معرفی کتاب: 4 مبحث درباره عناصر تلویزیون
کندوکاوی در ماهیت و کارکرد تلویزیون (نام اصلی: چهار مبحث
درباره عناصر تلویزیون)
نوشته جری ماندر انتشارات صبح
اصل مطلب این کتاب (و 4
مبحث آن ) را می توان اینگونه بیان کرد: در عصر مدرن با تلویزیون فضای زندگی
مصنوعی شده است و فهم بشر محدود و سطحی گردیده و شرایط برای تبلیغات و تسلط دیکتاتوروار
اقلیت بر مردم به وجود آمده است. سولاریس(ص109-106)، 1984(ص112-110) و دنیای نو
(ص115-112) سه رمانی هستند که این ماجرا را روایت می کنند و در کتاب خلاصه آنها
آمده است.
1-انسانها دیگر به
مشاهدات شخصی خود ولو بدیهیات اعتقاد ندارند مگر آنکه مؤسسه ای علمی آنها را تأیید
کند. 2- انسانها بینششان را نسبت به فرآیند های طبیعی از دست داده اند. این دو
پدیده اطلاعات انسانها را محدود کرده وقابل اعتماد بودن اطلاعات را مورد تردید
قرار داده است (ص59).
بیشتر آمریکاییها در
محیطی زندگی می کنند که انسانهای دیگر آن راساخته اند وطبیعی است که روزی پسرم
بپرسد: «کوه تامالپایس را چه کسی ساخت ؟!». همه تجارب ما به نوعی واسطه دارند
وفهمیدن ما در کتابها وموزه ها اتفاق می افتد (ص63-59).
طبیعت... یا ستارگان بر
روی ما تأثیر می گذارند.قدیمی ها به حرکات طبیعت توجه می کردند (ص64). سرخ پوستان
از طریق اطلاع پیوسته از جزییات جنگل اطلاعاتی درباره ی تعامل نظا م های طبیعی به
دست می آورند (ص88). در قدیم از داروها برای تغییر خلق وحالت استفاده نمی شد بلکه
آنها برای عمیقتر کردن مشاهدات به کار می رفتند (ص88).
دفاتر کار امروزی اتاق
های محرومیت حسی هستند و برای تمرکز، محرک های حسی حذف می شوند(ص72).
تأثیر گذارترین لحظه
زمانی بود که انسان نیروی الکتریسیته را در اختیار گرفت وامکان آن فراهم شد که
تقریباً همه ی کارها به داخل ساختمان ها انتقال یابد وفضای خارج به داخل شبیه تر
گردد (ص76).
ما اولین ساکنان زنده
کره زمین هستیم که غالباً درون تجسمات خودمان زندگی می کنیم. انسانها همه واقعیت
ها را «ساخته اند» (ص77).
جریان زندگی ما آنقدر
سریع شده است که نمی توانیم آهنگ کندتر زندگی گونه های حیاتی دیگر را مشاهده کنیم
(ص87).
دانش که دیگر بر پایه
تجربه مستقیم نباشد، رفته رفته به علم و تکنوژلوی وابسته می شود و اینگونه دانش به
دست متخصصان انحصاری می شود (ص88-79).
حکومت مطلقه نه در قالب
شخص یا ایدئوژلوی یا دسیسه آگاهانه که می تواند در خود فن آوری وجود داشته باشد
این حکومت 8 پیش شرط دارد:1- دانش فرد از خود را از بین ببر.2- ملاک های مقایسه
راازبین ببر.3-مردم رااز یکدیگر دور کن وگرد هم آیی آنها برای یک رویداد از پیش
تعیین شده ومجذوب کردن چشم ها باشد 4- تجربیات افراد را یکسان کن. 5- ذهن را پر کن
تا افکار آزاد راه نیابند. 6- با مواد مخدر مقاومت
نارضایتی رااز بین
ببر.7- محدوده دانش همه رایکسان کن. 8- شادی ومعنای زندگی رااز نو تعریف کن
(ص119-116).
نظریه تاسک (ازهمکاران
فروید)قبل از اختراع تلویزیون، به مشکل بیمارانی اشاره دارد که از ماشین تأثیر
گذاری می گویند که غیر زمینی ها آن را کنترل می کنند. جعبه ای سیاه که اشعه هایی
را ساطع می کند و حالت های غیر قابل توصیفی را ایجاد می کند. تلویزیون هم همین کار
را می کند. ما داخل تجلی گاه ذهن انسانهای دیگر زندگی می کنیم وکنترل ذهنمان را از
دست داده ایم و جهانمان فقط جهان خاطرات است (ص137-133).
ذات سرمایه داری تغییر مواد
خام به مواد دارای ارزش است. این تغییر شکل ارزش افزوده نام دارد. نایابی عامل دوم
است در محیط های مصنوعی که انسان از منابع حیاتی جداست هر چیزی را می توان نایاب
ودر نتیجه ارزشمند دانست (ص145).
تبلیغات ابزار تبدیل است
(ص154).
تبلیغات به منظور فراهم
کردن آنچه مردم به آن نیاز ندارند وجود دارد. مردم آنچه مورد نیاز است را بدون
تبلیغات هم می خواهند (ص156).
با تبلیغات هر کالایی که
می خریم در واقع برای به دست آوردن مجدد احساسات خودمان پول پرداخته ایم با این
کار همان کالایی که می خریم، هستیم! (ص162).
تبلیغات ابزار توزیع است
ورسانه ابزار توزیع ابزار توزیع.1- تلویزیون از همه بالاتر است چون خود کالای
مصرفی گرانی است.2- ذات غیر فعال محیط های مصنوعی رافعال می کند.3- همه کس می
تواند تماشایش کند وجایگزین بسیاری کارهای دیگر می شود .4- توسط مشتی آدم آگاهی
همه کنترل می شود .5- دردها ونگرانی ها را کم می کند.6- بیکاری ومصرف را گسترش می
دهد.7- خود آگاهی وتوان فردی رااز بین می برد .8- برخلاف رادیو یا مطبوعات تصاویر
رادر ذهن افراد حک می کند.9- با جدایی افراد از جامعه و از یکدیگر، مقاومت را کم
می کند و عده اندکی را به قدرت بی نظیری می رساند (ص165-162).
تلویزیون با ساطع کردن
بیشترین نور محیط ، به حداقل رساندن تحرک تماشاگر وتنها کردن او و محدود کردن حواس
به بینایی وشنوایی، بشر را محو می کند (ص205-203).
نوشتن،تعریف کردن خواب و روابط فرهنگی انتقال
اطلاعات از ضمیر ناخود آگاه به ضمیر خود آگاه است. خواندن کتاب هم روندی تعاملی
وگفت وگویی است و می توان نوشته را سریع تر یا کندتر یا دوباره خواند .اما ما در
مقابل تصاویربی وقفه تلویزیون ظرفی هستیم که هر چه می ریزد نگه می داریم
(ص254-252).
مردم زیادی با روشهای
باستانی، با الکل ومواد مخدر... و با تلویزیون به دنبال آرامش هستند. در تلویزیون
بر خلاف برخی روشهای مدیتیشن، ذهن خالی نمی شود تا به آرامش برسد بلکه با تصاویر
دیگران پر شده است و هیچ تجدید حیاتی ممکن نیست واین آرامش فقط تا وقتی تلویزیون
روشن است ادامه دارد (ص269-267).
در هنگام مطالعه یا شنیدن،
تصاویری در ذهن مجسم می کنیم که مال خودمان است اما با ورود تصاویر تلویزیون به
ذهن، تصاویر خود ساخته از بین می روند(ص304).
از قدیم تصاویر ذاتاً
باورکردنی هستند. اما این اصل با تلویزیون تا حدودی زیر سؤال رفت. حواس ما دیگر
نسبت به اطلاعاتی که مستقیماً از منبعی می آیند و پردازش شده نیستند عکس العمل
نشان نمی دهند. موقعیت کنونی ما نوعی فرآیند مظنون شدن به همه چیز است!
(ص315-310).
درتلویزیون میل عمومی به
ایجاد کردن تصاویری است که اختلاف سیگنال (تصاویر واضح) به نویز (تصاویر مبهم
)زیاد باشد. این منتهی می شود به تصاویری که بزرگ هستند نه کوچک ،کلی هستند نه
دقیق،ساده اند نه پیچیده. در نتیجه مردم برنامه های خشن، اکشن، ومسابقات که وضوح
صوت وتصویر آنها کلاً پایین است را می خواهند نه عشق وصمیمیت (ص345-339). جنگ بهتر از صلح از فیتر تلویزیون عبور می کند،
کالاها بهتر از موجودات زنده، ادیان رهبر محور بهتر از ادیان بدون رهبر، یک چیز
بهتر از چند چیز، شهوت بهتر از رضایت، رویدادهای فردی بهتر از جزئیات موضوعی،
موارد ایستا بهتر از موارد درحال دگرگونی، برداشت دانشمند بهتر از برداشت عارف.
(ص418-412).
تلویزیون سه مورد ازحواس پنجگانه را حذف کرده ونیز ارتباط
میان شنوایی وبینایی را نامتعادل ساخته ویک شیزوفرنی (دوگانگی) حسی به وجود آورده
است (ص352-350).
تصاویر تلویزیون جدا از
مبدأ ومردم هستند. والتر بنیامین می گفت:بازسازی مکانیکی هاله ی وجودی آثارهنری را
از بین می برد. تلویزیون کالاها را از انسان زنده تر می کند. هیچ چیز معنای ذاتی
ندارد (ص370-361).
همه کارها وتجربیات
معادل یکدیگرند واین اوج عبارت «هنر برای هنر» است. مرگ برای تلویزیون نسبت به
زندگی سوژه بهتری است(ص370-361)
با جدا شدن تصاویر ازمبدأ،
تصاویر از زمینه زمانی ومکانی جدا می شوند. آنها فقط در زمان حال وجود دارند همه
مثل هم در فضا معلقند ودانستن گذشته یک کالا مهم نیست. نتیجه این برابری تبلیغات
با رویدادهای واقعی است. معضل عدم اطمینان در مورد همه رسانه ها به وجود آمده
است(ص376-370).
خلاصه سازی،مغشوش ساختن
اطلاعات است ونیاز به خلاصه سازی ذاتی است.(ص9-377)
تلویزیون در عین کسل
کنندگی بینندگان را خیره می کند.(ص380)
توجه به لحظات غیر عادی
برای زنده ماندن سودمند است ونیز راهی است برای کسب دانش ورسیدن به لذت. تماشای
تلویزیون کاملاً تکراری است اما با تغییر بیش از حد تصاویر وانتخاب مضامین خارج
ازحیطه زندگی توجه بینندگان جاب می شود (ص382).
بهترین محیط برای
تبلیغات محیطی کسل کننده ویکنواخت است تا خودش بتواند به رویداد مهم واصلی تبدیل
شود (ص391).
تبلیغ محتوای اصلی
تلویزیون است وبرنامه های عادی فقط بهانه تماشای تبلیغات هستند(ص392).
سلام!