خداودیگرهیچ: درباره زمان(3)
زمان همیشه حال است! می گویند زمان سه بخش دارد: گذشته، حال، آینده. اما گذشته گذشته و آینده نیامده. پس آنچه وجوددارد حال است. زمان واقعی همین حالاست. این را عرفا میگویند. این را دین می گوید. این اصل از مهمترین اصول توحید است. منشأ آن توحیدی است و نتایج توحیدی به بار می آورد.
مولوی می گوید: صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق. سعدی می گوید: دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست/ در میان این وآن فرصت شمار امروز را. حافظ می گوید:مطربا مجلس انسست غزل خوان و سرود/تا کی گویی چنین رفت و چنان خواهد شد. در اشعار منسوب به امیر المؤمنین آمده: مافات مضی و ما سیأتیک فأین/ قم فاغتنم الفرصه بین العدمین. (آنچه از دست رفته گذشت و آنچه می خواهد بیاید کجاست؟ / برخیز و بین دو عدم فرصت را غنیمت بدان).
سؤال اول این است که این تفکر از چه چیز ناشی می شود؟ از جهان فانی. در تفکر اسلامی هر آن ممکن است که آنچه داریم از دست برود و اکنون به گذشته تبدیل شود و آینده به اکنون. در این جهان همه چیز تازه به تازه و نو به نو است. و کسی که معتقد است اسلام همان تسلیم است باید تازه به تازه نوبه نو باشد و در هر روز تازه روز قبل را کهنه بشمارد. این معنای اینکه هرکس دو روزش مثل هم باشد ضرر کرده است (طوبای محبت، ج5، مجلس8). اگربه دنیا که سکون ندارد و سرورش همراه حزن است نظر زاهدانه نکنیم و از چیزی که مصاحبتش قلیل است شگفت زده شویم (خطبه 103)، استعداد مرگ و تسلیم به دیگری ها و آمدنی ها را ازدست می دهیم. هر معدود و شمارش شونده ای تمام شدنی است و هر متوقع آمدنی و هر آمدنی نزدیک (خطبه103). به جای عجله کردن برای ساعت باید از آن ترسید (شوری/18) و آماده بود. آخرت آنات و آجالی است که بنابر علم پرودگار سر می رسند. باید به دنبال زمان زمان که همان زمان آخرت است نباشیم ... بلکه وقتی به اجل خود مبادرت بورزیم از آخرت سر در می آوریم. خدا در سوره فجر هم از در كمين بودن خود مي گويد و هم از نفس مطمئنه! چگونه مي شود هم ترس داشت و هم اطمينان؟ راضي و مرضي بودن سبب جمع بين ترس و اطمينان مي شود. ما نمي دانيم چه چيزي در راه است اما اين را مي دانيم كه هر چه بيايد به آن رضا مي دهيم. پس نفس ما مطمئنه مي شود!
عمل کردن با در زمان و حال بودن واستقامت و و با صبر و ورع و بدعت نداشتن متناسب است. عمل عمل،و بعد نهایت نهایت، استقامت استقامت، و بعد صب صبر، ورع ورع ! برای شما نهایتی است، به نهایتتان منتهی شوید و برای شما علمی هست با علمتان هدایت شوید (خطبه 176). کسانی که گفتند و بعد استقامت ورزیدند، ملائکه بر آنها نازل می شوند که نه ترس داشته باشید نه حزن و بشارت باد بر شما بهشتی که وعده شدید (فصلت/30). می گویند خوف ترس از آینده و حوادث اتفاق نیفتاده و حزن غم گذشته و امور اتفاق افتاده است. با استقامت مشغول وظیفه می شویم و از گذشته و آینده کنده می شویم. استقامت با بدعت از دست می رود. مؤمن حلال اول را حلال و حرام اول را حرام می داند، محدثات و امور جدید در او تأثیر نمی گذارد چرا که حلال آنست که خدا حلال کرده است و حرام آنست که خدا حرام کرده است(خطبه 176).
نتایج عملی زمان حال:
1. دم را غنیمت دانستن
حال دو معنی دارد: لحظه اکنون و نشاط. در واقعیت و با نگاه توحیدی کسی که در حال می ماند با حال می شود! حافظ به این حقیقت دم غنیمت شمردن می گوید. این لذتی است که خداوند به بندگان خود هدیه می دهد. این نشاط در میان انسانها بیشتر به کودکان تعلق دارد و همه را جذب شادی ای می کند که از ارتباط با کودک ناشی می شود. کودکان وقتی چیزی می سازند آن را برای بعد باقی نمی گذارند و خرابش می کنند و نیز کینه به دل نمی گیرند و زود آشتی می کنند. این دو خصوصیت نشانه بریدن از آینده و گذشته هستند و کودک را در زمان حال معنا می کنند. به نظر می رسد حافظ هم نظر به این خصوصیت طفل دارد و آن را موجودی می داند که از بد و خوب به دور است.
2. مرگ آگاهی
با صدق عمل طول امل کم مي شود. نباید به فکر ساعت بعد و روز بعدو حتي نفس و قدم بعد بود وبا حرص رسيدن به خدا مصيرش را کند شمرد . صدق عمل،کوتاه آرزويي کند شمردن مصير با مرگ آگاهي مناسبت دارد(دعاي 40 صحيفه سجاديه). مرگ آخرین منزل از منازل دنیا و اولین منزل از منازل آخرت است (مصباح الشریعه، باب موت). مردن بریدن از گذشته و آینده است (طوبای محبت، ج2، ص23). اکنون زدگی نچشیدن لحظه اکنون است! با بدست بودن و مرگ آگاهی است که می توان در لحظه اکنون زیست و با آخرت است که می توان در دنیا عشرت کرد!
3. پیوند دنیا و آخرت
دنیا عاجله است و آخرت آجله (نامه 31). اگر عمرو ساعات و قدم ها را تقدیر خود بدانیم و تقوا پیشه کرده و با اعمالمان به اجل های خود مبادرت بورزیم و مستعد مرگ شده و در دنیا از دنیا توشه بگیریم و توبه امروز را به فردا نیفکنیم به حسرت و ندامت نمی افتیم وعمرمان بر ما حجت نمی شود (خطبه 64). اما اگر آجالمان را درنیابیم و برای آنچه قسمت ما نیست عجله کینم و با غلبه شهوت و هجوم منیت اجل از ما مستور شود و امل فریبمان دهد (خبه 64) از فرزندان دنیا شده ایم. آخرت آمدنی است و دنیا رفتنی. با تسلیم از آخرت سر در می آوریم و با سعی زائد بر اجل دنیایی می شویم. هرکس برای دنیا سعی کند از دستش می دهد و هر کس از آن بنشیند و رهایش کند (اجل) به سراغش می آید(خطبه 82).
به قارون هشدار دادند که درآنچه خدا به تو داده آخرت را جستجو کن ونصیبت از دنیا را فراموش نکن و آنگونه که خدا به تو نیکی کرد نیکی کن و در زمین فساد نکن که خدا مفسدین را دوست ندارد(قصص/77). قارون دنیا داری بود که سودای زراندوزی تباهش کرد و در دنیا عشرت نکرد! این تصور خلاف عادت را حافظ از قرآن کشف کرده است: چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن/ که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
فراموش نکردن نصیب دنیا دعوت به ترک دنیا نیست بلکه دعوت به فراموش نکردن نصیب ما از دنیا و پل قرار دادن آن برای آخرت است. دنيا دار فناست وعمل در آن به شرط تسليم وفنا فاني نمي شود. دنيا مزرعه آخرت است. «دنیا لهو و لعب و بازی است آن را بازی بدان و خوب بازی کن و از آن لذت ببر. یک گروه آن را جدی گرفتند و غصه خوردند و یک گروه تارک دنیا شدند و خستگیشان را در بازی برطرف نکردند و در آخرت هم چندان رشدی نکردند (مصباح الهدی، ص139).
مي توان چيزي يا کاري از آن چه در اين دنياست را دوست داشت واز خوشمزه بودن غذا يا زينت بودن يک پوشش گفت! رغبت نداشتن اسیر نبودن و اختيار داشتن است ومي گويند تا وقتي با اختيار خودت دنبال دنيا مي روي عيبي ندارد(مصباح الهدي، ص146). به تعبير ديگر: تا وقتي که پُل ومجاز بودن دنياباقي باشد وما سوار دنيا باشيم نه دنيا سوار ما. بايد به آنچه مي کنيم مسلط باشيم وبدانيم که چه مي کنيم تا در دنيا متوقف نشويم. مي گويند جويده جويده بنوشيد وجرعه جرعه بياشاميد، مزمزه کنيد، بو کنيد وبخوريد. حتي بعضي نشخوار کردن را نوعي تعقل وتفکر مي دانند! (مصباح الهدي، ص428).
4. تقوی
متقین اهل «حال» هستند و با داده های الهی زندگی می کنند. آنها آنچه پروردگارشان داده را اخذ می کنند (ذاریات/15) و به آنچه پرودگارشان داده خوش می شوند (طور/17). تقوی مقابل فجور (شمس/8، ص/28) و عدوان (مائده/2) قرار دارد. تقوی مرزبانی است و متقین را می توان نگهبانانی پارسا دانست که زندگی را در مرز می گذرانند تا جلوی دعوی تجاوز از حد را بگیرند. در مقابل، آنها خود را در معرض نفحات الهی قرار می دهند. نگهداری فعلی دو مفعولی است و متقین چیزی را از چیزی نگه می داند. متقین از پشت سر (گذشته) و مابین دستان (آینده) نگه می دارند (یس/45). متقين هم از دنيا و هم از آخرت بهره مي گيرند،در دنياي اهل دنيا شريک مي شوند و اما در آخرتشان نه! بهترين سکوت و بهترين بهره را در دنيا مي برند توشه تمام و تجارت پر سود دارند و لذت زهد دنيا در دنياي اهل دنيا را مي چشند و يقين دارند همسايگان خدا در آخرت هستند (نامه27). آنها نگهدار لحظه «اکنون» هستند و از گذشته و فردا ( که دو عدم هستند) بریده اند و دم را غنیمت می دانند. حال داشتن نشاط داشتن است! متقین نمی دوند بلکه در بهشت ها و نهرها نزد پادشاه مقتدر «نشسته» هستند (آیه آخر قمر).
5. سرعت
کسی که تسلیم است کار اضافی نمی کند و عجله و سرعت غیرمجاز ندارد. او نه کمبود وقت دارد و نه اوقات فراغت. هرچه بنشینینم ساعت راه نمی رود (طوبای محبت، ج1، ص113). دویدن و سرعت تغییر زمان است و اگر سرعت بگیریم زیباییها را نمی بینیم و رد می شویم و زمان را به فساد و تباهی می کشانیم و نمی توانیم از دنیا به آخرت برسیم! لحظه ها را طی می کنیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی همین لحظه ها هستند که طی می کنیم! هرچه بنشینیم ساعت راه نمی رود (طوبای محبت، ج1، ص113). قیامت ساعت است و در قیامت بهشتیان تحول نمی جویند . در قیامت همه چیز می ایستد و زمان متوقف می شود(طوبای محبت، ج1، ص113).
آيا براي کسي که تسليم است مسابقه و سرعت معني دارد؟بله،اما هم سرعت و هم زمان در فهم نوحیدی معنای خود را دارد. در مسابقه توحیدی براي هر کس هدف و مقصد معيني تعيين شده!(بقره/148)نه اينکه براي همه در همه شرايط يک هدف باشديا اصلاً هدف معيني نباشد تا زمينه رقابت و «هر چه بيشتر رفتن» فراهم شود، چنانچه در مسابقات معمول رايج است! معني چنين مسابقه خلاف عادتي چيست؟سبقت جز از راه تفکر پديد نمي آيد (مصباح الهدي، ص330). فرصت ها مثل ابرها مي گذرند (حكمت/ 21). قبل از آنکه درخت علم خشک شود، بايد در علم سرعت گرفت(خطبه105). اين مسابقه مخصوص اهل تسليم است و فقط با فرصت غنيمتي بودن فهميده مي شود: فرصت ها را از دست ندهيم پس سريع باشيم!
حي علي الصلوه، حي علي الفلاح ،حي علي خير العمل... چون:قد قامت الصلوه!
6. زهد
زهد و بي رغبتي به چيزي يك نشانه مهم دارد و آن اين است كه ما از به دست آوردن آن شاد نمي شويم و از دست دادنش متأسفمان نمي كند اين همان قول اميرالمؤمنين است كه زهد را بين دو كلمه قرآن قرار مي دهد (حكمت / 439). دنیا فانی و متغیر و بی وفاست و نباید به آن مطمئن شد و نعمتها نباید شاد و مست و مغرورمان کند آن قدر که هنگام فنا یا تغییرشان مبهوت یا متأسفمان کند. دنيا کوتاه و رفتني ومشّوب به انواع خطرات است ودر آن سايه امنيتي وجود ندارد(خطبه 103).
زهد، كوتاه كردن آرزو و شکر نعمت و ورع هنگام محرمات است (خطبه 81). كسي كه راغب نيست با چيزهايي كه نزديكش هستند سروكار دارد. او هم كار فردا را به امروز نمي افكند وهم كار امروز را به فردا! او از وسعش بيشتر نمي رود و پا را از گليمش درازتر نمي كند. چون مي داند كه دراز آرزويي فراموشي آخرت مي آورد (خطبه 42) و بهترين بي نيازي ترك آرزو هاست (حكمت 34). باید با اقتصاد اسراف را وا گذارید و از امروز فردا را یاد کن و به قدر ضرورت مال را نگهدار و زیادی را برای روز احتیاجت تقدیم کن (نامه21). باید از دنیا به قدر اضطرار خورد (حکمت367). دنیا مثل گوشت مردار است (مصباح الهدی، ص149) که آن را جز برای رفع اضطرار و به قدر ضرورت نمی خورند. زاهد نه تنها حرام را ترک مي کند و نه تنها شبهات را وا مي گذارد بلکه حلال غير ضرور (غير از قوت زندگي، پوشش برهنگي و...) را هم رها مي کند (کافي، کتاب کفرو ايمان، باب زهد).
زاهد رزق را دونوع مي داند رزقي که آدمي مي طلبد ورزقي که آدمي را مي طلبد(نامه31) و اگر اولی نباشد دوئمی می آید. با يقين به قسمت ورزق ضمانت شده که در قرآن نسبت به حق بودن آن به پروردگارقسم خورده شده(ذاريات/23و22).مي توان از رنج طلب راحت شد(صحيفه سجاديه/29) واين يعني درخواست رزق «بغير حساب» و«من حيث لايحتسب» (صحيفه سجاديه/20).
اسلام همان تسليم است اماتسليم شدن به تسليم شده نبايد ما را از تسليم به حق باز دارد. نبايد تسليم شدن به “هلاك شدني” ها مانع از تسليم به جاودانه ها بشود. منظور از هلاك شدني ها تمام اموري است كه «فاني»اند نه «باقي». كسي كه درحد امور فاني وگذرا توقف كند، خود هم فاني و گذرا مي شود. ما به تمام چيزهايي كه فاني هستند مي گوييم: دنيا! نبايد تسليم دنيا شد و البته نمي گوييم از آن فرار كنيم. همانطور كه گفتيم نبايد در حد دنياي فاني متوقف شد و از آن جلوتر نرفت. آخرت باطن دنياست و بايد براي رسيدن به آخرت از دنيا گذشت اما كسي كه تسليم دنيا باشد، عاقبت به خير نمي شود و سالم به آخرت نمي رسد.
7. نماز
هر اجلي وقتي دارد كه از آن نمي شود گذشت (خ/193) و آجال توقيت مي شوند(خ/83). نماز «موقوت» است(خ/199) يعني بايد با توجه به وقتش عمل شود. نماز و روزه با وقت معنی پیدا می کنند. «نمازِ در وقت» یعنی نه به خاطر فراغ برای نماز عجله کنیم ونه به خاطر اشتغال به تأخیرش بیندازیم(نامه27). در وقت مخصوص یک نماز نمی شود نماز دیگری اقامه کرد. وضوی قبل از اذان (اعلام وقت) به امید نماز بعد از اذان آرزوی دراز داشتن است. وقتی برای نماز به پا خواستید پس وضو بگیرید (مائده/6) نه اینکه وضو بگیرید بعد برای نماز برپاشوید. نماز دریافتن وقت و رسیدن به طمأنینه است و باید در وقت و با طمأنینه اقامه شود. پس در حالات مختلف ولی در همه اوقات (درجنگ به نوبت، در سفر شکسته و... نشسته و خوابیده و ایستاده) ادا می گردد چون بر مؤمنین واجبی موقوت است (نساء/103).بلکه نماز باید دائم باشد! و در هر وقت یاد خدا کند. انسان هلوع خلق شده است (و تسلیم وقت نیست) و اگر شر به او برسد جزع می کند و اگر خیر به او برسد منع می کند مگر نمازگزاران، آنها که دائم در نمازند (معارج23-20). نماز از زندگی جدا نیست و حضور قلب در نماز به معنی ارتباط قلب با وقت آن نماز است. نماز ما را از مردمان و بازار و علم و ارتباطات جدا نمی کند بلکه برای برخود با آن طمأنینه می آورد و اوقات خیر و شر را آسان می کند. آیا نمی بینی هر وقت در حضور نماز می خوانی خیلی از گمشده ها را پیدا می کنی؟ ... با نمازت وربرو اول آشغال ها پیدا می شود و بعد چیزهای قیمتی (طوبای محبت، ج3، صص27و28).
8. روزه
روزه هم ایام معدودی دارد. بدون شهود هلال (اعلام وقت) ماه رمضان نمی آید و روزه واجب نمی شود. با شهود هلال دیگر هم روزه حرام می شود. مریض و مسافر باید روزه را در وقت معدود و مشخص (عده)و ایامی دیگر جبران کنند(بقره/184). «از هلال ها می پرسند؟ آنها مواقیت برای مردم هستند و نیز حج، برّ این نیست که از پشت خانه وارد شوید، برّ آنست که تقوی داشته باشید و از درب خانه ها وارد شوید» (بقره/189).
9. ترتیل
قرآن باید با حال خوانده شود. تر تیل یعنی حفظ الوقوف و اداء الحروف . این معنای کاملی است که بعضی تنها با قواعد تجویدی امروزی آن را معنا می کنند در حالی که ترتیل یعنی وقف کردن ( تمرکز بر بخش های معنادر) و ادای حروف (سرعت ندادن به قرائت). قرآن با مکث قرائت شده و با ترتیل (فرقان/32). قرآن باید با ترتیل کامل قرائت شود (مزمل/4). یعنی نه مثل شعر با شتاب و نه مثل نثر پراکنده باشد بلکه باید قلبهای سخت را از آن هراسان کرد و همّ قاری به آخر رساندن سوره نباش ( کافی، کتاب فضل قرآن، باب ترتیل). قاری با ترتیل در زمان حال و در آیه اکنون است و پیام فعلی را به بهانه فهم سریع و رسیدن به پیام بعدی قرآن ضایع نمی کند. ترتیل خوان اجزای قرآن را تلاوت و پیگیری می کند ونفس را محزون می کند و دوای دردهایش را با آن می یابد. وقتی به آیه تشویق می رسد با طمع به آن دل می بندد و شوقش طلوع می کند و آن را نصب العین قرار می دهد و قتی به آیه تخویف می رسد گوشهای قلب را به آن میل می دهد و صدای جهنم را در گوشش می بیند (خطبه متقین).
به نظر می رسد بتوان ترتیل را به عنوان روش دین در مطالعه و فهم متون معرفی کرد. می گویند در علمي كه نفعي ندارد خيري نيست. پس ما بايد به دنبال دانايي اي باشيم كه نفعي به ما برساند ولغو نباشد. منظور از علم نافع اين است كه «فهيم»باشيم وبا علم سريع وسرسري وگذرا برخورد نكنيم(اشاره به نامه 31). باید حرفی را که می شنویم یا به ذهنمان می رسد در آن تدبر کنیم و آن را سریعاً نگوییم و چون با آن مأنوس نشده ایم به آن عمل هم نمی کنیم! عقل باید عقل نگهداری و رعایت باشد نه عقل شنیدن و روایت، رُوات علم بسیارند و رُعات آن اندک (خطبه239).
10. جبر
پروردگار از قبل مي بخشد و از قبل تعيين مي كند اما اين كار براي فشار آوردن به بندگان نيست بلكه پروردگار از قبل مي دانست كه كسي از خلقش نمي تواند حقش را برپا كند پس خودش كمكشان كرد و در راهي انداختشان! (توحيد،باب سعادت و شقاوت). اساساً تقدير محافظ انسانهاست (توحيد، باب قضا وقدر) واجل براي نگهباني كافيست(ح/306). جبر یعنی شکسته بندی و نظم ووحدت.
به جبر خاطر ما کوش که این افسر نمد / بسا شکست که بر افسر شهی آورد
11. زهد
12. همه می دانیم ذکر غافل نبودن و فراموش نکردن است. اما ذکر در حقیقت خواستن خواست خداست پس هم فایده دارد و بزرگی می آورد و هم عبادت است. تذکره برای کسی است که بخواهد (عبس/11و12، انسان/29) و کسی نمی خواهد مگر خدا بخواهد (انسان/30). پس تذکر برای کسی است که خدا چیزی بر زبان و دلش جاری کرده است و در واقع امکان ذکر را پیدا کرده باشد. بر این اساس تذکر به دیگران باید براساس چیزی باشد که در مخاطب حضور دارد وگرنه ذکر بیگانه می ماند و نفعی ندارد. بر این اساس قرآن می گوید تذکر بده اگر ذکر نفع داشته باشد و نفع هم در ادامه اینگونه توضیح داده می شود که خشی متذکر می شود و شقی اجتناب می کند (اعلی/11-10). ذکر را خدا الهام می کند (دعای کمیل)یعنی خدا قبل از ذاکرین ذاکر است و بشر نمی تواند (در ابتدا) ذاکر باشد (مصباح الهدی، ص128). بر این اساس ذاکر اگر ذکر کند به قدر خود ذکر می کند نه به قدر خدا پس بنده ذاکر خدا می گوید: اگر قبول امر واجب نبود خاموش می ماندم (مناجات الذاکرین امام سجاد علیه السلام). کسی که از این واجب اعراض کند زندگی تنگی پیدا می کند و کور محشور می شود (طه/114) چون از آورده واجب خدا (ویک امکان زندگی) غافل شده و آیاتش را فراموش کرده است . اما کسی که ذکر خدا کند قلبش مطمئن می شود (رعد/28) و آباد می گردد (نامه 31 نهج البلاغه) و خدا ذکرش می کند (بقره/152) و این سبب تشریف و تفخیم و اعظام اوست (مناجات الذاکرین امام سجاد علیه السلام). ذکر هم یک واجب و تکلیف است و هم یک امکان. پس اندازه دارد و باتقوی (اندازه نگه داشتن) متناسب است. در اینجا قرآن می گوید در ایام معدودی باید ذکر کنیم و تعجیل و تأخیر برای کسی است که تقوی پیشه کند (بقره/203). البته ذکر معدود هست اما محدود نیست! بلکه ذکر باید کثیر باشد. اما ذکر کثیر به این معنی است که در هنگام طاعت و در هنگام معصیت به یاد خداباشیم. این یعنی ذکر بسته به شرایط است و شرایط آن را تعیین می کند اما این شرایط بسیار زیاد و متنوع هستند پس ذکر باید کثیر باشد یعنی در هیچ شرایطی یاد خدا را فراموش نکنیم.
در خصوص نتایج مهم این مفهوم از زمان موارد دیگری هم وجود دارد: از جمله فردیت ، آزادی، غیرت و ... اما به علت طولانی شدن مطلب و از آنجایی که این مفاهیم در جایی دیگر توضیح داده شده اند، از ذکر آنها خودداری می کنیم و به مهمترین نتیجه می رسیم:
13. عبادت
ایاک نعبد گفتن یعنی در زمان حال بودن! ربط این دو مفهوم با توجه به آنچه گفتیم کمی آسان شده است. برای آخرین مطلب شایسته است که سوره ذاریات را مرور کنیم. سوره ذاریات دعوت به تسلیم وغم روزی نداشتن و فقط خدا را عبادت کردن است: وقتی ذاریات می پراکنند و حاملات بارهای سنگینی دارند و جاریات به آسانی روان هستند ... وقتی همه در کارند و مقسمات تقسیم امر می کنند و قطعاَ وعده ها صادقند و روز دین قطعاَ رخ می دهد ، وقتی آسمان چون زلفی پریشان با راههای بسیار بالای سر ماست چرا به آفرینش دل ندهیم و در قول مختلف بیفتیم (و هرکس به راه خودش باشد نه راه آسمان): به رویگردانی، به دروغ وتوهم و به غفلت؟ چاره کار تقواست تا آنچه می دهد را اخذ کنیم. باید نیکوکار باشیم و کم بخوابیم و در سحر استغفار کنیم و حق سائل و محروم را معلوم کنیم. به رب آسمان و زمین قسم که روزی شما حق است و آنچه وعده داده شده اید، مثل آن نطقی که می کنید. آسمان به ید قدرت آفرینش بنیان شده و مدام در حال توسعه است و زمین هم گسترده و آماده است. پس به سوی خدا فرار کنید و جز خدا را خدا قرار ندهید که می گوید: جن و انس را جز برای عبادت نیافریدیم و از آنها نه رزق می خواهیم و نه می خواهیم طعاممان بدهند. حقاَ خدا خود رزاق صاحب قدرت متین است.
ضمیمه1
معرفی یک کتاب: لحظه اکنون shift timing نوشته استفان رت شافن
کلمه shift به معنی تبدیل حالت است. ترجمه لفظی و دقیق نام کتاب می شود: تبدیل زمان. اما مترجم «لحظه اکنون» را انتخاب کرده است. و البته این عبارت کاملاً با محتوای کتاب همخوانی دارد. این نام عجیب کتاب چرا انتخاب شده است؟ به نظر می رسد نویسنده کاملاً متذکر بوده که مبنای در لحظه اکنون بودن این است که بدانیم زمان مدام در حال تبدیل حالت است (شرح ارتباط این دو مقوله را قبلاً توضیح داده ام).
آنچه نکاتی که از این کتاب یادم مانده را مرور می کنیم:
زندگی لحظات مختلفی دارد یعنی با آهنگ های مختلفی زده می شود ما باید در هر لحظه از آن لحظه آگاهی پیدا کرده و «با احساس» با آن همردیف شویم.
کمبود وقت به خاطر غفلت از لحظه اکنون است چون هیچ لحظه ای، چه کوتاه و چه طولانی، اضافه نیست بلکه ظهور کرده تا آن را دریابیم. در لحظه بودن یعنی کار اضافی نکنیم و از محدودیتهای خود مطلع باشیم. در لحظه بودن یعنی زمان را دایره ای بدانیم نه خطی. در زمان دایره ای سالمندی اسباب احترام است نه ازکارافتادگی. در لحظه بودن یعنی زمان را به طور احساسی درک کنیم نه به طور ذهنی. در لحظه بودن یعنی در عصر مدرن از سرعت خود بکاهیم. شدت تجربه با افزایش لحظات و افزایش سرعت نسبت عکس دارد.
کودکان، انسانهای دم مرگ و بیماران ایدزی و سرطانی در لحظه اکنون هستند (آنها دیگر سرعت یا زیاده خواهی ندارند). با خود پردازی دری به سوی معنویت باز کرده ایم (ص132). هرکس باید به آهنگ شخصی خود بپردازد. اما امروزه همدیگر را زیر نقاب می بینیم و با آهنگ های روبرو می شویم. ما از تنهایی می ترسیم و همیشه در نقشی ظاهر هستیم اما بدون اینها «من کیستم؟».
بیماری قلبی بیماری غربی و مربوط به عصر سرعت است و از کوتاه شدن شدید لحظه ها ناشی می شود (ص194).
ضمیمه2
معرفی یک فیلم: پروفسور هشتاددقیقه ای
چندی پیش فیلم پروفسور و معادله محبوبش از برنامه سینما4 پخش شد. این فیلم ژاپنی در مورد یک ریاضیدانِِ عاشق اعداد است که زندگی را با اعداد تفسیر می کند. فیلم توسط یک استاد جوان ریاضیات روایت می شود که در کودکی به خانه پروفسور می رفت و پروفسور برایش نامی ریاضیاتی را انتخاب کرد!
یک حادثه رانندگی سبب شده بود که حافظه پروفسور کوتاه مدت شود طوری که هر 80 دقیقه همه خاطرات آن لحظات پاک می شد و دوباره همه چیز به اول بر می گشت. اینکه حافظه خاطرات با حافظه افکار و عقاید در یک محل ثبت نمی شوند واقعیت تأمل برانگیزی است:
زمان همیشه حال است! زمانها مختلفند و هر زمان ناگهان جای خود را به زمان دیگر می دهد. زمان گذشته و آینده انتزاعی است! زمان می گذرد و باید قدرش را دانست. باید هر لحظه در زمان جدید سکونت کرد.
فکر می کنم به دلیل همین معنا از زمان است که راوی فیلم در پایان روایتش می گوید: او همیشه در زمان حال بود، برای او زمان (تقویمی و انتزاعی) وجود نداشت.
کودکان وقتی چیزی می سازند آن را برای بعد باقی نمی گذارند و خرابش می کنند و نیز کینه به دل نمی گیرند و زود آشتی می کنند. این دو خصوصیت نشانه بریدن از آینده و گذشته هستند و کودک را در زمان حال معنا می کنند. پروفسور هشتاد دقیقه ای می گفت کودکان را خیلی دوست دارم!
سلام!