گفتارهایی از مرحوم حاج اسماعیل دولابی
1/8/84 - 36 دقيقه
بعضيها هستند دنبال دنيا ميروند و نيتهايشان از بس قشنگ است از آخرت بهتر است، يعني آخرته، بهترين آخرت است. بعضيهايشان آخرت دارند ميروند نماز ميخوانند روزه ميگيرند، اما چون نيتشان براي دنياست و دنيا پرستي و شهرت دنيا، لذا آنها هم براي دنيا هستند، كار دنيا را دارند ميكنند. لذا مولوي ميگويد كه بعضيها در آتش مي روند از آب سر در ميآورند،يعني دارند در آتش ميروند در دنيا، ولي از آب سر در ميآورند، از بس كه نيت هايشان خوب است سرشان را ميآورند بالا،ميبينند در آب هستند، حوض كوثر. بعضيها در آب ميروند، از آتش سر در ميآورند، مثنوي گاهي اوقات اين مثال را ميزند براي نفس بشر، تو آب ميروند، يعني با نيت بد دارند ميروند خلاصه ميشود كه اين دوتا هيچي نيست،آن نيتها خيلي اساس دارد، نيت عمل را صالح ميكند و آن عمل ظاهري را كه صالح است را بر خلاف ميكند و نيت خوب عمل طالح را صالح ميكند، عملي كه ظاهرا پول است، دعوا است، نزاع است، تو بگير، من بگير، نيت خوب دارند،اينها به صلح و صلاح و آدميت سر در ميآورند خلاصه با كارهاي دنيا و فرمانبرداري دنيا آخرت را مي خرند،آنها با كارهاي عبادي دنيا را ميخرند، ضرر ميكنند. يك خرده فطرت آدم قلب آدم راه بيفتد احتمالش بيشتر است، با ولايت آدم كار را خوب مي فهمد ولايت اميرالمومنين يا محبت خلق، محبت بندگان خدا. محبت را از اول نميتواند بشر بشناسد چون از اول روح را پيدا نكرده كه محبت را بشناسد، عشق مجازي ميبينند هر چيزي ميبينند خيلي فشار ميدهند خودشان را، اين هم محبت است ديگر،يك وقت به پول است، يك وقت به رياست است، يك وقت به زن است، يك وقت به خانه است،لانه است،به سنگ است، انگشتر، يك سنگ، انگشترها رويش سنگ است ديگه، گاهي به اين و آن اين همين طور ويلان است محبتش. امانتي كه خدا به او سپرده، اينها امانت خدا است محبت، امانت است كه خدا بهش سپرده و اين امانت را به اهل آسمانها و زمين خدا عطا كرده "عرضنا الامانه علي السماوات و الارض " عرض امانت يعني نشان داديم امانت را،يا ساختيمشان با اين امانت، عرض امانت كرد درست شد، اين آسمانها و زمين و ساختمان ها از عرض امانت ايجاد شد. عرض يعني اينكه يهو زديم به يك فضاي نامرئي زديم اينها درست شد.گل شد و ريحان شد و عكس انداخت. مثل عكاس ها كه يك چيزي مي اندازند به آدم، يهو ترُقي عكس آدم را برمي دارد، ما كجاييم، عكسمان كجاست؟ نگو با چراغي كه داشت زد به كله ما و ما را روشن كرد و بلند كرد، با همان يك كار، دو تا كار را كرد. هم روشن كرد، هم زدبلند كرد. خداوند متعال با محبت اولياي خودش و خودش زد به ماسوا و آسمانها هيچي نبود هيچكي نبود تاريك بود هم روشن كرد هم بلند كرد. گفت آنها بعضيهايشان گرفتند بعضي ها نگرفتند آنهايي كه اين امانت را ضبط كردند گرفتند بشر است. جن و انس است. يعني آن تميز ها، پاك ها آن امانت را گرفتند آنهايي كه حيوانات و سگ و خوك و اشقيا اينها وجود پيدا كردن، اما امانت را ضبط نكردند نگرفتند. مقصر نبودند، اهلش نبودند، كوتاه تر بودند، نگرفتند. اين معنياش اين نيست كه هر كس كوتاهتر است، بدبخت است،در جهنم ميبرندش نه ؛ تو جهنم است كسي كه كوچولو است، آن ته است ديگر. اما خوب اين جوري نيست كه خودش را از همه كوچك تر ببيند، سگ از هر حيواني پستتر است،وقتي جان ميدهد از هر حيواني سختتر جان ميدهد، يعني نميخواهد بميرد، دوست دارد بماند، مردن را مي خواهد چه كند. مقصود اينكه با اين كه سگ است، نجس العين است،پست ترين حيوانات است، با همه اين احوال مردن را نميخواهد. يعني ميگويد به من حيات داده خدا، قيمتي است حياتي كه خدا به او داده قيمتي است، نمي دهد خيال نكنند كسي را كه ما بد ميدانيم او خودش را هم بد ميداند، نه، خير، بد نميداند، جهنمي ها اينقدر آتش را دوست دارند، يك ريزه آتشش را قرضي بخواهي به تو نميدهند. اين جوري است، شما جهنم را دوست نداريد آنها دوست دارند. يك جرقه بخواهي براي سماور آتش كني نميدهند، پس هر مخلوقي هر چه كه آفريده شده براي آن، كيفش آنجا به راه است،هر حيواني، هر انساني، هر چه كه آفريده شده كيفش با آن است و حاضر نيست آن را از دست بدهد، قدر ميداند، انسان چون جامعيت دارد همه را ميگويد من ميخواهم، يك سگ هم بغل گرفتند، الان همه دنيا يك سگ بغلشان است، انسان يك چيزي در آن است همه را ميخواهد، حالا اين امانت در آن است، امانت براي خداست،همه را مصرف ميكند، تماشا مي كند دنيا را، بلكه برزخ و آخرت را هم تماشا ميكند، انا عرضنا امانات في السماوات و الارض فابين ان يحملنها آنها ابا كردند ديدند كول كنيم سخت است، ما نميتوانيم امانت داري كنيم، امانت سخت است ضعيف بودند، ظرفيتش را هم نداشتند، و يكي هم امين هم نبودند، خدا بيخود كه نميدهد به آنها، شما اگر يك شخصي امين نباشد، امانت به او نميدهيد. اول تحقيق ميكنيد ببينيد كه اگر يك روزي خواستي، بهت مي دهد يا نه ؟آن وقت امانت ميدهي به او. خدا هم كمتر از خلق نيست كه، ميدانسته اينها وقتي ميآيند به كساني استعداد داده بود كه ميآيند امانت را قبول ميكنند، حالا از حيوانات و نباتات و اينها نكردند. قبول ولايت، گلهاي خوشبو از حيوانات و نباتات، حيوانات حلال گوشت، حيوانات زيباي نافع براي خلق،اينها ولايت را قبول كردند. عرض شده به آنها ولي قبول نكردند غير از آنها كه حلال گوشت هستند و همراهش بلند ميشوند و ما آنها را ميخوريم و ما كه حمد ميخوانيم گوسفند هم با ماست. روغن و چربي اش را داده قاطي حمدي كه ما مي خوانيم آن هم شريك است. يعني كيف ميكند در وجودش،البته شعور ندارد كه، مثل فقه و آل محمد را بفهمدكه، اما خودش دارد بهره مي برد. آن گوشت هاي حلال هم گوسفند هم گاو اينها شيرشان را ميدهند به انسان، بيخودي كه نمي دهند، چون اين ذاكر خداست، آن هم از آنجا دارد بهره ميدهد به صاحبش." كل شيء يرجع الي اصل " هر چيزي به اصل خودش ملحق ميشود. اصل ما خوب است، خوب هم است به نسبت خلق، همه خوب اند ولي شما ميگوييد خوب ترش خوب است. مگر شما مي رويد دكان يك چيزي ميخريد يا پرتغال يا پارچه مگر آن كه ميدهد بد است، آن كه اول ميدهد خوب است، ولي شما ميگوييد خوب ترش را بدهيد. بني آدم اين است مي گويد خوب ترش را بده، خوب تر ديگر خيلي كار بالا ميرود،من ديگر نميدانم شما كجا مي ايستي ؟ هر من ميآورم ميگويي خوب تر كاسب اصلا گيج ميشود، هي هر چه ميآورد شما ميگويي خوب تر نداري ؟ اما اگر خوب مي خواستي بخري اولي بست بود. مگر اولي بد است، پارچه است ديگر. اين ميوه اي كه مي دهد كوچولو است ميوه است ديگر، پس چرا مي گويي بهتر بده ؟ شما با خوب نميسازي با خوب تر كار داري. اشيا ديگر اين طوري نيستند. همان خوب را ميگيرند خودشان خوب اند ديگر هي خوب تر، خوب تر، معلوم مي شود شما زياد رفتي بالا، گفت آن خوبتر كه ميخواهي خالق اينها است.آخرش هم از خوب تر سر در مي آوري اينها هيچ كدام خوب نيست. خوب است اما مي گويي خوبتر نداري ؟ خيلي بشر دچار خوب تر شده و همين طوري آدم ميماند و هي بهره مي برد بعد از مردن هم آدم بالا ميرود. خدا كه محدود نيست اندازه ندارد، حياتش، بزرگيش، خالق ما بعد از مردن هم ارواح ما نزديك ميشود به مبدا. حتي محمد (صل الله عليه وآله) با اينكه اين همه اصحابش و انبيا سلف، اينها صلوات فرستادند، در انبيا سلف آمده حضرت محمد هر كس ذاكر خدا است بعد همه چه انبيا سلف با محمد كار دارند. يعني فيضش به محمد ميرسد. از محمد رسيده به آنها بر ميگردند به محمد هم تحويل مي دهند از خدا مي خواهند كه به آنها بدهد. خلاصه هنوز هم دارد رشد مي كند. اين محمد بعضي ها ميگويند اين مقامي كه شما داري تعريف مي كني براي محمد است ميگويم بله اما الان هزار سال است دارد مي رود اما ما كجا افتاديم اين ته هاييم. گفت اين مقامي كه شما داري تعريف مي كني براي محمد است گفتم بله ولي مردم الان هزار سال است دارند صلوات مي فرستند من كجا به او ميرسم كه تو من را مي پايي كه پا جا پاي او نگذارم. اما ما صلوات مي فرستيم بر محمد يعني خدا رحمتت را بده بر محمد. يك سهمي شما مي گيريد. از اين صلوات كه پخش مي شود يك سهمي به شما مي رسد، براي سهم خودت اين كار را ميكني. يك وقت است دعاي آدم اجابت مي شود. من مي خواهم از خدا چيزي بگيرم وقتي يك صلوات مي فرستم براي من هم غالب ميشود، يك صلوات اول حاجت بفرستيد، يكي بعدش، حاجتتان را وسطش بگوييد چون خدا محمد را دوست دارد دوستش را دعا ميكني مي دهد. يعني خيلي پيغمبرش را دوست دارد با خودش يكي است و رحمت خودش را نازل مي كند تا شما صلوات مي فرستي مي شود پس حاجت اولي داده ميشود حاجت آخري هم داده مي شود،اين وسطي را نمي آيد خدا ندهد، سه تا حاجت داري اولي و آخري بدهد وسطي را ندهد نه مي گويند وسطي را هم مي دهد. ميگويد دو تا دعا و حاجت كه داري وسط بگو اول صلوات بفرست حاجتت را بگو بعد صلوات بفرست برو خيالت راحت مثل اينكه بسته شد توي اين آن دو بردند اين يكي را، روايات داريم اين را. و ائمه هم اين كار را كردند حاجتشان را وسطش صلوات دادند دعاهايي كه مي خوانيم درش صلوات است. مثل آدمي كه هي ميگويد خسته ميشود، مي گويد اللهم صل علي محمد و آل محمد، مثل بلبلي كه چه چه مي زند خسته ميشود،هي سرش را ميگذارد دم پرش. اين صلوات معنياش اين است، قدرت و قوه ميگيرند، مثل پروانهاي كه عاجز ميشود ميرود يك گوشهاي مي نشيند. صلوات قوه روح ميآورد،راه را باز ميكند. خانه اهل بيت،خانه خداست. اصلا اهل بيت، اهل بيت خدا را ميگويند اهل بيت. و الا بچه هاي پيامبر كه همه اهل بيت هستند و اهل بيت خدا هستند. خانه هم خانه خداست. خدا هم فرمود في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر اسمه يك بيوتي دارم من در زمين كه از آنجا ذكر من ميآيد بالا. خدا نميگويد از خانه من ميگويد از آنها ميآيد بالا ميآيد و فرشتگان از آنها ياد ميگيرند از آنها. لذا از خانه اهل بيت يا اهل محبت يا شيعيان آنها ذكر خدا از اينها مي رود رو به آسمان. مي گفتند در عوام الناس خلق است كه از آسمان به زمين مي بارد از زمين به آسمان نمي بارد وقتي مي خواهند حرف بزنند، اينجا اين آيه مي گويد از آسمان به زمين مي بارد از زمين هم به آسمان مي بارد " في بيوت اذن الله " اذن داده خدا كه از زمين برود آسمان ذكر خدا از زمين برود آسمان اينها شجره طيبه هستند برود آسمان و ملائكه هاي آسمان آن ذكر را بگيرند. تسبيح را از خانواده طهارت ياد ميگيرند. شيعيان و دوستان هم جزء آنها هستند شما يك وقت مي شنويد در مجالس خودتان را جدا نكنيد در ذكر خدا و ائمه نمي خواهد خودت را جدا بداني و بگويي اين ادعا را نكني كه بگويي من امام حسنم امام حسينم اين ادعا را نكنيد كنيزي وارد شويد، بگوييد ما كنيزتان هستيم، نان خورتان هستيم، اين را بكن اما از تو بروي از بيرون اظهار نكني، هر كس از بيرون اظهار كند از نزد خوب ها رانده مي شود. بگويد من اين طوري ام چون به غير اهلش معرفي ميكند و رانده مي شود تو اسرار ما را فاش ميكني. لذا پيش غير اهلش حق ندارد بگويد همچين و همچونم در را مي بندند، چشمه اش را كور مي كنند. البته ممكن از مدتي باشد دائم نباشد مدتي در را ببندد تا اين آدم شود چرا اظهار كرد. غرور گرفت ادعا كرد. لذا ميبندد تا آن حالش جا بيايد وقتي خوب شد آن وقت به او عطا مرحمت ميكند. پس از داخل هر چه مي تواند خودش را جلو ببرد،به عنوان كنيزي من خوشم ميايد ميروند اين ضريح هاي مطرح دستمال هاي كثيف دارند در جيبشان ضريح را تميز مي كند. اين براي چه اين كنار را مي كند ؟ خودش را غالب كند. يعني دارد اين در را تميز ميكند چاپلوسي ميكند برود،داخل خودش را غالب كند. يا پول در راه خدا مي دهد يا در ضريح پول مي اندازد يا ضريح را ميبوسد. عالم است مي رود دولا مي شود ضريح را مي بوسد،مي خواهد خودش را غالب كند. لذا تمسك ميكنند ميرود زيارت نامه مي خواند ميايد دو ركعت نماز هم مي خواند. ديگر نمازش هم عجيب است، حضرت معصومه را زيارت ميكند دو ركعت هم نماز مي خواند، نگو حضرت معصومه نماز مي خواند چون زائر است. وقتي امام حسين را زيارت كند، خود امام حسين نماز مي خواند، شما نميخواني. وقتي حضرت رضا را زيارت ميكني نور او تو را ميگيرد آن وقت كه نماز مي خواني آن وقت كي داره نماز ميخونه ؟ حضرت رضا نماز مي خواند، شما كه نماز نميخواني. دو ركعت براي حضرت رضا كه تو نيت نكردي گفتي مثلا حضرت رضا الله اكبر. اينها همه براي توحيد و يگانگي خداست كه خلق را محاصره كرده و تازه اينها همه نمايش است اصلش از اينها بالاتر است. اينها آثارش است. اينها را بگير كه اگر در راه تصادف شد بداني چه كار كني، و الا اصلش از اينها بالاتر است. مومنون كنفس واحده، پيغمبران اوليا اوصيا حتي خدا اسمش مومن است با تمام ما سوا، كوچك بزرگ همه يكي است، ما هم به آن يكي هستيم. وقتي گفتيم الله اكبر، راست راستي الله اكبر ديگه، كسي نيست كه،آنجا كه شخص نمي ماند همه نابود مي شوند. اما در وادي دنيا همه غريب گشنه. بلا نسبت شما مثل حيوان مثل يك مشت گوسفند، اگر گوسفندان نگويند چرا به ما اهانت كردي گوسفندها ممكن است از من طلبكاري كنند، ما از صبح تا شب در بيابان ميگرديم، علف مي خوريم، شير توليد ميكنيم گوشت توليد ميكنيم تو مينشيني ما را مي خوري،كباب هم مي خوري آن وقت تو مومني من حيوانم. من مي روم علف هاي خوب هم مي خورم،گل در بيابان ها مي خورم آن وقت شير توليد مي كنم از صبح تا غروب شير، درست كردم گوشت درست كردم پوستم هم پشمش در آمده، براي لباس هات، هيچ بابايي را ديديد براي بچههاش اينجوري ؟، اگر به من بگويد من چه بگويم،گاو و گوسفند همين طور سگ همين طور لاكردار يك تكه استخوان به او مي دهي تا صبح واق واق مي كند. من كدام آدم را بياورم سراغ داريد ما به او شبي 10، 20 هزار تومان بدهيم تا حيات بماند. وقتي ميشكند براي خدا ارزش دارد براي آن موضوع كه دلت شكسته هر جا دلت شكست هستي ات به باد رفته به باد يعني آدم را مي برد به رحمت خدا ملحق مي كند اين كشتي كه سوراخ كرد حضرت خضر آن قلبهاي شكسته است دل كه شكسته مي شود از دشمن محفوظ مي ماند. اين را غاصب نميگيرد اين كشتي را غصب كردم و شكست كه ماموران دولت نگيرند بگويند اين كشتي سوراخ است بگذار برود. اما اسرار آوردهاند كه مراد حضرت خضر اين است كه اين را ميشكند و قلب مسلمين را ميشكنند كه از شر شيطان در امان بماند، اين بالاتر نيست،كشتي قلب مومن است قلبش ميشكند مسخره ميكردند كه هر كس چشمشتر بشود به قدر پر مگس، خدا گناهان او را ميبخشد در گذشته و آينده، يعني چه دلش شكست ؟ يعني وجدانش آرام گرفت، شكست خورد، شخصيتش از بين رفت، وشيطان از او دست برداشت و خدا را ميبيند چهار دفعه دلش شكست قيمتي هم مي شود. بعضي چيزها است براي قديم است تكه هايش را پيدا ميكنند بند مي زنند خيلي قيمت دارد، شايد ميلياردها قيمت دارد كاسه ها كه در شهر ري پيدا ميكردند شكسته ها را بند ميزدند به هم، از شهر ري پيدا كرده بودن، در يك سيني بود، بنده 15 سالم بود. آن را گفتند آن وقت 200 هزار تومان كه پنج تا تاجر درجه يك بازار 200 هزار تومان سرمايه نداشتند،تاجر هاي برجسته بازار 40، 50 هزار تومان سرمايه شان بود. چون يك تاجري بزرگي را ديدم كه سرمايش 50 تومان بود آن وقت آنجا ديدم ميگويد 200 هزار تومان پول اين است از آن كاسههاي بزرگ نه شايد دو نفر مي توانست بخورد، اينقدر كاسه اش بود، اين را در يك سيني گذاشتند آوردند. اينجا در حياتي بود نشان دادند. از شهر ري در آورده بود اينها را آورده بودند چسبانده بودند چيزهاي قديمي هر چه بشكند باارزش تر است. لذا هر چه خدا قرار داد در راه آمد نترسيد كه شكست خورديد. لذا اينها دستگاه هاي خدا پشت نكنيد خداوند متعال رو كردن را دوست دارد خداوند متعال خودش ميگويد نبا عبادي اني انا غفور رحيم. بنده من متنبه شو من غفور و رحيمم ان عذابي هو العذاب العليم عذاب من يعني همين كه آوردمت سفلي ديگر، اين عذاب بد و سختي است بيا بيرون كه آنجا كه من تو را فرستادم جاي بدي است. آخر اصلا يك جايي است كه خود آدم نمي داند، اما ما هر چه چشممان باز ميشود بد مي بينيم. مثلا اين حيات الان خوب است بعد ميگوييم بايد عوض كنيم. اما وقتي چشم باز شد چه كند آدم ؟ هر چه چشم باز تر شد الان اون سفلي كه خدا انداخته، خوب همه مخلوق خدا هستيم. اما " ثم رددنا اسفل السافلين " يعني خيلي شازده بودي، من انداختمت پايين.من يك دفعه مثال زدم كه يك شازده اي را ديد كه بچه اش بزرگ شده از بس كه نعمت فراوان است اين بچه نميداند، بي پولي چيست ؟ به دستگاهش گفت اين بچه من را مي بريد فلان ده، يك دهي داشتند ته مملكتشان كم آب و علف مردمش همه فقير رخت نداشتند.خلاصه گفت اين جوان را بريد. به كارمنداش گفت آنجا اين پسر را برداريد ببريد اسب سوار كنيد همتون سوار شيد ميرين آن جا اين بچه را توي اون دهي كه نه آب هست، نه علف هست نه هيچ چيزي نيست نزديكهاي صبح آنجا ول مي كنيد ميآييد. جوان را بردند و سوار اسب كردند با اون اشخاصي كه بودند، سرهنگ بودند، سرگرد بودند، سوار كردند اون جوان را بردند آنجا در ده خرابه تا نزديكهاي صبح، يك خرده بازي كردند و پريدند روي اسبها آمدند، آن اسبم آوردند. جوان آنجا ماند و هي قدم زد، اين ور آن ور، كسي نيست،گريه هم نكرده بود، غربت هم نرفته بود كه تا رفتن هوار بزنه كه بگويد بياييد. گريه هم ميكرد كه نميآمدند، شاه به آنها گفته بود بياييد، والا مثلا بچه اي كه به دنيا ميآيد گريه ميكند بر ميگردانند سر جايش ؟ هي چي آن جوان را آنجا ول كردند و آمدند. هوا روشن شد جوان يك درخت پيدا كرد، كنار آبادي مردم خوابيده بودند يك پيرمردي آمد نماز بخواند، ديديك جواني چه رختي، جوانچقدر زيبا در آبادي شان پيدا شده. ديد تا رفت نزديك او سلام كرد جواب نداد و گفت برو صبحانه من را بياور پاي اين درخت، اين پيرمرد ديد اين چه ميگويد من صبحانه براي اين چه بيارم ؟ با اين لباس يك مقداري مكث كرد گفت چرا در فكري برو تخت من را بياور صبحانه ام را بياور اينجا اين رفت چند نفرديگرآورد،گچند نفر جمع شدند گفتند اين ديوانه است. يك مقداري دلشان برايش سوخت و آدم براي ديوانه ها دلش ميسوزد. فكر ميكنند عاقلند و الا همه بايد به حال هم گريه ميكردند در دنيا هيچ كس دلش براي ديگري نميسوزد براي اينكه ديوانه نمي بينند. خلاصه گفتند ديوانه است و اين هم حاليش نبود اينها را ديد گفت چرا شش هفت نفري وايساديد صبحانه من را نياورديد. اينها هي نگاه كردند جمعيت جمع شد ديدند اين از اين حرفها ميزند غصه خوردند و اينها يك چند نفر گفتند شايد اين شازده است اين حرفهاي قلنبه براي شازده هاي دنياست. حالا حرفهاي گنده تو دنيا هست،اما اين حرف مال شازدهگيشه اين شازده تشريف داره، شهرش اون شهر نيست. اين تو نازو نعمت بوده قبل از اينكه بيايد در رحم مادر اين خيلي جاي خوبي داشته، همه ماها، سوروسات بجا، نميداني چه جايي بوديم، هروقت رفتيم ملتفت ميشويم. عجله اي هم نداريم من نميگويم بياييد برويد، ميل خودتان است اگر خواستيد مي توانيد برويد،جايتان خيلي خوب بوده، من از اشتهايتان فهميدم. شما هر چيز بهت ميدن خوبي ميآورند، ميگويي بهتر نداري ؟ كفش خوب ميآوردند بيچاره كاسب، 10 مرتبه عوض ميكند ميگويد بهتر نداري ؟ لباس، پارچه خوب را مياره ميده دستت،شما اين را عوض ميكني، اونرا عوض ميكني آخر بهش ميگي پارچه خوب داري بيار، اگه داري بيار اگه نداري هيچي. خانه، لانه، همه چيز ميگويد چيز خوب. شما راست ميگي اگه روزگار خوبي نداشتي اين حرفها را از كجا ياد گرفتي ؟ اين اشتها را از كجا آوردي؟
سلام!