خداودیگرهیچ- نقد هنری - گفتارهای حافظ- گفتارهای دولابی: اخراجی ها
فیلم سینمایی اخراجی ها فیلمی عامه پسند و پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران است اما در عین حال می توان رگه ای از یک تفکر ناب عرفانی را که از آغاز تا پایان در داستان تنیده شده است مشاهده کرد. اگر اخراجی ها را بدنامانی بدانیم که سرنوشتی ناپسند پیدا کرده اند پس نباید در محاسبات عادی امکان عاقبت به خیر شدن آنها را روا بدانیم. در سنت فکری ما هرکس بر اساس گل و طینت و شاکله ی خود عمل می کند و این گل و خمیر درست شدنی نیست چون هر اقدامی از همان گل و خمیر سابق نشأت می گیرد و در نتیجه هر تغییری ناممکن می شود. طنز اخراجی ها از این تضاد مایه می گیرد. فضای دفاع مقدس به شدت با این آدمها از قیافه می افتد و خنده دار می شود.
در این جا چاره چیست؟ کسی که این بلا را سر بنده آورده خود می تواند مسئله را حل کند. کسی که قضا را رانده می تواند آن را تغییر دهد.
فیلم اخراجی ها با این بیت از حافظ تمام می شود:
درکوی نیکنامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
آری، قضای رانده شده را می شود تغییر داد!
گاهي طينتي کافرانه ، به ما داده شده و هر عملمان بي اثر است. اگر بيچاره و مستضعف باشيم عقاب نمي شويم ولي اگر شناخت داشتيم ولي به تکليفمان (ولو دعاکردن) عمل نکرديم مسئول هستيم. مگر نه اينكه خداهنوز دستش در آب وگل است(مصباح الهدي,ص 359)؟ و مگر نه اينکه طينت هاي کافر و مؤمن با هم مخلوط شده اند و مگر نه اينكه خدا زنده (مومن) را از مرده (کافر) بيرون مي کشد؟ مگر نه اينکه مي شود دوباره متولد شد؟ مگر نه اينکه مشيت و اراده از صفات فعل هستند نه ذات؟ (کتاب توحيد شیخ صدوق، باب اراده و مشيت). مگر نه اينکه قضا و قدر دو خلق از خلق هاي خدا هستند و خدا در خلقش هرچقدر بخواهد مي افزايد؟ (فاطر/1 ،توحيد باب قضا و قدر). آدمها گرچه سعيد و شقي خلق مي شوند اما لحظه خلقت همان لحظه تسليم وفنا و عشق است!
دوش ديدم که ملائک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ما گرچه نمي توانيم خودمان را بسازيم اما مي توانيم خود را خراب سازيم و به «خراب» «آباد»! يا خرابات برويم و با از ميان برداشتن خود، خود را به سازنده بسپاريم و خميرمان را دوباره شکل بدهيم.
بر در ميخانه عشق اي ملک تسبيح گوي کانجا طينت آدم مخمر مي کنند
اين کار در افتادن با تقدير نيست بلکه اوج تسليم است. اين کار بداء است وهيچ چيزي مثل بداء مايه بندگي و تعظيم خدا نمي شود (توحيد، باب بداء). گاهي ما در زمانه خسران اسير مي شويم و اعمالمان در نمي گيرد. اما اين دليل نمي شود که ما بي تابي کنيم و انتظار را دور بيندازيم . پروردگار مي خواهد و اراده مي کند اما اين لزوماٌ به اين معني نيست که بپسندد و به آن راضي باشد (توحيد، باب مشيت و اراده). او گمراه مي کند اما اين ظلم نيست. ظلم آن است که بدون استطاعت و بدون اتمام حجت و وضوح بيان گمراه کند و سپس عذاب بياورد (توحيد، باب سعادت و شقاوت). خدا از عهدي که کرده مي پرسد نه از قضايي که بر سر بندگان مي آورد(توحيد، باب سعادت و شقاوت).
سلام!