هستند که خود خود را آشکار می کنند و گوینده برای گفتنشان مقدمه نمی چیند. کلمه باید در کلام بیاید و گفته شود و نوشته باید قابل قرائت باشد. کسی که زیاد فکر کند و کم بنویسد و کسی که زیادبنویسد و کم بگوید در انتزاع می افتد و حرفهایش را زود فراموش می کند. اهل علم علاوه بر تصورات ذهنی اهل نوشتن هستند تا علمشان ر ابه بند بکشند وگاه علمشان را در نوشتن کامل کنند. بزرگان تاریخ بیشتر می گویند تا اینکه نوشته باشند، شاید می خواهند نفسشان در کلامشان غایب نشود.
طولاني ترين آيه قرآن (بقره/282) درباره نوشتن ونسبت آن با عدل وتقوي (دو مفهوم تنيده در وحدت) است: کتاب نوشته است، چيزي که تغيير نمي پذيرد. کتابت عدل مي آورد و دشمن هوي و هوس است. کاتب بايد عادلانه بنويسد و نبايد چنانچه که خدا تعليمش داده است ابا کند که بنويسد. نبايد از نوشتن کوچک و بزرگ خسته شد و اين کار سبب عدالت بيشتر نزد خدا و آمادگي بالاتر براي گواهي (بيان و قرائت) مي شود و نزديکتر به اين است که در ترديد نيفتيم. نويسنده بايد بداند خدا تعليمش مي دهد و نیز بايد تقوي پيشه کند و بیش از حد تجاوز نکند.
همدلي از همزباني فقط از اين جهت بهتر است که در ظاهر توقف نکنيم. همزباني شناخت تقديري است که يکديگر را قالب زده است. زبان وسخن جدا از میل بیان کننده خود کارآيي دارد وتأثير مي گذارد.
بيان شوق چه حاجت که سوز آتش دل توان شناخت ز سوزي که در سخن باشد
وقتي با قلم تعليم مي شود سخن شانه زده شده و مرتب مي شود و به بهترين وجه از رخ انديشه نقاب برداشته مي شود.
کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن به قلم شانه زدند
خداوند با زبان و شریعت و امثال آن آسمان و زمین را به هم پیوند زده است: آسمان مي بارد اما با زمين مخلوط مي گردد وتقدير مي شود. خدا گرچه بالاست اما به پايين اعتنا مي کند و علوش را نشان مي دهد. پروردگار گرچه اکبر از اين است که وصف شود اما اعلي هم هست. خدا عالم الغيب و الشهاده است و کبير متعال (رعد/9). شايد غيب مال بزرگي اوست وشهادت مال برتري اش. وقتي از زبان محسوس فراتر مي رويم به زباني ديگر مي رسيم که همزباني است. قرآن گرچه خطوط دست نوشته ما نيست اما آياتي بينات (جدا از هم و حرف حرف) است. که البته صدور اهل علم (آنها که علم به پانها داده شده است) قرار دارند و از نزد خدا آمده اند (عنکبوت/50-48). بايد خدا را با اسمائش بخوانيم که مال خودش است و ما تسميه نکرده ايم. اسماء همانها هستند که مسمي مي کنند و معين. سوره اعلي در همين مورد است: اسم پروردگار اعلي را بايد تسبيح کرد و از توصيفات تنزيه نمود. او خود مي آفريند و تسويه مي کند و خوداندازه مي گيرد (تقدير مي کند) سپس هدايت مي کند. او روييدني ها را خشک وسياه مي کند. حرفها را به ما اقراء مي کنند ( ما را به قرائت مي کشانند) پس ما فراموش نمي کنيم مگر خدا بخواهد. او ما را به آساني مي رساند پس بايد تذکر داد اگر فايده داشته باشد ( وبراي مخاطب انتزاعي نباشد). ذکر با اسم و مثل آن سروکار دارد و کسي که تزکيه کند و ذکر اسم خدا کند پس نماز بخواند رستگار است. اين حرفها (انتزاعي نيست و) از قديم گفته شده و در صحف ابراهيم و موسي آمده است.
سلام!