تغییر نشانی

این وبلاگ از اردیبهشت94 به صورت منظم در نشانی جدید به روز شده است.

جهت دریافت مطالب جدید به وبلاگ همنام (r1001.blog) در سرویس بیان (blog.ir) مراجعه کنید.

r1001.blog

نگاهی به فیلم محمد رسول الله (ص) / لطافت یا معنویت؟ مسئله این است

به نظر می رسد عنصر اصلی فیلم‌های مجیدی «لطافت» باشد. یکی از مجلات برروی جلد خود عبارت «سمفونی نور و لطافت» را برای فیلم «محمد رسول الله» برگزیده بود و در جایی دیگر نوشته بودند این فیلم «یک عاشقانه‌ی آرام» است. مجیدی خود گفته بود انتظار دارم مخاطبین بعد از دیدن فیلم مهربان‌تر شده باشند. صحنه‌ی دست کشیدن پیامبر بر روی گیاهان یادآور دست کشیدن پسر فیلم رنگ خدا در گندمزارهاست. تکنیک فیلم هم در خدمت لطافت‌هاست.

ادامه نوشته

چ مثل «چه؟»

در شرایطی که همه جناحها و گروهها سعی دارند حاتمی کیا را از دست ندهند و هر کس بخشی از سخنان و مواضعش را به نفع خود مصادره می کند، نوشتن متنی که نهایتاً نقد استاد سینمای ایران است سخت است و شاهدم این است که تاکنون کسی حاضر به چاپ این مطلب نشده است! اما به نظرم در عین احترام به این سرمایه ملی باید حقیقت را هم گفت...

نگرش فرااخلاقی و تأثیر آن در سبک زندگی

منتشر شده در مجله سوره اندیشه شماره 74و75

1. وقتی نگرش فرااخلاقی مطرح می شود به جای دستورات جزئی ، کلیت و منشأ اخلاق مدنظر قرار می گیرد لذا یکی از نشانه‌های نگرش فرااخلاقی پرهیز از جزئی‌نگری افراطی است.

2. یک نتیجه‌ي مهم دیگر مبتنی بر نگرش فرااخلاقی که می‌تواند اثر خود را بر سبک زندگی ما بر جا بگذارد، توجه به مردان اخلاقی است. مردانی که مظهر اخلاق هستند با مهر و خلت اخلاق را در دیگران می‌دمند. مردان اخلاق بیش‌تر از معلمان اخلاق مؤثرند.

كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم‏.

حقایقی مهم درباره رزق

شیخ طوسی در مصباح المتهجد و سلاح المتعبد  (ج‏1 ؛ ص109) دعایی را جهت تعقیب نماز عشا نقل کرده است که بسیار خواندنی و حکمت آمیز است. این دعا از امام صادق منقول است (فلاح السائل و نجاح المسائل/ ص257) و شیخ عباس قمی هم آن را در مفاتیح الجنان آورده است:

اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَيْسَ لِي عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِي وَ أَنَا (انما) أَطْلُبُهُ بِخَطَرَاتٍ تَخْطُرُ عَلَى قَلْبِي فَأَجُولُ فِي طَلَبِهِ الْبُلْدَانَ فَأَنَا فِيمَا أَنَا طَالِبٌ كَالْحَيْرَانِ لَا أَدْرِي أَ فِي سَهْلٍ هُوَ أَمْ فِي جَبَلٍ أَمْ فِي أَرْضٍ أَمْ فِي سَمَاءٍ أَمْ فِي بر أو فی بَحْرٍ  وَ عَلَى يَدَيْ مَنْ وَ مِنْ قِبَلِ مَنْ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ وَ أَسْبَابَهُ بِيَدِكَ وَ أَنْتَ الَّذِي تَقْسِمُهُ‏ بِلُطْفِكَ‏ وَ تُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ يَا رَبِّ رِزْقَكَ لِي وَاسِعاً وَ مَطْلَبَهُ سَهْلًا وَ مَأْخَذَهُ قَرِيباً وَ لَا تُعَنِّنِي‏  بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِي فِيهِ رِزْقاً فَإِنَّكَ غَنِيٌّ عَنْ عَذَابِي‏ وَ أَنَا فَقِيرٌ إِلَى رَحْمَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جُدْ عَلَى عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ إِنَّكَ‏ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ‏[1]

در مورد رزق چند حقیقت مهم وجوددارد :

1.موضع رزق معلوم نیست. بنده حالت حیرانی دارد و نمی داند رزقش از کجا می رسد. اساساً رزق از جنس رازهای روزگار است. رازی که آمدن ها و نیامدن هایش زندگی را متلاطم می کند و عبد را به حیرت می کشاند.

2. رزق از هر جایی ممکن است برسد و مواضع رزق بسیار متنوعند: کوه یا دشت، خشکی یا دریا، آسمان یا زمین، ممکن است در دست هر کسی باشد یا از از جانب هر کسی بیاید. به عبارت دیگر رزق از آنجا که فکرش را نمی کنیم (من حیث لا یحتسب) فرا می رسد.

3. تقسیم رزق بر اساس لطف و رحمت است و بنده بر این اساس باید بخواهد تا بگیرد. وسعت، آسانی و نزدیکی همه بر اساس رحمت او و دعای ما شدنی هستند. در وضع «حیرت» چشم بنده باید به فضل او باشد و بداند و بگوید که «تو صاحب فضل عظیم هستی».

4. بر اساس لطف و رحمت الهی، رنج طلب روزی در غیر تقدیر معنی ندارد. رنج کشیدن برای تقدیری که انسان را می طلبد بی معنی است. طلب باید بر اساس تقدیر باشد نه خطورات ذهنی و نقشه کشیدن برای کسب درآمد. ما باید عمل خود را برای رزقی که ما را می طلبد تنظیم کنیم نه رزقی که ما (با ذهنیات خود) می طلبیم.  

5.در شرایط رزق مقدر است که رنج روزی از میان می رود و طلب آسان شده و گرفتنش هم نزدیک است. رزق از این جهت آسان می شود که بنده دیگر گرفتار خطورات ذهنی که از نظر روانی نیرو و توان انسان را می گیرد نمی شود و از این جهت «نزدیک» است که مقدر است یعنی عبد هم اگر نخواهد راهی برای رسیدن به آن طی کند ، رزق مقدر راه خود را به سمت عبد طی کرده است.

در مورد رزق حقایق مهم  دیگری وجود دارد که از روایات و ادعیه دیگر به دست می آید. اما فعلاً نماز عشای خود را با این دعا تثبیت و مترنم کنیم تا بعد!



[1] خدایا من به جایگاه رزقم آگاه نیستم و آنها را با خطورات ذهنی که منجربه تلاش برای طلب روزی در شهرها می شود می خواهم. من در این وضع طلب، همانند حیرانی هستم که نمی دانم  که آن (روزی) کجاست؟ در دشت است یا در کوه؟ در زمین است یا در آسمان؟ در خشکی است یا در دریا؟ در دست کیست و  از جانب چه کسی می آید؟ و تو کسی هستی که آن را با لطفت تقسیم می کنی و با رحمتت مسبب می شوی. خدایا پس بر محمد و آلش درود فرست و ای پروردگارم روزی ات برای من را واسع قرار بده و طلبیدن آن را آسان نما و گرفتنش را نزدیک کن و من را به خاطر طلب آنچه تقدیر من  نیست به رنج نینداز که تو از عذاب من غنی هستی و من به رحمت تو  فقیرم. پس بر محمد و آلش درود فرست و بر بنده ات با فضل ببخش که تو صاحب فضل عظیم هستی.

پرسش از استاد

دکتر داوری اردکانی در کتاب «اخلاق در عصر مدرن» نوشته است: انتخاب کتاب برای کتاب خوان ها و تعیین تقدم خواندنی ها و شنیدنی ها برای مردم هر حسنی داشته باشد لااقل دو عیب بزرگ دارد. یکی اینکه حدود علم و درک مردمان با فهم انتخاب کنندگان معین و محدود می شود و عیب بزرگتر اینکه این کار نتیجه ای ندارد و شاید به نتیجه معکوس برسد. در اتحاد جماهیر شوروی... (ص183)

البته خوشحالم که حدود 5سال پیش در پاسخ پرسش چه بخوانیم نوشته بودم آنچه تورا می خواند. در آنجا نوشتم که : منابع مطالعاتی من مشخص است اما دیگران هرکدام راهی متفاوت پیش روی خود دارند.  و اکنون احساس همزبانی با استاد دارم. فکر می کنم خدا هم همین را می خواهد که هر کس بر اساس خودشناسی راه خود را پیش ببرد.

 اما مسئله این است که این سخن از قلم کسی است که عضو هیئت امنای نهاد کتابخانه های عمومی بوده است و در زمان عضویتش یکی از مهمترین سیاست های آن نهاد معرفی کتاب و ارائه سیرهای مطالعاتی برای عموم بود. اکنون نمی دانم از بی اثری استاد گله کنم یا از ناکارآمدی سیاستها، چه اینکه هیئتی که قرار است سیاستگذاری یک مجموعه بزرگ را برعهده بگیرد نقش موثری در برنامه ها و خروجی های آن ندارد.

اما قضاوت عجولانه نباید داشت . به عنوان کارمند این نهاد شاهدم که دغدغه هایی برای رفع نیاز «چه بخوانیم» وجود داشت. از نظر من این نیاز پاسخی دارد و باید بهترین پاسخ را عرضه کرد. سیرمطالعاتی دادن به جای بسته های آماده باید حالتی پویا و منعطف داشته و تا حد امکان از محدودیتها بیرون بزند. ابتدای این کار نیاز به نظریه پردازی دارد. به جای قضاوت فقط می پرسم : سوالم این است که استاد بزرگ ما با وجود قدرت دخالت در سیاست ها در راستای یک فعالیت کتابخوانی مفید و ماندگار چه گامی برداشته است؟ اکنون در پایان دوران جنجالی مدیریت قبلی، چه اتفاقی در عرصه کتاب رخ داده که او  بتواند به خود منسوب کند؟ یا مخالفت با چه طرحی در کارنامه او ثبت شده است؟

استاد در دیدار با هیئت تحریریه روزنامه ایران (که گزارشی از آن در ویژه نامه نوروزی چاپ شد) گفته فردید فیلسوف شفاهی بود و من فیلسوف مکتوب هستم. آیا او در جلسات هیئت امنای نهاد کتابخانه ها هم همچنان مکتوب(م) بود؟! مطمئناً پاسخ به این سوال از طرف افراد آگاه به شناخت بیشتر استاد کمک می کند.

من و کتابهایم

تعداد کتابهای من به نسبت برخی از دوستان کتابخوارم زیاد نیست. اما همین تعداد برای اسباب کشی دردسرساز شد. چند کارتن کتاب صدای اعتراض همه را در آورد. کارگران اسباب کشی وقتی از منزل قدیمی اسباب و کتابها را بار زدند اعلام کردند که «دیگه ادامه نمیدیم! کی این همه کتاب رو می بره!؟». بحث و جدل ما فایده نداشت و حتی حاضر بودند بی مزد، فرار را بر قرار ترجیح بدهند. با این اعتراض دسته جمعی اعتراضات دیگران هم به تدریج اوج گرفت و من آن روز تا شب مورد طعن و کنایه قرار گرفتم که «این همه کتاب برای چیه؟»... «کمی کمش کن!» ... «همه را بریز توی لوح فشرده!».

یخچال، کمد، لباسشویی، اجاق گاز ... هیچ کدام معترض نداشت چون همه به جز کتابها عادی بودند. به نظر می آمد کارگران هم متوجه غیرعادی بودن اوضاع شده بودند چرا که در کمتر خانه ای کتاب کارتن شده پیش بینی می شود. وقتی موجودی اضافی محسوب شود کسی زحمتش را نمی خواهد. آن روز با تنی چند از اَشنایان نصف کتابها را بالا بردیم و باقی را در طبقه همکف انبار کردم.

این واقعه سبب شد فکر کنم چرا سنگینی کتابها احساس می شد و سنگینی دیگر وسائل ندیده گرفته می شد؟ بهتر است فعلاً این جمله مشهور را بگویم کتاب در سید کالای خانواده جا ندارد.

قبلاً نوشته ام که «اهل کتاب» نیستم و می خواهم مسلم باشم! مهم بود که به کتابها تعلق نداشته باشم. وابستگی مطلق به کتاب مانع از رسیدن به اصل مطلب است. برای همین بسیاری کتابها را نداشته خوانده ام و بسیاری را وقتی خوانده بودم خریدم تا مرجع باشند و بسیاری از کتابها را با علم به وجود فرسودگی و پارگی خریده ام!  اما مسئله این است که خدا خواسته تا از لذائذ حلال بهره ببریم تا قدرت طی مسیر را داشته باشیم. در این دنیا هرکس لذتی دارد. لذت من بودن با کتاب و فهمیدن است. برای انسانی حداکثر متوسط الحال چون من که کمتر چیزی مثل کتاب مشغولم می کند سخت است که باغچه کوچک کتاب در خانه ام  را از بین ببرم. به قول امیرالمؤمنین علیه السلام کتابها باغهای دانشمندانند. من که باغ ندارم ولی ممنونم از همه کسانی که کمک کردند باغچه کوچک خانه ام پا بگیرد و بماند.

وافی و فرزند کافی / «بابا، مامان، از من نترسید!»

محمد مسلم وافی جنجالی ترین چهره ای است که در مسئله مهم این روزها در موضوع کاهش جمعیت و لزوم افزایش تعداد فرزندان خانواده ها به شهرت رسیده است.  مردی با 10 فرزند در 31سالگی و صاحب دو داماد! موجودی عجیب (به قول یکی از شبکه های ماهواره ای سلطنت طلب) که حتی از نسیم اعتراض های مادرهمسر خود نیز بی نصیب نبوده است!

نقش پیام های بازرگانی در زوال دوران كودكی

هربار که تلوزیون را روشن می‌کنیم، کسی سعی دارد به ما بیاموزد و ما را برای خرید کالایی راضی کند. تلویزیون دیکتاتور بسیار دوست‌داشتنی، مهربان، شیک و وسوسه‌کننده‌ای است که دائماً انسان را به فکرنکردن دعوت می‌کند. پیام‌های بازرگانی به‌جای ما فکر می‌کند که ما به چه چیز نیاز داریم. مهم نیست که ما چه فکر می‌کنیم، مهم این است که جامعۀ مصرف به کدامین سمت می‌رود، ما نیز در همان جهت حرکت می‌کنیم.نیل پستمن کتابی دارد با عنوان «نقش رسانه‌های تصویری در زوال دوران كودكی» و در فصل دوم کتابش، به زوال دوران کودکی از آغاز افول آن تا به‌وجودآمدن پیربچه یا بزرگ‌سال کودک‌صفت می‌پردازد...

ادامه مطلبم را در سایت "متن زندگی"

که پرونده در باب تبلیغات در رسانه را منتشر کرده است

با عنوان نقش پیام های بازرگانی در زوال دوران کودکی  بخوانید.

حاتمی کیا در مرصاد

دیروز ابراهیم حاتمی کیا و دیگران میهمان شهر ما بودند. در جشن، یک سخنران و مجری چند بار ضمن تقدیر از او ،به خاطر ساخت چ ، درخواست کردند که فیلم عملیات مرصاد را بسازد. در پاسخ این درخواست که همراه با سوت و کف و فریاد مردم همراه بود. حاتمی کیا سکوتی کرد و همان پاسخی را داد که پیش بینی می کردم. او ضمن تشکر از لطف مردم گفت من به سینمای سفارشی معتقد نیستم! البته امیدواری در صحبتهایش نسبت به روایت مرصاد در آینده وجود داشت.

سفارشی نساختن نقطه قوت هنر حاتمی کیاست و جز این پاسخی از استاد سینما توقع نداشتم. حاتمی کیا روایت های شخصی اش را به فیلم تبدیل می کند یعنی به موضوعاتی که درگیر آنهاست می پردازد برای همین آثارش بر دل می نشیند. هر جا هم هنرش مقبول نشده به علت دور گرفتن از موضوع بوده است.

او از کرخه تا راین سفر کرده است؛ با حاج کاظم  در همدان هم نفس شده، مباحثات فکری با دخترش را در موج مرده و به نام پدر روایت کرده است و  اصغر وصالی  در «چ» را از نزدیک دیده است. اما فکر می کنم در چ ،فیلمی که دیروز بارها در موردش صحبت شد، این اتفاق کاملا رخ نداده است. (در این مورد نقد مفصلی نوشتم که بعداً منتشر می کنم).

در ادامه صحبتهای حشن دیروز، حاتمی کیا گفت در زمان عملیات مرصاد، به عنوان فیلمبردار گروه روایت فتح حضور داشته است و شاهد یک تراژدی انسانی بوده است: انسانهای یک شکل و یک زبان که با هم می جنگیدند و دو طرف تا حدی مشتبه شده بودند که گاهی با هم اشتباه گرفته می شدند و این خطر وجود داشت  که ممکن بود با حاتمی کیای فیلمبردار به عنوان منافق برخورد کنند! (ترسیم تراژدی مرصاد گویا به قلم خود حاتمی کیا قبلاً در مطبوعات منتشر شده است)

مجموع این خاطرات و تحلیل حاتمی کیا از تراژدی مرصاد نشان می دهد که او یک موضوع نزدیک دیگر برای روایت کردن دارد که امیدوارم موجب ظهور یک اثر هنری شاخص دیگر از استاد سینما باشد.

دیروز حاتمی کیا درخواستها برای ساخت فیلم مرصاد را قبول نکرد. اما امیدوارم در آینده مرصاد روح حاتمی کیا را رها نکند و مدام به سراغش بیاید. چنانچه که سالهاست مرصاد در جان او مانده است...

تلاشی برای ظهور انسان شناسی قرآنی

صورت و سیرت انسان در قرآن جلدچهاردهممسير شناخت انسان از جهان بيني الهي به هستي‏ شناسي و از هستي‏ شناسي به انسان شناسي، منتهي مي‏شود و اين شناخت، اصل موضوعي و پيش فرض همه علوم انساني، قرار مي‏گيرد(ص 22). آیا می توان از این کتاب مباحث موثری در باب انسان شناسی بهره برداری کرد؟

به طور خلاصه دیدگاههای انسان شناسانه آیت الله جوادی آملی در مقام خلیفه اللهی انسان  و اعتقاد به تک ساحتی نبودن در کنار اعتقاد به هویت علمی انسان تمرکز می یابد.

ادامه نوشته

هوا بس ناجوانمردانه گرم است

در یک شب سرد زمستانی ، توی خیابان نوبهار (همشهریان من این خیابان را خوب می شناسند!) دختر و پسری وسط بلوار روی صندلی لم داده بودند و بستنی می خوردند!  تعجب کردم که چه گرمایی اینها را از سرمای بیرون غافل کرده است! به یاد کودکی ام افتادم که تابستان فصل بستنی بود و در زمستان قنادی ها – که محل اصلی فروش بستنی بودند- فقط شیرینی می فروختند. اما حالا ذائقه مردم تغییر کرده است؟! گویا گرما و سرمای گذشته با اکنون متفاوت شده است. اصلاً در تابستان مردم بدون کولر آبی و گازی چطور تابستان ها را از سر می گذراندند؟!

 فکر می کنم به طورکلی گرمای روزگار روبه افزایش باشد، چنانچه که از حافظه مردان مسن می شنوم که زمستان قدیم بسیار سردتر از حالابوده است. از جغرافیدانان هم در رسانه ها خوانده ام که زمین روبه گرم شدن Global Warming پیش می رود و این  معضل زیست محیطی دنیای آینده است! آیا گازهای گلخانه ای یا مصرف بی رویه سوخت سبب این حادثه است یا در پس پرده این علل علت العللی هم نهفته است؟

چه خبر شده است؟ در جهانی که سرعت و حرص فراوان است گرما هم فروان شده است؟ قلبها بیشتر می تپند و آرامش از ما دور شده است.  این روزها اخبار نار و حمیم و حریق فروانند، با خودتان فکر کرده اید که چرا جهنم آتشین است و در آن لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَراباً (نبأ/24)؟

هوا بس ناجوانمردانه گرم است...

شراب طهور/ قابل توجه دولابی خوانان

 شراب طهور درباره سلوک عرفانی است و شش فصل دارد: عناوین کلیّات، در آستانه ى سلوک، بنیادهاى حیات و سلوک عرفانى، روحیّات عرفانى، پایه هاى اصلى سلوک و آداب سلوک است . می توان گفت که در میان آثار نویسنده جامع ترین اثر سلوکی همین کتاب  است که در مورد بسیاری مفاهیم رایج توضیحات مفیدی بیان کرده است به عنوان مثال، در بحث توحید در رازقیت جامع ترین بحث قرآنی روایی که تابه حال خوانده بودم در این کتاب بود (ص139). علاوه بر این در سطحی نظری تر، تبیین ساده ای از مبادی عرفان نظری (ص40) را نیز به دست داده است.

زبان این کتاب ساده  است و مهدی طیب،  نویسنده کتاب ، از حاضرین فعال در مجالس مرحوم دولابی است که کتاب مهم و پرمخاطب «مصباح الهدی» را که از طریق تدوین تقریرات مرحوم دولابی تهیه شده است روانه بازار نشر کرده است. «شراب طهور» هم هر چند بدون ذکر نامی از استاد استاد است اما اثر اندیشه های او در آن پیداست. مثلاً یکی از نکات مهم این است که در سلوک، محبت از خداست و اگر بنده حبی دارد بازتاب آن است، چنین دیدگاهی بر اساس نگرش توحیدی است که برای بنده چیزی نمی گذارد حتی محبت. نویسنده از این حب بنده با عبارت «تحبب» یاد می کند(ص114).

برای کسانی که می خواهند از طریق مطالعه وارد وادی سیر وسلوک عرفانی اهل محبت و ولا (مرحوم دولابی) بشوند می توان این کتاب را معرفی کرد. مطالب مطرح شده در این کتاب بسیار ساده ، قرآنی و روایی و به دور از حاشیه ها و تأویلات و شطحیات برخی کتب است و در عین حال مانند یک پل مخاطب را مستعد دریافت معارف بالاتر می کند. همیشه بزرگان اهل معرفت به چنین مقدماتی احتیاج دارند. کتاب مفید و موثر «مصباح الهدی» نیز چنین مقدمه ای را دارد. البته «مصباح الهدی» هم خالی از تصرفات مهدی طیب (حداقل به عنوان تقریرکننده و تدوین گر) نیست و متن اصلی و بدون تصرف سخنان مرحوم دولابی از اندیشه و معنویت بالاتری برخوردار است به همین جهت مجموعه کتب «طوبای محبت» از اصالت  برخوردار است(و حتی می توان گفت محتوایی ثقیل تر دارد) که می تواند به عنوان انتهای سیرمطالعاتی توصیه شود. بنابر این به دولابی خوانان توصیه می شود که اینگونه بخوانند:

مرحله اول: شراب طهور  ، مرحله دوم: مصباح الهدی،  مرحله سوم: طوبای محبت

یکی از مزایای چنین سیری این است که تصورات از اندیشه های متعالی مرحوم دولابی را ترقی می دهد و اصلاح و تکمیل می کند. نقطه مرکزی در اندیشه مرحوم دولابی نگرش توحیدی ولایی است. بر این اساس ایشان بر حدیث مهم اولوالالباب بسیار تأکید می کنند( که متن کامل عربی فارسی آن در مقدمه کتاب طوبای محبت و در کتاب مصباح الهدی آمده است) اما در «شراب طهور» اثری از متن کامل آن حدیث یا شرح و توضیح متن یا مفهوم اصلی آن وجود ندارد. علاوه بر این ، به نظرم در کتاب شراب طهور برخی نکات چندان با اصل اندیشه توحیدی  در طوبای محبت همخوانی ندارند. مثلاً استاد طیب در ص26 کتاب یکی از شاخصه های سلوک را «متعمقانه بودن» معرفی می کند در حالی که در سخنرانی مرحوم دولابی  در عین اهمیت قائل شدن برای تعقل و تفکر، به «تعمق» روی خوشی نشان داده نشده است و بیان این شاخص بی دقتی در فرهنگ سخنان آن مرحوم است. در جای دیگر ، استاد طیب معتقد است شروع معرفت با استدلال و برهان است(ص146) که به نظرم بازهم این تبیین نادقیق است، چنانچه که در جایی دیگر دومین راه یقین تلقین معرفی شده (ص151) که بازهم چنین توضیحی سبب شده اهمیت تلقین و اهمیت گذر از عقل استدلالی در سلوک توحیدی و اهل ولاء مغفول بماند...

و نمی دانم! شاید هم اگر صراحت بیشتری در کار می بود نمی توانستیم «شراب طهور» را برای آنانکه در آغاز راه هستند کتاب مناسبی بدانیم.

بر سر تقاطع

اطرافیان من انسانهای متفاوت و حتی متضادی هستند ولی با همه آنها ارتباط دارم و به نوعی دوست آنها محسوب می شوم. اگر فاصله ای میان من و دیگران رخ داده باشد ناشی از فاصله گرفتن دیگری بوده است و یا ناشی از اصرار بر تنش ها و مخالفتها.

به یاد داستانی از داستان راستان شهید مطهری با نام «دو همكار» افتادم که از مروج الذهب مسعودی نقل کرده است (مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص299) : هشام بن الحكم و عبد اللّه بن یزید اباضی.

 این دو نفر ضرب المثل دو شریك خوب و دو همكار امین و صمیمی شده بودند. ایندو به شركت یكدیگر یك مغازه ی خرازی داشتند، و تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.  چیزی كه موجب شد بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد، این بود كه این دو نفر از لحاظ عقیده ی مذهبی در دو قطب كاملا مخالف قرار داشتند، زیرا هشام از علما و متكلمین سرشناس شیعه ی امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام بود، ولی عبد اللّه بن یزید از علمای اباضیه (یكی از فرق ششگانه ی خوارج) بود. آنجا كه پای دفاع از عقیده و مذهب بود، این دو نفر در دو جبهه ی كاملا مخالف قرار داشتند، ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با كمال متانت كار شركت و تجارت و كسب و معامله را به پایان برسانند. عجیبتر اینكه بسیار اتفاق می افتاد كه شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد اللّه از شنیدن سخنانی برخلاف عقیده ی مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد. نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را كه غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.

یك روز عبد اللّه به هشام گفت: «من و تو با یكدیگر دوست صمیمی و همكاریم.تو مرا خوب می شناسی. من میل دارم كه مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج كنی». هشام در جواب عبد اللّه فقط یك جمله گفت و آن اینكه: «فاطمه مؤمنه است». عبد اللّه به شنیدن این جواب سكوت كرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.

این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد كند. همكاری آنها باز هم ادامه یافت. تنها مرگ بود كه توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد!

 نمی خواهم دیگران من را پلورالیست بدانند. کتاب «هویت چهل تکه» داریوش شایگان را هم خوانده ام و احساس بی هویتی و چهل تکه بودن ندارم...

اما حکایت من هم حکایت هشام بن الحکم شده است.  در شهر محل زندگی ام سه مذهب رسمی (شیعه ، سنی و طایفه اهل حق) وجود دارد و آدمهای هر سه دسته با من تماس مستقیم دارند. از طرفی دایره دوستانم هم بسیار متفاوت است از مخالف سیاسی و عقیدتی تا موافقی که مدام برداشتهای مخالف از هم داریم! حفظ ادامه دوستی ها سبب اعجاب و گاهی سبب اعتراض دیگران شده است. بارها دوست از دوست دیگر نزد من شکایت می کند و از دوستی من با آن دوست گلایه دارد ...

و در این تقاطع همچنان مانده ام.

شاید خودم هم ندانم که چرا بر سر تقاطع هستم. اما گاهی که به آن فکر می کنم می بینم شخصیتم  همچنان در حال «شدن» است و  برخلاف برخی خود را مبعوث نمی دانم و بهتر است بگویم نمی توانم خود را مبعوث بدانم.

با این حال همچنان اهل مخالفت نظری و عملی هستم و به معروف و منکر اعتقاد داشته و مطابق شرایط به آنها امر و نهی می کنم. جالب است که برخی من را «صلح کل» می دانند و برخی از شخصیت «محکم و سخت» ام گله می کنند. چه کنم که آنقدر آدمهای اطرافم متفاوتند؟ شاید دوران معاصر اینگونه باشد که انسانها تفاوتهای خود را بسیار بیشتر از گذشته بروز می دهند . من به «آدم ها» دچار شده ام. آدمها هر کدام «طور»ی هستند. این اراده الهی است :وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/14)

نرمش قهرمانانه در قرآن

اتفاق مهمی که در بحث نرمش قهرمانانه توسط رهبر انقلاب مطرح شد اشاره به آیه 16ام سوره انفال بود که به نظرم می تواند به عنوان معیار نرمش در میدان مبارزه مورد استناد قرار گیرد:  مَن يُوَلِّهِم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَيِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله...

 شایسته است در مورد این آیه فراوان پژوهش کرد و تحلیل مبسوطی ارائه نمود. مطابق این آیه در زمان نزدیک شدن کفار کسی نمی تواند به دشمن پشت کند مگر دردو صورت، اول: برای کنارکشیدن به منظور جنگیدن و دوم پیوستن به گروهی دیگر. در غیراین دو صورت پشت کننده به دشمن متحمل غضب الهی می شود.

به نظرم تدبر در این دو استثناء می تواند مفهوم نرمش در برابر دشمن را تبیین کند. در یک حالت تدبیرجنگی به کار می رود و مبارز به مواضع دیگر منحرف می شود تا بجنگد. در این حالت انحراف برای جنگ است و ما در اینجا نمی جنگیم تا بتوانیم در جای دیگر بجنگیم. تدابیر و انچه که این روزها دیپلماسی نامیده می شود را باید با واژه قرآنی «تحرّف» تبیین کرد.  در حالت دیگر پشت کردن به دشمن، برای جنگیدن گروهی است؛ یعنی: من نمی جنگم تا ما بجنگیم. می بینیم که هر دو استثنا نهایتاً روش هایی برای جنگیدن هستند و در ظاهر فرار محسوب می شوند.

فقط پیامبر مکلف بود که حتی در تنهایی بجنگد: فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَك(نساء/84) ولی امامان ما وقتی گروه همراه نمی یافتند دست از مبارزه می کشیدند و برای توجیه این نجنگیدن به همین آیه استناد شده است[1]. در دوران تنهایی باید صلح کرد ، چنانچه که امام حسن علیه السلام اینگونه بود. اولین بار هم اصطلاح نرمش قهرمانانه ذیل کتاب صلح امام حسن علیه السلام به کار رفت. اما اکنون نیاز هست تا این واژه دقیقاً تبیین شود.

در کلام رهبری نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست يافتن به مقصود است؛ به معناى اين است كه سالك راه خدا - در هر نوع سلوكى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى كه حركت ميكند، به هر شكلى و به هر نحوى هست، بايد از شيوه‌هاى متنوّع استفاده كند. البته همانطور که ایشان از قرآن سخن می گویند این روشها – اگر ظاهری عقب نشینانه داشته باشد- باید در صورتهای مورد اشاره قرار گیرند. در غیراینصورت مصداق نرمش ذلیلانه هستند و مستوجب غضب الهی.



[1]    البرهان في تفسير القرآن، ج‏2، ص: 662

معرفت دینانی

مجله سروش (شماره1580) با دكتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در مورد برنامه معرفت كه جمعه ها از شبكه4سیما پخش می شود مصاحبه كرده است. دینانی گفته كه تا لحظه نشستن بر روی صندلی از موضوع برنامه خبر ندارم! روش تدریس او در كلاسهای درسی دانشگاه هم همین بداهه گویی است. البته این روش نشان از فقدان روحیه پژوهشی استاد دارد كه حتی در دانشگاه هم احساس می شود. پژوهشی بودن آفاتی دارد و بداهه گویی آفاتی دیگر. دینانی در مصاحبه صریحاً اعتراف كرده كه نگران است مبادا مباحثش تكراری باشد! برای همین (به جای تلاش برای رفع مشكل مثلاً از طریق یادداشت برداری) از بینندگان عذرخواهی می كند و همچنان به روشش در تلویزیون ادامه می دهد! مزیت بداهه گویی این است كه موجب بیان و انتقال مطالب به صرافت طبع شده واز این رهگذر از دستكاری های ذهن بشری پرهیز می شود و به قول معروف آنچه از دل برآید بر دل نشیند! ظاهراً این بداهه گویی موثر بوده و برنامه ساده و گیرایی را به وجود آورده كه وارد هشتمین سال پخش شده است . به نظرم این دوام پخش در سیمای جمهوری اسلامی نشان موفقیت یك برنامه است. علاوه بر این ویژگی باید بگویم تفاوت مهم دینانی با اساتید برجسته فلسفه در ایران این است که ساده و با نشاط صحبت می کند و از همه آنها برای گسترش اندیشه فلسفی مستعد تر است. جالب است که - بنابه خاطره دینانی از گفتگو  با یکی از بینندگان- فهمیدم یك نفر هم بر اثر مباحث معنوی فلسفی برنامه نمازخوان شده است!

لرزان و لغزان همچون سبک زندگی

لرزان و لغزان چون ژله

اسماعیل شفیعی سروستانی در مقدمه این کتاب 247 صفحه‌ای که توسط انتشارات موعود عصر منتشر شده است، چنین می‌نویسد: «از دور و نزدیک سخنان پر گلایه درباره سبک زندگی و ضرورت اصلاح سبک رایج به گوش می‌رسد بی‌آنکه سخن و اشاره‌ای درباره منشأ این همه تغییر و تلون، آشفتگی، پراکندگی و سرگشتگی انسان معاصر در میان عواملم به میان آمده باشد.»

مهمترین بخش کتاب لرزان و لغزان چون ژله در بخشی از کتاب با همین عنوان از صفحه161 تا218 است که به سبک زندگی- Life style- می پردازد. این کتاب درآمدی بر سبک زندگی است و به عبارتی مقدمه لازم سبک زندگی را بررسی می کند نه همه آن را.  و مواردی که مستقیماً بحث سبک زندگی مطرح می شود مربوط به بعدمنفی آن است چنانچه که براساس کتاب مهم «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» سبک زندگی یهودیانه مورد بحث قرار می گیرد.

اساساً نویسنده معتقد است که عجله برای نسخه پیچیدن برای سبک زندگی از عوارض زندگی ژله ای مدرن است! فصول متعدد کتاب در ظاهر ذیل بحث «درآمدی بر سبک زندگی ما» نمی گنجند. و گرچه شفیعی سروستانی طی گفت و گویی شفاهی اصرار بر پیوستگی مطالب دارد اما به هر حال جای توضیح و درج مقدمه بسیاری خالی می نماید و همچنان سبک نگارش کتاب ژله ای است!

دیدگاه های خاص نویسنده در باب عالم داشتن انسان(ص33)، مقام شاعری همچون یک معلم (ص40) و اعتقاد به اینکه : سخن شاعران، سايه اي است از سايه پيغمبري( ص44)،  کل نگری و نفی تقلیل گرایی(ص177) و... بر یک مبانی و نگرش های خاص استوار هستند که نویسنده از آنها سخنی به میان نمی آورد. این مسئله سبب می شود بسیاری خوانندگان ناآشنا با مبانی فکری نویسنده ، نسبت به مطالب کتاب مواضع سطحی اتخاذ کنند. در حالی که اگر اشاراتی به افکار مارتین هیدگر و سیداحمد فردید یا آرای مشابه در نزد عارفان مسلمان می شد سوءتفاهم کمتری در درک این مفاهیم به وجود می آمد.

اصطلاحات جدید ، مانند واسپس (ص44)  به جای سپس ، بیان نویسنده را منحصر به فرد کرده است و این سبب می شودکه خواننده ناآشنا در مطالعه اول نتواند با مخاطب ارتباط بگیرد. علاوه بر این، اغلاط تایپی(بلم؟؟؟: ص56، جمله: ص84) و املایی (سبقه:ص165) در کتاب کم نیستند و مشکلات ویراستاری فراوانند: عدم ذکر منابع(ص31) ترجمه غلط حدیث (ص46)، جملات ناگهان و بی ارتباط با قبل (ص60: بند اول   ، ص96: مگر نه اینکه): ، نقل قول اشتباه(ص169: جناب مولوی می گوید...)، اشتباه در نامها (سومبارت ورنر!:ص204).  این مشکلات آنقدر زیادند که می بایست یک بار دیگر ویراست جدیدی از کتاب روانه بازار نشر شود.

با این همه این کتاب سرشار از مطالبی خواندنی است و نو است و ارجاع به کتب و داستان های شاخص: دنیای قشنگ نو (ص64)، نمایشنامه فاستوس ( صفحات 87تا90 )، «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» (صفحات203تا207)، فیلمهای سینمایی پاپیون(ص220) و ملک سلیمان(ص139) و.. نشان از ذوق و گستردگی اطلاعاتی نویسنده دارد. و مطالعه آن برای خواننده باحوصله! مفید است.

گزارشی از همایش نقد کتاب در کرمانشاه

دختران آفتاب

یکی از ویژگی های مهم فعالیتهای فرهنگی در سایه نظام جمهوری اسلامی حضور فعال بانوان-  به ویژه با بانوان چادری- است که مهمترین حامی آن دیدگاه های رهبری نظام است و دکتر بانکی هم یکی از مهمترین شارحان این اندیشه به شمار می رود. حضور چشمگیر بانوان مذهبی در فرهنگ و جامعه به حدی بود که روزی تصمیم گرفتم برنامه های بدون بانوان را در شهر خودم شمارش کنم! نگاه رهبری به زن با دیدگاه بسیاری علما متفاوت است که نمونه آن را در بیان دکتر بانکی روایت کردم.

کتاب دختران آفتاب یک دفاع تمام قد از هویت زن در جمهوری اسلامی  و دیدگاه ویژه رهبری آن است.

ادامه نوشته

نوشدارو

شاید تلقی اولیه این باشد که هدایت بر جهاد مقدم است یعنی اول باید بدانیم بعد عمل کنیم اما قرآن می گوید: تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا (سبأ/46) ، اول برای خدا قیام کنید بعد تفکر کنید! قرآن جهاد را مقدم بر هدایت می داند: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (عنکبوت/69). البته قرآن عمل کورکورانه را نفی می کند و این آیات به این معنی است که همه چیز از آغاز مشخص نیست و باید ادامه راه را هم با توکل بر خدا و طلب از او کسب کرد. به عبارت دیگر پس از یک هدایت اجمالی (فینا) می بایست ابتدا جهاد کرد و بعد به هدایت تفصیلی رسید.

این نوع تفکر یکی از مبانی نگرشی است که پس از انقلاب اسلامی به تفکرجهادی مشهور شد یعنی کار در شرایط سخت و یافتن راه حل های تعیین نشده؛ عبور از جاده های سنگلاخ و ناآماده؛ حرکت همراه با راه سازی! مردان این عرصه بر شهدای بزرگ خود متکی هستند و نیز لازم است که اهل تضرع و عبودیت باشند که همه اینها در «نوشدارو» بارها نمایش داده می شود.

مجموعه تلویزیونی نوشدارو یکی از شاخصترین آثار سیمای جمهوری اسلامی برای تبیین جهاد و مردان جهادی است که در هر قسمت به یکی از شهدای جهاد سازندگی تقدیم می شود. جهاد سازندگی بیش از همه جا در جنگ متولد شد و در جنگ بود که شعار«ما می توانیم» قوت گرفت. سایه خاطرات عبرت آموز و شیرین جنگ و سیرت و صورت شهدا بر همه جای این سریال حاکم است و گره های کور با مراجعه به خاطرات نابهنگام جنگ است که حل می شود. در این مجموعه تقابل دو نوع نگاه نمایش داده می شود: نگاهی که با روش علمی و مطابق عرف جهان معاصر به دنبال حل مشکلات میهن است و در مقابل نگاهی دیگر که معتقد به تکیه بر توانایی های خودی و شعار «ما می توانیم» و حل مشکلات از خلاف عادت است. این تقابل حتی با مشاجرات لفظی در جلسه با حضور وزیر نفت کاملا و بارها نمایش داده می شود.

«نوشدارو» (که هنوز نمی دانم وجه تسمیه اش چیست) تبلیغ خوبی برای توانایی مدیریتی نسل انقلاب اسلامی است: رزمندگان قدیمی که در همه دستگاهها به هم مرتبط هستند و با هماهنگی کارها را پیش می برند. برای نمایش این مدیران کمتر از ستاره های بازیگری استفاده شده شاید این گمنامی مانند گمنامی مدیریت جهادی برای مردم باشد.

نظام جمهوری اسلامی بیشتر به چنین آثار هنری احتیاج دارد، هم برای مردمش و هم برای مدیرانش. البته روش اجرای تفکر جهادی در عرصه فنی و علمی «مهندسی معکوس» است. سخن بیش از اینهاست و من در اینجا قصد ورود به این مبحث را ندارم. مهم این است که پیروان قرآن هم برای مشاهده تأویل آیات هم به دیدن چنین روایت هایی نیازمندند: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.

دیدار با شاگرد شارح

حجت الاسلام عباس محسنیبعد از 5ساعت گفت و گو و مباحثه می توانم اینگونه نتیجه بگیرم که حجت الاسلام عباس محسنی «شاگرد شارح» سیدمرتضی آوینی است. در این زمانه بسیاری مدعی همفکری با آن شهید هستند اما برخی اساسا اهل شرح آرای او نیستند و تنها نامش را می برند و برخی  – مانند مرحوم مددپور- که در شرح برخی نظریاتش کتاب نوشتند هم «شاگرد» نیستند و خود را از منظر یک «معرف» یا چیزی شبیه به آن می بینند.

ادامه نوشته

فتح خون

کتاب فتح خون کتاب شرح ادبی عرفانی و ناتمام ماجرای کربلا و به عبارت دیگر شرح بخش عاشورایی کتاب موسوعه الکلمات الامام حسین ع است. متن نهایی پس از شهید آوینی منتشر شده است و حتی به نظر می رسد عنوان فتح خون از او نباشد! و عبارتی هم در کتاب نیست که معنای مورد نظر از فتح خون را توضیح دهد.

این کتاب را می توان در دسته بندی های مختلفی جای داد: تأویل عرفانی، مقتل امام حسین ، نثر ادبی، تحلیل تاریخی و... همه برای آن قابل تعریفند. به نظرم شأن کتاب هم به عنوان اثری ادبی و هم اثری تحلیلی تاریخی و هم به مثابه یک روضه و یک مقتل قابل تأمل است. انصافا باید گفت که کلمات نافذ و عبارات موثر سیدمرتضی آوینی در قلب خوانندگانش مستقر می شود.

نویسنده گاهی سوالاتی از تاریخ مطرح می کند که نشان از ذهنی پرسشگر دارند: مثلا از شخصیتهای تاریخی  پرسش و پاسخهای قابل تأمل صورت می گیرد: عبدالله بن زبیر که بود؟ (ص12). یا می خوانیم که: مردانی چون « حبیب بن مظاهر » و » مسلم بن عوسجه » كه در كوفه نیز مسلم را همراهی می كردند ... اما چه شد كه چون مسلم بن عقیل از مسجد بیرون آمد ، هیچ كس با او نبود؟ خدا می داند . روایات در این باره گویایی ندارند(ص28). سوال مهم دیگری که ممکن است برای عده ای چندان مهم نبوده و یا حتی آزارشان دهد این بود که امام بعد از گفت گو با حر تصمیم به مراجعت گرفت، این سخن در بسیاری از تواریخ آمده است، اما به راستی آیا امام قصد مراجعت داشته اند؟ (ص50) پاسخی داده نمی شود و پرسش از تاریخ در جان پرسشگر سید باقی می ماند تا شاید عنایتی ببیند. مسئله مهم این است که پاسخ عجولانه ای برای این پرسش ها جعل نمی شود وتنها پرسش به صورت جدی مطرح می گردد.

گاهی قلم به اوج غنای  ادبی و معنایی می رسد:

زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است(ص69)

یا مثلا :

یاران! اینجا حیرتكده عقل است ... و تا »خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس كار را باید به «مِی» واگذاشت ؛ آن مِی كه تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه ! ان الله شاء ان یراك قتیلا.

کتاب فتح خون یک اثر فاخر است که عباراتش را می توان در گوشه و کنار فضای هیئتی و ادبی کشور دید. ویژگی اصلی آن را می توان پیوند عقل و احساس و همگامی ادبیات و تحلیل های تاریخی دانست ، ویژگی ای که در آثار مشابه – مانند آثار سیدمهدی شجاعی - کمتر یافت می شود؛ اینجاست که باید گفت این اثر در کارنامه سیدمرتضی آوینی یک متن منحصربه فرد است.

------------

- این روزها با تعدادی از دوستان کتابهای شهیدآوینی را می خوانیم. و اولین هم کتاب فتح خون بود.

- شماره صفحات از روی نسخه چاپی نشر ساقی است نه نشر واحه که به تازگی چاپ مجموعه آثار را برعهده گرفته است

- سایت مشرق این مطلب را منتشر کرد: اینجا

- سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس این مطلب را منتشر کرد : اینجا

چهره های قرآنی محبوب

بیست و یکمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم در اقدامی برای اولین بار از بازدیدکنندگان خود می‌خواهد تا از بین 60 چهره معروف قرآنی کشورمان، محبوب‌ترین چهره خود را انتخاب کنند.در این نظرسنجی تاکنون حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» در صدر محبوب‌ترین چهره‌های قرآنی قرار دارد.
پس از وی «کریم منصوری» قاری و حافظ بین‌المللی و «شهریار پرهیزگار» حافظ بین‌المللی کشورمان در رده‌های دوم و سوم قرار دارند.همچنین آقایان «علی امینی»، نونهال حافظ کل قرآن کریم، «حامد شاکرنژاد»، قاری بین‌المللی کشورمان، «سیدمحمدحسین طباطبایی» حافظ کل قرآن کریم، «جواد فروغی» مبلغ قرآن کریم و قاری نوجوان دهه 70 کشور، «عباس سلیمی» قاری بین‌المللی، «احمد دباغ» حافظ کل قرآن کریم و «سعید طوسی» قاری بین‌المللی قرآن کریم در حال رقابت با هم هستند و رتبه‌های آنها هر لحظه در حال جابه‌جایی با یکدیگر است.

هر چند رتبه اول از آن یک مفسر است و این جای شکر دارد. اما من شخصا دوست داشتم مفسرین بیشتر از قاریان محبوب باشند ، گویا ذائقه عامه پسند بیشتر ظاهر را می پسندد. .

قبلا نقد مرحوم دولابی بر جلسات قران را نقل کرده ام. اینجا . واقعیت این است که اغلب فعالیتهای قرآنی ظاهرگرایانه هستند.  جای علامه طباطبایی در بالای جدول خالیست! اصلا چرا نویسندگان محبوب ما به عنوان چهره قرآنی به ذهن نمی رسند؟! دور از واقعیت نیست که آرزو کنیم یک سیاستمدار یا هنرمند روزی چهره قرآنی باشد، آیا قرآن دوای همه دردهای ما و تبیانا لکل شیء نیست؟

معرفت شناسی در قرآن

چند هفته ای است که با تعدادی از دوستان کتاب معرفت شناسی در قرآن را در کتابخانه گفت و گو می کنیم. این کتاب جلد 13ام تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی است و شاید مشکل ترین و دیرهضم ترین کتاب این مجموعه باشد اما بازهم من از این کتاب بسیار مطالب دلپذیر آموختم. با مطالعه این کتاب راه شناخت معرفت شناسی قرانی هموارتر می شود ، واژه کلیدی «وجود» در قرآن مستند می شود، معنی خلاف عادتی از خودشناسی ارائه می گردد، برای قواعد فلسفی شاهد قرآنی ذکر می شود، معرفت شناسی با خودشناسی پیوند می خورد و...

ادامه نوشته

آیت الله ، علامه و ما

آیت الله جوادی آملی شاگرد منتقد علامه طباطبایی است و خواندن یکی از نقادی های او برای من بسیار شیرین و آموزنده بود.  او در کتاب فطرت در قرآن معتقد است که مراد از آيه اخذ میثاق(وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذرّيّتهم وأشهدهم علي أنفسهم ألست بربّكم قالوا بلي شهدنا- اعراف/172)  بيان واقعيت خارجي است، نه ‏اينكه تمثيل باشد. به اين بيان كه خداوند متعالي به لسان عقل و وحي و با زبان انبيا از انسان ميثاق گرفته و در واقع موطن وحي و رسالت همان موطن اخذ ميثاق است[1]. لذا در باب نظر علامه پیرامون آیه میثاق را که معتقد بود مقصود آيه جنبه ملكوتي انسان‏هاست می گوید: اين نظر عميق گرچه بسياري از لطايف قرآني را دربر دارد و خود راهگشاي مطالب فراوان ديگري است. ليكن از چند جهت موردتأمّل است[2]و از آنجا که مجال طرح این تاملات[3] در اینجا وجود ندارد به همین اشاره بسنده می کنم و به نکته اصلی می رسم.  جوادی آملی در انتهای نقادی مفصل خود خاطره ای نقل می کند که نشان گر ادب شاگرد در عین نقادی اوست:

«همه يا اكثر اين اشكالات در محضر استاد علامه(رضوان‏ الله‏ تعالي ‏عليه) به عرض ايشان رسيد ولي ايشان اين نقدها را وارد ندانسته و بر همان نظري كه تفسيرشان مرقوم فرموده ‏اند اصرار مي‏ ورزيدند. حضرت استاد، همراه با اولياي الهي از عالم ملك رهيده و به عالم ملكوت يا بالاتر از آن رسيده‏اند و هر چه كه يافتند حق است؛ زيرا حق برايشان روشن شده و ماييم كه در تنگناي جهان طبيعت مانده ‏ايم!»[4]

این خاطره همان طور که گفتم نشان ادب در عین نقادی است اما شاید نشانه این واقعیت باشد که هر کس باید در آنچه می داند باشد و بدانیم گاه نزدیکترین افراد هم همچنان با هم مخالف باقی می مانند و در این میان، چه بهتر که گاهی طرف مقابل را بالاتر بدانیم...

 



[1] (فطرت در قرآن- صفحه 126)

[2] (همان-صفحه 129)

[3] (همان، صص129-135)

[4] (همان -  صفحه 136)

دو یادداشت + توضیح من

دوستان اندیشمندم ، مسعود صادقی و محمدامین بهرامی، در رابطه با مطلب «درباره سه یار امام» یادداشتهایی مفید را در وبلاگم درج کردند که ترجیح دادم مستقلا منتشر کنم البته به انضمام توضیحات مختصری!
ادامه نوشته

درباره سه یار امام

1

ابوذر مرد اهل تفکری بود که عدالت خواهی اش فراموش نمی شد و پیامبر او را شایسته دریافت پندهای فراوانی می دید . اما پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه ‏السلام) به ابوذر كارهاي مديريتي نمي‏دادند؛ چون او توانايي اين امر را نداشت(ولايت فقيه نوشته آیت الله جوادی آملی -  صفحه 370)

2

 كميل، از عارفان عاليقدر اصحاب حضرت علي (عليه‏السلام) بود. خيلي‏ ها علاقه‏ مند بودند كه با وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) مصاحبتي داشته باشند، ولي ديدار خصوصي و وقت اختصاصي نصيب آنان نمي‏شد، ولي آن حضرت، دست كميل را گرفت و از مسجد جامع كوفه بيرون برد؛ خودش به او وقت خصوصي داد و آن حديث بلند «يا كميل بن زياد إنّ هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها» (نهج‏ البلاغه، حكمت 147)و ده‏ها مطلب ديگر را به او آموخت؛ آن دعاي خضر (عليه ‏السلام) را كه به دعاي كميل معروف شده، به او آموخت.

در نهج ‏البلاغه دارد كه آن حضرت، كميل را به منطقه‏ اي به نام «هيت» كه انبار مهمات و مصالح جنگي و وسائل دفاعي ديگر داشت فرستاد و مسؤوليت آن منطقه را به او سپرد، ولي غارتگران اُموي حمله نمودند و همه چيز را غارت كردند. نامه اعتراض ‏آميز و گلايه اميرالمؤمنين (عليه ‏السلام) به كميل رسيد كه خلاصه‏ اش اين است: سهل‏ انگاري انسان نسبت به تعهدات اجتماعي و همت گماشتن بر انجام چيزي كه بر عهده او نيست، عجز نقد و ناتواني روش مي‏ باشد: «امّا بعد فإن تضييع المرء ما وُلّي وتكلّفه ما كُفِى لعجز حاضرٌ ورأى مُتَبَرَّ وإن تعاطيك الغارةَ علي أهل قرقيسيا... »( همان، نامه 61)

3

مالك يك فقيه جامع الشرايط بود، فرمانده لشكر بود، مدير و مدبّر بود و مصر پهناور را خوب مي‏توانست اداره كند. فراموش نکنیم که عهدنامه مالک اشتر که مهمترین سند حکومتی به جامانده از اهل بیت است خطاب به او نوشته شد. علي (عليه ‏السلام) درباره او مي‏گويد: «مالك وما مالك، واللهِ لو كان جَبَلا ً لكان فِنْداً ولو كان حجراً لكان صَلْداً لا يرتقيه الحافر ولا يُوفي عليه الطائر»( نهج ‏البلاغه، حكمت 443)؛ به خدا سوگند اگر مالك اشتر كوه بود، كوه يگانه و بي‏ بديل بود و اگر مالك سنگ بود، سرسخت و نستوه و مقاوم و مستحكم بود؛ هيچ مركبي نمي‏توانست از قامت افراشته ‏اش بالا رود و هيچ پرنده ‏اي توان اوج‏گيري در فضاي او را نداشت.

تقدیر الهی

تقدیر الهی را ما نمی دانیم

 

دو روز پیش از انتخاب ۲۴خرداد

حجت شرعی

پس از گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی، هنوز یک مرد تمام عیار برای رئیس جمهور شدن ظهور نکرده است، یکی در بعد تئوریک می لنگد و دیگری سابقه اجرایی اش مورد تردید است! وقت آن بود که انقلاب میوه می داد اما مالک اشتری نمی بینم. مالک اشتر همان مرد میدان است که نامه پراز معرفت امیرالمومنین خطاب به او و در دست او بود. در این شرایط تردید ، بهتر آن است که هر کس به حجت شرعی اش عمل کند و کسی دیگری را به خاطر انتخابش مورد ملامت قرار ندهد. حجت شرعی البته همه جا ملاک است اما بیشتر در شرایط امکان اشتباه ظهور پیدا می کند.

«بالاخره خودمان را به حجت شرعى برسانيم. اگر انسان بر طبق حجت شرعى كار كرد، چنانچه بعداً غلط هم از آب دربيايد، باز سرفراز است، ميگويد من تكليفم را عمل كردم»- رهبر معظم انقلاب- 25اردیبهشت92

علم و عمل در آموزه های دینی

چاپ شده در شماره 66 و 67 مجله «سوره اندیشه»

هایدگر در مورد زندگی ارسطو گفت: او به دنیا آمد، کار کرد و مرد! این به اعتقاد خاص او بر می گردد که اگر به جای هستی و جهان زمینه اثر به زندگی صاحب اثر بیندیشیم، آن اثر خود را به روی ما می بندد. بر این اساس هایدگر به ندرت درباره خود گفت و نوشت.(هیدگر و پرسش بنیادین،ص 19-16). چرا هیدگر که ارسطو را به خاطر توجه خاصش به حکمت عملی ستود، اینگونه از اعمال زندگی اش روبرگرداند؟ به نظر تاکنون پاسخی به این تناقض داده نشده است...

ادامه نوشته

دیدار با استاد در هشتاد سالگی

خبرگزاری فارس: داوری‌اردکانی: پیر و خسته و کج‌خلقم اما نه نومید/ در حج کتاب شعر نبردمتوی نمایشگاه بودیم که احسان به امین زنگ زد: داوری اینجاست! راهروی شماره...

فورا به اتفاق چند نفر از بچه ها راه افتادیم... استاد عصازنان با یک همراه در حال سیاحت غرفه ها بود. احسان در حال تعقیب استاد بود و ما هم به جمع تعقیب کنندگان پیوستیم! یکی دو راهرو به دنبالش بودیم که امین گفت حالا چی بهش بگیم؟! منم پاسخی نداشتم. کم کم تعقیب ما خنده دار می شد که امین به من گفت برو چیزی بگو! منم سریع جستی زدم و خودم را بهش رساندم. سلام کردم ، برگشت و جواب داد. امین فورا گفت: ما شاگردان از راه دور شما هستیم! داوری سری تکان داد و چیزی گفت. من ادامه دادم که چند مطلب در مورد آثار شما نوشتم. توجهش جلب شد. گفت کجا؟ من ندیدم! تعجب کردم چون می دانستم سوره اندیشه را می خواند و با تحریریه اش ارتباط ویژه دارد. کنجکاو شد که مطلبم را بخواند. به جوان همراهش اشاره کرد و او شماره ام را گرفت. بعد ما خود به خود از استاد و همراهش جدا شدیم. و چهره پیر و شکسته اش را نظاره می کردیم...

رضاداوری اردکانی بر تعداد قابل توجهی از هم نسلان من تأثیر گذار بود و جالب بود که در هشتاد سالگی هنوز مطالب دیگران برایش مهم هستند. یادم هست در سخنرانی یکی از سالگردهای شهیدآوینی در اهمیت مطالعه جمله ای به این مضمون گفت: که مگر می شود کتاب خوبی چاپ شود و من نخواهم آن را بخوانم! شوق به دانستن را از این دانای روزگار معاصر از یاد نمی برم. نمی دانم هشتادسالگی استاد تا چندسالگی اش ادامه پیدا می کند اما جالب است در همین سن در همان نمایشگاه کتاب چند کتاب تازه از او چاپ شد: سیر تجدد  و علم در ایران و نیز شعر و همزبانی که توسط نشر رستا چاپ شد تا آثارش را به 5عنوان رسانده باشد[1] و اولی به گفته غرفه دار کتابی یکپارچه بود که خود او از اول تا به آخر نوشته بود نه اینکه تالیف مقالاتش باشد. نشر سخن هم «نگاهی نو به فلسفه و فرهنگ» و «اخلاق در عصر مدرن»  و «فلسفه تطبیقی چیست؟»را چاپ کرده بود تا آثارش از داوری را به 7 عنوان رسانده باشد[2].

گویا برکات استاد همچنان ادامه دارد...

 



[1]  دیگر آثار نشر رستا: هنر و حقیقت، علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه، ما و راه دشوار تجدد

[2]  دیگرآثار نشر سخن: فلسفه در دادگاه ایدئولوژی، درباره تعلیم و تربیت در ایران، نگاهی نو به فلسفه و سیاست، سیاست تاریخ و تفکر