خداودیگرهیچ: درباره زمان 2
درباره مفهوم زمان دو گونه می شود نوشت: اول درباره جنبه ماورایی و نامتعین آن، یعنی همان که با نام
«ساعت» و «آن» (الان) در قرآن آمده است. در این جنبه در جایی دیگر درباره مفهوم زمان نوشته ام. دوم جنبه تاریخی و مردمی آن، یعنی همان که با نام دوران و دولت ذکر شده است. این جنبه از معنای زمان در قالب معروف و منکر تجلی می کند. در اینجا معنایی از این دو کلمه قرآنی به میان می آید که تا حدی تصورات غالب را به هم می ریزد.
معروف و منکر
وحدت در زمانه محقق مي شود و منظور از شرايط زمانه روابط و نسبتهای آدمهاست. البته نه روابطي که آدمها برقرار مي کنند بلکه روابطي دو طرفه که زندگي زمانه آدمها را شکل مي دهد و راه مي برد. امر به معروف و نهي از منکر و تواصي، رابطه آدمها را تشکيل مي دهد. معروف چيست؟ ومنکر کدام است؟ معروف ومنکر در روابط آدمها معني پيدا مي کند. معروف خوبي نيست عامل پيوند عقول است که در شناخت مردم وحدت مي آورد. «معروف»و«منکر» در روابط آدمها معني پيدا مي کنند. بدون امر به معروف و نهي از منکر، اعمال مانند دميدن در بحر مواج هستند (حکمت374 نهج البلاغه) چون عمل در شرایط و ارتباطات اثر می کندو این شرایط همان معروف یا منکر بودن هستند. بدون اين دو مؤمن يک ضعيف بي دين مي شود. همچنانکه شنيده ايم با امر به معروف پشت مؤمنين محکم مي شود (حکمت31). امر به معروف ونهي از منکر شرط وحدت وعامل مؤثر در زمانه است نه عامل حذف کردن دیگران! مقدمه امر به معروف ونهي از منکر ولايت ومهرباني است (توبه/72) تا مردمان اذيت ومشقت نبينند. منظور از ولايت همان وحدت است. وحدت با تقيه ممکن است وتقيه ترجيح اشتراکات بر اختلافات وستارالعيوب بودن است. آن چيزي را بايد به مردم گفت که مي شناسند وآنچه را که منکرند بايد ستر کرد (کافي، باب کتمان الاسرار). البته نه اينکه به خوشايند مردم رفتار کنيم بلکه تقدير وعرفشان را بشناسيم: آنچه که به آن انس گرفته اند.امام و امت با هم هستند اما اگر بگوییم باید به میل امت رفتار شود مفهوم زمانه رعایت نشده است اگر بگوییم امامت بدون حضور عامه منعقد نمی شود راهی به آن نیست بلکه اهل آن (علما و حکمایی که سنن صالحه و عوام را می شناسند: نامه 53) بر غایبین حکم می کنند (خطبه 173).
در خشکی و دریا فساد با آنچه دستان مردم کسب می کنند ظهور می کند (روم/41). اما این فساد به تصمیم یک عده نیامده و در دستان مردم باقی نمی ماند و آنها را اسیر خود می کند. وقتی امربه معروف و نهی از منکر نمی کنیم شریرترین ما بر ما مسلط می شود وآن وقت دعا می کنیم ولی مستجاب نمی شود(نامه 47). زمانه عسرت و عصر خسر دوره اي است که دعاي ما مستجاب نمي شود و کارهاي هر چند خوب، در نمي گيرد شاید چون نیت و عمل مردم وحدت ندارد و مردم از منکری که قلباً راضی هستند در رنج افتاده اند. صلاح و فساد زمان بر مردم نافذ است. اگر صلاح بر زمانه و اهلش حاکم شود سوءظن مردم به یکدیگر ظلم است و اگر فساد بر زمان و اهلش حاکم شود حسن ظن مردم به یکدیگر فریب خوردن است (حکمت114).
دولت و دوران
همه بر هم حق دارند و کار از دست بعضی افراد خارج است و اول و آخر معلوم نیستند بلکه به هم پیوند می خورند! رفیق به رفیق، والدین به فرزند و فرزند به والدین، والی به رعیت و رعیت به والی ... همه باید به هم یاری برسانند و وقتی یاری کامل صورت می گیرد که دیگری یاری کند و به یاری دیگری یاری برساند! اینجا «بعضی بر بعضی هستند» و دایره تشکیل می شود. دنيا را گردون و چرخ كبود هم مي گوييم. دنيا دايره است و تداول (دولت به دولت شدن ودست به دست چرخيدن) دارد و دور مي خورد. كار دنيا اين است كه بچرخاند و بگرداند. دار و دیار و دولت هم دایره هستند.
اميرالمؤمنين علیه السلام مي گويد:دنيا دار دولتهاست. اين جمله دو معني هم معني دارد: 1.دنيا دايره اي است كه مي گردد وتغيير مي كند و بي توجه به ضعف و قدرت ما مي آيد و مي رود. 2.در دنيا هر دوراني دولتي داير مي شود و بي توجه به ضعف و قدرت ما مي آيد و مي رود. دولت و دوران هردو به معني چرخه زمانه وروابط دوطرفه آن هستند که قدرت دارد ومسلط است.
خطبه 216نهج البلاغه در باره زمانه و حقوق متقابل است. والي با ولايتش بر مردم حقي دارد ومردم مثل آن حقي بر والي دارند. حق در توصيف وسيعترين چيزهاست اما در انصاف متقابل (تناصف) تنگترين است. يعني براي کسي جاري نمي شود جز اينکه بر او هم جاري مي شود. فقط خداست که استثناست. حق او بر عباد طاعت اوست واگر جزايي مي دهد از سر تفضل است. ازحقوقش بعضي را بر بعضي واجب کرده که بعضي بعضي ديگر را واجب مي کنند وبعضي جز با بعضي واجب نمي شوند. از بزرگترين اين واجبات حقوق متقابل والي ومردم است. اين وحدت سبب نظام والفت آنها وعزت دينشان مي شود. مردم جز با صلاح والي صلاح پيدا نمي کنند و والي جز با استقامت مردم. وقتي والي و مردم حقوق متقابلشان را ادا کردند حق بينشان عزيز مي شود وراههاي دين برپا مي گردد ونشانه هاي عدل به اعتدال مي رسد و سنتها در مسير خود جاري مي شود. پس زمان به اين خاطر صلاح پيدا مي کند ومي توان به بقاي دولت اميدوار شد ودشمنان نا اميد مي شوند. در غير اين صورت اختلاف کلمه مي آید ونشانه هاي ظلم ظهور مي کند ودغل در دين زياد مي شود وسنت ها ترک گرديده وبه هوي و هوس عمل شده واحکام تعطيل وبيماريها زياد مي شود واز بزرگي حقي که تعطيل شده وباطلي که انجام شده وحشتي صورت نمي گيرد. در اينجا ابرار ذليل واشرار عزيز مي شوند. در آن وقت بايد دست به تناصح وتعاون زد. هيچ کس نمي تواند آنچه شايسته است را انجام دهد اما هر کس به حد تلاشش مي کوشد. هيچ کس حتي اگر منزلتي عظيم دارد از کمک شدن در حقي که بايد حمل کند بي نياز نيست وهيچ کس حتي اگر کوچک بدانندش ازکمک کردن وکمک شدن محروم نيست.
اميرالمؤمنين بعد از نهي از چاپلوسي مردم و دعوت به تواضع والي، سخن اصلي را که سخن اصلي وحدت است مي گويد: از گفتن حق يا مشورت به عدل به من خودداري نکنيد که من بالاتر از خطا وايمن از کارم نيستم جز آنکه خدا که از خودم به من مالک تر است مرا کفايت کند.
سلام!