گفتارهای حافظ: یک غزل درباره خود باشی!
هرکس دیار و یاری دارد و در شهر خود به کار خود است. هرکس خداوندگاری مخصوص به خود دارد و رازدار خود است. کار عمر پیدا نیست و بخت، گران خواب و کار، بی سامان است. اگر به خود نرسیم در غربت می مانیم و تا ابد شرمسار خود می شویم.
چرا نه در پی یار و دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
زمحرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
زدست بخت گران خواب و کار بی سامان
گرم بود گله رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت توسط رضاکریمی r1001.blogfa.com
|
سلام!