درباره دولابی
معمولاً هر عالمی پرورده امام یا یکی از اولیاء است. مثلاً شنیده ایم علامه حسن زاده از آب دهان امام رضا علیه السلام نوشید و به معرفت رسید. محمد اسماعیل دولابی با لطف امام حسین علیه السلام دولابی شد و البته درباره امام چیزهایی گفت که از هیچ کس نشنیده بودیم: حرفهایی درباره علت قیام امام و درباره معنای جاودان کربلا. با این حال این تمام حرفهای او نیست.
برای شناختن دولابی باید از شناخت اسوه او مدد بگیریم : سلمان فارسی. دولابی سلمان فارسی را یک عالم آرام می دانست که کمتر از ابوذر حدیث نقل کرده اما از او ایمانش بالاتر بود و با محبت علم را از اهل بیت می گرفت. دولابی با تذکر به شخصیت سلمان، به تفکر بدون روشهای معمول توصیه می کند: تفکر خلاف عادت. او این نوع تفکر را در حدیث اولوالالباب می بیند و ترویج می کند.
صادق اهل بيت(ع) فرمود:اهل حكمت، حكمت را با سكوت به ارث بردند،و اهل دانش، دانش را با طلب و تحصيل به ارث بردند،و اهل صدق (صديقين) صدق را با خشوع و عبادت.و فرمود: هركس اين روشها را در پيش گيرد يا به سفلي و پستي ميگرايد يا به رفعت ميرسد و بيشتر آنان به پستي ميگرايند و به رفعت دست نمييابند. چراكه حق خداوند را مراعات نميكنند و به آنچه امر كرده، عمل نمينمايند و اين صفت كسي است كه خداوند را بدانگونه كه سزاوار است، نميشناسد و آنگونه كه شايسته است، دوست نميدارد. بنابراين نمازها، روزهها، روايتها و علمهاي آنان تو را نفريبد كه «آنان خراني گريزندهاند» و فرمود(ع): ان اولي الالباب الذين عملوا بالفكره حتي ورثوا منه حب ا... و ورث الحكمه بغير ما ورثه الحكماء . صاحبان خرد ناب با تفكر، حبا... را به ارث بردند... و از آنان است كسي كه حكمت را به طريقي غير از طريق حكما به ارث ميبرد.
این حدیث چه می خواهد بگوید؟ بزرگترین استاد مرحوم دولابی ، آیت ا... انصاری همدانی است. چرا او از همه بزرگتر بود. مرحوم دولابی می گوید چون اهل توحید بود و دین نداشت! من این جمله را این گونه می فهمم: او باروشها و مناسک معمول (کثرات موجود در دنیا) زندگی نمی کرد. او بایکی بود و بس. او اهل توحید بود نه کثرت و روشها و طریقها. این توحید البته از راه محبت حاصل می شود. از راهی که سلمان فارسی رفت.
--------------------
مرحوم دولابی شخصیت محبوب و مشهوری دارد. روزنامه ها و مجلات علمی و عامه پسند، تلویزیون و بسیاری وبلاگها و سایتها از او می گویند. حتی یک فیلم سینمایی با نگاه جدی به شخصیت و افکارش هم ساخته شده است. منظورم فیلم یک تکه نان ساخته کمال تبریزی است که چهره ای ساده، خندان، اسرارآمیز و چند چهره که سخنانی اصیل و مؤثر می گوید، از او به تصویر کشیده است. همه اینها در حالی است که تصور اکثر مخاطبان از او یک انسان پاک و نظرکرده و حداکثر یک عارف سالک واصل است.
او از یک نظر شبیه آدمهای منحصربه فردی است که با یک جهش در زندگی صاحب بصیرت و تولدی دوباره می شوند. این اتفاق برای او توسط امام حسین علیه السلام افتاده است. اما این همه چیز درباره دولابی را نمی گوید. او برخلاف خیاط، نعل بند، پینه دوز و دیگر بزرگانی که خارج از روند معمول درس و مدرسه به علم و حکمت و کرامت رسیدند فقط موعظه نمی کند و اخلاق نمی گوید بلکه صاحب سخن و تفکر هم هست. شاید دیگر عارفان و بزرگان این تفاوت را با مرحوم دولابی داشته باشند که لب به سخن باز نکردند و از حقایق این جهان جز در حد همان مواعظ و حل مشکلات روحی اشخاص چیزی به زبان نیاوردند. دولابی خود تا چند سال پایانی عمرش اجازه نشر از راه دور آثارش (کتاب، اینترنت و...) را نمی داد اما گویی احساس کرد که جامعه پذیرای سخنان منحصربه فرد و خلاف عادت او را شده است، و همین اتفاق هم افتاد و او با سرعت باور نکردنی در میان مردم جدی گرفته شد.
«محمد اسماعیل دولابی یک متفکر است». این اصل حرف من است که هنوز بسیاری آن را نمی فهمند یا باور ندارند. گفتارهای دولابی با منظومه فکری من کاملاً سازگار است و او را تنها به خاطر تبرک و تیمن! مطرح نمی کنم. از این به بعد می خواهم بیشتر راجع به او بگویم. شاید بیشتر بفهمیم که تفکر چیست!
من در وبلاگم در بخش گفتارهای دولابی سعی کرده ام به سهم خودم این نکته را بیان کنم و تفصیل بدهم.

سلام!