دکتر داوری اردکانی و دکتر سید حسین نصر دو اندیشمند شهیر و بزرگ ایران معاصر هستند که اشتراکات فکری زیادی با  هم دارند به قول دکتر داوری : من و آقای نصر در بسیاری مسائل و مطالب اتفاق نظر داریم. هم چنین می توانیم مدت ها با هم بنشینیم و باهمدلی بایکدیگر بحث کنیم (مجله نقد و بررسی کتاب تهران، زمستان88، ص 45). مدت ها که من با خواندن آثار هردو استاد بهره مند می شدم به اشتراکات آنها فکر می کردم، به این که هردو  معتقدند به طور بنیادین ( نه بنیادگرایانه) باید جهان را نگریست و باید به  جای ظواهر  ماهیت چیزها را شناخت؛ هردو بشر مردن را از وطن اصلی و هستی الهی خود دور افتاده می بینند؛ هردو غرب مدرن را حاصل نگاه قدرت طلبانه به جهان بیان کرده و ظواهر آن  را با این اساس معنی می کنند ؛ هر دو از غربت و زمانه عسرت دم می زنند؛ هردو  تفکر را با معنویت نزدیک می دانند؛ هردوتاریخ را با تفکر قرین می کنند، هردو مخاطبین مشترک فراوانی دارند... با این وجود یکی نماینده جریان سنت گرایی است و دیگری را می توان در جریان تاریخ اندیش و هویت اندیش معرفی کرد؟ این دو چه تفاوت های اساسی دارند؟ اکنون با گفت و گویی تازه چاپ شده با دکتر داوری (همان، ص 45-38) بهتر می توان جایگاه هردو استاد را تبیین کرد. ایشان ضمن توضیح جامعی از دکتر نصر در انتها می گوید: سنت گرایان فلسفه عمیق دارند، اما آیا با تعلیم این فلسفه، عالم مورد نظرشان متحقق می شود... سنت گرایی نه پادزهر است و نه  تمدن ساز، بلکه عکس العملی است در برابر بشرانگاری ومذاهب اصالت علم تحصلی و اصالت عقل اعادااندیش دکارتی با رجوع به خرد جاویدان و حکمت الهی.

چندی پیش ضمن بحث جریان های فکری معصر ایران درباره تفاوت سنت گرایی با تاریخ اندیشی نوشته بودم:« سنت گراها گویی از عالمی مستقل آمده اند و همدردی با انسان مدرن برایشان وجهی ندارد و قصد دارند در همان عالم پاک خود بمانند و از همانجا انتقاد کنند و به طرح مسائل بپردازند. آنها به حکمت فرا زمانی و جاودان خرد معتقدند و با تلاشهای معمول تبلیغ و مبارزه را پیش می برند. تاریخ اندیشی به پرسشگری و انتظار می انجامد و راه چاره را تفکر می داند. مارتین هیدگر در مصاحبه آخرش می گوید با آیین ذن و بودا ( و به طور کلی سنت) نمی شود در مدرنیته تغییری ایجاد کرد بلکه هر تفکری را با خمیرمایه خودش می شود تغییر داد. بر همین اساس در مدرنیته و ماهیتش بسیار تفکر می کند چون به قول شاعر محبوبش ،هولدرلین، از همان جاکه خطر آمده راه نجات نیز می آید. داوری این شعر را با این جمله تبیین می کند: فرج وقت فنای صبر می آید.»

 

شاید بتوان وجه ممیزه دکتر داوری را در «انتظار» دانست. چیزی که کمتر متفکر امروزی به آن توجه دارد.